تبليغاتX
مصطفی صا بر

مصطفی صا بر

شرایط پیروزی کارگران واحد

 

مصطفی صابر

 

اعتصاب و مبارزه کارگران شرکت اتوبوسرانی واحد تهران، با وصف اینکه هنوز در نیمه راه است، فی الحال اثرات محسوسی بر سیاست ایران باقی میگذارد. هم رابطه مردم و حکومت، و هم موقعیت نیروهای اپوزیسیون و معادلات بین چپ و راست جامعه در اثر این حرکت در حال تغییر است.  جهت این تغییر نیز مطابق قاعده چند سال اخیر اوضاع ایران است: رژیم اسلامی در مخمصه بیشتر قرار میگیرد و چپ جامعه در جریان این تحول بازهم قوی تر میشود. تفاوت در این است که اینبار قدرت یابی چپ چشمگیر تر از موارد قبل است. به این دلیل، البته،  که چپ اینبار با نیروی اجتماعی خود (طبقه کارگر) مستقیما به میدان آمده است.

اجازه بدهید به این جوانب بپردازیم. اما قبل از آن لازم است تاکید کنیم که تاثیرات حرکت کارگران واحد هنوز  نهایی و سرانجام یافته نیست. در حال شدن است.  برای نهایی کردن و تحقق تمام  و کمال تاثیراتی که به آن اشاره میکنیم، باید مبارزه کارگران شرکت واحد  را به پیروزی رساند. در عین حال برای به پیروزی رساندن مبارزه کارگران شرکت واحد  باید تاثیرات فی الحال آن و جهتی که در اوضاع ایجاد کرده است را بدقت شناخت. به سهم خود میکوشم در پایان به شرایط و ملزومات به پیروزی رساندن این حرکت در خطوط کلی بپردازم.

 

سالهای 60 یا سال 56 و 57

مبارزه و اعتصاب کارگران شرکت واحد ضربه جدی ای به زیر پای جمهوری اسلامی و احمدی نژاد اش زده است. احمدی نژاد با پلاتفرم بگیر و ببند و حزب الله گری نوع سالهای 60  سر کار آمد. این هالوی اسلامی که ساعت اش بیست و چند سال پیش را نشان میدهد،  اوج هنرنمایی های بال دوم نطام است در شرایطی که بال اول (دوم خرداد) شکسته است. شکستن این بال دوم جمهوری اسلامی را  بیش از پیش به سراشیب سقوط میکشاند و اعتصاب و مبارزه کارگران واحد ضربه خرد کننده ای بر آن کوبیده است.  البته  ما قبلا نیز در وقایعی نظیر اعتراضات مردم شهرهای کردستان، اعتصابات  کارگری در هر گوشه و کنار کشور و یا 20 آذر دانشگاه،  دیدیم که جامعه خیال سرفرود آوردن در مقابل احمدی نژاد ( این "سونامی" روزنامه کیهان و یا "فاشیسم آمد" دوم خردادی ها)  را ندارد. اما اعتصاب و مبارزه کارگران واحد با قاطعیت بیشتری نسبت به  تحولات ماقبل به جمهوری اسلامی و احمدی نژادش نشان داد که نامه نگاری با چاه چمکران و زدن به سیم آخر قمه کشی  بی چشم انداز است.

البته جمهوری اسلامی ابتدا کوشید با کارگران شرکت واحد نیز از در سرکوب وارد  شود. اما نه تنها مجبور شد کارگران دستگیر شده در جریان اعتصاب یک روزه را آزاد کند، بلکه اکنون که اسانلو را به گروگان گرفته هردم دارد نیروی بیشتری را علیه خود بسیج میکند.  آزادی اسانلو و یا نگه داشتن وی در زندان هردو برای رژیم اسلامی مخاطره آمیز است. اولی، یعنی آزاد کردن او، تمام پشم پیله "فاشیسم" احمدی نژاد و "سونامی"  مربوطه را میریزد و  نگه داشتن او در زندان به اعتراض کارگران شرکت واحد  و به تبع آن همبستگی مردم تهران دامن میزند. چیزی که یک حکومت متزلزل، مشحون از بحران، درگیر حادترین اختلافات درونی را میترساند.  بهمین دلیل سردار قالیباف این قصاب پلیس سابق را در "لباس شخصی" شهردار تهران جلو فرستاده اند تا احتمالا رهبران سندیکا یا بخش هایی از آنها را مرعوب کند و یا بهر ترتیب به سازش بکشاند تا شاید راه سومی برای این معضل پیدا کند. اما حتی اگر موقتا موفق هم بشود تنها نتیجه آن چپ تر شدن اعتراضات بعدی کارگران واحد خواهد بود. باید توجه کرد که آزادی اسانلو و یا حتی برسمیت شناختن سندیکا برای کارگران شرکت واحد پایان ماجرا نیست، تازه شروع مرحله ای تازه است. آنها خواسته ها و مطالباتی دارند که باید پاسخ گیرد. نکته اصلی این است پاسخ مثبت دادن به خواستهای کارگران در ظرفیت رژیم نیست. چه از لحاظ اقتصادی و دامن زدن به توقعات در بین سایر کارگران و حقوق بگیران، و چه بویژه  از لحاظ سیاسی رژیم اسلامی نمی تواند پیروزی کارگران شرکت واحد را تاب بیاورد.  احتمالا رژیم میکوشد با شدت بیشتری به حربه سرکوب و تفرقه و ارعاب و به سازش کشیدن روی بیاورد و در عین شکستن مبارزه کارگران شرکت واحد در همان حال به برخی رفرم های کوچک گردن بگذارد. اما این مبارزه دو سو دارد و در صورتی که کارگران واحد سیاست درستی در پیش بگیرند،  و بویژه اگر بتوانند از نقطه قوت بزرگ خود یعنی به حرکت درآوردن مردم تهران توسط حرکات خود استفاده کنند، در موقعیت سیاسی کنونی کشور شانس برد و موفقیت دارند. بعدا به معنا و شرایط پیروزی کارگران واحد مشخص تر بر میگردیم اما تا همینجا میتوان دید که اعتصاب و مبارزه کارگران شرکت واحد برای رژیم اسلامی تبدیل به یک مساله حساس سیاسی و کلاف سردرگمی شده است که بهمین راحتی سرنخ را پیدا نمیکند.

مستقل از سیر بعدی، تا همینجا اعتصاب و مبارزه کارگران واحد فضای اعتراضی جامعه را فعال و رادیکال کرده است، جمهوری اسلامی و احمدی نژادش را به چالش کشیده، مردم را متوجه نیروی کارگر و خاطره اعتصابات قدرتمند کارگران در سرنگونی رژیم سابق کرده است. نشان داده است که سیر تحول جامعه بر خلاف قصد و تلاش جمهوری اسلامی  تجدید اختناق ضد انقلابی سالهای  60 نیست. برعکس،  اعتصاب و مبارزه کارگران واحد فضای سالهای 56 و 57 یعنی اوضاع و احوال انقلابی و تحرک عظیم توده ای برای سرنگون کردن رژیم  را تداعی میکند.

 

یلتسین یا منصور حکمت

اما اعتصاب و مبارزه کارگران شرکت واحد فقط حکومت اسلامی را در موقعیت دشوارتری قرارنداده، راست جامعه  را نیز  آچمز کرده است.  طبعا هر قدرتمنایی چپ در برابر جمهوری اسلامی، در عین حال چپ را در مقابل اپوزیسون و آلترناتیوهای راست جامعه تقویت میکند. اما اینبار موضوع قدری تفاوت دارد.  توجه به مکانیسم این مساله آموزنده است.

یک محور اصلی آلترناتیو های راست در جامعه ایران، از دوم خردادی ها و جمهوری خواهان ملی تا سلطنت طلبان متکی بر "انقلاب مخملی" و الگوی تحولات اجتماعی به شیوه اروپای شرقی است. مردم "نافرمانی مدنی" میکنند، "جامعه مدنی" علیه حکومت بپا میخزید، یک روز جمعیت عظیمی در شهر (پایتخت) جمع میشود و خواهان برکناری حکومت میشود، بعد یک یلتسینی میرود روی تانک، مردم برای او هورا میکشند، ارتش هم با یلتسین اعلام همبستگی میکند، دولت سابق کنار میرود و قدرت را تقدیم یلتسین میکند،  یلتسین هم به مردم میگوید بروید خانه هایتان، ولی  فردا سر کار حاضر شوید. غرب هم هورا میکشد و کف میزند و سرمایه گذاری میکند.

اینکه حالا انقلاب های مخملی چه گلی به سر مردم در اروپای شرقی زده است بماند، اما نکته مهمتر اینست و ما بارها بر آن تاکید کرده ایم  که انقلاب مخملی در ایران چه بدلیل مشخصات جمهوری اسلامی و چه بدلیل کل فضای سیاسی ایران یک وهم است. محتوای اصلی انقلاب مخملی انتقال مسالمت آمیز قدرت از بالای سر مردم به جان آمده  از یک بخش هیات حاکمه به بخش دیگر (که ظاهرا انقلابی و با مردم است!) می باشد. چنین سناریویی در ایران ممکن نیست. اما اپوزیسیون راست کوشیده است علیرغم این واقعیت الگوی مخملی را بویژه حول شعار "رفراندم" به  پیش ببرد. اعتصاب کارگران شرکت واحد یکبار دیگر پیش چشم همه نشان داد که در ایران چشم انداز انقلاب مخملی نیست، بلکه انقلاب  واقعی، یعنی کارگری،  در افق است! نشان داد که با کوچکترین تحرک مردم (اینجا اعتصاب کارگران و حمایت مردم تهران) بلافاصله فضا چنان رادیکالیزه و قطبی میشود که جای مانوری برای یلتسین مربوطه باقی نمی ماند.

اعتصاب کارگران واحد میتوانست برای انقلاب مخملی ها و مدافعان "نافرمانی مدنی" و "تقویت جامعه مدنی" (یعنی طیف های مختلف سلطنت طلب و دوم خردادی) فرصتی باشد تا الگوی خود را تمرین کنند. بویژه آنکه یک مساله اعتصاب و مبارزه کارگران شرکت واحد مساله برسمیت شناسی سندیکا (یا بقول آنها "نهاد جامعه مدنی") است.   طفلی ها در ابتدای حرکت هم با توهم اینکه این "نافرمانی مدنی" کارگران و این "برآمد جامعه مدنی" است و ثمره اش به چیب آنها خواهد رفت فعالانه شروع به حمایت از سندیکا کردند.  (دقت کنید سندیکا و نه اعتصاب! و نه خواسته های کارگران! )  ولی بسرعت متوجه شدند که دارند اخبار حزب کمونیست کارگری را در مورد مبارزه و اعتصاب و سندیکای کارگران واحد نقل میکنند. متوجه شدند که پیش از آنکه یلتسینی پدیدار بشود و بخود بجنبد گویی فی الحال منصور حکمت روی چارپایه رفته است! فهمیدند که این حرکت نافرمانی مدنی و این جور چیزها نیست. یک اعتصاب  و حرکت تند و تیز کارگری است که بلافاصله پرچم رادیکالیسم را در جامعه  بلند کرد و بلافاصله با حزب کمونیست کارگری (یعنی حزب انقلاب کارگری!) تداعی شد. لذا طیف های مختلف اپوزیسیون در وضعیت دشواری قرار گرفتند. برخی مجبور شدند اخبار را به نقل از حزب بگویند و بزور یک لیوان آب کلمه کلمه آنرا از گلو پایین بدهند، برخی کوشیدند که اخبار را بدون منبع ذکر کنند، برخی هم سکوت اختیار کردند و تلویحا (بعضی هم مثل راه توده صریحا) در کنار "سردار قالیباف" و در مقابل کارگران قرار گرفتند.

اعتصاب و مبارزه کارگران شرکت واحد برای خیلی ها یک شوک بود. نشان داد اتفاقی که قبلا در قبال اعتصاب کارگران نساجی و شاهو سنندج و یا کاشان رخ داده بود، یک حادثه و استثناء نبود بلکه یک قاعده است. این قاعده که کارگر و رادیکالیسم در سیاست ایران اکنون نماینده دارد و این نماینده در دسترس اوست.  اعتصاب کارگران شرکت واحد نشان داد که حزب کمونیست کارگری اکنون در صحنه عمل بلافصل نیز به حزب کارگران تبدیل میشود. حزب توده ای کارگران!

باید این موقعیت حزب کمونیست کارگری در قبال اعتصاب شرکت واحد را از نزدیک تر بررسی کنیم. اما قبل از آن خیلی کوتاه اشاره کنم که اعتصاب کارگران از یک جهت دیگر هم چپ را در برابر راست جامعه تقویت کرد:  این اعتصاب ضربه ای به فدرالیسم و دامن زدن به شکاف های قومی و آلترناتیوهای سناریو سیاهی  (یعنی روی دیگر الگوی انقلاب مخملی) راست جامع وارد کرد. کافیست به حمایت کارگران نساجی سنندج و تقدیم کردن آهنگ "زندگی زندگی است" به کارگران واحد توجه کنید. هر اندازه که این اقدام هنوز سمبلیک و فعلا کم دامنه باشد، اما حقیقت عظیمی را مورد تاکید قرار میدهد: همسرنوشتی کارگری.  وقتی کارگر بعنوان یک نیروی سیاسی قد برافرازد کل جامعه را امیدوار میکند که قدرتی پا به عرصه میگذارد که مساله اش رهایی انسان است، نه قومیت و ملیت و یا هر هویت دیگر. نیرویی که میخواهد تبعیض و ستمگری ملی (یعنی آبشخور فدرالیست ها و ناسیونالیست ها) را بخشکاند و آزادی و برابری و حاکمیت مستقیم شهروندان را جای آن بگذارد.

 

حزب سیاسی، حزب کارگران

حزب ما در قبال اعتصاب و مبارزه کارگران واحد بسیار پا رو زمین، مسئولانه و شایسته یک حزب سیاسی واقعی طبقه کارگر عمل کرد. حزبی که بنا به تعاریف مشهور مانیفست منافعی جدا از کارگران ندارد، از پیش الگویی نیاورده که مبارزه کارگری را با آن قالب بزند، بلکه این مبارزه را در جهت سرنگونی بورژوازی رهبری میکند و سازمان میدهد.  و تفاوت اش با سایر گرایشات کارگری تنها در این است که در هر لحظه منفعت کل جنبش کارگری را نمایندگی میکند و بر شرایط و ملزومات رهایی این جنبش آگاه است. ما در عمل و تا همینجا که مبارزه کارگران واحد در نیمه راه است اینرا نشان دادیم و امیدوارم که همچنان این نقش را ایفاء کنیم. این پختگی و نمایندگی کردن منفعت کارگری را قبل از هر چیز ما مدیون تلاشهای غول آسای منصور حکمت هستیم که سالهای سال حزب را برای یک چنین روزهایی آماده کرد بود. ای کاش بود و ثمرات کارش را میدید.

اما اعتصاب و مبارزه کارگران واحد وظایف و موقعیت جدیدی را در برابر حزب ما قرار میدهد. ما اکنون باید بتوانیم به مثابه یک حزب توده ای کارگران، یعنی حزبی که توده کارگران را سازمان میدهد و به حرکت درمی آورد و هدایت میکند، عمل کنیم و ظاهر شویم. این مرحله ای تعیین کننده در مسیری است که ما "از گروه فشار تا حزب سیاسی" (به بحث حزب جامعه منصور حکمت رجوع کنید) طی کرده ایم و باید طی کنیم. این به معنای این است که حال ما باید در ابعادی وسیع و اجتماعی و با تلفیق پیچیده کار علنی و اجتماعی و حزبی و سازمانگری (که خیلی مواقع مخفی است) کار کنیم. این مرحله جدیدی از حیات حزب است و کادرها و رهبران و روش های فعالیت جدیدی را می طلبد. در حرکت شرکت واحد (و قبل از آن در جریان اعتصاب کارگران نساجی سنندج کردستان نیز) روشن شد که با افق و چشم انداز و روش های عملی چپ قدیم، چپ سنتی نمی توان به وظایف جدید سیاسی و اجتماعی مان پاسخ بگوییم. ما از قبل در تئوری به پیشواز این مرحله رفته بودیم. (از جمله به بحث های حمید تقوایی در مورد "حزب و جامعه در ایران" مراجعه کنید.) ما برای این تاکید کرده بودیم که اکنون دوره ای است که رهبران و فعالین چپ و کارگری باید بطور علنی و اجتماعی و بطور دخالتگرانه کار کنند. باید از پستوها و عادات دوره اختناق نوع چپ سنتی، چپی که نمی خواهد قدرت را بگیرد و دنیا را همین امروز تغییر دهد،  بیرون بیایند و کمونیسم را در عمل اجتماعی روزمره نمایندگی کنند. اما بقول مارکس کافی نیست که تئوری برای تحقق خود به عمل تلاش کند،  بلکه واقعیت هم باید بسمت تئوری میل کند. مبارزه کارگران شرکت واحد و نقش حزب جلوه خیره کننده ای از این تلاش دو جانبه تئوری و عمل برای نزدیک شدن به هم بود!

مبارزه کارگران واحد نشان داد تنها حزبی که حزب رهبران عملی و حی حاضر کارگران باشد، میتواند به یک حزب سیاسی و توده ای کارگران تبدیل شود. نشان داد که ما در آغاز این راه هستیم، اما با گامهایی محکم راه افتاده ایم. پیمودن این راه صرفا از عهده حزب به معنای اخص برنمی آید. بلکه برعهده حزب کمونیست کارگری به معنی وسیع و عظیم و طبقاتی آنست. بر عهده همه رهبران عملی رادیکال و کارگران چپ و کمونیست است که خود را با حزب خود مرتبط کنند و ساعت هایشان را با حزب کوک کنند و در عین حال به معنی ظاهر شدن حزب به معنی اخص در ظرفیت و قامت دیگری بویژه در زمینه سازماندهی و توده ای کردن کمونیسم در ایران است. در این زمینه باید مفصلتر و مشخصتر صحبت کرد.

تا کنون حزب کمونیست کارگری به عنوان حزب مدافع پیگیر آزادی و برابری، منقد بی رحم مذهب و خرافات و حکومت مذهبی،  حزب کنفرانس برلین و عنصر فعال شکست دوم خرداد، به عنوان حزب مدافع سازش ناپذیر آزادی زن، پرچمدار  آزادی های بی قید و شرط سیاسی، بعنوان حزب سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و برقراری سوسیالیسم شناخته شده است. اما حالا کیفیت جدیدی به حزب ما داده میشود که از لحاظ اجتماعی و جابجا کردن نیرو و متحقق کردن همه صفات فوق در دنیای واقعی فوق العاده تعیین کننده است: حزب سازمانده و رهبر کارگران در عمل روزمره مبارزاتی و اجتماعی شان. هر قدر که در این زمینه جلو برویم بلافاصله وظایف و مسئولیت های عظیم تر بطور عاجل در برابر ما قرار میگیرد. ما را به آن حزبی که منصور حکمت فراخوانش را در سخنرانی کنگره سوم حزب داده بود، حزبی که مردم با اتکاء به آن ارتش سرخ شان را میسازند،  قدرت را میگیرند و اجازه نمی دهند در این دنیای بلبشوی نظم نوینی زندگی شان دستخوش مخاطرات بی شمار گردد، نزدیک و نزدیکتر میکند.

 

چپ و راست،  شورا یا سندیکا

شاید بحث شورا یا سندیکا اینجا خیلی "تخصصی" باشد و در این سطح از تحلیل اعتصاب و مبارزه کارگران شرکت واحد جایی نداشته باشد. اما به نظرم موضوع از نقطه نظر درک صحیح این مبارزه، ملزومات به پیروزی رساندنش  و موازنه بین راست و چپ  مهم است.

برای برخی (چه در چپ و چه در راست جامعه) شاید تعجب آور بود که حزب کمونیست کارگری که شعار شورا و مجمع عمومی یک آن از زبانش نمی افتد با تمام قوا به حمایت از کارگران واحد، اعتصابشان، خواسته هایشان و سندیکایشان برخاست و اکنون برای آزادی رهبر سندیکا و برسمیت شناخته شدن آن صمیمانه میجنگد. اما برای خود ما و تصور میکنم برای کارگران این نه عجیب که طبیعی بود. چرا که اولا ما خود را اسیر مقولات نمی کنیم، و به نیازهای مبارزه زنده طبقه مان نگاه میکنیم، و  ثانیا در موضع ما در قبال تشکل های کارگری ضمن اینکه تصریح میشود که  پرچمدار و مدافع جنبش شورایی هستیم به صراحت اعلام شده است که ما از هر دو خشتی که کارگران روی هم بگذارند با تمام قوا حمایت میکنیم و آنرا مال خود و جنبش مان میدانیم و سعی میکنیم بهترش کنیم. (به قطعنامه در باره تشکل های توده ای کارگری از منصور حکمت که در همین شماره چاپ میکنیم رجوع کنید.)

اما چیزی که اینجا باید مورد توجه قرار دهیم این واقعیت است که مبارزه کارگران شرکت واحد گرچه یک شعار آن بحق برسمیت شناختن سندیکای شان است اما  به نظر من اصولا در جنبش سندیکایی و تردیونیونی به مفهوم رایج نمی گنجد. در کشوری نظیر ایران که "بورژوازی ملی و مترقی" یک اسطوره است و برقراری دمکراسی غربی  یک توهم و اتوپی است، یک جنبش سندیکایی نظیر کشورهای غربی نیز غیر ممکن است. سندیکا و اتحادیه گرایی جزیی از ساختار اجتماعی و حاکمیت جنبش سوسیال دمکراسی و جناح چپ بورژوازی است. چنین بورژوازی در ایران وجود ندارد.  حتی در خود غرب نیز با افول دولت ولفر جنبش سندیکایی و اتحادیه گرایی با بن بست های شدید و افقی ناروشن روبروست. اما  سرمایه داری ایران در تقسیم کار جهانی هنوز در حوزه "کار ارزان، کارگر خاموش" قرار دارد. هر تشکل واقعی کارگری و از جمله سندیکا در ایران ناگزیر است به سیاست های رادیکال و اشکال شورایی یعنی اتکاء به اعمال اراده مستقیم  توده کارگر روی بیاورد. وگرنه نمی تواند در مقابل حکومت سرکوبگر و پلیسی بورژوازی (چه شاهنشاهی ، چه اسلامی) دوام بیاورد و حتی منافع روزمره کارگران را بطور واقعی نمایندگی کند.

در کشوری نظیر ایران مقدم بر سندیکا و یا هر شکل دیگر باید برای آزادی تشکل جنگید. و خود این نبرد، مبارزه را آنقدر حاد و رادیکال میکند که شکل رادیکال و انقلابی سازمانیابی را ضروری میکند. شوراهای کارگری 57 تا 60 اختراع کسی نبود. ضرورت و محصول مبارزه کارگری بود. منصور حکمت و جریانی که به حزب کمونیست کارگری منجر شد جز فرموله کردن و خودآگاه کردن یک جنبش که ریشه های محکمی در واقعیت دارد، کار دیگری نکرده است!

همین حالا جلوی چشم خودمان داریم صحت این ارزیابی رامی بینیم. به این معنی که تکیه گاه اصلی مقاومت کارگران شرکت واحد در مقابل فشارهای رژیم اسلامی و راز موفقیت آنها فقط و فقط در این میتواند باشد که توده کارگر را مستقیم به میدان بیاورند و برای این کار باید بر سنت مجمع عمومی و اعمال اراده مستقیم توده کارگران اتکاء کنند. یعنی آنچه که جنبش شورایی 57 و سنت اکتبر و کمون نماینده آن هستند. بدون حضور فعال توده هرچه وسیعترکارگران و رانندگان شرکت واحد در تصمیم گیری ها و بحث و  تعیین سیاست ها، نمی توان نیروی کافی بسیج کرد، نمی توان وحدت محکم و روحیه مبارزاتی بالا را حفظ کرد. پیروزی نه در پشت میز مذاکره با رژیم اسلامی و سردار قالیبافش که در خیابان و  با بسیج نیرو  بدست خواهد آمد.

همینطور باید بین سندیکا خواهی توده کارگر با گرایش راستی که نزد برخی فعالین کارگری هست تمایز قائل شد. کارگر واحد وقتی میگوید سندیکا منظورش تشکل مستقل و واقعی خودش است، منظورش مبارزه رادیکالتر برای افزایش دستمزد و تحقق خواسته هایش است. او سر سازشی با جمهوری اسلامی و سرمایه داری ندارد.  این همان پایه مادی  گرایش رادیکال و سوسیالیستی جنبش کارگری و ماهیتا جزو جنبش شورایی طبقه است. حتی اگر مجبور باشد به دلائل مختلف (و از جمله با  توجه به پراکندگی رانندگان شرکت واحد) فعلا بدرست سندیکا را محکم بچسبد. شعار سندیکا برای اکثریت توده کارگران و گرایش رادیکال در شرکت واحد  (همچنان که در برخی پلاکادرهای کارگران می بینیم) به معنی "تشکلات مستقل کارگری" و کوتاه کردن دست دولت و شورای اسلامی و خانه کارگر از امر متشکل شدن کارگران است.

اما گرایش راست هم به معنی اخص کلمه سندیکالیست نیست. دادن عنوان سندیکالیست به گرایش راست ارتقاء دادن آنست. بالاتر اشاره کردیم که در ایران گرایش سندیکالیستی و رفرمیستی به معنی غربی آن زمینه ندارد. گرایش راست در درون جنبش کارگری ایران مجبور است خود را با امثال دوم خردادی ها و جمهوری خواهان و بویژه  طیف چپ آنها یعنی سنت توده ای (اکثریت و راه کارگر و)  نتظیم کند. و می بینیم که این جریان در سطح سیاسی و بویژه با شکست دوم خرداد هیچ چشم اندازی ندارد و  سرنوشتش به جمهوری اسلامی گره خورده است. درست بهمین دلیل گرایش راست در جنبش کارگری نیز توان پاسخ  دادن به خواستها و نیازهای کارگران را ندارد. محافظه کار است و  در برابر رادیکالیسم توده کارگر بسرعت تجزیه میشود. بخشی از آن جلوی حرکت کارگران میایستد و سریعا منزوی میشود و بخش هایی از آن رادیکال میشود. این اتفاقی نیست که قرار است بیفتد، همین الان افتاده و در جریان هست.

 

شرایط و معنی پیروزی کارگران

اکنون میتوان چند کلمه ای هم در مورد معنی و شرایط پیروزی کارگران شرکت واحد صحبت کرد. بالاتر گفتم که رژیم اسلامی تاب و تحمل پیروزی کارگران واحد را ندارد.  اگر کارگران اسانلو را آزاد کننند، سندیکایشان را به کرسی بنشانند و خواسته هایشان مثل افزایش دستمزد را بگیرند، این به مثابه بک بمب اجتماعی علیه جمهوری اسلامی عمل خواهد کرد. اما از آنطرف شکستن حرکت کارگران شرکت واحد هم برای جمهوری اسلامی آسان و مقدور نیست. ترس جمهوری اسلامی از مقاومت و اعتصاب کارگران واحد است که بدلیل طبیعت کارشان پایتخت را فلج میکند و جمهوری اسلامی میداند که اکثریت عظیم مردم در کمین حکومت اند و جمهوری اسلامی توان سرکوب یک حزکت وسیع را در خود نمی بیند.  در نتیجه به نظر من جمهوری اسلامی ناگزیر است  که پیچیده تر عمل کند و ترکیبی از تفرقه انداختن، مرعوب کردن و یا به سازش کشیدن رهبران، سرکوب و تن دادن به برخی عقب نشینی ها را همزمان به کار گیرد. سوال اصلی این است که کارگران چه خط و جهتی را باید پیش بگیرند که پیروز شوند؟

بگذارید درمورد پیروزی کارگران شرکت واحد یک نکته را بازهم تکرار کنم.  کارگران واحد چنان درست در مرکز مبارزه طبقاتی در ایران قرار گرفته اند که پیروزی آنها متضمن هوشیاری و تلاش بسیار است. متضمن تاکتیک هایی است که توده کارگران و به اعتبار آن توده مردم را بویژه در تهران دخیل کند. متضمن سیاست ها و روش های رادیکال و در عین حال پختگی، انعطاف پذیری و همه جانبه نگری رهبریشان است. در ضمن پیروزی آنها  نمی تواند یک پیروزی نصفه نیمه باشد. نمی شود جایی وسط راه ایستاد.  این پیروزی فورا هم بدست نخواهد آمد و از مراحل و فازهای گوناگونی عبور خواهد کرد. آنها باید خود را برای یک مبارزه نسبتا طولانی و برای رفتن  تا آخر خط آماده کنند. اگر در نیمه راه بایستند و یا اگر نقطه ضعفی نشان بدهند، اگر در صف آنها تفرقه بیفتد، اگر توده کارگر دائم در صحنه نباشد، اگر مردم از آنها حمایت نکنند جمهوری اسلامی وحشیانه حمله خواهد کرد.

باید با هشیاری هر اتوبوس را به قول یکی از رفقای ما به "دانشگاه متحرک انقلاب" تبدیل کرد و با  فراخوان دادن  اقدامات مکرر و مداوم رفته رفته وحدت بین کارگران واحد را تحکیم کرد  و بسیج قوا در بین مردم را گسترش  داد. فعلا مهمترین خواست آزادی فوری اسانلو است. اسانلو باید هرچه زودتر آزاد شود. سوای جنبه انسانی مساله،  هر ساعت و ثانیه ماندن او در زندان به ضرر ماست. (هیچ معلوم نیست رژیم اسلامی با زندان کردن اسانلو و منزوی نگاه داشتن او چه خوابی برای او و کارگران واحد دیده است.) اما اگر اسانلو آزاد شد باید بلافاصله خواسته دیگری را محوری کرد و ضربان مبارزه را حفظ کرد. برسمیت شناختن سندیکا، افزایش دستمزدها به میزان 500 هزار تومان (آنطور که یکی از کارگران به تلویزیون انترناسیونال گفت) و غیره.

باید بر مجمع عمومی و دخالت وسیع و مستقیم کارگران اتکاء کرد. باید هر لحظه رهبران کارگران، نمایندگان آنها، مسئولین سندیکا به حکومت اسلامی نشان بدهند که هزاران کارگر با قدرت و حرارات پشت سر آنها هستند. و این فقط از عهده اتکاء به مجمع عمومی بر می آید. تصمیمات مهم، نظیر اقدام به اعتصاب را باید به رای مجمع عمومی گذاشت. اگر امکان ندارد همه کارگران را در یک اجتماع جمع کرد میتوان  آنها را در مجمع عمومی چند منطقه جمع کرد و تصمیمات مهم را به رای مجمع عمومی گذارد. باید سنت گزارش دهی منظم (مثلا هفتگی)  مسئولین سندیکا و منتخبین کارگران به مجامع عمومی کارگران شرکت واحد  را باب کرد. اگر این کارها صورت بگیرد هر راننده شرکت واحد تبدیل به گلوله ای از آتش خواهد شد در قلب تهران، که هرروز بخش وسیعی از مردم را به مبارزه و خواست های کارگران واحد آشنا خواهد کرد و حمایت آنها را جلب خواهد کرد.

تلویزیون انترناسیونال (کانال جدید)  و بوِِیژه برنامه های زنده اش  همچنانکه تا همینجا دیده ایم میتواند یک فاکتور مهم برای بسیج جامعه و حتی متحد کردن و منسجم کردن صف کارگران واحد باشد. از این ابزار باید در ابعاد وسیعتری و بطور منظم تری استفاده کرد. همچنین باید بر امکانات خبر رسانی حزب و جلب حمایت بین المللی اتکاء کرد. و بالاخره باید بخش های دیگر کارگری را به حمایت کشاند. بی تردید در سیر پیشرفت مبارزه کارگران شرکت واحد بخش های مختلف طبقه کارگر با شور و حرارت بیشتری از آنها حمایت خواهند کرد.

 

خطر بزرگی که کارگران شرکت واحد را تهدید میکند به حساب نیاوردن  شرایط سیاسی حرکت شان است و اینکه  به سیاست های محافظه کارانه و با افق محدود گردن بگذارند. امروز پیروزی کارگران شرکت واحد تنها در گرو رادیکالیسم، قاطعیت و سازش ناپذیری و درعین حال بسیج نیرویی اجتماعی در گرفتن خواست هایشان و قد علم کردن در برابر جمهوری اسلامی است. و پیروزی آنها البته تمام صحنه سیاست ایران را چنانکه شواهد و نشانه های آنرا بالاتر دیدیم عوض خواهد کرد. کارگران شرکت واحد باید خود را گردان پیشتاز جنبش عظیم و طبقاتی بدانند که برای رهایی خود و کل جامعه از شر جمهوری اسلامی و سرمایه داری به پا برمیخیزد. تنها با این افق میتوان در این نبرد پیروز شد و جهت درست را در پیچ و تاب راه پیدا کرد.

اعتصاب و مبارزه کارگران شرکت واحد چپ را در جامعه تقویت کرده است و تنها افق و روش ها و سیاست چپ  میتواند آنرا به پیروزی برساند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 19:7  توسط مصطفی صا بر  | 

مصطفی صابر

 

آیا سال 2006 سال کارگران و پیروزی آنان خواهد بود؟ راستش بهتر است اینطور باشد. در غیر اینصورت چشم انداز 2006 اصلا خوب نیست.

به سال 2005 نگاه سریعی بکنید می بینید که خبر های بدی برای 2006 در انتظار ماست:

2005 نشان داد که بشر امروز هنوز تا چه حد مقهور خشم طبیعت و سونامی و گردباد است. نشان داد که چطوردر  سازمان اجتماعی کنونی بخصوص بخش های فقیر و محروم چگونه قربانی خشم طبیعت میشوند، حتی در مملکت پیشرفته ای چون آمریکا (گردباد کاترین را بیاد بیاورید). این در حالی است که در همین سال 2005 بشر توانست سفینه هایش را تا دوردست ترین نقاط گیتی بفرستد.

و فقط طبیعت نبود که انسانها را کشت. در سال 2005 باز طبق معمول همه سال دهها و صدها هزار نفر دیگر حین کار و تولید به شیوه سرمایه داری جان خود را از دست دادند و معلول شدند. میلیونها نفر به بیماری و مرگ زودرس دچار شدند. دهها و صدها میلیون به بیکاری و فقر بیشتر رانده شدند. سهم بخش اعظم بشر از تولید اجتماعی (مشخصا دستمزدها)  چه بطور نسبی و چه حتی مطلق بازهم بیشتر کاهش یافت. و هیچ چشم اندازی برای بهبود اوضاع در سال آینده نیست که بنظر میرسد وضع حتی بدتر خواهد شد.

 سال 2005 نشان داد که بشر امروز را هنوز تا چه حد در جهل و خرافه و مذهب پیچیده اند. ماجرای انتخاب پاپ جدید و اجتماع کاردینال ها و دود بیرون دادن هایشان را به خاطر بیاورید. برای چند روز گویی شورای نگهبان جمهوری اسلامی بر جهان سلطه دارد. و چنین مراسم توهین آمیزی را به اسم یک میلیارد نفر (آنهم در پیشرو ترین جوامع بشری) تمام کردند. اسلام سیاسی هم که در سال 2005  از قتل و کشت و کشتار اصلا کم نیاورد. بمبگذاری لندن و جاهای دیگر را بخاطر بیاورید. قانون اساسی عراق و "دمکراسی" عصر ما را بخاطر بیاورید. در یک کلام: مذهب حقیقتا بیداد میکند..

سال 2005 همچنین نشان داد که جهان از لحاظ سیاسی در لبه چه پرتگاههایی قرار دارد. مثلا: چشم انداز تجزیه عراق اکنون دیگر جلوی چشم همه است. و اگر عراق تجزیه شود کل منطقه و بویژه ایران را بشدت تحت تاثیر قرار خواهد داد. آیا داستان وحشتناک سناریو سیاه و جنگ قومی و مذهبی را در ایران نیز تکرار خواهند کرد؟ آیا با جنگ طلبی آشکار احمدی نژاد از یکسو و دیوانه های حاکم بر آمریکا و اسرائیل از سوی دیگر، سال 2006 سال میلتاریزه کردن ایران و کل منطقه  خواهد بود؟

مساله فقط منطقه خاورمیانه و این بخش جهان نیست. سال 2005 و بویژه شورش جوانان در فرانسه نشان داد که در خود غرب فضا تا چه حد مهیای انفجارات اجتماعی عظیم است.

خب با همین مختصر از 2005 شما قضاوت کنید، چه سرنوشتی در انتظار بشر سال 2006 خواهد بود؟ برای همین گفتم که بهتر است سال 2006 سال کارگران، سال برآمد و پیشروی بشریت آزادیخواه و سوسیالیست  در سراسر جهان باشد.

ولی آیا امیدی هست؟ آری امیدی هست. یا صحیح تر مجبوریم امیدوار باشیم. نشانه های هرچند ضعیفی را هم میشود دید. جنب و جوش های اولیه و نارضایتی عیمقی که در بین طبقه کارگر در غرب میتوان مشاهده کرد. (مثلا اعتصاب کارگران حمل و نقل شهری نیویورک و یا لندن را دقت کنید.) همیطور نگرانی و تشویش بیشتر  بشریت آزادیخواه و نوع دوست (همانها که تظاهرات عظیم میلیونی بر علیه جنگ عراق را دو سه سال پیش بوجود آوردند) را میشد بخوبی در طول سال  2005 و در مقابل وقایع مختلف این سال از بمب های لندن گرفته تا مبارزه علیه حکم اعدام، حس کرد.  یا مثال امید بخش دیگر:  اقبالی که از کمپین ممنوعیت دادگاه های اسلامی در کانادا در سراسر جهان شد...

با اینهمه وقتی به طبقه کارگر جهانی نگاه میکنیم که چگونه در چنبره اتحادیه ها و سوسیال دمکراسی دچار تفرقه و از لحاظ سیاسی چنان خلع سلاح شده است که هیچ امیدی به این زودی ها نمی توان داشت. ولی طبقه کارگر و مبارزه اش به اتحادیه و سوسیال دمکراسی محدود نمی شود. خیلی مواقع در واقع تازه آنجایی شروع میشود که نفوذ و اقتدار اینها تمام میشود و یا وجود ندارد.

تنها جایی را که با اطمینان بیشتری میتوان گفت سال 2006 میتواند سال کارگران و پیشروی سوسیالیسم و آزادیخواهی و برابری طلبی کارگری باشد،  ایران است. و این آن "دریچه کوچک" به یک دنیای بهتر است که میتوان از آن "منظره های بزرگ" را مشاهده کرد.

همین اعتصاب کارگران شرکت واحد در پایان سال 2005 و آغاز 2006  و یا قطعنامه دانشجویان در 11 دسامبر یک بار دیگر به جامعه ایران یاد آور شد که طبقه کارگر و کمونیسم کارگری اش نیروی عظیم و پرقدرتی است که میتواند و باید نقش تعیین کننده ای در تحولات اجتماعی بعهده بگیرد. اگر سال 2006 را به سال برآمد کمونیسم کارگری در ایران تبدیل کنیم، اگر کمونیسم کارگری و حزبش در پیشاپیش مردم آزادیخواه ایران بتواند جمهوری اسلامی را سرنگون کند، مانع جنگ مذهبی و قومی و سناریو سیاه شود و یک جامعه آزاد و برابر یک جمهوری سوسیالیستی را بنیاد گذارد، قطعا این سرنوشت منطقه و جهان را بنفع بشریت به نفع رهایی از جهل و مذهب و نابرابری و استثمار تغییر خواهد داد.

سال 2006 را باید با چنین افقی بزرگ و آماده برای  "کارهای هرکولی" از نوعی که منصور حکمت میگفت آغاز کنیم. امید برای سال 2006 را باید قبل  از هر چیز در تلاش ها و کوشش های تک تک مان جستجو کنیم!

سال نو به همه شما مبارک!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 19:4  توسط مصطفی صا بر  | 


همچنانکه در صفحه اول این شماره مشاهده میکنید، حمید تقوایی لیدر حزب کمونیست کارگری کمپین بزرگی را برای جمع آوری کمک مالی فراخوان داده است. بقول یکی از خوانندگان عزیزمان (فرزاد از مشهد) "انقلاب پول میخواهد"، و طبعا حزب انقلابی هم پول میخواهد. حزبی که کافی است فقط به یک گوشه کار جمع کوچکی از رهبران و فعالینش یعنی همین کمپین هما ارجمند علیه دادگاههای شریعه در کانادا نگاه کنید. حزبی که حتی وقتی در اپوزیسیون است دارد زندگی مردم زمان خودش را نه در ایران که فرسنگها دورتر تغییر میدهد. حزبی که همین الان در گوشه ای دیگر از فعالیت گسترده اش دارد برای نجات جان دو جوان همجنسگرا که اخیرا در اراک به اعدام محکوم شده اند تلاش میکند. یا نقش فعالی در نجات جان حاجیه داشت و اکنون مصمم است که به نیروی شما مردم آزاده اجازه ندهد کبرا رحمانپور اعدام شود. حزبی که همین چند روز پیش به کارگران شاهو سنندج یاری رساند، حمایت شما مردم را به آنها جلب کرد تا حق شان را بگیرند. حزبی که همه دیدند در وقایع اخیر کردستان چگونه موضعی انقلابی و استوار بی تزلزل را بطور دخالتگرانه و موثر به پیش راند و نشان داد .که شایستگی به دست گرفتن رهبر انقلاب عظیم مردم علیه جمهوری اسلامی را دارد

این حزب به پول احتیاج دارد تا رادیو اش را نگاه دارد و وقت آنرا اضافه کند. به پول احتیاج دارد تا تلویزیونش را گسترش بخشد و دایره دستیابی اش به مردم را وسعت دهد. به پول احتیاج دارد تا ادامه کاری تشکیلاتی منضبط و آگاه از انقلابیون حرفه ای را تضمین کند و انقلاب را به جلو براند. بنا بر این به فراخوان حزب با تمام وجود پاسخ مثبت میدهیم و از حالا تا یک ماه دیگر اولویت سازمان جوانان کمونیست و طبعا نشریه اش و .همینطور تشکیلاتش در داخل و خارج نیز جمع آوری کمک مالی است

بگذارید وقت را تلف نکنیم. همین الان و از همین جا شروع کنیم. یعنی از شما خوانندگان عزیز نشریه، چه در داخل و چه در خارج از ایران. لطف کنید و برای ما نامه بنویسید و بگویید چقدر میتوانید به حزب کمک کنید. خواهش میکنیم سکوت نکنید و یا فکر نکنید کمک شما چون کم است بدرد نمی خورد. هرچه بیشتر باشد بهتر، ولی هرچقدر که میتوانید کمک تان را اعلام کنید. بگذار ببنیم هفته بعد چند نفر از خوانندگان اعلام آمادگی میکنند. (همین هفته هم کسانی اعلام کرده اند!)

بعد از تمامی دوستداران سازمان جوانان میخواهیم این کمپین را جدی بگیرند و فعالانه برایش کار کنند. از شما میخواهیم به سراغ هر کس که میشناسید و میدانید که از جمهوری اسلامی متنفر است و به حزب و فعالیت اش دلبستگی دارد رجوع کنید. به هرکس که تلویزیون کانال جدید را نگاه میکند یا رادیو انترناسیونال را گوش میدهد. یا به رهبران حزب و چهره های آن سمپاتی دارد. برایشان توضیح دهید که علاقه و دلبستگی میتواند و باید به حمایت تبدیل شود و اینکه کمک آنها چه نقش ذیقیمتی در مبارزه علیه جمهوری اسلامی دارد. به آنها بگویید حزبتان را در مقابل جمهوری اسلامی سربلند نگاه دارید. از این دوستداران میخواهیم خودشان حداقلی تعیین کنند. .مثلا تخمین بزنند در طول این یک ماه مثلا دستکم ١٠٠ هزار تومان جمع میکنند. این تخمین را به ما اطلاع دهند و هفته به هفته معلوم کنند تا کجای کار رفته اند

از اعضای سازمان جوانان و تشکیلات های آن انتظار بیشتری داریم. آیا موافقید اگر برای هر عضو در داخل کف ١٠٠ هزار تومان و برای هر عضو در خارج کف ٢٠ دلار را تعیین کنیم؟ (این البته یک پیشنهاد است و باید به تصویب مجمع اعضاء هر واحد برسد.) و بعد هر عضو سازمان جوانان خود را موظف به جمع آوری و تامین این پول بداند؟ اینجا اینها را گفتیم که بعدا در جلسات تشکیلاتی دنبال کنیم و اگر موافق بودید مبنای .حسابرسی و پیگیری عملی قرار دهیم. باید با شور و حرارات تمام به حرکت درآمد و این ١٠٠ هزار دلار را جمع کرد و حتی از آن عبور کرد

در خارج کشور باید فعالانه در برپایی میزهای تبلیغی مالی فعال بود، باید به تمامی دوستان غیر ایرانی که جایی به احترام از فعالیت های این حزب یاد کرده اند رجوع کرد. به هرکس که از تروریسم اسلامی به تنگ آمده مراجعه کرد و فراخوان حمید تقوایی را برایشان ترجمه کرد و گفت الان وقت عمل است: به این حزب کمک کنید

خوانندگان عزیر، دوستداران آزادی و برابری، علاقه مندان به سازمان جوانان ! این فراخوان اهمیت سیاسی فوق العاده دارد، پیروزی این کمپین یک پیشروی بزرگ برای جنبش ما و حزب آن است. ما شاید برای اولین بار در تاریخ احزاب سیاسی ایران داریم یک کمپین علنی و شفاف جمع آوری کمک مالی را به پیش می بریم. ما داریم درست در آستانه یک انقلاب و برآمد عظیم علیه جمهوری اسلامی علنا به شما روی می آوریم تا حزب تان را کمک کنید. به این فراخوان پاسخ مثبت دهید. همانطور که حزب میگوید این یک تعرض سیاسی به جمهوری اسلامی است. در این تعرض شرکت کنید و دست در دست هم دهید
دستتان را میفشارم
مصطفی صابر

اينجا را كليك كنيد
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 18:59  توسط مصطفی صا بر  | 

مصطفی صابر

"سلام مصطفی جان . منو ببخش که مقاله هامو اینقدر دیر (منظور مزدک اینست که درست ساعتی قبل از بستن نشریه!) برات میل میکنم . باز جای شکرش باقیه که برات به خط فارسی مینویسم. این به اون در!! خب از احوال پرسی بگذریم. رفیق عزیز جوابی که دو هفته پیش در مورد مقاله من دادی منو راضی نکرد. فکر کنم چون وقت کم داشتی نتونستی درست به مقاله بپردازی . به همین خاطر خواهش میکنم یک بار دیگه تحلیل های بنده رو از انتخابات ایران بخون و دوباره جواب منو بده . فکر کنم این سوال خیلی از رفقای حزب در داخل ایران باشه .

به نظر من ما در یک میدان جنگ قرار داریم که برای پیروزی احتیاج به شناسایی کامل دشمن داریم . نمیشه بیگدار به آب زد و یا از خودمون توقع زیادی داشته باشیم . بی گدار به آب زدن ما باعث میشه که اشخاصی مثل احمدی نژاد روی کار بیان و تحلیل غلط از خودمون باعث میشه که انتظارات بیجا از اعضای داخل داشته باشیم . نمونه اش همین ١٨ تیر امسال . شما شاید متوجه نباشید اما من و رفقای داخل بشدت نامید هستیم. چون به نظر ما حزب برنامه درست و معینی نداره . تازه سران حزب کلی از فعالیت های خودشون رو اختصاص دادن به مخالفت با راست اپوزوسیون و مخالفت با چپ سنتی . در صورتی که ما میتونیم با اتخاذ یک سیاست بهتر و دوستانه تر اینهارو در کنار خودمون داشته باشیم . به نظر من تحلیل های حزب از اوضاع داخل اشتباه است و باید باز بینی بشود . بعلاوه تهییج کردن من و رفقای داخل برای مبارزه علنی مثل صندوق آتش زدن و حجاب از سر کشیدن در شرایط حاظر عاقبتی بهتر از حال و روز مجاهدین نخواهد داشت . ما هنوز باید بیشتر از اینها قدرتمند بشویم . بعلاوه اینکه بنده گفتم چپ باید مواضع و تاکتیک های خود را بررسی بکند و نقد و انتقاد از خود بکند ربطی به "شکست طلبی" و یا "درک کتابی و متافیزیکی" ندارد. و انتقاد از خود به هیچ وجه به معنی این نیست که باید فعلا برویم و در خانه بنشینیم و کاری به جمهوری اسلامی نداشته باشیم . به نظر بنده تا زمانی که چپ ایران در قدرت نباشد احتیاج داریم که بیرحمانه اشتباهات و انحرافات خود را به نقد بکشیم . نقد شکستهای ما به هیچ عنوان به معنی شکست طلبی نیست بلکه اصلاح ساختار ماست برای حمله های موثر تر و کاری تر به رژیم .

در پایان خواهش میکنم که یک بار دیگر به سوالات بنده در شماره ٢٠١ مانند یک استاد صبور پاسخ دهید . با سپاس فراوان از شما.
مزدک خراسانی" .

مزدک عزیزم، شما درست آخرین لحظه سوال های سخت سخت و جنجالی جلوی من میذاری و بعهد هم هندونه "استاد صبور" را که جواب های قانع کننده بدهم!! از شوخی گذشته، هیچ تضمینی نیست که این نوشته عجله عجله ای قانع کننده تر از قبلی باشد. حتی فرصت نمی کنم که به شماره 201 رجوع کنم. اینجا فقط وقت هست چند کلمه راجع به همین نامه ات بنویسم.

اولا میخواهم ازت خواهش کنم که منو "استاد" خطاب نکن. بدلائل زیادی. اولین دلیل اینست که فاصله مذهبی و پدرسالارانه ای بین ما بوجود می آره. یک جور منو از شما ها منزوی میکنه. من دلم میخواد آدمیزاد باشم. نه استاد یا هرچیز دیگری. دلیل دوم این هست که شما اونوقت خودت رو دست کم میگیری. و در بحث از همون اول نابرابر شرکت میکنیم. باعث میشه که ملاحظه روی کار من بذاره. به این که من از کجا اومدم و قبلا چه کار کردم، کاری نداشته باش. ببین الان درست میگم یا نه. البته تو هم داری این کار رو میکنی. و باید هم اینطور باشه. اما پس دیگه اون تعارف "استاد صبور" برای چی هست؟!! این دلیل سوم من بود. راستش توش یه ریاکاری مذهبی ماقبل سرمایه داری هست که توی شرقی ها و ایرانی ها خیلی غلیظه. و ما (خود من خیلی جا ها که رودربایستی گیر میکنیم) بهش گردن میذاریم. این چیزا تعارف است. ما میتونیم بهم احترام بذاریم و باید بذاریم. اما والاترین احترام این هست که ما انسانهای برابر هستیم و هرکس با حرارت تمام حرف خودش را میزنه و سعی میکنه قانع کند و یا قانع بشود. یه جا تو استاد میشی من شاگرد یه جا برعکس. ولی راستش دیگه استاد مستادی در کار نیست... از اصل بحث دور نشیم. خصوصا که وقت خیلی کم است.

مزدک عزیر، من باید به ٢٠١ رجوع کنم، ولی تا اونجا که یادم هست "شکست طلبی" و این حرفها را به تو نگفتم. ولی گفتم در شرایطی نظیر اوضاع کنونی این گرایشات میتواند رشد کند و شما میتنوانی تحت تاثیر اونها باشی. (از حافظه نقل میکنم.) هنوز هم نقد اصلی من به نوشته شما همین است.

البته واضح است که باید دائم از خودمون انتقاد کنیم. یک نوشته خیلی جالب منصور حکمت دارد به اسم "نقطه قوت جنبش ما". حتما خوانده اید. میگوید نقطه قوت جنبش ما (جنبش کمونیستی کارگری، جنبش انقلابی طبقه کارگر!) در این است که دائم از خودش انتقاد میکند. به ضعف ها و ناتوانی هاش رحم نمی کند و بر وضعیت موجودش لم نمی دهد. راستش اگر اینطور نباشد جنبش ما هرگز حریف سرمایه داری نخواهد شد. چرا که سرمایه داری بقول مانیفست دائما در حال نقد و انقلاب است و ما وقتی در نقد و انقلاب در وضعیت خودمان از سرمایه داری جلو نزنیم، نمی توانیم جهان بهتری عرضه کنیم. میخواهم به حرف شما اینرا اضافه کنم که نه فقط حالا حتی وقتی هم که پیروز شدیم این نقد دائمی وضع موجود و قبل از همه خودمان یک مشخصه اصلی ما خواهد بود. اگر سرمایه داری بخاطر سود و جلوگیری از افتادن نرخ سود هر روز باید دنیا را تغییر بدهد و در روش هایش انقلاب کند، سوسیالیسم بخاطر رفع نیازهای هرچه بیشتر انسانها و تعالی بخشیدن به زندگی فردی و اجتماعی و نابود کردن همه عقب ماندگی های تاریخی باید هزار بیشتر هر روز وضع فعلی را نفی کند...

اما اینکه نقطه قوت جنبش ما نقد دائم و بیرحمانه خودمان است به این معنی نیست که به هر نقدی هم گردن بگذاریم. خیلی ها از موضعی راست و شکست طلبانه به ما نقد میگذارند و باید مراقب آن بود. اینها اتفاقا نقطه قوت های جنبش ما را درهم میکوبند و اگر بهشان میدان بدهی ما را به قهقرا میفرستند. در اینگونه موارد فقط پاسخ ما، نقد جانانه ما از اینطور "نقد"ها، و دفاع از جنبش ما هست که ما را به جلو میبرد. در واقع خط و حرکت ما در نقد افکار و موانع ذهنی و عملی جنبش های دیگر روشن تر بیان میشود و به اصطلاح جا می افتد.

اما برسیم به اصل مطلب. سعی میکنم چند نکته را اشاره کنم:

يك- شما میگویید قانع نشده اید اما دقیقا نمی گویید چرا و چطور قانع نشده اید. دائما میگویید به سوالاتم برگردید و دوباره پاسخ بدهید. مزدک جان اینطور هیچ بحثی جلو نمی رود. شما باید مشخصا بگویید کدام سوال شما پاسخ نگرفت و یا اگر گرفت چرا پاسخ غلط یا نا کافی بود. ما در چند شماره گذشته اتفاقا به سوالاتی نظیر شما از جوانب گوناگون پرداخته ایم. چرا که تحلیلا میدانستیم با آمدن احمدی نژاد موقتا یک جو رعب و وحشت ایجاد میشود و شکست طلبی و شک و تردید کردن باب میشود. ما میدانیم که این دوره موقتی است و هم اکنون با تظاهرات ٢٣ تیر و تظاهرات های مهاباد در واقع عملا میرود که تمام شود. ولی حتی اگر احتیاج به زمان بیشتری هم داشته باشد، ما باید تحلیل پایه ای تری از سیر اوضاع داشته باشیم تا تحت تاثیر تغییرات زودگذر قرار نگیریم. ادبیات ما و حتی همین چند شماره گذشته این نشریه به اندازه کافی این تحلیل را ارائه میکند. شما بگو کجایش ناکافی یا غلط است.

دو- میگویید حزب باید تحلیل هایش را از اوضاع داخل عوض کند. چرا؟ چه اتفاق عجیب و غریب و غیر قابل تحلیلی رخ داده؟ جریان ما از همان "خطوط عمده" و "دوجناح در ضد انقلاب امپریالیستی" تا همین "پرده آخر" (که چاپ مجدد آنرا از شماره پیش شروع کردیم) تا بیانیه اخیر حزب در مورد احمدی نژاد و مصاحبه حمید تقوایی با انترناسیونال و مطالب نشریه ما، مبتنی بر یک تحلیل منسجم و پاخورده و امتحان پس داده از جمهوری اسلامی و اوضاع ایران است. ما تنها جریانی هستیم که میتوانیم ادبیات گذشته مان را چاپ کنیم و نشان دهیم که اوضاع را خوب دیده بودیم و اشتباه جدی نداشتیم. الان چه اتفاقی با آمدن احمدی نژاد افتاده است که همه اینها را باید عوض کنیم؟ اینرا شما باید معلوم کنید مزدک جان. ولی اگر فقط بگویید نه باید عوض کنید و نگویی کجای کار ایراد دارد آنوقت چه قضاوتی میتوان کرد؟ اگر بگویم مرعوب فضای موقت شکست طلبی نشویم اشتباه کرده ام؟

سه- شما میگویید نباید بی گدار به آب بزنیم. (یعنی میزنیم.) باید دشمن را بشناسیم. (یعنی نمی شناسیم) نیابد از خودمون توقع نابجا داشته باشیم. (یعنی که داریم) خب کجا این کارها را کردیم؟ مزدک جان ما گفتیم که این انتخابات فرصتی است که جمهوری اسلامی را دچار یک بحران جدی کرد. فرصتی است تا شرایطی فراهم کرد که نتواند همچون گذشته به حیاتش ادامه دهد. ما اینرا گفتیم و جانانه برایش تلاش کردیم. حال شما بگویید آیا بعد از این انتخابات جمهوری اسلامی درب داغان تر و بی افق تر بیرون نیامده است؟ آیا نمی بینید که دیگر حتی رفسنجانی و آقا هم دارند همدیگر را گاز میگیرند و یک پادو تروریست را کرده اند رئیس جمهورشان؟ آیا ما توقع زیادی از خودمان داشتییم که گفتیم مردم جمهوری اسلامی نباید از این انتخاباتش سالم در برود؟ و آیا یک جمهوری اسلامی بحران زده تر صحت ارزیابی و تاکتیک ما (با همه اشتباهات کوچکی که اینجا و آنجا میتوانسته باشد) نیست؟ مزدک جان تقلیل دادن موضع ما در جریان انتخابات به "صندوق آتش زدن" و بعد هم طعنه مجاهد زدن، کاری است که دوم خردادی ها، شکست طلبان و مایوسان میکنند. واقعیت ما موضع ما در قبال انتخابات همین بود که در سطور بالاتر آمد و در ادبیات ما و در همین نشریه (برای مثال به مقاله عبور از تحریم مراجعه کن!) بارها تکرار شده است.

چهار- میگویید که شما و دوستانتان خیلی نا امید هستید. و گویا ما اینرا نمی دانیم. خب مزدک جان ما که اینرا صریح تر از خودتان و پیش از خودتان اعلام کردیم. ما هم معتقدیم که مشکل شما نا امیدی است. (که البته اینهم موقتی است و به نظر من بسرعت برطرف خواهد شد!) دقیقا همین نا امیدی است که زمینه برای شکست طلبی و شک و تردید های نابجا فراهم میکند. ما تلاش کردیم به شما بگوییم که دلیل واقعی برای نا امیدی نیست. لااقل هنوز نیست. اتفاقی نیفتاده است که نا امید بشویم، مگر آنکه مرعوب "آی فاشیسم آمد" دوم خردادی ها شده باشیم. (که حتی دوم خردادی ها هم دارند خودشان را جمع و جور میکنند!) واقعیتی که اتفاق افتاده این است که دوم خرداد از حکومت بیرون شد. اما به قول حمید تقوایی وقتی یک جناح برود آن یکی جناح نمی تواند بماند. این دو در کنار هم میتوانند بشیوه مرسوم جمهوری اسلامی ادامه حیات دهند. در نتیجه جمهوری اسلامی وارد یک بحران جدی تر بقا شده است. در این بحران جدی حتما چنگ و دندان نشان خواهد داد. حتما قداره بند ها و مصلحین زبان بر ها و زبان دارها یکی پس از دیگری به جلوی صحنه خواهند آمد که این جرثومه فساد را نجات دهند، چه بسی گاه خون ریزی هم بکنند، اما جمهوری اسلامی دیگر وارد دور مارپیچی سقوط شده است. آیا باید از این نا امید بود؟ چرا؟ خیلی اتفاق ها ممکن است بیفتد. حتی حالات سیاهی هم ممکن است. جنگ داخلی، سناریو سیاه و عروج ناسیونالیسم قومی و... ولی یک سیر محتمل، یا دقیقتر محتملترین سیر (با تکیه بر ارزیابی قطعنامه کنگره چهارم و پنجم و کوهی ادبیات پشت آن) انقلاب است. بهر حال حتی اگر یک درصد شانس داشته باشد ما باید برای این انقلاب به میدان بیاییم و آنرا به یک انقلاب سوسیالیستی پیروزمند بدل کنیم. برای اینکه همه حالات سیاه و ترسناکی هم که در کمین است را کنار بزنیم و احتمالشان را ضعیف کنیم، تنها راه همین است: به میدان آمدن وسیع ترین توده های مردم برای اعمال اراده و بدست گرفتن سرنوشت خود! که اسم دیگر این پدیده در عصر ما انقلاب سوسیالیستی است!

پنج- اگر تو نکات فوق را از من قبول کنی آنوقت من میتوانم با اطمینان خاطر در یک نکته با تو احتمالا توافق کنم. (اگر تو بخواهی!) نکته اینجاست که اوضاع بشدت متحول شده است. جمهوری اسلامی وارد مرحله نوینی از اضمحلال و نابودی اش شده است و این نه فقط تعادل درونی جمهوری اسلامی و توازن قوا بین مردم و رژیم را بهم زده است، بلکه وضعیت اپوزیسیون را هم تغییر داده و موقعیت جدیدی به حزب کمونیست کارگری میدهد. من معتقدم که حزب ما هنوز موقعیت جدید خودش را بدقت تعریف نکرده است و در این زمینه ما احتیاج داریم که بشدت و بسرعت کار کنیم. در پلنوم اخیر کمیته مرکزی حزب بحث ها اتفاقا بر همین نکته متمرکز بود و بحث های خوبی (بویژه از جانب حمید تقوایی) مطرح شد که امیدواریم بتوانیم همانطور که پلنوم خواست در دفتر سیاسی حزب نهایی کنیم.

به اعتقاد من مساله محوری این است که حزب کمونیست کارگری باید بعنوان حزب متحد کننده چپ جامعه، حزب سازمانده جنیش کمونیستی کارگری، حزب سرنگون کننده جمهوری اسلامی، حزب تصرف قدرت سیاسی و بر پایی جمهوری سوسیالیستی و در یک کلام حزب رهبر و سازمانده انقلاب سوسیالیستی به میدان بیاید. ما در دوره ای از حزب و جامعه صحبت کردیم و مشخصات یک حزب سیاسی کمونیستی را برشمردیم و حتی بدرجات زیاد متحقق کردیم. اکنون باید بیاییم و بدقت بگوییم حزب کمونیست کارگری که در این اوضاع و احوال ایران هم در راس مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی قرار میگیرد، هم اجازه حالت سناریو سیاهی و خان و خانی و قوم کشی نمی دهد، هم متحد میکند، هم سرنگون میکند و هم اداره میکند، چه مشخصاتی باید داشته باشد.

میشود در مورد مشخصات بیشتر صحبت کرد اما اینرا بگذاریم برای فرصتی دیگر.

شش- مزدک جان، همچنان که می بینی من فکر نمی کنم که ما آخرین کلام در سیاست کمونیستی کارگری در اوضاع ایران را زده ایم و اصلا هیچ عیب و ایرادی نداریم. برعکس منهم بشدت نگرانم که بتوانیم وظایف عظیمی که در این لحظه بدوشمان قرار گرفته است را درست انجام دهیم. اما نکته اینجاست که انتقاد را کجا میگذاریم. من فکر نمی کنم حزب تا اینجا اشتباه کرده است. برعکس اتفاقا در کل خوب عمل کرده و یکی از فاکتورهای مهمی که جمهوری اسلامی را به این وضعیت کشانده حزب کمونیست کارگری بوده است. (از کنفرانس برلین و شکست دوم خرداد، تا مضحکه انتخابات اخیر و بی معنی شدن جناح راست و بحران حاد جمهوری اسلامی بی تردید فعالترین، روشن بین ترین، روبه رشد ترین و موثر ترین نیروی اپوزیسیون این حزب بوده است.) ولی اینها هیچکدام هنوز کافی نیست. حزب باید وظایف جدیدش را بدقت تعریف کند. آن انتقاد دائمی و آن نقطه قوت جنبش ما که منصور حکمت میگوید اینجا به کار می آید. اگر این حزب به وظایف عظیم پیشاروی خود پاسخ ندهد دقیقا به خاطر جایگاه فی الحال مهم اش، جامعه ایران با یک فاجعه جدی روبرو خواهد شد.

مزدک عزیز امیدوارم که این نکات کمکی بکند. بهر حال بهتر از این بود که یک خط بنویسم که نرسیدیم و نشد! ولی خواهش میکنم مطالب شماره های قبل را دقیق بخوان و بگو چه چیزی به نظرت قانع کننده نیست و یا کافی نیست. (البته یک کمی زودتر بفرست، عزیز!) به دوستان سلام برسان.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 18:58  توسط مصطفی صا بر  | 

در اجتماع امروز جلوی دانشگاه فعالانه شرکت کنید!

امروز ساعت ۵ عصر در جلوی دانشگاه تهران اجتماعی برای آزادی زندانیان سیاسی برپا میشود. برگزار کنندگان البته میخواهند در این وسط اکبر گنجی که خود زمانی پاسدار و حزب الله چرخان این حکومت بوده و چهار دست و پا در خدمت این رژیم جنایتکار میتاخته، شلیک میکرده، تیغ میکشده، دستگیر میکرده و حکم به زندان میداده را هم لانسه کنند! اکبر گنجی روزی باید جوابگوی عملکرد خود در رژیمی باشد که کشور را تبدیل یه زندانی بزرگ برای همه کرده است. اما امروز همه زندانیان سیاسی و حتی اکبر گنجی هم باید فورا و بدون قید و شرط از زندان آزاد شود.

آری اجتماع امروز باید به اجتماعی برای آزادی فوری و بدون قید و شرط همه زندانیان سیاسی تبدیل گردد. و بهمین دلیل باید فعالانه و با تمام قوا در آن شرکت کرد. خواست آزادی زندانیان سیاسی یک خواست مهم مردم است و باید با قدرت هرچه تماتر در فضای سیاسی کنونی طنین افکند. این کار ما است. باید شرکت کرد و خواستار آزادی فوری همه زندانیان و بویژه دانشجویان و فعالین چپ و کارگری شد که حضرات دوم خردادی غیر خودی میدانند و از یاد میبرند.

بالاخره باید در این اجتماع شرکت کرد و اجازه نداد فضا احتمالا در دست دوم خردادی ها و خادمان مغضوب رژیمی قرار گیرد که حالا در سرازیر سقوط قرار گرفته و همین جنابان هنوز در فکر نجات آن هستند. این روزها هر اجتماعی فرصتی است برای بالا بردن شعار آزادی و برابری و پرچم سرخ مطالبات مردم، فرصتی است برای عقب راندن جمهوری اسلامی. جمهوری اسلامی چه تحت حاکمیت احمدی نژاد و شریعتمداری و خامنه ای، چه به ضعامت خاتمی و حجاریان و گنجی باید گورش را گم کند. اجتماع امروز جای این حرفهاست. به جلوی دانشگاه بروید!

مصطفى صابر
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 18:54  توسط مصطفی صا بر  | 

مصطفی صابر

!مزدک عزیز

هفته قبل هم یکی از دوستان عزیز ما از ایران انتقاداتی مشابه تو (ولی با صراحت بسیار بیشتری) به موضع حزب مطرح کرده بود۔ خوبست به جوابی که هفته قبل دادیم (نشریه شماره ۲۰۰) رجوع کنی۔ شما ظاهرا به کل اپوزیسیون نقد داری و حزب را هم تلویحا و در همین چهارچوب نقد میکنی۔ همینطور دیدگاه معینی (البته بطور ناپیگیر و نامنسجم) در قبال جمهوری اسلامی را دنبال میکنی۔ این دیدگاه که جمهوری این قابلیت را دارد که به رژِیم متعارف و دیرپای بورژوازی در ایران بدل شود۔ با توجه به کمبود وقت مجبورم خیلی کوتاه نکاتی را مطرح کنم۔ فرصت نمی کنم که به نکات متعدد و جالبی که در نوشته ات هست بپردازم۔ امیدوارم در فرصت دیگری مشروح تر صحبت کنیم۔

يك- من ترجیح میدهم اپوزیسیون را (حتی اپوزیسیون راست را) برای اینکه تا بحال بارها گفته است سر این تندپیچ کلک جمهوری اسلامی کنده میشود، جمهوری اسلامی به پایان خط رسیده و یا خود ما از "بحران آخر" صحبت کرده ایم را تمسخر نکنم۔ نه فقط بخاطر اینکه این گونه تمسخر کردنها با تبلیغات جمهوری اسلامی و روزنامه کیهان شانه به شانه می ساید۔ خیر، بخاطر یک واقعیت پایه ای تر۔ بخاطر اینکه از لحاظ سیاسی این نقد نهایتا (علیرغم نیت گوینده) دست راستی و حتی پرو رژیمی است۔ و از لحاظ تحلیلی و متدولوژیک بحثی متافزیکی، سطحی و عامیانه است۔ از نظر تحلیلی جمهوری اسلامی ۲۶ سال است که باید گورش را گم میکرده است۔ تاریخا امکان به گور رفتنش نیز فراهم بوده است۔ (برای مطالعه بیشتر به نوشته های منصور حکمت از "دوجناح" تا "بحران آخر" و غیرو رجوع کنید۔) بدرست هر بحران بزرگ و جدی رژیم فرصتی بوده است که جامعه میتوانسته از آن استفاده کنند و این رژیم را به گور بسپارد۔ اگر جمهوری اسلامی نرفته است این دیگر در سطح مبارزه مشخص و گردآوری قوا و بویژه آماده نبودن جنبش ما قابل توضیح است۔
اپوزیسیون میتواند از لحاظ سیاسی اشتباه کند، بحث اصلا این نیست۔ حتی میتواند با شعارهای هپروتی و غیر واقعی عملا به طول عمر جمهوری اسلامی بیفزاید۔ ولی آن کسی که در اپوزیسیون ایستاده و میگوید این رژیم رفتنی است و در "اشتباه" آن شریک میشود و میکوشد هر فرصت را به موقعیتی برای رفتن رژیم حاکم تبدیل کند بر کسی که فرد اخیر را دست می اندازد که "آی دیدی نشد!" تومنی هفت صنار شرف دارد۔ چرا چون یکی دارد برای رفع شری حی و حاضر تلاش میکند (حال با هر منفعتی که میتوان و باید جای خود مورد نقدش قرار داد) و دیگری همین امروز و جلوی چشم ما در کنار شری ایستاده است که دارد جامعه را به نابودی میکشد۔ نظریه و تز می آورد که نمی شود۔ اشتباه نشود مزدک جان، من اینجا منظورم تو نیستی۔ یک تفکر و نگرش بسیار آشنا است که تلویحا در نوشته تو به چشم میخورد و من ترجیح میدهم ولو خیلی خلاصه و تلگرافی اما بی رودربایستی خطوط نقذم را به آن دیدگاه که رنگ و بویش را به این نوشته تو (و نه نوشته های خوب دیگری که داشته ای) بخشیده است، بیان کنم۔

دو- رژیم اسلامی برخلاف آنچه که تو گفته ای مزدک عزیز، با سرعتی شگرف در حال مستقر کرذن یک سرمایه داری متعارف نیست۔ ۲۶ سال است که هر روز دارد میگیرد و می بندد و میکشد و اکبر شاه رو میکند و خاتمی و اصلاحات را به میدان می آورد و نتوانسته است۔ و حالا هم بقول شما مجبور شده که به یک جلاد زندان که مراجع تقلید اش دیوانه هایی مثل مصباح یزدی است دخیل ببندد۔ این سیر متعارف شدن جمهوری اسلامی است یا با چنگ و دندان برای بقاء خویش جنگیدن؟ این سیر متعارف شدن این رژیم است یا روند بالا آوردن رژیم از سوی جامعه؟
به نظر من این رژیم و کل اوضاع ایران (تا وقتی بحران جمهوری اسلامی حل نشده) با سرعتی شگرف بسوی یک انقلاب کارگری میرود۔ بورژوازی اگر هم راه حل داشته باشد (که دمبدم ناتوانی خود را در حل بحران رژیم اسلامی به نمایش گذاشته است) بهر حال راه حلی از درون رژیم اسلامی ندارد۔ خود همین انتخابات و شکست کامل دوم خرداد نشان داد که از این خبرها نیست۔ این واقعیت که حتی رفسنجانی و کروبی هم به فکر عافیت افتاده اند که مبادا حاشیه نشین شوند نشان داد که رژیم اسلامی در شکل فعلی اش دایم دارد ریزش میکند و نمی تواند۔ مثل عقرب گرفتار در حلقه آتش خودش را نیش میزند۔ بحث در این مورد مفصل است و ما در شماره قبل مفصل کردیم و نشریات دیگر حزبی هم به آن پرداخته اند۔ همینطور شما را به نوشته های منصور حکمت در تحلیل جمهوری اسلامی و بویژه در دوره دوم خرداد، به قطعنامه های کنگره سوم و چهارم و پنجم حزب جلب میکنیم۔

سه- در تفسیر رای ها (حال از تقلب و حقه بازی و آمار دروغ که بگذریم) یکسر به اشتباه میروید۔ تمام سناریوهایی که بررسی میکنید به نظر من غیر واقعی است۔ این نکته را فراموش نکنید که مردم به دلایلی جز آنچه رژیم و مفسران سطحی ادعا میکنند پای صندوق میروند۔ (بهمان اندازه که رفته اند۔) فراموش نکنیم که در همان دوره دوم خرداد و رای به خاتمی (که بهرحال میزانی رای آورده بود) حرف ما این بود که بر خلاف تحلیل دوم خرداد و خیل عظیم مفسران قد و نیم قد بورژوازی، این رای مردم به خاتمی نبود۔ رای نه مردم به ناطق نوری و رای نه به جمهوری اسلامی بود۔ همانموقعه خیلی ها ما را به هزار و یک چیز متهم میکردند۔ اما سیر وقایع نشان داد که ما درست میگفتیم۔ دیدیم که مردم بسرعت از دوم خرداد عبور کردند و در همین انتخابات خاتمی و دار و دسته اش با خفت از سوی خود رژیم محتضر کنار گذاشته شدند۔ اینبار هم اگر درصد پایینی رای دادند، این رای به ترس خودشان از رژیم و از دست دادن امتیازات و امکاناتی بود که با رای ندادن ممکن بود به آن دچار شوند۔ (و یا بهر حال تحت تاثیر تهدیدهای رنگارنگ رژیم قرار گرفته بودند۔) همانطور که بارها در این نشریه نوشتیم اگر میخواستید روحیه واقعی مرذم را بدانید به حرکات آنها قبل از انتخابات و در جریان انتخابات توجه کنید۔ به اول مه توجه کنید۔ به حکومت نظامی اعلام نشده رژیم در برابر مردم در شهرهای مختلف توجه کنید۔ نه به آمارهای قلابی رای هایی که حتی اگر به صندوق هم ریخته شده باشد هنوز نقطه قابل اتکایی برای هیچگونه تحلیل جدی نیست۔

چهار- جمهوری اسلامی سالهاست که دچار یک بحران اقتصادی مزمن است۔ درآمد نفت حتما گشایشی موقتی در کار رژیم است و نقطه اتکاء مالی برای تامین دستگاه سرکوب است۔ (هرچند که زبان مردمی که ماههاست دستمزد بخور و نمیر را هم دریافت نکرده و پول نداریم شنیده اند را نیز دراز تر میکند!) اما بحران اقتصادی ربطی به این ها ندارد۔ بحران اقتصادی جمهوری اسلامی ناشی از خود جمهوری اسلامی و شرایط غیر متعارف و بی ثبات آن است۔ بحران یا صحیح تر فلج اقتصادی جمهوری اسلامی ناشی از در حاشیه قرار گرفتن سرمایه داری ایران در بازار جهانی است۔ (به آیا کمونیسم در ایران پیروز میشود، رجوع کنید۔) دلارهای نفتی برای ورود به متن سرمایه داری جهانی کافی نیست۔ وقوع تحولات سیاسی و اجتماعی گسترده ای در رابطه با جمهوری اسلامی لازم است که امنیت و انباشت سرمایه جهانی را تضمین کند۔

پنج- اما نکته اصلی در باره نوشته شما نوعی شکست طلبی ضمنی است که نمایندگی میکند۔ امیدوارم از من دلخور نشوی اگر بگویم هربار که کمی جمهوری اسلامی ظاهرا دست بالا پیدا میکند، و بهر حال تحرک اعتراضی مردم کم میشود، فورا این گونه صداها از گوشه و کنار بلند میشود که "اشتباه کردیم"، "انقلابی در کار نیست"، "برویم کار درازمدت بکنیم"، "تا طبقه کارگر به میدان نیایید اتفاقی نمی افتد" و نظیر این۔ اینگونه دیدگاهها که خیلی فخر فروشانه ادعای واقع بینی میکنند، از دیدن ساده ترین وقایع که توی صورت آنها رخ میدهد عاجرند۔ (برای مثال در همین انتخابات رای های قلابی جمهوری اسلامی را می بینند و در باره آن بسیار تعمق میکنند، اما حکومت نظامی اعلام نشده را انکار میکنند!) برای این دیدگاه انقلاب و مبارزه طبقاتی مقولاتی مجرد هستند۔ انقلاب مشخصی را که در جریان شکل گیری است نمی بینند و آنرا به تمسخر میگیرند و از آنطرف با طمطراق در باره اینکه "وضعیت انقلابی نیست" (که التبه ما هم نگفتیم که همین الان وضعیت انقلابی است!) و در باره انقلابی که وقت گل نی باید رخ بدهد و ما باید خودمان را برای آن آماده کنیم حرف میزنند۔ از به میدان آمدن طبقه کارگر درکی کتابی و متافزیکی و اختیاری دارند و در حالی که ما را در باره آن نصیحت میکنند از دیدن کنکرت و مشخص آن عاجزند۔ (برای مثال برای آنها آنچه که در اول مه امسال در ورزشگاه آزادی و یا سنندج و شهرهای دیگر رخ داد اهمیت تحلیلی جدی ندارد، اما تحلیل های روزنامه کیهان که مستضعفین به احمدی نژاد رای دادند توی دل آنها را خالی میکند!)۔ نتیجه همه این "واقع بینی ها" و هشدار های حکیمانه صاف و ساده اینست که فعلا برویم خانه هایمان بنشینیم و کاری به کار جمهوری اسلامی نداشته باشیم۔ اینها که دارند رژیم متعارف بورژوازی می شوند، پس شما هم بیخود زحمت نکشید و بروید کتاب بخوانید و تعمق کنید و از اشتباهاتتان درس بگیرید! بازهم صاف و ساده اینها درد ندارند، خودشان جزو صورت مساله نیستند۔ امر شان تغییر همین امروز زندگی مردم نیست۔ "کمونیسم" در بهترین حالت برایشان تحلیل و نظریه است۔

شش- طنز تاریخ اینست که اینگونه نصایح شکست طلبانه معمولا عمری کوتاه دارند۔ (لااقل در اوضاع و احول امروز ایران اینطور است۔) و معمولا ما هم وقت و حوصله اش را نداریم که وقتی پوچی این نصایح معلوم شد گریبان آقایان را بگیریم که "آی دیدی اشتباه میکردید!!"۔ زمانی کسانی عین این حرفهای شکست طلبانه و "تحلیل شما از جمهوری اسلامی اشتباه بود" را با آمدن خاتمی به ما میزدند۔ که ای آقا سرنگونی یعنی چی؟ بروید عمیق شوید "جنبش اصلاحات سیاسی" جمهوری اسلامی را با بانک جهانی وصلت میدهد۔ این رژیم کنکور ورود به حیطه حکومت متعارف سرمایه را فی الحال از سر گذرانده است! اما مدت کوتاهی نگذشت که همین ۱۸ تیر که یکهفته تا سالگرد آن داریم چنان طوفانی به راه انداخت که حضرات در پس برج و باروهایشان سکوت اختیار کردند و حرف های شکرین خود را قوت دادند و اصلا شتر دیدی ندیدی۔ حالا هم با آمدن احمدی نژاد باز فرجه کوتاهی برای اینگونه آیه یاس خوانی ها فراهم شده است۔ خوب که دقت کنید می بینید درست مثل دوره دوم خرداد همان نیروهایی که مستقیم و غیر مستقیم از خاتمی حمایت میکردند و میکوشیدند دنیا را گلستان جلوه بدهند و گویا "بوی یاس" حاج آقای اصلاحات همه جا را فرا گرفته بود۔ اینبار هم همه اینها دوباره دست به دست هم داده اند که " آی شکست خوردیم"، "آی فاشیسم آمد"، " آی جمهوری اسلامی چهار نعل بسوی رژیم متعارف" میتازد۔ بقول روژان از اصفهان در همین شماره فاصله ای که از خاتمی تا احمدی نژاد طی شده نشان میدهد که چه دارد میگذرد۔ تفاوت قهرمانان نجات جمهوری اسلامی (از خاتمی تا احمدی نژاد) نشان میدهد که رژیم اسلامی چگونه نتوانست با "اصلاحات" جنبش انقلابی و سرنگوین طلبانه مردم را متوقف کند، و حالا به آخرین حربه های خویش روی .می آورد

اما این دوره اخیر کرکری خواندن "دلسوزانه" شکست طلبان حتی میتواند کوتاهتر هم باشد۔ ممکن است رژیم با این آخرین پرده هنوز بر عمر خود چند صباحی بیفزاید۔ اما ما باید تضمین کنیم که این دوره بسیار کوتاه خواهد بود۔ و تنها راه این است که این حقایق را (و نه ذهنیات وارونه و شکست طلبانه را) به مردم گفت و آنها را فراخواند که برای کوبیدن شیشه عمر این دیو حکومت اسلامی بر زمین به میدان بیایند۔
البته برای اینها نمی توان چک سفید داد و هیچ تضمین قطعی نیست۔ اما انقلابیونی که از پیش چک و تضمین پیروزی میخواهند نه انقلاب را خوب می شناسند و نه .میتوانند بعنوان انقلابیون نقش ایفا کنند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 19:34  توسط مصطفی صا بر  | 

مصطفی صابر

بعد از بیرون آمدن احمدی نژاد از صندوق دوستی عزیز از ایران برایم نوشت: دیدی که گفتم رژیم انتخاباتش را میکند و آب از آب تکان نمی خورد؟!! به این دوست عزیز و نامه اش جداگانه و مفصل پاسخ خواهم گفت. اما عبارت آب از آب تکان نخوردن او برایم خیلی جالب بود. او این عبارت را در نقد تحلیل ما آورده بود که گفته بودیم این انتخابات فرصتی است برای مردم تا به جمهوری اسلامی یورش بیاورند و آن را به یک بحران حاد و یک مخمصه جدی دچار کنند. اما آیا واقعا آب از آب تکان نخورد؟

خود جناح راست و جبهه انصار الله دارد از "سونامی" (زلزله ای که در کف دریا رخ میدهد و امواج عظیم و مخرب ایجاد میکند) احمدی نژاد صحبت میکند! دوم خردادی ها و امت جنبش ملی اسلامی دارد جامعه را از لولوی " فاشیسم" که حالا قرار است همه چیز را ببلعد میترساند. کروبی به خامنه ای میپرد و حتی رفسنجانی هم تلویحا به اپوزیسیون آقا تبدیل شده و با خشم نوشته که فقط به خدا شکایت میبرد.

البته نه سونامی ای در کار است و نه "آی فاشیسم آمد" دوم خرداد و توده ای اکثریت های محترم واقعیت تحولات اخیر و انتخابات جمهوری اسلامی را بیان میکند. این ها تعابیر دار و دسته های مختلف جمهوری اسلامی از واقعه ای است که سیر تحولات سیاسی ایران را با شتابی بیشتر به زیان جمهوری اسلامی و به نفع مردم تغییر میدهد.

تا آنجا که به تحولات درونی رژیم بر میگردد این انتخابات آشفتگی و باز شدن شکافهای بیشتر را در جمهوری اسلامی به نمایش گذاشت. دوم خرداد به شدت عقب رانده شد. برادران آن یکی جناح موقعیت را مغتنم شمردند تا با چماق به تابوتش حمله ببرند. آقا و اعوان و انصارش حسابی بر همه چیز چنگ انداختند. فریاد وحشت دوم خرداد قابل فهم است. کاندیدهایش با تقلب و قلدری جناح راست کنار گذاشته شدند. برادران زیرتمام توافقات قبلی تقسیم به نسبت رای سازی ها زدند. بالا و پایین پریدن های کروبی هم به جایی نرسید. حتی رفتن زیر عبای رفسنجانی هم افاده نکرد . صاف و ساده تا اطلاع ثانوی کنار گذاشته شدند. دوم خرداد این وقایع را خطر "فاشیسم" می بیند. اما وقتی میخواهد جامعه را با آی فاشیسم آمد بترساند، مثل همیشه دارد رذیلانه از جمهوری اسلامی و از خودش دفاع میکند. حضراتی که از فاشیسم صحبت میکنند اولا خودشان طراحان و عاملین وسیعترین کشتارها در 30 خرداد 60 بودند، ثانیا طوری وانمود میکنند که گویا جمهوری اسلامی دوره خاتمی و یا تحت ریاست هاشمی رفسنجانی "فاشیسم" نبوده و نیست، ثالثا دارند توی دل مردم را خالی میکنند و با این کارشان (مثل همیشه) در خدمت برادران "فاشیست" خود هستند. فاشیسم فاشیسم حضرات در واقع تایید و باد زدن به همان سونامی برادران دینی شان در روزنامه کیهان و دخمه های دیگر است.

اما در مورد سونامی. تا آنجا که جناح راستی ها میخواهند مردم را با "سونامی" شان (یعنی گماردن یک جلاد و تیر خلاص زن بر راس حکومت اسلامی) مرعوب کنند، باید گفت جمهوری اسلامی یک روز را هم بدون سرکوب عیان نگذرانده است. حتی دوره ماه عسل خاتمی هم هرکسی میدانست که جمهوری اسلامی به زور اسلحه، زندان و شکنجه برادران آن یکی جناح سرپاست. حالا مردم را میخواهند از چه بترسانند؟ اگر جمهوری اسلامی با سرکوب و کشتار میتوانست به بقاء خود ادامه دهد پس 7 سال خاتمی بازی و دوم خرداد بهر چه بود؟ آری، حتما بیرون آوردن احمدی نژاد از صندوق به معنی این است که رژیم اسلامی چاره دیگری ندارد جز آنکه بساط اصلاح رژیم را رسما جمع کند و به سیاست سرکوب عیان روی بیاورد. حتما سعی خواهد کرد شمشیر اسلام را تیز کند و وحشیانه تر از گذشته به جان مردم بیفتد. اما این نه سونامی که فوران فاضلاب اسلامی است. خودشان میدانند که دراولین مواجهه دستگاه سرکوب شان با حرکات گسترده توده ای بسرعت شکاف برخواهد داشت و فرو خواهد ریخت. و خودشان میدانند که مود و روحیه جامعه کاملا آماده انفجار است.

واقعیت مهمی که در جریان این انتخابات دیدیم همین عیان شدن بیش از پیش روحیه اعتراضی جامعه است. اینکه مردم تعادل قبلی رژیم را بهم زدند. اینکه جمهوری اسلامی تنها با حکومت نظامی اعلام شده در روزهای انتخابات توانست مانع اعتراض مردم شود. خیلی میخواهند با آمارهای جمهوری اسلامی ثابت کنند که خیر مردم در این بیرون آوردن "سونامی" و "فاشیسم" از کلاه مضحکه انتخابات شرکت کردند. اما بگذارید وقتمان را برای خزعبلاتی که حتی از جانب خود سران رژیم اسلامی به زیر سوال رفت تلف نکنیم. میخواهید بدانید در روزهای انتخابات چه گذشت؟ به آمارهای قلابی نگاه نکنید. به خیل سپاهیان و نیروی انتظامی و لباس شخصی های رژیم نگاه کنید که هر چهار راه و پارک و میدان مهم شهر را قرق کرده بودند که مبادا مردم تظاهرات کنند و علیرغم این در خیلی جاها ما شاهد تظاهرات های پراکنده بودیم. به این نگاه کنید که چطور در جلوی دانشگاه شعار آزادی زن آزادی جامعه است سردادند و یا در جلوی زندان اوین ندای آزادی زندانی سیاسی بلند بود. یا در تبریز حجاب از سر گرفتند یا در سنندج پلاکادرهایی با امضاء حزب کمونیست کارگری را چسباندند. و به این نگاه کنید که این نفرت متراکم پایینی ها چطور بالایی را به جان هم انداخت و شکافهای بالایی ها را عمیق تر کرد.

نباید مقهور فضای ترس و نومیدی موقتی ای که دوم خرداد و راست جامعه ایجاد کرده است شویم. در پس تمام این تحولات "موش کور انقلاب" است که راه خود را میگشاید. چپ و حزب کمونیست کارگری باید پرچم این انقلاب را بدست بگیرد. مضحکه انتخاباتی اخیر و عملکرد جنبش های اجتماعی بیش از پیش تایید کرد که سرنوشت آینده انسانی جامعه ایران و هر تحول به نفع مردم تنها با یک انقلاب عظیم و اجتماعی و تحت رهبری کمونیسم کارگری امکان پذیر است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 19:33  توسط مصطفی صا بر  | 

مصطفی صابر

"مصطفی جان! اگر خاطرت باشد حدود يک‌ماه پيش که مورد اين که نبايد گذاشت رژيم انتخابات را برگزار کند نوشتی، گفتم هيچ اتفاقی نمي‌افتد و رژيم به خوبی و .خوشی انتخابات‌اش را برگزار می‌کند
به نظر من حزب تاکتيک‌های اشتباهی دارد نزديکی به هخا و تلويزيون‌های بی‌مايه لوس‌انجلسی شعارهای چپ‌روانه‌یی مانند آتش زدن روسری که بيشتر برای عملی نشدن و فرار به جلوست تا شعار واقعی سياسی. مردمی گرسنه و بی‌کار وقتی می‌بيينند مسئله روزشان آتش زدن روسری نيست. حالا که رفسنجانی هم در تلويزيون می‌گويد حجاب مهم نيست و حتی احمدی‌نژاد هم در تلويزيون مي‌گفت ما کاری به اين مسايل نداريم... به هر حال من اساسا وضعيت را وضعيتی که مردم به خيابان بريزند نمي‌بينم و فکر مي‌کنم اين‌گونه شعارها فقط موجب قوت قلب طرفداران رژيم و ياس نيروهای انقلابی مي‌شود. مخاطب شما چند جوان و روشنفکر هستند اين‌ها در بهترين حالت اگر جرات پيدا کنند و حرکتی انجام دهند سرکوب مي‌شود و کک مردم هم نمي گزد چون اساسا متوجه نمی شوند. قيام مردم از تله‌ويزيونی در لوس‌انجلس کليد نمي‌خورد. نيروهای حزبی بايد آماده باشند تا اگر در جایی بر سر مسئله‌یی واقعی اين قيام در جایی کليد خورد واردش شوند و راديکالش کنند نه آن که دل به .تجمعات برنامه ‌ريزی شده بر سر شعارهای سرنگونی خوش کنند
به هر حال الان بخش وسيعی از بورژوازی ايران وحشت زده شده است. در واقع رهبر بد عمل کرد و بعيد نيست اگر اين موج ادامه پيدا کند رفسنجانی سوارش شود و کار رهبر را تمام کند.- البته تصور نمي کنم کار به آن‌جا بکشد
بورژوازی ايران الان توانسته است اقشار مختلف اجتماعی را حول مبارزه با حاشيه‌نشين‌های شهری و لومپن پرولتاريا و افراد انقلاب اسلامی سهم نبرده از آن بسيج کند. "....هر چند بسياری هنوز با پوزخند به ماجرا نگاه می‌کنند اما ظاهرا پروژه دارد موفق مي‌شود
"من اين روزها همه جا عليه رای دادن به هاشمی و شرکت در انتخابات حرف زدم. احمدی‌نژاد پيروز شد. فاشيسم هميشه جایی ظهور مي‌کند که شرايط انقلابی باشد اما مردم رهبری انقلابی نداشته باشند. حالا شما هی بگوييد رهبر انقلاب مردم هستيد و توان رهبری انقلاب را داريد اما نداريد. مردم گرسنه و حتی طبقه‌ متوسط برای رها شدن از دست هاشمی به احمدی‌نژاد رای دادند چون نيروی انقلابی نبود که به آن‌ها بگويد چه بکنند و راهی جلوی‌پای‌شان بگذارد. روشنفکران صد من يک غاز هم به "....مردم پشت کردند و از هاشمی دفاع کردند. اگر مي‌خواستی در نشريه بنويسی بدلائل شخصی بدون نام بنويس

دوست عزیزم. خیلی ممنون که نظراتت را با من درمیان گذاشتی و خیلی ممنون که اجازه دادی با امضاء محفوظ آنها را چاپ کنیم. نکات و انتقادات و سوالات شما میتواند برای کسان دیگری هم مطرح باشد. امیدوارم از لحن صریح من دلگیر نشوی. من یک لحظه به دلسوزی و صداقت شما تردید نمی کنم. اما باید اختلاف نظرات را صریح و .بدون پرده پوشی گفت تا بتوان به وحدت نظر پایداری رسید

يك - به نظر من رژیم نه با "خوبی و خوشی" که کاملا برعکس با تلخی و جنگ و دعوای خانگی و بیچارگی، با بی سابقه ترین رسوایی ها و دروغ گویی ها انتخاباتش را .برگزار کرد و ضعیف تر و بحرانی تر از گذشته از انتخابات درآمد. اینرا حتی خودشان هم دارند به صراحت میگویند

دو - تاکتیک حزب ربطی به هخا و امثالهم ندارد. کار امثال هخا این است که رادیکالیسم جامعه را به جوک و مسخره تبدیل کنند و از این طریق امکان مهارش را فراهم نمایند. بهانه بدهد دست جمهوری اسلامی تا مبارزه رادیکال مردم را به سخره بگیرد. تبدیل به دلقکی بشود که هر وقت دوم خرداد و توده ای و چپ های سنتی و در واقع راست و کلا آنهایی که میگویند انقلاب حرف مفت است خواستند چیزی علیه رادیکالیسم و سرنگونی طلبی بگویند و یا لگدی به حزب ما بزنند هخا هخا کنند. بحث هخا تا آنجا که من میدانم آن بود که ٧٠ میلیون مردم در ٢۶ خرداد بریزند بیرون و جمهوری اسلامی را سرنگون کنند و این دلقک را روی دستشان به عرش اعلاء ببرند. این کجا و تاکتیک حزب کجا؟ تاکتیک حزب اعتراض فعال علیه انتخابات بود. ما سرنگونی و قیام و انقلاب را در مقابل انتخابات قرار ندادیم. حتی صراحتا گفتیم اینگونه چپ روی ها در کنار تاکتیک پاسیویستی راست و اوارد هخا قرار میگیرد و به نفع جمهوری اسلامی است. (به مقاله عبور از تحریم، شماره ١٩٨ رجوع کنید.) ما تاکتیک اعتراض فعال و عبور از تحریم را مطرح کردیم. مانع برگزاری انتخابات شدن پیروزی عملی و کامل این تاکتیک بود. درستی این تاکتیک مستقل از نتیجه اش هم قابل اثبات است. اما اکنون بعد از واقعه هم میشود نشان داد که اعتراض فعال تنها تاکتیک درست بود و تا هراندازه هم که جلو رفت مانع از آن شد که جمهوری اسلامی با "خوبی و خوشی" انتخاباتش را برگزار کند. در واقع وضعی که جمهوری اسلامی اکنون پیدا کرده است نتیجه عملی اجرای این تاکتیک توسط مردم (چه از فراخوان ما خبر داشتند و چه .نداشتند) و عبور ضروری از تحریم و خانه نشینی و تاکتیک های بازدارنده راست بود

سه - آتش زدن روسری بیان تهییجی از شعار لغو عملی حجاب و از سر گرفتن حجاب است. اگر در تمام صحنه سیاست ایران یک شعار واقعی، ضروری و عملی وجود داشته باشد، همین لغو حجاب است. به نظرم این احتیاج به استدلال زیادی ندارد. کافی است آدم سرش را از پنجره بیرون کند. بقول خود شما حتی کاندیدهای جمهوری .اسلامی از جنایتکار تا جنایتکارترین هم مجبور شدند در مقابل تعرض جامعه به حجاب اسلامی کوتاه بیایند

چهار- منهم نمی دانم الان وضعیتی است که توده ها به خیابان میریزند یا نه. اینرا هیچکس نمی تواند بداند تا وقتی اتفاق می افتد. اما میشود از زمینه مساعد یا نا مساعد آن صحبت کنیم. به نظر من شرایط برای آن مهیا است و همین انتخابات و وقایع قبل و در جریان آن (اول مه، فوتبال، تطاهرات های دانشجویی، تظاهرات زنان، تظاهرات جلو اوین، اجتماعات مردم در شب های انتخابات در تمامی شهرها و حکومت نظامی اعلام نشده رژیم، همینطور اعتصابات و اعتراضات کارگری که بطور مداوم و تعطیل ناپذیر جریان دارد) بخوبی نشان میدهد که شرایط برای آن مهیا است. ولی از شرایط مهیا تا عملی و متحقق شدن آن فاصله ای هست که باید پر شود. این فاصله .به اراده و یا فراخوان کسی الزاما پر نمی شود. اما بقول شما باید آماده بود. این آمادگی در یک بعد خود فراخوان دادن و راه را نشان دادن هم هست

پنج - تجمعات برنامه ریزی شده (اگر بخواهیم اصطلاح شما را بکار ببریم) جایگاه خاص خود را دارد. این تجمعات را نمی توان با حرکات توده ای اشتباه گرفت، ولی هرکدام از اینها میتواند گامی در جهت متحقق کردن یک تعرض توده ای باشد که شرایط آن مهیاست. در ضمن اشتباه محض است اگر فکر کنیم ما فقط با تحرک معدودی جوانان و دانشجویان و یا حرکات سازمانیافته (نظیر اجتماع زنان) روبرو بودیم. برای مثال برخورد کارگران به رفسنجانی در اجتماع اول مه یک حرکت توده ای بود و شاخصی از روحیه و فضای سیاسی توده های کارگر بود. تظاهرات های بعد از فوتبال و یا تجمعات منتظرالجرقه مردم در شب های ماقبل انتخابات مود توده مردم را نشان میداد. ضمن اینکه همیشه بخشی از مردم جلوترند و هیچگاه در حرکات توده ای تک تک اعضای جامعه مستقیما شرکت نمی کنند. حتی در توده ای ترین حرکات هم (مثلا یک اعتصاب) .بخش هایی نقش آغاز کننده و پیشرو را ایفاء میکنند و بقیه را دنبال خود میکشند

شش- تا آنجا که به دعواهای درونی رژیم بر میگردد، هیچ تردیدی نیست که دار و دسته خامنه ای دست بالا گرفته است. اما رفسنجانی و دار و دسته اش مثل مار زخم خورده به خود می پیچد و وزنش بیشتر از آن است که خامنه ای کار را یکسره کند. دوم خرداد و روحانیون مبارز کاملا کنار گذاشته شده اند (و این منشاء فاشیسم فاشیسم گویان حضرات است) اما احتمالا تکه استخوانی هم جلو اینها بیندازند. دعواها با حدت و شدت بیشتر ادامه خواهد داشت و چه بسی حتی کار به برخورد .فیزیکی هم بکشد

هفت- منظورتان را ازاین عبارت نفهمیدم: " بورژوازی ايران الان توانسته است اقشار مختلف اجتماعی را حول مبارزه با حاشيه‌نشين‌های شهری و لومپن پرولتاريا و افراد ".انقلاب اسلامی سهم نبرده از آن بسيج کند

هشت- بکار بردن لفط فاشیسم برای "کودتا"ی رهبر علیه رفسنجانی و کروبی و غیره، بسیار غلط است. امتیاز دادن به این اوباش اسلامی، باور کردن تبلیغات اینها ویا قرار گرفتن در چهارچوب فکری خود اینها است. فاشیسم بهر حال توده هایی را پشت سر خودش دارد. این اوباش اسلامی جز جمعیت های کرایه ای کس دیگری را ندارند. حتی این جمعیت های کرایه ای که هسته اصلی آن حول سپاه و بسیج است برای اینها قابل اتکاء نیست. خود سپاه بخش عمده اش وظیفه است و مثل ارتش .مایه ترس و وحشت آقایان است

نه - به نظرم درصد رای دادن بسیار پایین بوده و تقلب بسیار آشکاری صورت گرفته است. نه فقط تقلب که تقلب در تقلب یعنی کلاه گذاشتن سرهم نیز خیلی صورت گرفته است. همین دور دوم در ابتدای کار صحبت از ۵٠٠ مورد تخلف بود و ناگهان سکوت شد. خود رفسنجانی هم در اطلاعیه اش به صراحت گفته که تخلف زیاد بوده ولی شکایت فایده ای ندارد چون داوران یا نمی خواهند یا جرئت رسیدگی ندارند!. تازه اگر کسانی هم که رای داده اند به این یا آن کاندید رای ندادند. ٨٠ درصد فقط از ترس و بخاطر مهر شناسنامه و حفظ موقعیت رای داده اند. اشتباه محض است که هرگونه تحلیلی را حول رای های قلابی این مضحکه سوار کنید. اشتباه تر این است که بگویید مردم در مقابل رفسنجانی به احمدی نژاد رای دادند. خود شما که میگویید در میادین شهر علیه رای دادن به رفسنجانی ( و اصولا رای دادن) صحبت کردید. باز اگر رفسنجانی رای می آورد هنوز میشود که گفت که عده ای از ترس احمدی نژاد به هاشمی رای دادند. آنهم به خاطر مشاهدات شما و نه آمار جمهوری اسلامی. اما اینکه حالا به این نتیجه رسیده اید که مردم از نفرت هاشمی به منفور دیگری رای داده اند برایم عجیب است. حقیقتا شما چند نفر را ازنزدیک میشناسید که به احمدی نژاد رای داده باشند؟

ده - در مورد اینکه میگویید فاشیسم در جایی ظهور میکند که شرایط انقلابی باشد و رهبر انقلاب وجود نداشته باشد مطمئن نیستم. به نظر من حتی آن شرایط انقلابی هم خود محصول درجه ای از رادیکالیسم و اعتراض توده ای و بنا بر این حضور نیروی اجتماعی انقلابی و لاجرم رهبرانی برای این نیرو است. و فاشیسم تحت شرایط میعنی میتواند راه حل طبقه حاکم برای سرکوب انقلاب محتمل و رهبر انقلاب باشد.
ولی حتی اگر آنطور هم باشد که شما میگویید الصاق این حکم شما به اوضاع ایران و بویژه به جانورهایی مثل احمدی نزاد و طایفه سعید امامی و جلاد لمپن های جمهوری اسلامی غلط اندر غلط است. حقیقتا جز از دست دادن قدرت تحلیل و مرعوب تبلیغات و تهدید های جمهوری اسلامی شدن و اراجیف دوم خردادی در مورد آی .فاشیسم آمد را باور کردن، چیز دیگری نیست
مساله ای که پیش روی جامعه ایران است بحران جمهوری اسلامی است. اگر شرایط انقلابی هست (که به آن سو میرویم) زمینه مادی اش حل و فصل این بحران است. تنها نیرویی میتواند در این اوضاع و احوال وجهه توده ای پیدا کند (از جمله فاشیسم) که راه حلی واقعی و شدنی برای این بحران بدهد. یعنی جامعه را از بحران جمهوری اسلامی و بن بست اقتصادی و سیاسی عمیق آن بیرون آورد. اسلام را کنار بگذارذ، رابطه با غرب را بهبود بخشد، اقتصاد را سرو سامانی بدهد و غیره. آخر این دار و دسته اوباشی که احمدی نژاد نماینده آنهاست چه راه حلی دارد؟ جمهوری اسلامی قبل از اینها رفسنجانی و راه حل چینی اش را امتحان کرده بودند که نشد، بعدش هم خاتمی و حجاریان و شیرین عبادی را با آنهمه دبدبه و کبکبه آیت الله گورباچف، مبدع گفتگوی تمدنها، برنده جایزه صلح نوبل امتحان کرده بودند و به جایی نرسیدند. حالا یک مشت جانی اسلامی نوع حماس میخواهند راه حل جامعه برای عبور از جمهوری اسلامی باشند؟ آیا معضل اصلی تمام راه حلهای قبلی درون حکومتی همین اسلام و خود جمهوری اسلامی نبوده است؟ حالا قرار است همین اسلام و خود معضل بشود راه حل؟ اینها حداکثر میتوانند جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد را آنهم با کشتارهای بی مانند از خودی و غیر خودی به اجرا بگذارند. ولی آنوقت تازه بحران جمهوری اسلامی را از صفر شروع میکنند. و این پوچ ترین و تخیلی ترین و ماجراجویانه ترین سناریو برای اوضاع ایران است. ممکن است جمهوری اسلامی از زور استیصال و در تقلای مرگ به این دست بزند. اما اسم این دیگر فاشیسم نیست. این اسلام سیاسی محتضر است که همه گلوله هایش را دارد شلیک میکند. ممکن است بکشد و ببندد اما خودش را هم کشته است. به نظر من جامعه ایران رشد یافته تر از این حرفها ست و اوضاع بین المللی برای چنین کابوسی نا مساعد است. کاری که جمهوری اسلامی دارد میکند در واقع یک بمب گذاری انتحاری علیه انقلابی است که دارد شکل میگیرد. ممکن است این بمب قبل از آنکه خنثی شود عمل کند و خون به در و دیوار بپاشد اما خود جمهوری اسلامی پودر خواهد شد و جز .لکه ننگ او در تاریخ باقی نخواهد ماند

يازده- اما در مورد اینکه رهبر انقلاب هستیم. به نظرم هنوز نیستیم چون انقلاب جاری و بالفعلی در کار نیست تا معلوم شود رهبرش کیست. اما انقلابی که دارد شکل میگیرد قطعا رهبرش ما هستیم. میگویید نه نگاه کنید و ببینید که چطور در چند سال گذشته این شعارهای ما بوده است که در مبارزات مردم، جوانان، زنان و کارگران تثبیت شده است. نگاه کنید و ببینید که حزب کمونیست کارگری ایران سریع الرشد ترین نیروی سیاسی ایران در سالهای اخیر بوده است. نگاه کنید و ببینید که در سالهای اخیر، بویژه از دوم خرداد به این سو، این ما بوده ایم که اولا اوضاع را درست تحلیل کردیم و ثانیا کل جامعه را به سمت شعارها و راه حلی که پیشنهاد کردیم سوق دادیم. شما امروز دیگر نمی توانید شکست دوم خرداد و پس لرزه هایش (مثلا ماجرای جایزه صلح نوبل) را بدون ما توضیح دهید. شما دیگر نمی توانید ١۶ آذر و ٨ مارس و اول ماه مه را بدون ما توضیح دهید. اکنون آزادی و برابری، آزادی زن آزادی همگان است و خیلی شعارهای ما دیگر جزو مفروضات فضای سیاسی رادیکال کشور است. و در قبال این انتخابات هم اتفاقا تنها این ما بودیم که تاکتیک درست مطرح کردیم و به سهم خود جمهوری اسلامی را به تنگنایی کشاندیم که حالا باید دست به .مقابله انتحاری با مردم انقلابی بزند

دوازده- اکنون هم تنها ما میتوانیم و وظیفه داریم که جامعه را از این منجلابی که جمهوری اسلامی ایجاد کرده و برای بقاء خود خطرات جدی ای را در مقابل جامعه قرار داده است، عبور دهیم. ما نباید اجازه دهیم که جمهوری اسلامی با ماجراجویی هایش فاجعه ای بیش از این بیافریند. بهترین و کم خرج ترین و موثرترین راه حل در مقابل این اوضاع حقیقتا یک انقلاب عطیم توده ای، یک انقلاب اجتماعی قرن بیست یکی، یک انقلاب کمونیستی منصور حکمتی است. باید هر فرصتی را به گامی در تدارک و .سازمان دادن و کسب آمادگی برای به پیروزی رساندن چنین انقلابی تبدیل کنیم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 19:30  توسط مصطفی صا بر  | 

راست مغشوش، وظایف فوری چپ

 

مصطفی صابر

فقط یک روز به انتخابات ریاست جمهوری اسلامی باقی است. البته یک روز حساس و تعیین کننده. سوال اینست آیا میشود این انتخابات را به یک شکست کامل برای جمهوری اسلامی تبدیل کرد؟ یعنی آیا میتوان همانطور که قبلا گفته ایم ازبرگزاری نفس انتخابات جلوگیری کرد و یا مشخصا چنان اعتراضی برپا کرد که جمهوری اسلامی نتواند کسی را از صندوق در بیاورد و بهر حال نتواند به روال سابق به حکومت ادامه دهد؟ به نظر میرسد با توجه به فضای بسیار ملتهب جامعه و اتفاقات روزهای اخیر شانس چنین تحولی هست. اما لازمه تحقق آن اینست که چپ سریع و جدی عمل کند، فعالانه تمام امکانات خود را بکار گیرد و بدنه اجتماعی راست را به دنبال خود بکشد. این بدنه اجتماعی راست اگر از تاثیر سیاست منفعلانه "تحریم و خانه نشینی" نیروهای راست (بویژه سلطنت طلبان) کاملا رها شود و فعالانه به میدان بیاید همه .معادلات را بهم خواهد زد و شانس یک پیروزی قاطع بر جمهوری اسلامی بسیار بالا میرود. برای انجام این کار روز پنجشنبه ٢۶ خرداد تنها فرصت ممکن است

نکته مثبت این است که این بدنه اجتماعی راست در حالت شک و دودلی قرار دارد. در یک منگنه و تناقض واقعی قرار گرفته است. از یکسو تحت تاثیر تبلیغات و فراخوان نیروهای راست به خانه نشینی و انفعال ، و از سوی دیگر در اثر فضای اعتراض فعالی که در جامعه علیه انتخابات وجود دارد، اکنون دچار نوعی اغتشاش است. صحت سیاست تحریم و "تحصن خانگی" بسرعت نزد او به زیر سوال میرود. توده وسیع مردم حس میکنند و در عمل نشان میدهند که خانه نشستن دردی دوا نمی کند و عملا در تظاهرات های بعد از فوتبال و سپس در تظاهرات زنان در جلو دانشگاه و هرجا که مردم توانستند جمع شوند، اجتماع آنها به اعتراض فعال به انتخابات و پاره کردن پوسترها و سر دادن شعارهای ضد جمهوری اسلامی منجر شد. این عبور عملی از سیاست انفعالی تحریم بود. و این عبور عملی از تحریم چندان وسیع و رادیکال بود که حتی احزاب و شخصیت های اپوزیسیون راست را هم دچار نوعی اغتشاش و سردرگمی کرده است. (برای مثال بسیار مضحک بود که رضا پهلوی که تا چند روز پیش بر "تحصن خانگی" پای میفشرد خود به "اعتصاب غذای سه روزه" در حمایت از زندانیان سیاسی روی آورد!) در یک کلام این یک موقعیت بسیار مغتنم است که چپ فضا را به نفع خود .قطبی کند و بدنه اجتماعی راست را پشت سیاست اعتراض فعال خود بکشد

اپوزیسیون راست از یک جنبه دیگر هم دچار سردرگمی و عقب ماندگی از وقایع است. و آن غافلگیر شدن در قبال تمایل نهان و آشکار بورژوازی جهانی و غرب (چه اروپا و چه آمریکا) به روی کار آمدن رفسنجانی است. (در یکی از اعلامیه هایشان خواندم که با چه حس فریب خوردگی به سی ان ان و کریستین امان پور دشنام میدادند که میکروفن جلو حاج آقا رفسنجانی گرفته و حتی ایشان را "دکتر" خطاب کرده است!) نباید تصور کرد که اپوزیسیون راست هم عینا پا جای پای غرب و بورژوازی جهانی میگذارد. نمیتواند. چرا که اولا سهم خود را میخواهد و ثانیا با این خطر روبرو میشود که فلسفه وجودی خود بعنوان اپوزیسیون جمهوری اسلامی بودن را از زیر سوال ببرد و بنفع اپوزیسیون چپ بشدت نیرو از دست بدهد. (این ریزش نیرو البته مدتی است که آغاز شده است و موضوعی اتفاقی و منحصر بفرد نیست. این نشانه دیگری از (سردرگمی و اغتشاش ناگزیر اپوزیسیون راست در قبال فضای چپ جامعه و حضور فعال کمونیسم کارگری در ایران است

اکنون برای چپ نه فقط امکان کشیدن بخش اعظم بدنه اجتماعی راست وجود دارد، بلکه اگر هشیارانه عمل کند حتی میتواند در صفوف اپوزیسیون راست شکاف بیاندازد و در این آخرین مهلتی که تا انتخابات وجود دارد بخشی از راست را "قانع" (یا صحیح تر مجبور) کند تا دست از سیاست تحریم بردارد و به اعتراض فعال علیه انتخابات بپیوندد. این یک پیروزی مهم برای چپ و یک گام مهم در رادیکال کردن فضا خواهد بود. این شانس یک تعرض قدرتمند به جمهوری اسلامی و شکست کامل انتخابات رژیم .اسلامی را افزایش خواهد داد

:اما همه اینها ممکن است؟ آنهم فقط در یک روز باقی مانده به انتخابات؟ آری! و لی برای اینکه ممکن شود
اولا، چپ ( و مشخصا جنبش کمویسم کارگری و حزب کمونیست کارگری) باید فعالانه ابهامات و تردیدهای مردم برای یک اعتراض فعال در شب قبل از انتخابات (امشب) و روز انتخابات را زایل کند و آنها را فعالانه به خیابان بکشاند. بخصوص امشب تعیین کننده است. چرا که فضای فردا را نیز از پیش تحت تاثیر قرار خواهد داد. چپ باید با تمام قوا، آماده و سازمانیافته با شعارها و پلاکادرهای خود در خیابانها حضور داشته باشد و فضای هر اجتماع و اعتراض را رقم بزند و رهبری آنرا بدست بگیرد. در این بین نقش تلویزیون انترناسیونال و برنامه زنده اش تعیین کننده است. ولی این هنوز کافی نیست. باید پذیرفت که قدرت رسانه ای و دسترسی راست به مردم به مراتب بیش از چپ :است. بنا براین
ثانیا، باید بتوانیم رسانه های اپوزیسیون راست را در خدمت سیاست چپ درآوریم. باید فعالانه در این رسانه ها ظاهر شد و به مخاطبین آن توضیح داد که چرا سیاست انفعالی تحریم کافی نیست و چرا باید امشب را به خیابان آمد و از پیش و در خیابانها انتخابات جمهوری اسلامی را باطل کرد. باید هر عضو حزب، هر انسان آزادیخواه و کمونیست خود را فعالانه دخیل کند و از طریق هر تریبونی که بدست می آورد بر لزوم اعتراض فعال و تظاهرات امشب و فردا بر علیه جمهوری اسلامی و انتخاباتش تاکید و .مردم را عملا بسیج کند
حتی بیش از این، بنظر من فضای جامعه آنقدر رادیکال است که چپ میتواند حتی بخشی از رسانه های اپوزیسیون راست را عملا پای این بکشاند که در این آخرین لحظات مردم را به جای خانه نشینی و "تحصن خانگی" به تظاهرات و به خیابان آمدن (بویژه امشب و همینطور فردا) تشویق کنند. اپوزیسیون راست احساس میکند که دارد از اوضاع عقب میماند. باید به آنها توضیح داد که این ناشی از سیاست انفعالی تحریم آنهاست و به نفع خودشان است که از سیاست تحریم دست بردارند و به اعتراض فعال .و به فراخوان چپ علیه انتخابات بپیوندند

آیا چپ مجاز است که با اپوزیسیون راست چنین صحبت کند؟ آری کاملا مجاز است. برای شکاف انداختن در صف سیاست انفعالی تحریم و پیشروی مردم علیه جمهوری اسلامی و برای نیرو گرفتن در این مقطع مجاز است. نه فقط مجاز که این وظیفه ضروری چپ است. این وجهی از نقش رهبری چپ مبنی بر رادیکال کردن فضا و به پیش راندن انقلاب است. بقول مارکس در اوضاع انقلابی هر حزبی به سمت چپ خود نگاه میکند. این مکانیسم شناخته شده تحولات انقلابی است و باید آگاهانه این مکانیسم را بکار بست. تنها شرط اینست که باید دائما اوضاع را به چپ سوق داد و در هر قدمی که راست متوقف میشود انقلاب را به پیش راند و از خاکریزهای راست که یکی پس از دیگری جلوی انقلاب برپا میکند، عبور کرد. همه نکته این است که در این لحظه معین اگر خوب بجنبیم میتوانیم از خاکریز تحریم و سیاست انفعالی در قبال انتخابات به .تمامی عبور کنیم و جمهوری اسلامی را یک گام تعیین کننده به عقب برانیم

۱۶ جون٢٠٠۵ -۲۶ خرداد ١٣٨٤

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 19:28  توسط مصطفی صا بر  | 

یادداشت سردبیر

 

ردید داشتم که این نامه را با این تیتر در صفحه اول بیاورم. نامه ای از یک دوست که من از طریق مکاتبات نشریه با او آشنا شدم و اکنون غم بزرگی را با من در میان گذاشته است. راستش آخرین لحظات بستن نشریه است و شاید من تحت تاثیر عواطف قرار دارم. اگر اینطور است مرا ببخشید. ولی فکر کردم که شما هم باید این نامه :را با همه تلخی و نفرت و اعتراضی که در آن هست بخوانید. باید در همین صفحه اول نشریه بخوانید

"سلام! اميدواروم تو مثل من نباشي. ديگه دو ماه مي شه كه همسرم در بيمارستانه. سكته كرد. ايست قلبي با درد. بردمش بيمارستان و بعد از يازده روز نوبت يك ماه انژوگرافي دادند. مي ديدم كه پولدارها نوبت ندارند. يك هفته مانده به نوبت دوباره وضعيت بد شد. بردم بيمارستان. ۲۴ ساعت نشده گفتن بايداورژانسي انژوگرافي بشه وبعد عمل. براي تك تك همين نياز براي ماندن جنگيدم. با فشار خون خيلي پايين انژو گرافي و عمل كردن. الان ۱۵ روز است كه هنوز به هوش نيامده. كارم شده سر كار رفتن و بچه داري و از آن طرف ماندن تو بيمارستان تا نيمه هاي شب. اگه پول داشتم اورژانسى انژوگرافي مى كردن و عمل مي كردن. و اينطوري نمي شد.
"!حق زنده ماندن براي كار گرا نوبتي است. تف به هر چه هست

فورا برای دوستم که نامش را نمی توانم ذکر کنم نوشتم: از بعد از مرگ حکمت هرگز دچارچنین حالت عاطفی نشده بودم. جدا آرزو میکنم همسرت اکنون سلامت خود را باز یافته و در کنار تو و فرزندانت این یادداشت را میخواند. اما نامه از چند روز پیش است و من به علت سفر فرصت نگاه کردن و خواندن آنرا نداشتم. بعد از آن هیچ نامه ای .نیامده و خبر خوشی نیاورده. بنا بر این احتمالا دوست ما هنوز با مرگ و زندگی در حال دست و پنچه نرم کردن است. باردیگر آرزو میکنم همه چیز به خوشی بگذرد

ولی چیزی که مرا به شدت ملتهب کرد جمله آخر نامه است. "تف بر هرچه هست"! این مرا یاد حکمت و تنفر عمیق او از دنیای نابرابر موجود انداخت. دنیایی که باید عوض .اش کرد و ارزشمندترین چیز دنیا هم همین تلاش است. تلاش برای عوض کردن آن. تلاش برای آنکه دیگر حق زندگی کردن برای هیج کس نوبتی نباشد

و بعد فکر کردم ما الان درست در بحبوحه شرایطی هستیم که مردم دارند برای تغییر اوضاع قدم به جلو میگذارند. فکر کردم این نامه در کنار انبوه اخبار و گزارشات از اعتراضات جوانان و زنان و کارگران برای تغییر اوضاع (که برخی درهمین شماره منعکس است) تصویر واقعی از حرکت و تلاش همه ما میدهد. فکر کردم این نامه بنوعی ادعانامه ما در این حرکت و تلاش است. به بیان مشخص و تکان دهنده ای به ما میگوید که برای چه مبارزه میکنیم. تف بر هرچه هست، و زنده باد انقلاب سوسیالیستی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 19:25  توسط مصطفی صا بر  | 

مصطفی صابر

اکنون فضای جامعه علیه " انتخابات" ج.ا. چنان رادیکال شده است که کسانی چون گنجی و افشاری که عمری برای اصلاح همین رژیم سینه زده اند، پرچم دار علنی تحریم آن شده اند! حتی حجاریان گویا از "اصلاحات خونین" صحبت کرده و میکوشد خود را تلویحا مدافع نوعی پایین کشیدن "انحصار طلبان" (از آن نوع که ایشان "دولت موقت نوع حجاریان" تشکیل دهد! ) نشان دهد. تعجب ندارد! اگر اول مه امسال و اعتراضات دانشجویی و اعتراضات جوانان و اعتراضات گسترده کارگری در روزهای اخیر و حرفهای مردم در تلویزیون انترناسیونال را کنار هم بگذارید، بعبارت دیگر اگر رادیکالیسم تند و آتشین مردم را باور داشته باشید، آنوقت قابل فهم است که پاسدارها –.ولترهای شکست خورده دوم خردادی امروز خود سینه سپر کرده اند و چنین تند علیه شرکت در انتخابات رجز میخوانند

سوال: آیا اکنون تحریم نقطه امید رژیم اسلامی نیست؟ آیا اگر اعتراض جامعه در حد تحریم انتخابات، در حد خانه نشستن متوقف بماند، این یک دریچه امید و فرجی برای جمهوری اسلامی نیست؟ به نظر من هست و بهمین دلیل هم باید از تحریم عبور کرد. باید شعار "مانع برگزاری انتخابات شویم" را به پرچم مبارزه علیه این مضحکه تبدیل .کنیم

جمهوری اسلامی و شعار تحریم

چرا تحریم مایه امید رژیم اسلامی است؟ اولا: به این دلیل ساده که تحریم، اعتراض و مبارزه را به چهارچوبی محدود میکند که برای رژیم قابل تحمل است. گیرم تحریم وسیعی صورت گیرد و مردم بسیار کمی شرکت کنند. گیرم که سیاست ارعاب و تهدید برای کشاندن مردم پای صندوقها به جایی نرسد. گیرم حتی فرصت تقلب و رای سازی و یکی را ده تا کردن هم نباشد و رئیس جمهور آینده جمهوری اسلامی با رای بسیار ناچیز اما بالاخره "انتخاب" شود. (یعنی حداکثر هدفهای شعار تحریم متحقق گردد!) اما این هنوز برای رژیم راه فرار باز میگذارد. آنوقت خواهند گفت: "مگر رئیس جمهوری آمریکا با رای چند در صد از صاحبان رای انتخاب شده است؟". و یا : "در اغلب .دمکراسی ها دنیا بخش مهمی از جمعیت اصولا رای نمی دهند. اتفاقی نیفتاده..." و غیره
شعار تحریم از لحاظ حقوقی نفس انتخابات در جمهوری اسلامی و مشروعیت این رِژیم را تلویحا قبول کرده است و تنها به این انتخابات معین و یا موازین و مقررات انتخابات در جمهوری اسلامی ایراد دارد. اعتراضی هنوز در چهارچوبه نظام و حکومت موجود است. از لحاظ حقوقی، تحریم یعنی تحریم انتخابات و نه تحریم کل رژیم. بنا بر این در این سطح حقوقی، تحریم انتخابات هنوز دریچه امیدی برای رژیم اسلامی است. پس عجیب نیست که درست در آستانه انتخابات قهرمان گنجی از زندان آزاد میشود و هنوز از .ماشین زندانبان پیاده نشده و نماز شب را در منزل بجا نیاورده تند و غلیظ علیه انتخابات شعار میدهد پرچم تحریم را بالا میبرد

اما جنبه حقوقی هنوز وجه تعیین کننده نیست. از لحاظ عملی تحریم جای امید برای رژیم باقی میگذارد. از نظر رژیم کسی که در حد تحریم متوقف شده است را ممکن است بتوان در آخرین لحظات قانع کرد، ترساند و فریب داد پای صندوق کشاند. یا بهر حال جای نگرانی زیادی از بابت او نیست چرا که در خانه اش نشسته است و انفعال (ولو از سر خشم) پیش گرفته است. و این با سیاست عمومی رژیم در این انتخابات خوانایی دارد
به تبلیغات رفسنجانی دقت کنید. به کوتاه آمدن های رژیم اسلامی در مذاکرات اتمی و توافقات اروپا با رژیم اسلامی دقت کنید. به لحن نرم بوش و رایس در این روزها و صدور اجازه آغاز مذاکره جمهوری اسلامی با سازمان تجارت جهانی دقت کنید. رژیم اسلامی آشکارا دارد با برگ بهبود رابطه با آمریکا بازی میکند تا هم در داخل و هم در مناسبات بین المللی شرایطی را بوجود آورد تا این انتخابات را از سر بگذراند. افق بهبود رابطه با آمریکا و غرب و اندکی هم کوتاه آمدن از اسلامیگری و اختناق سیاسی (برای نمونه پس گرفتن یک حکم سنگسار آزداد کردن برخی زندانیان سیاسی در روزهای اخیر و غیره) خط تبلیغاتی رفسنجانی (و در واقع کل جمهوری اسلامی) برای عبور از بحران این انتخابات است. شعار تحریم دقیقا در خدمت این هدف قرار دارد. شعار تحریم و خانه می نشینیم و رای نمی دهیم (در قیاس با اعتراض فعال) به جمهوری اسلامی امکان میدهد که با دست انداز هرچه کمتری رفسنجانی اش را از صندوق درآورد. این همان میشود که "ناظران بیطرف" اوضاع پیش بینی میکنند ( در واقع میخواهند اتفاق بیفتد، اسمش را میگذارند "پیش بینی"!): درصد پایین تری در انتخابات شرکت خواهند کرد ولی از آن طرف رفسنجانی با حمایت ضمنی غرب بهر حال بر سر کار خواهد آمد. این که این معادله بر چه توهمات و خیالاتی بنا شده است و اینکه چطور اینگونه معادلات بر اثر اعتراض مردم علیه کل جمهوری اسلامی دیر یا زود بهم خواهد خورد، بحث دیگری است. حتی خود رژیم احتمالا توهمی هم ندارد. میداند که این یک سیاست انتخاباتی است. یعنی مثل هر سیاست انتخاباتی ارزش مصرف محدود و موسمی بمنظور گرفتن مشروعیت (حال با هر تعریفی) دارد. انتخابات که تمام شد دوباره نقطه سر سطر! این سیاست و خطی است که قرار است جمهوری .اسلامی را از بحران این انتخابات عبور دهد. و شعار تحریم دقیقا امکان فراهم میکند که چنین چیزی اتفاق بیفتد

بطور خلاصه: در فضای رادیکال و قطبی شونده جامعه ایران حول این انتخابات، شعار تحریم بطور عینی وظیفه دارد تا رادیکالیسم جامعه را آنقدر مهار کند که رژیم بتواند انتخاباتش را با درد سر کم اما بهر حال از سر بگذراند. شعار تحریم واضح است که شعار حداکثر رژیم نیست. ولی شعار حداقل آن حتما هست. در اوضاع فعلی تحقق این حداقل برای رژیم یک موفقیت محسوب میشود. شعار تحریم برای رژیم اسلامی نقش سوپاپ اطمینان را ایفاء میکند. اجازه میدهد بخارهای داغ و تند بدون اینکه لطمه جدی بزند خارج شود تا فشار داخل دیگ تنظیم شود تا مبادا خود دیگ بترکد

اپوزیسیون راست و شعار تحریم

اما تحریم فقط شعار دوم خردادی های "رادیکال" و از حکومت رانده شده و "زندان رفته" نظیر گنجی و افشاری وغیره نیست. فقط شعار حداقل رژیم نیست. شعار حداکثر .کل اپوزیسیون راست از جمهوری خواهان و ملیون تا سلطنت طلبان نیز هست
شعار تحریم در نزد اینها عینا همان چیزی نیست که در نزد دوم خردادی ها و بخش "رادیکال" شده جمهوری اسلامی طرح میشود. (برای مثال سلطنت طلب ها و رفراندم چی ها از "انتخابات نه رفراندم آری" سخن میگویند.) اما این تمایزها در قیاس با محتوای عملی و خدمتی که شعار تحریم برای کل بورژوازی میکند ناچیز است. درست مثل شعار رفراندم که طیف وسیعی از اپوزیسیون راست از سازگارای نان نمک خورده رژیم تا رضا پهلوی را متحد کرد، اکنون شعار تحریم همان نقش را ایفاء میکند. اپوزیسیون راست پشت شعار تحریم و "در خانه بنیشیند" است چون از مردم و تحرک آنها (که به آسانی در این اوضاع و با وجود حزب کمونیست کارگری میتواند به تحرکی انقلابی منجر گردد) بیشتر از جمهوری اسلامی و رفسنجانی اش میترسد. درست مثل غرب و آمریکا که آگاهانه در آستانه این انتخابات بر سر و گوش رژیم اسلامی دست میکشند و به یک رفسنجانی "میانه رو" و چند قول و قرار و امتیاز گرفتن از ج.ا. دلخوش میکنند و راضی اند، حضرات سلطنت طلب و اپوزیسیون راست هم به یک خانه نشینی وسیع و تحریم گسترده (که فشار را بر رژیم باقی نگهدارد ولی مردم هم به خیابان نیایند) راضی هستند. اپوزیسیون راست جمهوری اسلامی را نمی خواهد اما صد پله بیشتر مخالف تحرک انقلابی مردم است. در نتیجه میکوشد سیاست تحریم را جلوه و جلای رادیکالی ببخشد. "در خانه بنیشینید و به این آخوندهای دزد ملک و "ملت فروش نشان بدهید که باید بروند
تنها فرق امثال سلطنت طلبان با جمهوری اسلامی "رادیکال شده" (یعنی همان امثال گنجی و شرکاء) اینست که آنها سرانجام خواهان تغییر و جایگزینی جمهوری اسلامی هستند و اینها خواهان انتقال قدرت به خودشان و اصلاح رژیم اسلامی هستند. وجه اشتراک بنیادی هر دو اینست که بحران جمهوری اسلامی را بدون دخالت فعال مردم، بدون انقلاب و از بالای سر آنها حل و فصل کنند. این ها دو جنبش متفاوت بورژوازی ایران (جنبش ملی اسلامی و جنبش ناسیونالیسم پروغرب) هستند که اکنون در شعار تحریم (یا خانه نشینی و انفعال) منافع مشترکی یافته اند. هر اندازه هم تفاوت های اینها در جای خود جدی باشد فعلا در قبال این انتخابات در کنار یکدیگر .قرار گرفته اند. و هردو در خدمت جمهوری اسلامی اند
.سنگر گرفتن پشت شعار تحریم ضعف و ناتوانی و بی ربطی اپوزیسیون راست را نسبت به خواستها و حرکت مردم به نمایش میگذارد

مردم و شعار تحریم

بنظر میرسد که اکنون شعار تحریم در بین مردم برد وسیعتری دارد. اشتباه بزرگی است اگر تحریم طلبی مردم را با آنچه که اپوزیسیون راست و یا "رادیکال" های دوم خرداد میگویند خلط کنیم. اشتباه مهلک تر این است که با مردم متوهم و یا غیر حساس به معنی واقعی تحریم همان برخوردی را بکنیم که باید با سلطنت طلب و ملی چی و .دوم خردادی ها و سایر شارلتانها داشت
مردم اتفاقا از شعار تحریم معنی تحریم کل رژیم را میفهمند. شعار تحریم اکنون برد دارد برای اینکه از لحاظ عملی شدنی است و هزینه زیادی در بر ندارد. بعلاوه خیلی مواقع مردم از شعار تحریم بعنوان پوشش قانونی و علنی مبارزه فعال شان علیه انتخابات استفاده میکنند. (١) به مجرد اینکه فضا کمی باز شود و بشود اعتراض فعال کرد .همین مردمی که میگویند رای نمی دهیم و شرکت نمی کنیم وارد صحنه اعتراض فعال علیه جمهوری اسلامی و علیه انتخاباتش خواهند شد
بنا بر این وسعت صف تحریم در بین توده مردم بهیچ وجه به معنی آن نیست که این مردم تحت تسلط شعارهای اپوزیسیون راست هستند. (برخی دوست دارند اینطور جلوه دهند، نه چندان در بین خود راست ها بلکه کسانی که به خود چپ میگویند!) واقعیت برعکس و کاملا برعکس است: این اپوزیسیون راست است که تحت فشار .رادیکالیسم و چپ بودن مردم با حرارت و نگرانی میکوشد اعتراض به انتخابات را در حد تحریم و خانه نشینی متوقف کند
فراموش نباید بکنیم که همین نیروهایی که امروز در پشت شعار تحریم علیرغم همه اختلافات و تخاصمات در کنار یکدیگر ایستاده اند، در ابتدای کار خاتمی نیز همه باهم از خاتمی استقبال کردند. ولی بسرعت معلوم شد که مردم از خاتمی عبور میکنند و چپ تر و سرنگونی طلب تر از این حرفها هستند. در نتیجه این حضرات نیز مبجور شدند (برخی زودتر و برخی دیر تر) از خاتمی دل بکنند. همین ماجرا در مورد خانم عبادی (که کاریکاتور مونث، نوبل بدست، و مستعجل خاتمی بود) اتفاق افتاد. مدتی پیش هم همین جماعت ناهمگون پای "رافراندوم ملی" امضاء گذارد که این یکی هم بادش فورا خوابید. حالا که انتخابات دقیقا به دلیل پیشروی چپ (از ١٦ آذر تا اول مه) به یک .موضوع حاد سیاسی در جامعه تبدیل شده است، همه اینها به شعار تحریم دل بسته اند. در واقع مردم و چپ اینها را کشان کشان به دنبال خود آورده اند
یکبار دیگر داریم می بینیم که اپوزیسیون راست در سیاست ایران و در مقابله با جمهوری اسلامی سردرگم و زبون و ضعیف است. خوب که دقت کنید شعار تحریم حضرات حتی به نسبت شعارهای تاکنونی شان (اصلاحات، حقوق بشر اسلامی، رفراندم و..) شعاری انفعالی است. (٢) در خانه بنشنید و رای ندهید! این راهی جلوی پای مردم نمی گذارد. به آنها وعده میدهد همین که بی اعتنایی وسیع بکنید کار خودتان را کرده اید. مردم چندین بار (لااقل در انتخابات های قبل و بعد از دوم خرداد ٧٦) بی ثمر بودن تحریم را به چشم دیده اند. معلوم نیست چرا اینبار قرار است سیاست تحریم معجزه کند؟ این یک نقطه ضعف جدی شعار تحریم و هرگونه شعاری است که مشخصا نگوید در قبال این انتخابات معین چه باید کرد که رژیم را به تنگنا و بن بست بکشاند. (٣
ما قبلا هم دیده ایم که در دوره تحولات حاد اجتماعی شعارهای انفعالی برد ندارد. چون جنبش از پایین میجوشد و در جستجوی شعار فعال برای پیشروی اش میگردد. و هرچه که راست بکوشد که مردم را قانع کند که برای اعتراض کافی است فقط خانه بنشینید و بیرون نیایید، هرچه توده های وسیعتری به این بپیوندند، تناقض این مردم با محتوای انفعالی شعار راست (تحریم) رشد بیشتری خواهد کرد. در واقع شعار تحریم برای خود راست نقش تیغ دولبه را ایفاء میکند. خود واقعیت زندگی (اگر بر فرض چپ و حزب کمونیست کارگری در کار نبود) به مردم میفهماند که این راهش نیست. ولی مساله این است که چپ قویتر از هر زمان حضور دارد و بسرعت خیلی زیاد قویتر .میشود


چپ علیه تحریم: قطبی کردن جامعه

چپ در جامعه ایران از مدتها پیش و از زبان منصور حکمت اعلام کرده بود که تحریم در قبال انتخابات رژیم اسلامی اصولا معنی ندارد. (٣) ما کل این رژیم و انتخاباتش را قبول نداریم. تاکتیک ما در قبال انتخابات رژیم اسلامی نمی تواند انتخابی بین شرکت یا عدم شرکت باشد. تاکتیک ما به رسمیت نشناختن رژیم و انتخابات و اعتراض فعال علیه آن است. ما از هر فرصت برای گسترش مبارزه علیه جمهوری اسلامی استفاده میکنیم و برای سرنگونی آن به نیروی انقلاب مردم مبارزه میکنیم. از هر فرصتی از جمله از فرصت انتخابات که بهر حال یک واقعه سیاسی مهم است و رژیم میکوشد نوعی مشروعیت (هرچند مسخره و بشیوه اسلامی) از جامعه اخذ کند. تاکتیک اعتراض فعال یعنی اینکه باید مانع هرگونه کسب مشروعیتی شد، باید کل این بساط را بهم زد. حال آنکه تاکتیک تحریم همچنان که بالاتر آمد در بطن خود مشروعیت رژیم را در بر دارد. برای مثال در انتخابات دوره دوم خاتمی معنی عملی تاکتیک حزب ما،اعتراض فعال، این بود که مثلا سعی کنیم جلوی صندوق ها رای جمع شویم و اجتماعاتی علیه انتخابات بر پا کنیم و "صندوق ها را سر رژیم خراب کنیم". آنوقت هنوز چپ به قدرت امروز نبود. آنروز جامعه به اندازه امروز چپ و رادیکال نشده بود. اساسا بهمین دلیل .جایگاه انتخابات آنوقت با امروز و نتیجتا برد تاکتیک ما فرق دارد
تاکتیکی که ما اینبار مطرح کرده ایم همچنان اعتراض فعال علیه انتخابات است. با این تفاوت که اعتراض فعال اینبار میتواند تا حد جلوگیری از نفس برگزاری انتخابات و فلج کردن جمهوری اسلامی هم جلو برود. و باید بکوشیم تا آن حد جلو برود. اگر چنین اتفاقی بیفتد دیگر جمهوری اسلامی دچار یک بحران حاد خواهد شد. همین مشروعیت باسمه ای و مسخره (که جالب است دول و میدیای غرب هم بعنوان نوعی دمکراسی میپذیرند) را هم نمی تواند ادعا کند. در اینصورت معادلات سیاسی جامعه بشدت و به زیان جمهوری اسلامی و به نفع مردم تغییر خواهد کرد و دوره جدیدی از مبارزه برای رهایی از شر رژیم اسلامی آغاز خواهد شد. جامعه به شرایطی نزدیکتر خواهد شد !که مصداق این تعریف است: حاکمان نمی توانند به روش سابق حکومت کنند و مردم نمی خواهند مثل گذشته تن بدهند
تاکتیک اعتراض فعال که ما در چهار سال پیش در قبال انتخاب دور دوم خاتمی مطرح کردیم به دلائل گوناگون هنوز امکان قطبی کردن جامعه را نداشت. اما اکنون با صف وسیع اعتراض و مخالفت با این انتخابات که در بین مردم می بینیم کاملا شرایط فراهم است که جامعه را بر سر انتخاب بین تاکتیک راست و چپ، بین تحریم با اعتراض .فعال و متوقف کردن انتخابات قطبی کنیم. اکنون تاکتیک اعتراض فعال و مبارزه برای مانع برگزاری انتخابات شدن بیش از هر وقت ضروری است و برد عملی دارد

خلاصه کنیم: مقابله قاطع و سازش ناپذیر با این نمایش توهین به بشریت، تلاش برای به شکست کشاندن و متوقف کردن کامل این انتخابات و هل دادن جمهوری اسلامی در یک بن بست و بحران جدی، در همان حال عرصه جدال چپ و راست و جامعه است. جامعه مدتی است که به چپ تمایل نشان میدهد و مقابله قاطع با این مضحکه .انتخاباتی فرصتی است تا جامعه کاملا چپ را انتخاب کند. این یک فرصت کم نظیر است که مردم و چپ نباید از دست بدهند


عبور عملی از شعار تحریم

آنچه که ضرورت پیشروی جامعه علیه جمهوری اسلامی است الزاما و خودبخود متحقق نخواهد شد. باید برای آن کار کرد، تبلیغ کرد، سازمان داد، اعتراض راه انداخت و دامن زد و هدایت کرد. نیرویی که قادر است انتخابات را متوقف کند و به رژیم اجازه ندهد که هیچگونه مشروعیت قلابی به خود بدهد نیروی میلیونی همان مردمی است که اکنون با خشم و نفرت به این انتخابات مینگرد و مترصد است که به اعتراض برخیزد. اما این مردم از یکسو با دستگاه سرکوب رژیم اسلامی و از سوی دیگر با تبلیغات اپوزیسیون راست که "خانه نشینید، و بیرون نیایید" روبروست. خنثی کردن این تبلیغات و فراهم کردن ملزومات عبور عملی از تحریم کار ما است. چه با تبلیغات متقابل و چه با اقدامات عملی که مردم متقاعد شوند که عبور از شعار تحریم در توان آن هاست. مردم بر خلاف خیالات اپوزیسیون راست به تحریم راضی نیستند و به آن لم نداده .اند. دنبال راههای عملی برای باز کردن شکافی در دستگاه سرکوب و تبدیل کردن مضحکه انتخابات به یک مخمصه سیاسی و یک بحران حکومتی جدی برای رژیم میگردند
اینکه این شکافها چگونه و چطور باز میشود را خود سیر پیشرفت مبارزه نشان میدهد. اکنون باید فعالانه هر نمود انتخاباتی رژیم را متوقف کرد. تبلیغات و جلسات انتخاباتی و به موقع اش صندوق ها را بر هم زد. باید از هر اجتماعی استفاده کرد (مثلا مسابقه فوتبال و اجتماعات دیگر) و آنرا به نمایشی علیه انتخابات تبدیل کرد. باید دست به تظاهرات زد. تظاهرات های موضعی در محلات و خیابانها و میادین شهر تا تظاهرات عمومی در شب قبل از انتخابات و روز انتخابات. دانشجویان و جوانان میتوانند و باید نقش مهمی را ایفاء کنند. تا همینجا دانشجویان حرکات خوبی در تهران و شهرستانها علیه انتخابات داشته اند. باید به این حرکات وسعت داد و آنها را به اجتماعات منظم و تکرار شونده و سراسری در دانشگاه و در خوابگاهها ارتقاء داد. دامن زدن به حرکات کارگری و معلمان و پرستاران (که برای تحقق خواستهایشان میتوانند از فضای حساس دم انتخابات سود جویند) خود بر فضای اعتراض عمومی علیه انتخابات می افزاید. خیلی مهم است که رهبران عملی عرصه های مختلف مبارزات مردم حساسیت اوضاع را درک کنند، ناکافی بودن شعار تحریم را جدی بگیرند و فعالانه به میدان بیایند و توده ها را به اعتراض فعال علیه انتخابات و اوضاع بکشند. نقش حزب کمونیست کارگری و بویژه برنامه های زنده تلویزیون انترناسیونال کلیدی است. فعالیت در خارج از کشور و توجه افکار عمومی جهان به این مضحکه در ایران و اعتراضی که علیه آن .جریان دارد تعیین کننده است

در یک کلام چپ باید با تمام قوا به میدان بیاید. باید با اعتماد به نفس مردم را به مبارزه برای جلوگیری از برگزاری انتخابات فرا بخواند. در هردرجه پیشروی در این راه .جمهوری اسلامی را به مخمصه جدی خواهد انداخت، اپوزیسیون راست را به عقب خواهد راند و جنبش انقلابی مردم و چپ را در موقعیت بهتری قرار خواهد داد

٤ جون ٢٠٠٥

------------

زیرنویس ها:


يك - برای مثال در حرکات دانشجویی روزهای اخیر یک شعار مسلط هنوز شعار تحریم است. {حتی یکی از شعارهای چپ "آزادی، مساوات، تحریم انتخابات" بود. البته امیدوارم که چپ متوجه باشد که این یک شعار تخفیف یافته و از لحاظ اصولی و در چهارچوب اعتراض فعال قابل توجیه نیست. این شعار را فقط تا آن حد میتوان قبول کرد که چپ بکوشد خود را توسط "آزادی و مساوات" (آزادی و برابری) از راست (که او هم "تحریم انتخابات" شعارش هست) متمایز کند. و یا ملاحظات ریتمیک بودن شعار مد نظر باشد. یا کسی بگوید اوضاع فعالیت علنی تا همینقدر اجازه میداد. ولی باید هشیار بود که این شعار با هر توجیهی هنوز در چهارچوب تحریم قرار دارد. در واقع این شعار دارد میکوشد چپ (آزادی برابری) را با راست (تحریم) آشتی دهد!} خیلی روشن است که بسرعت از پس این شعار خواستها و مطالبات چپ سر بر خواهد آورد و دانشجویان اینجا متوقف نخواهند شد. چرا که حرکات اعتراضی دانشجویان جای شک باقی نمی گذاشت که اعتراض آنها علیه کلیت رژیم و انتخاباتش هست.

دو - این بی افقی و ضعف و فاقد رهبر بودن اپوزیسیون راست به برخی دلقک ها و شارلتانهای سیاست (نظیر هخا) میدان مانور داده است. اینها بر خلاف خط مسلط اپوزیسیون راست هرروز را روز نابودی و سرنگونی جمهوری اسلامی اعلام میکنند و میکوشند رادیکالیسم جامعه را به خود جلب کنند و مهار نمایند. اینها در واقع هم زائده و هم مکمل سیاست اپوزیسیون راست هستند.

سه - برای مثال قرار دادن شعار "انتخابات بعد از قیام" در قبال مضحکه انتخاباتی جمهوری اسلامی از این نوع است. که خواه و ناخواه قیام را (که فعلا چشم انداز بلافصلی برای آن نیست) در برابر انتخابات حاضر میگذارد و به این اعتبار عملا یک سیاست پاسیفیستی را (درست مثل تحریم) ولو با طمطراق و ظاهر چپ طرح میکند. حال بگذریم که این شعار در واقع شکل "قیامیزه" شده همان "مجلس موسسان و شرکت در دولت نوع حجاریان" است.

چهار- البته خیلی جریانات ریز و درشت هستند که خود را چپ میدانند اما دربست دنبال شعار تحریم رفته و میروند. اینها خوشبختانه چپ را در سطح جامعه نمایندگی نمی کنند و به چپ سنتی و گذشته تعلق دارند. اینها در اساس جناح چپ جنبش ملی اسلامی را نمایندگی میکنند و در هر حال در قبال شعار تحریم مرزبندی با این جنبش ندارند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 19:24  توسط مصطفی صا بر  | 

مصطفى صابر

فردا مسابقه فوتبال ایران و بحرین است. یکی از خوانندگان ما نوشته اند: "چهارشنیه (فردا) شب بعد از مسابقه فوتبال بین تیم های ایران و بحرین تظاهرات داریم. در این شب اگر ایران برنده بشه مطمئن باشید که ما شهر رو بهم میریزیم... این شب نظام به خود خواهد لرزید." معلوم نیست اگر تیم ایران ببازد هم رژیم وضع بهتری داشته باشد! ولی این که چه اتفاقی بیفتد قطعا به تلاش و کوشش و ابتکار تک تک ما بستگی دارد. رژیم خوب میداند که چه خطری تهدیدش میکند و قطعا با تدارک و آمادگی سعی میکند فردا را به سلامت سر کند. نکته اینجاست که آیا بین جوانان کمونیست و آزادیخواه هم این شور و عزم و دخالتگری هست تا جایی که توده وسیع مردم حضور دارند فکر شده و تدارک شده حاضر شوند و صدای اعتراض خود را بلند کنند؟ روحیه ای که گاه با آن برخورد میکنیم (و باید نقدش کنیم) این است که همه انتظار داریم که در شب قبل از انتخابات و یا در روز انتخابات مردم به خیابان بیایند و اعتراض کنند. این انتظار به جا است اما گویی ما خودمان جزو مردم نیستیم و بدون حضور و دخالت فعال ما حتما اتفاقی می افتد. بعلاوه روزهای قبل از انتخابات و هر امکان و فرصت برای برپا داشتن اعتراضی وسیع علیه انتخابات تعیین کننده است. در این مورد و کلا فضای بشدت ملتهب کشور در مقاله دیگری در همین شماره (مقاله "عبور از تحریم") مفصل صحبت کرده ایم. اینجا میخواهیم توجه را به فراخوان همین خواننده که بالاتر آمد و یا فراخوان انجمن جوانان آزادیخواه سنندج که پیشنهاد میدهند هرشب در سطح شهر اجتماع کنیم، جلب نماییم. همینطور جمعی از تشکل های زنان (که به نظر میرسد همه دوم خردادی اند) فراخوانی برای اجتماع در روز یکشنبه ساعت ٦عصر در برابر دانشگاه تهران داده اند تا علیه تبعیض بر زنان در قانون اساسی اعتراض کنند. این هم فرصتی است تا تمامی دختران و پسران و همه آزادیخواهان تهران که علیه وضعیت زنان (نه فقط در قانون اساسی کذایی و در چهارچوب های نبمبند دوم خردادی) در این قفس بزرگی که جمهوری اسلامی است اعتراض کنند و فریاد آزادی زن آزادی جامعه است را بلند کنند. جامعه چنان به چپ چرخیده که بقول لنین شاهزاده ها هم دارند .انقلابی میشوند. دوره، دوره تعرض چپ است با نام و پرچم و شعار خود

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 19:21  توسط مصطفی صا بر  | 

مصطفی صابر

شکست رژیم در انتخابات باید بی چون و چرا باشد. کاهش شدید شرکت کنندگان، در خانه نشستن و خیابانها را خلوت کردن، و حتی تظاهرات و اعتراض در عصر روز انتخابات (که حتما لازم است) هنوز برای رژیم جا باز میگذارد که مراسم نمایشی انتخاباتش را بهرحال از سر بگذارند. باید کاری کرد که نفس مضحکه انتخابات رژیم برایش غیر ممکن شود. یعنی نتوانند با هیچ تقلب و ارعاب و حقه بازی یک جانور اسلامی دیگر را از صندوق در بیاورند. آنوقت این رژیم به بحرانی شدیدتر خواهد رفت. یک شکست عظیم سیاسی در سطح داخلی و خارجی برایش خواهد بود. آنوقت مردم روحیه تعرضی بسیار بالایی بدست خواهند آورد و صحنه سیاست ایران یکسره عوض خواهد .شد. آنوقت دور جدیدی از مبارزه و انقلاب مردم برای رهایی از شر رژیم اسلامی آغاز خواهد شد
اگر تاکتک ما جلوگیری از انتخابات و تحمیل یک شکست بی چون و چرا به رژیم باشد، آنوقت تلاشهای و کوشش های ماقبل انتخابات به اندازه خود روز انتخابات تعیین کننده است. باید کاری کرد که همان شب انتخابات رژیم بفهمد که فردا شکستی خرد کننده در انتظارش هست و مردم انتخابات را با اراده و اعتراض خود عملا باطل کرده .اند

 

:به این منظور باید موارد زیر را متحقق کنیم

تلاش هایی که مردم را به شرکت در انتخابات و رای دادن به بد برای گریز از بدتر ترغیب میکنند را تماما خنثی کنیم. برای این زحمت زیادی لازم نیست. این تاکتیک بقایای .دوم خرداد است که خوشبختانه نفوذ چندانی ندارد. اما نباید حقه و کلک اینها را دست کم گرفت
باید تلاش های اپوزیسیون راست برای خانه نشین کردن مردم (و در نتیجه اجازه دادن به رژیم برای برگزاری انتخاباتش) را افشاء کرد و نشان داد چنین برخورد منفعلانه ای به زیان مردم و به نفع رژیم اسلامی است. تاکتیک تحریم انتخابات ناکافی تر از هر زمان است. تاکتیک صحیح همانطور که حزب اعلام کرده است اعتراض فعال است. و .اعتراض فعال اگر بخواهد به بهترین نتیجه برسد باید به شکست کامل انتخابات منجر گردد
طبعا تبلیغ و حرف زدن و قانع کردن کافی نیست. باید عمل کرد. باید فعالانه هر تظاهر و نمود انتخاباتی رژیم را به ضد خودش تبدیل کرد. تمام پوستر ها را باید پاره کرد و با شعارهایی علیه رژیم و انتخاباتش در سراسر شهر در مدرسه و دانشگاه و محیط کار جایگزین کرد. هر اجتماع انتخاباتی باید با هو جمعیت و شعارهای ضد حکومتی روبرو گردد. باید مانع برپایی صندوق های انتخاباتی و ستاد های انتخاباتی در مدرسه و محله و هر گوشه شهر شد. باید رسما صندوق ها را شکست و نابود کرد. باید هر حوزه انتخاباتی با هجوم مردم معترضی که انتخابات را قبول ندارند روبرو شود. باید منظما علیه انتخابات اجتماع و تحصن بر پا کرد و باید نوعی ظاهراتهای شبانه و دنباله دار را باب کرد. دانشجویان و جوانان میتوانند پیشاهنگان تظاهرات عظیم مردم در روزهای قبل از انتخابات باشند. روزهای قبل از انتخابات دیگر باید هرکسی بداند که جدال و کشاکشی گسترده بین مردم و رژیم در جریان است و مردم نمی خواهند بگذارد رزیم اصولا انتخاباتی برگزار کند. و در روز انتخابات باید تمام تلاشها و کوشش ها متوجه این .باشد که انتخابات را برهم بزنیم. و عصر روز انتخابات باید با یک نمایش بزرگ با یک تظاهرات سراسری پیروزی مان را جشن بگیریم

اما این ها شدنی است؟ به نظر من با روحیه ای که الان در بین مردم ایران هست، با نفرتی که از این انتخابات و رژیم اسلامی شاهد آن هستیم، با استارتی که  دانشجویان در شب قبل (دوشنبه دوم خرداد) زدند، با توجه به روحیه اعتراضی بالای کارگران در ماههای اخیر و اول مه امسال، با توجه به اقبال وسیعی که تا همینجا مردم به تاکتیک صحیح حزب (اعتراض فعال به انتخابات) و برنامه های تلویزیونی ما نشان داه اند، تحقق چنین چیزی ممکن به نظر میرسد. گفتن ندارد که تحقق اینها در گرو تلاش فوق العاده همه آزادیخواهان و سوسیالیست ها و بویژه فعالین کمونیسم کارگری و دخالتگری حزب است. در سیاست هیچکس نمی تواند بگوید قطعا چه اتفاقی .می افتد اما این یک فرصت تاریخی است که شانس پیروزی مردم و چپ در آن زیاد است. باید با تمام قوا به پیشباز آن برویم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 19:20  توسط مصطفی صا بر  | 

"یادداشتی بر کتاب "مارکس و سیاست مدرن
 

مصطفی صابر
بجای مقدمه

دو هفته پیش شانس اینرا داشتم که با دوست جوانی به نام امیر آشنا شوم که به تازگی از ایران آمده. حدود بیست سال دارد و از طریق سایت جوانان کمونیست ما را پیدا کرده بود و میخواست که با مارکسیسم و با سازمان ما آشنا شود. ابتدا توانستیم تلفنی باهم صحبت کنیم. او مصمم بود که کار جدی سیاسی را شروع کند و شنیدن حرفهای او هرچند شبیه آنرا بارها شنیده بودم باز بسیار تازه و لذتبخش بود. وقتی پرسید مارکسیسم را از کجا شروع کنم، پاسخ من این بود: یکراست سراغ خود مارکس برو. از مانیفست شروع کن و اگر میتوانی به زبان انگلیسی بخوان. وقتی او را ملاقات کردم دیدم مانیفست کمونیست را از کتابخانه عاریه گرفته است. به او توصیه کردم که مقدمه مفصل ویراستار را بگذر. این مقدمه ها که معمولا چند برابر متن خود مانیفست است غالبا برای این نوشته میشود که تمام "زهر" آنرا بگیرند و بی خطرش کنند. امیر کتاب قطوری را به من نشان داد و گفت نظرت در مورد این چیست: "مارکس و سیاست مدرن" نوشته آقای بابک احمدی. گفتم در باره اش شنیده ام اما هیچوقت فرصت خواندنش دست .نداده بود. اگر میتوانی به من عاریه بده تا نگاه بکنم. میتوانیم ضمن مرور مانیفست در باره این کتاب هم صحبت کنیم

وقتی کتاب آقای احمدی را نگاه سریعی انداختم فکر کردم بهتر است راجع به آن در نشریه بنویسیم. به چند دلیل: اول اینکه کتاب در سال ١٣٧٩ چاپ شده و بلافاصله در سال بعد ١٣٨٠ به چاپ دوم رسیده است.  اکنون سال ٨٤ است و نمی دانم چاپ های بعدی صورت گرفته یا نه.  گرچه چاپ دوم فقط ١٥٠٠ نسخه است. ولی با استاندارد کتابخوانی در ایران به چاپ دوم رسیدن کتابی از این نوع در فاصله یک سال نشانه استقبال از آن است. ثانیا بنا به گفته مولف "نکته های مرکزی" کتاب در پاییز ١٣٧٨ در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران تدریس شده است. یعنی میتوان حدس زد تعداد قابل توجهی از دانشجویان در معرض برداشت مولف این کتاب از مارکس قرار گرفته اند. ثالثا لااقل در یک مورد از یکی از خوانندگان شنیدم که مارکسیسم را از همین کتاب آقای احمدی و در محضر ایشان آموخته است! یکی دو خواننده دیگر نشریه را به یاد دارم که از اصطلاحاتی استفاده میکنند که بنظر میرسد سرمنشاء آنها به این کتاب برگردد. بکار بردن لنینیسم تقریبا بهمان مضمون منفی که استالینسم بکار برده میشود. ثالثا زمان تدریس و سپس انتشار کتاب مصادف است با رشد سریع چپ و کمونیسم در دانشگاه در سالهای اخیر. احتمالا این کتاب باید ورژن ایرانی مارکسیسم .دانشگاهی باشد که همه کارش اینست که دندان های مارکس را بکشد و او را رام و کت بسته بر کرسی های دانشگاهی بنشاند

مشکلی که من دارم این است که فرصت اینکه کتاب را یک بار به دقت بخوانم را نداشته ام ولی مایلم همین طور که بحث مان با امیر پیش میرود و خود را برای ملاقات او آمده میکنم، آنچه را که شفاها میخواهم به او بگویم، کتبا و در خطوط اصلی در نشریه بیاورم. این کمی و کاستی های خودش را خواهد داشت ولی فکر کنم مفید باشد. از خوانندگان میخواهم که در بحث وارد شوند و کمی و کاستی ها را گوشزد کنند. فعلا فرصت خواندن 50 _ 60 صفحه اول کتاب را داشته ام که نویسنده ادعاها و چهارچوبه کار خود را بیان داشته و اینجا صرفا به پیشگفتار کوتاه مولف میپردازم. اما قبل از آنکه به نقد بپردازیم بگویم که بهر حال کتاب آشنایی های اولیه ای از مارکس میدهد که مفید است، زندگینامه مارکس خوب است و چند متن مهم و مشهور مارکس را در پایان کتاب آورده شده است. از جمله تزهایی در باره فوئرباخ. هرچند که به نظر من ترجمه ای که آقای احمدی کرده زیاد جالب نیامد و احتمالا در فرصت دیگری مفصلتر به این بپردازیم. _ در پرانتز بگویم که روی جلد کتاب کار آقای ابراهیم حقیقی حقیقتا خوب است. ساده، کلاسیک و گویا


!مارکس نظریه پرداز مهم

همان جمله اول پیشگفتار کم و بیش تکلیف خواننده را معلوم میکند که با چه چیز طرف است: "موضوع این کتاب جایگاه نظریه انتقادی کارل مارکس در سخن سیاسی مدرن است." مارکس متفکر، مارکس نظریه پرداز، مارکس صاحب مکتب انتقادی و جایگاه آن در کنار سایر مکاتب و نظریه های سیاسی. این یعنی بریدن سر مارکس در همان ابتدای کار. مارکس فیلسوف، جامعه شناس، اقتصاد دان، هیچکدام هنوز مارکس نیست. اینها مارکسی است که بورژوازی و متفکرین اش دوست دارند ببینند. _ تازه آنهایی شان که نظر لطف به مارکس دارند و یا میفهمند که چپ و کمونیسم و مارکس محبوب است و نمی توان صاف و ساده کنارش گذاشت!_  حتی مارکس منقد سرمایه داری و مارکس سوسیالیست هم به نظر من هنوز مارکس نیست. مارکس واقعی مارکس کمونیست، مارکس انقلابی، مارکس رهبر و سازمانده و ایدئولوگ و تئوریسین جهانی طبقه کارگر، مارکس انقلاب کارگری، مارکس تغییردهنده دنیاست. درست همین مارکس است که باید حتی الامکان پنهانش کرد و چون از اندیشه ناب فاصله میگیرد و به ."ناپاکی یهودایی" پراتیک آلوده میشود، دیگر چنگی به دل نمی زند. _ در باره آن "ناپاکی" به تزهایی در باره فوئرباخ رجوع کنید

اما کسی که فکر میکند نظریات مارکس را بدون شناختن مارکس واقعی یعنی مارکس کمونیست و رهبر و سازمانده انقلاب کارگری میتواند بشناسد سخت در اشتباه است. در واقع اشتباه لغت خوبی نیست. این بزرگترین تحریف مارکس است. این مارکسی است که جنبش های اجتماعی دیگر میخواهند ارائه کنند. این سر منشاء کمونیسم بورژوایی بطور کلی است که خود مارکس در همان مانیفست با آن مرز میکشد. مارکس منقد و متفکر نماینده یک طبقه و یک جنبش اجتماعی تاریخی معین است. اگر کسی اینرا مبنا و نقطه آغاز کارش نگذارد نه چیزی از مارکس فهمیده و نه می تواند بفهمد. مارکس به خودش و به دیگران و هر نظریه سیاسی و فلسفی از همین منظر نگاه میکرد. تمام ایدئولوژی آلمانی  که ریشخند کردن هگلیست های جوان و نقد فلسفه ماقبل خود است  و تزهایی در باره فوئرباخ (که نقد فوئرباخ و ماتریالیسم قبل از مارکس است) بعنوان نقطه آغاز "تفکر" و "فلسفه" و "سخن سیاسی" مارکس، در واقع دارد اثبات میکند که چگونه جهانبینی که مارکس ( و انگلس) ارائه میدهند دیدگاه و اعتراض طبقه کارگر کمونیست به دنیاست. بقول منصور حکمت، طبقه و دیدگاه طبقه کارگر از همان ابتدا در فلسفه مارکس موجود است.  به بحث جالب حکمت در "سمینار اول کمونیسم کارگری" در جلد ششم مجموعه آثار و یا سایت بنیاد حکمت رجوع کنید.  اگر مارکس امروز زنده بود و پیشگفتار امثال آقای بابک احمدی را می خواند حتما ایشان را به ایدئولوژی آلمانی رجوع میداد و با لحن گزنده اش میگفت ما اینها را ١٦٠ سال پیش در نقد شارلتانهای مضحکی که حرفهای نظیر امروز شما میزدند نوشتی

بگذارید برای اینکه خیلی تنها به قاضی نرویم مثالی از پیشگفتار آقای بابک احمدی بیاورم. ایشان جا به جا اعلام میکند که خیلی به مارکس احترام میگذارد و تعریف وتمجید میکند (که خیلی ممنون!) و از جمله میگوید: "من بر این ادعا، یا پیش نهاده، پافشاری دارم که فکر مارکس به همان معنایی زنده است که اندیشه های بزرگترین متفکران مدرن همچون لاک، روسو، کانت و هگل زنده اند." اما این "ادعا و پیش نهاده" ایشان  که همچین هم مال ایشان نیست.  اینرا فراموش میکند که "فکر مارکس"، ولو اینکه مارکس را فکر محض بگیریم، دقیقا در نقد همه جانبه لاک و روسو و کانت و هگل است و دقیقا همانقدر زنده است که آن فکر های دیگر را به عقب براند و کاستی ها و نادرستی ها و حقه بازی هایشان را نشان بدهد و بشر را از شر مناسباتی که آن افکار را تولید و باز تولید و مسلط میکند رها نماید. خوشتان بیاید و یا بدتان بیاید جوهر تفکر و اساس فلسفه سیاسی مارکس طبق گفته صریح خودش این است که: مبارزه طبقاتی کار را سرانجام به دیکتاتوری پرولتاریا میرساند. و این همان مارکسی است که قبلا در آثاری نظیر "خانواده مقدس"، "در باره مساله یهود"، و "دست نوشته ها" و غیره، کانت و روسو و هگل را نقد کرده و بسیار فراتر از همه اینها به جهان نقد میکند. نقد او نقد طیقه ای که برده ی طبقه دیگری است که کانت ، روسو و هگل متفکرین آن هستند. فقط برای آکادمی و دانشگاه است که مارکس یک متفکر دیگر در ردیف لاک و رسو و هگل است. و تازه این اظهار لطف و محبت "مارکس هنوز زنده است" و اینهمه منت گذاشتن بر سر مارکس یک ریاکاری محض است. زورشان به مارکس نرسیده از در سازش و حقه بازی درآمده اند! آخرین تلاش بورژوازی برای اینکه مارکس را برای همیشه به خاک بسپارد همین یکدهه قبل بود و شکست خوردند. وقتی شکست خوردند زبان کوچیکه شان را بکار گرفته اند. پایین تر اشاره میکنیم که آن چیزی که در دنیای واقعی زنده است و ما تصویر وارونه آنرا از جمله بصورت افاضات عالمانه دانشگاهیان در باره اهمیت مارکس می بینیم، آن جنبش اجتماعی .است که مارکس ایدئولوگ، نظریه پرداز و سازمانده آن بود: اعتراض اجتماعی کارگر به وضع موجود


!تحزب و لنین خیلی بد است

وجه مکمل این مارکس نظریه پرداز و فیلسوف و جامعه شناس،  در واقع هندوانه های ترشیده ای که بورژوازی زیر بغل مارکس میگذارد  تقبیح تحزب و لعن و نفرین کردن لنین است. و اینهم ابدا وجه اورژینالی در نزد آقای احمدی نیست. مارکسیسم دانشگاهی و متفکرین بورژوازی نفرت و دشمنی ویژه ای با لنین دارند. با مارکس میتوانند کنار بیایند. میتوانند او را تبدیل به بادبادکی پر از اندیشه های ناب و جذاب بکنند و با وی به عالم خلسه و علم ناب بروند. و برای این مارکسمالی شان حقوق هم بگیرند و با عزت و احترام تمام پرفسور و استاد هم خطاب بشوند. با لنین نمی توانند چنین کنند. یا دشوار است چنین کنند. لینین را باید صاف ساده دشنام بدهند و از او شیطان بسازند. استالین را نشان بدهند و بگویند این خود لنین بود!

آقای احمدی در کنار اعلام اینکه سرسپرده مارکس نیست و زدن گوشه کنایه های بسیار به تحزب و کسانی که گویا سر سپرده مارکس هستند، :نیش خود را در همان پیشگفتار چنین نشان میدهد

"امروز، هم بر این نکته پافشاری میکنیم که به رغم همه دشواری ها باید به "مارکس پس از مارکسیسم" بیندیشیم، و بکوشیم تا به متن نوشته ها و ".اندیشه های او (مارکس) بازگردیم، و حجاب هایی را که بر آن بر افکنده اند  و لنینیسم یکی از آن حجاب ها و در واقع بدترین آنها ست کنار بزنیم

تعجبی ندارد. اگر مارکس تبدیل میشود به "فکر" و "سخن" محض _ آدم یاد آن فکر های اعظم در فیلم های کارتن می افتد! خوب باید در همان ابتدا حجاب لنین را کنار زد تا بتوان این تصویر از یک مغز متفکر عظیم با لایه لایه های چین دار در موزه تفکرات آکادمی رامشاهده کرد و برای اندازه شگرف آن .و چین های عجیب و غریبش از سر حیرت آه کشید

اما لنین کسی است که گناه کبیره ای در تاریخ بشر و در بهشت آکادمی مرتکب شده است. او مارکس واقعی و انقلابی را بهتر از هرکس دیگری در صحنه پراتیک وسیع اجتماعی در تاریخ معاصر نمایندگی کرده است. او کسی است که عمیقا متدلوژی مارکس را فهمیده بود و به آن عمل میکرد. لنین از جمله کسانی است که حقیقتا مظهر پرایتک مارکسیستی و آن وجه "ناپاک و یهودایی" دکترین مارکس است. کسی است آنچه را مارکس و انگلس در مانیفست اعلام کردند، یعنی "مبارزه برای سرنگونی بورژوازی از طریق انقلاب کارگری و تصرف قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر" را بر روی زمین رهبری و متحقق کرد. هرچند این تلاش در قدم بعد و در زمان استالین به شکست انجامید و سرمایه داری دولتی بنام سوسیالیسم برقرار گردید، اما مارکس بدون کمون پاریس و انقلاب اکتبر و بدون انترناسیونال اول و لنین همان مارکس بی آزاری است که بورژوازی مایل است در سردخانه آکادمی اش زنده نگهدارد. و در زندان ها و دادگاههاش مارکس لنین و انقلاب اکتبر را بیرحمانه خفه کند. البته جنایاتی که استالین و ضروریات پیشرفت سرمایه داری در روسیه  مثل هر سرمایه داری دیگر  تحت نام مارکس و لنین انجام داد انبانی از تبلیغات مفت و مجانی و کثیف در اختیار حضرات قرار میدهد تا با توسل به آن لنین و "فکر" انقلاب کارگری و دیکتاتوری پرولتاریا را که مارکس مطرح کرد را به لجن بکشند و به ما بیاموزند که مارکس بدون این چیزها .خیلی بهتر است
تز آکادمیسن های محترم که حوصله ما را با روضه خوانی در باره ضروت "علمی" برخورد کردن و دگم نیودن و غیره سر میبرند، صاف و ساده این حقیقت مسلم و علمی فراموش میشود که تمام کار فکری عظیمی که مارکس و انگلس کردند همه و همه در خدمت پیشبرد مبارزه طبقاتی کارگران و در خیلی موارد مشخصا در خدمت تحزب و سازماندهی و بهر حال فراهم کردن ملزومات پیروزی آن بود. مانیفست کمونیست که به روشنی بر "ایدئولوژی آلمانی" و تلاشهای مارکس و انگلس برای نقد غول هایی چون هگل و فلاسفه ماقبل  از جمله روشنگران قرن هژده و سوسیالیست های تخیلی که بر شانه های این روشنگران ایستاده بودند  متکی است، در عین حال برنامه یک حزب سیاسی است. اولین حزب سیاسی کمونیستی طبقه کارگر. حزب و تشکل و مبارزه و سازماندهی انقلاب اجتماعی از فلسفه سیاسی و اجتماعی مارکس تفکیک ناپذیر است. از همان ابتدا وارد میشود. در همان تزهای فوئرباخ اعلام میکند فلاسفه جهان را تفسیر کردند مساله اما تغییر آنست. مهمترین آثار سیاسی مارکس و انگلس در کوران انقلابات و دخالتگری فعال آنها نگاشته شد. مطالعات اقتصادی شگرف مارکس از گروندریسه تا کاپیتال بهیچ وجه از سر کنجکاوی علمی مارکس نبود، بلکه به گفته خودش در پاسخ به نیازهای مبارزه ای بود که پیش میبرد و در راس آن قرار داشت. کاپیتال او تنها نقد عمیق و همه جانبه ریکاردو و آدام اسمیت و سایر متفکرین بزرگ ماقبل نیست، فقط نقد علمی، متعهدانه و همه جانبه از سرمایه داری نیست، بلکه مهمتر از همه غنی ترین اثر تئوریک برای نفی مناسبات اقتصادی موجود  بردگی مزدی  و بنای جامعه سوسیالیستی و کمونیستی است. و بهمین نیت هم نوشته شد!

!مارکس زنده است، بکشیدش

آقای احمدی به نقل از دیگران از "مارکس پس از مارکسیسم" صحبت میکند و تلاش میکند که این مارکس را با بازگشت به خود مارکس به ما نشان دهد و از زیر حجاب بیرون بیاورد. و این ما را به نکته بعدی این یادداشت میرساند. سوال این است: چرا خود بورژوازی و آکادمی اش اصرار دارد که مارکس زنده است؟ چرا باید حتی در زیر اختناق سیاه اسلامی بکوشد صدای خود را بلند کند که مارکس خیلی هم نازنین است او را قارغ از حجاب های بدی نظیر لنینیسم بخوانید و بیاموزید؟

وقتی که خوب دقت میکنید متوجه میشود در این "مارکسیسم" مورد انتقاد آکادمیسن های ما که باید مارکس را از شرش رها کرد، لنین  و حتی به درجه ای انگلس  در کنار جانیانی نظیر پل پت و خیل عظیم ریز درشت از کسانی قرار میگیرند که خودشان را مارکسیست میدانستند ولی جز متفکران و حد اکثر انقلابیون طبقات دیگر  بورژوازی و خرده بورژوازی  و جنبش های غیر کارگری زیر لوای مارکس، چیز دیگری نبودند. این همانطور که اشاره رفت یک وجه مطلوب میدان دادن به این مارکسیسم دانشگاهی است. تحریف مارکس بهر حال مطلوب است! به وجه نظری و تحریفات تئوریک و اشکالات متدولوژیک این موضوع یعنی "مارکس پس از مارکسیسم" که آقای احمدی هم ساز خود را با آن کوک کرده است، جداگانه باید بپردازیم. اما حکمت .سیاسی و فوری این میدان دادن به مارکسیسم دانشگاهی و این کاسه داغ تر از آش شدن برای نجات مارکس!! فوق العاده مهم تر است

همانطور که بالاتر هم اشاره شد، در اوائل دهه ٩٠قرن بیست، پس از سقوط شوروی  یعنی شکست سرمایه داری دولتی تحت نام سوسیالیسم در برابر سرمایه داری بازار آزاد  برای دوره کوتاه چند ساله ای بورژوازی با دمش گردو میشکست که مارکس و مبارزه طبقاتی و کمونیسم تمام شد. اما عوامل متعدد و از جمله اعتراضات کارگری، جهان نفرت انگیزی که مقابل بشریت قرار گرفت و بطور مشخص بحران مالی اواخر دهه ٩٠ که میرفت تا شرایطی نظیر بحران کبیر سالهای ٣٠ در جهان بوجود آورد، مارکس را دوباره در سطح جهان مطرح کرد. در نظر سنجی های آغاز هزاره سوم میلادی بورژوازی با کمال تعجب مشاهد کرد که مارکس بعنوان متفکر هزاره برگزیده شد. لاطائلات پست مدرنیستی که دوره کوتاهی فرصت جولان یافته بود حتی در خود آکادمی هم بادش خوابید.  در رابطه با این دوره به نوشته "پایان یک دوره" و سمینارهای دوم کمونیسم کارگری از منصور حکمت رجوع کنید.  سرانجام همه فهمیدند که مارکس نمرده است. لذا دور جدیدی از کشتن مارکس شروع شد

به نظر میرسد یکی از شعارهای این دور جدید جدال با مارکس همین تبدیل کردن مارکس به یک مغز متفکر بزرگ و شگفت انگیز اما بی آزار، چنان که .اشاره رفت، باشد. محتوای عملی و واقعی "مارکس پس از مارکسیسم" که آقای احمدی هم دم گرفته اند چیزی جز این نیست

اما این نیاز و جهت گیری جهانی آکادمی، طبعا در اوضاع ایران ضرب میشود. و وقتی هم ضرب میشود این نیاز برای کشتن مجدد مارکس در ایران صد چندان بیشتر حس میشود. علت آن اینست که در ایران یک جنبش زنده ، رادیکال و انقلابی علیه جمهوری اسلامی و بورژوازی در جریان است که بشدت مولفه های کمونیستی کارگری در آن قوی است. بعبارت دیگر این زنده بودن مارکس و روی آوری به او و جنبش اش (کمونیسم کارگری) بیش از هرجای دیگر در ایران حس میشود. مارکس در ایران و بویژه در دانشگاه بشدت مطرح است و در ده سال گذشته بیش از پیش مطرح شده است. حتی حجاریان در دوره اوج دوم خرداد برای آنکه خود را مدرن و مطلع و جذاب جلوه دهد از مارکس نقل می آورد! بعد از شکست دوم خرداد این روی آوری به کمونیسم  مشخصا کمونیسم کارگری  و مارکس به مراتب قوی تر شده است.  به ١٦آذرهای دو سال اخیر و یا اول مه امسال نگاه کنید. درست در .همین فضا است که "مارکس در سیاست مدرن" آقای احمدی تدریس میشود و به چاپ میرسد

آیا تلاش های آقای احمدی برای کشیدن دندانهای مارکس در ادامه تلاشهای شکست خورده و ناکام مانده امثال حجاریان و دوم خرداد و حامیانشان در غرب و آکادمی غرب نیست؟  خوب یادم هست که هابرماس سردار مکتب فرانکفورت چطور کفش و کلاه کرد و به دعوت دوم خرداد به تهران آمد تا به دانشجویان بگوید دیالوگ کنید و مذهب را بعنوان یک نهاد اجتماعی بپذیرید و خلاصه خیلی تند نروید!  من آقای احمدی را نمی شناسم و با شخص ایشان هیچ کاری ندارم. چه بسی ایشان دارد صادقانه به "حقیقت" و "علم" و" پرسشگری" و این جور کلمات مقدس (و در واقع بسیار ریاکارانه) در آکادمی خدمت میکند. اما تاریخ بشر تاریخ جنگ افکار نیست، حتی اگر آکادمیسن های ما چنین فکر کنند. همانطور که در جمله اول مانیفست آمده تاریخ جوامع تاکنونی تاریخ مبارزه طبقاتی است.  ضمنا این متاسفانه حقیقی ترین حقیقت زمان ماست!  مارکسی که جامعه ایران طلب میکند مارکس مومیایی شده آکادمی نیست. مارکسی که بقول آقای احمدی کارل پوپر منقد سرسخت او نمی تواند تاثیرش را بر علوم اجتماعی و سیاسی بعد از خود منکر شود، نیست. مارکس زنده مانیفست و انقلاب کارگری است. مارکسی که آقای احمدی ارائه میدهد باب طبع امثال حجاریان و در هر حال بورژوازی است. منتی هم که او بر سر مارکس میگذارد که زنده است در واقع جا زدن همین مارکس بی آزار و در واقع مرده بجای مارکس زنده و بالنده !انقلاب کارگری است

این تلاش با دخالت فعال ما کمونیست های کارگری و پیشرفت انقلاب کارگری در ایران محکوم به شکست است

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 19:19  توسط مصطفی صا بر  | 

مصطفی صابر

 

کاوه بهروزی عزیز

خوشحالم که وارد این بحث شدی و نکات متنوعی را مطرح کرده اید. مایلم منهم اگر شده خلاصه و فشرده در این زمینه ها نظرم را بگویم.

 

1) جایگاه دانشگاه در جامعه

 

به نظر من دوره اینکه دانشجو از طبقات بالای جامعه و حتی اقشار میانی است دیگر دارد سر می آید. در غرب که خیلی بیشتر وضع عوض شده است. در ایران هم حتی کم و بیش داریم به این سمت میرویم.  در ضمن هیچگاه هم اعتقاد نداشته ام که اگر دانشجو از طبقات پایین باشد حالا خیلی درد مردم را بهتر میفهمد، یا بالعکس. به نظرم به جای اینکه دانشگاه و دانشجو را بر اساس خواستگاه طبقاتی پدر و مادرهای دانشجویان و یا خود فرد دانشجو قضاوت کنیم باید نقش اجتماعی و سیاسی این نهاد را در جامعه معاصر مورد توجه قرار دهیم. اینگونه "تحلیل طبقاتی" از دانشگاه و دانشجو ویژه چپ سنتی و پوپولیست های قدیم است که بحث های مارکس در مورد مبارزه طبقاتی را مبتذل کرده اند.

 دانشگاه مثل مدرسه و مثل کل دستگاه آموزش و پرورش، در جامعه کنونی مکانیسم ساختن و پروردن مدیران، کارمندان و کارگران جامعه حاضر است. هم رئیس جمهورها و نخست وزیرها، هم رهبران احزاب اپوزیسیون و جنبش های سیاسی آینده،  هم بیزنس من ها و مدیران صنایع، هم کارمندان و کارکنان دولت و هم بخشی از کارگران فنی و تحصیل کرده اینروزها از دانشگاه درمی آیند. در عین حال دانشگاه عرصه آموزش دیدگاه ها و ایدئولوژی و افکار جدید طبقه حاکمه است. اما این به معنی این نیست که افکار و آرمان های طبقه استثمار شونده و انقلابی جامعه انعکاسی در دانشگاه ندارد. برعکس دانشگاه  و دانشجو معمولا دید تازه و آوانگاردی به مسائل دارد، خواهان اصلاح و رفرم در وضعیت موجود است و چه بسی خیلی از حرفها و بحث هایش را به نام چپ و طبقه کارگر بزند  و گاه حتی از لحاظ فکری در مواردی این طبقه را واقعا نمایندگی کند.  ولی برای درک رابطه اعتراض دانشجو با طبقات هم نمی شود یکراست و بلاواسطه از دانشگاه سراغ طبقات رفت.  ابتدا باید کل مبارزه طبقاتی در یک جامعه معین و مهمتر جنبش های اجتماعی و سیاسی طبقات و همینطور سنت های حزبی موجود را نگاه کرد و دید که این مجموعه، یعنی دانشگاه،  تحت تاثیر کدام جنبش ها، سنت های سیاسی، احزاب و حرکات اجتماعی است. این خیلی تصویر درستری از جایگاه دانشگاه میدهد، تا این فرض معمول چپ های ایران که به سر و لباس دانشجو نگاه میکنند تا گویا "خواستگاه طبقاتی" جنبش مربوطه را پیدا کنند. (در ضمن برای یک توضیح مارکسیستی و دقیق از رابطه مناسبات اقتصادی با مبارزه طبقاتی، جنبش ها و احزاب سیاسی به نوشته فوق العاده عالی منصور حکمت "مبارزه طبقاتی و احزاب سیاسی" که در همین شماره مجددا چاپ میکنیم، رجوع کنید.)

اگر اینطور نگاه کنید آنوقت می بینید که در چهارچوب تحولات اجتماعی و سنت های سیاسی  جامعه معاصر دانشگاه نقشی ویژه و اغلب مهم ایفاء میکند. ولی  تابع کل مبارزه طبقاتی در جامعه است.

در مورد ایران دفعه قبل نظرم را گفتم.  آنچه سنتا "جنبش دانشجویی" نامیده میشود، وجهی از جنبش اپوزیسیون سنتی بورژوازی ایران، آنچیزی که ما به آن "جنبش ملی اسلامی" میگوییم، و چه چپ و چه راست این جنبش (از حزب توده و فدایی گرفته تا جبهه ملی و مجاهد) بوده است. دانشگاه و اعتراضات دانشجویی در ایران اساسا در چهارچوب این جنبش چه در انقلاب 57 و چه در تحولات سیاسی پیش و بعد  از آن نقش ایفاء کرده است. (از 16 آذر تا انقلاب فرهنگی تا تحکیم وحدت سنت های جناح های مختلف همین جنبش بوده است!) بعد از سال 57 جنبش اجتماعی دیگری در ایران با قدرت سر بلند کرد که تا قبل از آن بسیار ضعیف و کم تاثیر بود. جنش سوسیالیسم کارگری، جنبش طبقه کارگر برای رهایی خود و جامعه از شر سرمایه داری، که در سطح اجتماعی خود را در شوراها نشان داد و از لحاظ تحزب رفته رفته در حزب کمونیست ایران و سپس حزب کمونیست کارگری خود آگاهی و تسلط بیشتری پیدا کرد. این جنبش هم چه در جریان 57 و چه بعد از آن در دانشگاه مطرح بوده است و اکنون که این جنبش در قالب کمونیسم کارگری به روایت مسلط چپ در جامعه تبدیل شده است در دانشگاه بیش از پیش حضور دارد. 16 آذر چند سال اخیر و شعار آزادی و برابری اش ضمن اینکه بیانگر حضور جنبش های دیگر است اما نشان میدهد که کمونیسم کارگری دارد با قدرت پیش می آید.

اما اینها هنوز به نظر من جایگاه دانشگاه و اعتراض دانشجویی در اوضاع ایران را بطور مشخص و در لحظه حاضر به ما نشان نمی دهد. در ایران مبارزه اجتماعی عظیمی وجود دارد که هدف آن از سر راه برداشتن جمهوری اسلامی است. جنبش سرنگونی طلبی و انقلابی مردم!   نسل جوان و جنبش خلاصی فرهنگی شان نقش کلیدی در این مبارزه دارد و دانشگاه یکی از سنگرهای مهم این مبارزه برای خلاصی فرهنگی و بر علیه جمهوری اسلامی است. اگر این جنبش حی و حاضر زنده را نبینیم و خودمان را صرفا غرق تاریخ و گذشته "جنبش دانشجویی" و گرایشات مختلف آن کنیم هنوز هیچ ندیده ایم. چرا که توده ای ترین جنبش در بین دانشجویان اتفاقا همین جنبش خلاصی فرهنگی و سرنگونی طلبانه است. و  18 تیر و 20 خرداد اتفاقا مواردی است که این جنبش خود را نشان داده است. 

 

2)  الیت سیاسی، بی تفاوتی سیاسی

 

از بی تفاوتی سیاسی دانشجویان گله میکنی. به نظرم بعنوان یک مشاهده درست میگویی. همینطور به نظرم درست میگویی که نه فقط چپ ها بلکه دیگر گرایشات با وجود امکانات بیشتر بازهم از توده دانشجو جدایند. و اینهم درست میگویی که باز چپ (بخصوص بعد از شکست دوم خرداد) بیشتر در بین این توده نفوذ دارد. اما (حالا امیدوارم که شما ناراحت نشوی) من چپ رسمی دانشگاه، آنچیزی که با یونیفورم ها و رهبران و نشریاتش بعنوان چپ شناخته میشود، را از تحکیم وحدت و ملی مذهبی ها خیلی متفاوت (بخصوص از لحاظ عملی) نمی دانم. اینکه همه اینها الیت سیاسی دانشگاه را تشکیل میدهند به نظر من اصلا اتفاقی نیست. باهم خویشاوندی هایی دارند! همه در یک چهارچوب عمومی کار میکنند و قادر نیستند افق و چشم انداز درستی در مقابل توده دانشجو قرار دهند. اصلا متعجب نیستم اگر دانشجویان "همه گرایشات را با یک چوب میرانند"!!

اگر حرکات توده دانشجو را در چند سال گذشته دنبال کنیم، می بینیم ابتدا دنبال خاتمی افتادند ولی ابدا دوم خردادی نبودند. فکر میکردند که خاتمی شکافی را باز کرده که میشود با کمترین هزینه از شر رژیم اسلامی رها شد. 18 تیر سمبل این تمایل و جهت گیری دانشجویان (و جوانان و مردم) ایران بود. صاف و ساده تلاش کردند در یک موقعیت مغتنم از شکافهایی که باز شده است استفاده کنند و رژیم را سرنگون کنند. دوره 20 خرداد تا 20 تیر و اعتراض به حکم اعدام و تظاهرات های شبانه هم همینطور بود. با شکست دوم خرداد اتفاقی که افتاد این بود که این شکاف ها بسته شد. در نتیجه حرکات توده ای دانشجویان در آن ابعاد موقتا فروکش کرد. موقتا، چرا که باز راه خود را جای دیگری باز خواهد کرد. در پس ظاهر بی تفاوتی سیاسی دانشجویان یک آتش فشان عظیم آماده فوران است و هر آن هم ممکن است که بیرون بزند.

چپ در این مدت چه کرد؟ در مقاطعی توانست در راس حرکات توده دانشجو قرار گیرد. در مقطع 20 خرداد بویژه شعارهای چپ خود را تثبیت کرد. ولی این هم به لطف حضور اجتماعی و حزبی چپ (حزب کمونیست کارگری) در سطح جامعه بود. به نظرم چپ در دانشگاه سنتی تر و غیر اجتماعی تر از چپ در سطح جامعه است. اگر چپ در دانشگاه (همان چپ رسمی)  آمادگی کافی داشت و میدانست چطور با توده دانشجو کار کند این دو مقطع از برآمد توده دانشجو می بایست به او امکان دهد که جای پای خود را بسیار محکم کند. اما همه نقد من این است که این چپ رسما موجود در آن دانشگاه آن چپ کمونیستی کارگری که آمده است همین دنیای موجود را با همین امکانات موجود تغییر دهد، نیست. چپی است منزوی، بشدت ذهنی و در عوالم روشنفکرانه چپ سنتی که در بحث حزب و جامعه منصور حکمت که دفعه قبل چاپ کردیم بخوبی توصیف شده است. این چپ جزئی از الیت سیاسی دانشگاه است و سنت هایش، تعریفش از خودش و از دانشگاه و اعتراض دانشجو به چپ دوره شاه میگردد.

این چپ نه فقط نمی داند با توده دانشجو چه کند، بلکه اساسا تشخیص های سیاسی درست ندارد و نمی داند با حرکات و تحولات اجتماعی چه کند. در واقع اینها بهم کاملا مربوط اند. خودش را در چهارچوب اجتماعی قرار نمی دهد و دنیای محدود و فرقه ای برای خودش درست کرده است.  در نتیجه با توده دانشجو هم نمی داند چه کند.  برای اینکه یک مثال زده باشم، مقطع انتخابات اخیر را نمونه می آورم. به نظرم مقطع انتخابات مردم آماده دخالتگری سیاسی بودند و این فرصتی بود تا چپ در دانشگاه تلاش جدی کند تا در راس توده دانشجو قرار گیرد و تاثیرات سیاسی و اجتماعی برجسته ای داشته باشد. اما تا آنجا که من دنبال کردم چپ در دانشگاه نه این رسالت را برعهده خود دید که فعالانه در این پروسه دخالت کند و نه راستش زیاد هم بلد بود که چه کند. جز برخی استثناء ها در اینجا و آنجا، در کل حداکثر کاری که کرد دنبال شعار تحریم و برخورد انفعالی افتاد که کل اپوزیسیون بورژوایی (و جناح چپ دوم خرداد) پرچم آنرا بلند کرده بود.

خلاصه کنم، توده دانشجو خواهان رهایی از شر رژیم اسلامی است و آماده است در عرصه های مختلف برای آن به میدان بیاید. اما فضای سیاسی دانشگاه در شرایط عادی دست یک الیت سیاسی است که بشدت از جنبش اپوزیسیون سنتی ایران (ولو جناح چپ آن، چپ های سنتی) متاثر است. چپی که میتواند توده دانشجو را پشت سرخود و برای رهایی از شر رژیم اسلامی به میدان آورد یک چپ اجتماعی، کمونیستی کارگری است و این چپ در دانشگاه گرچه در حال پیشروی است، اما هنوز در صحنه عمل و تحرک سیاسی و سازماندهی علنی توده ای  بسیار دست و پا چلفتی و نا بلد است. نمی داند روی کدام شعارها و مطالبات دست بگذارد و توده دانشجو را به حرکت درآورد. هنوز مرز روشنی با الیت سیاسی سنتی دانشگاه ندارد. بیشتر بعنوان جناح چپ همان البت سیاسی ظاهر میشود تا منقد پیگیر و انقلابی آن.

 

3- یونیفورم ها و مدرنیسم

 

کاوه عزیز، بطور ضمنی از چپ های موجود و یونیفورم هایشان دفاع کرده ای و آنرا مظهر مبارزه با نمادهای سرمایه داری ذکر کرده ای. دقیقا همین چپ مورد انتقاد من است. دقیقا همین نوع از مبارزه علیه سرمایه داری از ابتدا مورد انتقاد ما بوده است. (منظورم دوره مبارزه ما با پوپولیسم و چپ "ضد امپریالیستی" است.) در این مورد میشود از جوانب مختلف بحث کرد.

اعتراض به ریخت و پاش سرمایه داری، پوشیدن لباس های خاکی و خلقی، درست کردن ظاهر و قیافه کارگری و پرولتری و خلاصه نقدهای محدود به سرمایه داری در چپ بعد از لنین، یا شاخه های مختلف کمونیسم بورژوایی ای که پا  گرفت،  و بخصوص در بین رادیکال های آن،  یک مشخصه عمومی است. در جهان سوم این گونه نقد علیه سرمایه داری قاطی ناسیونالیسم جهانسومی هم میشود. یونیفورم پوش های ما حداکثر تصوری که از سوسیالیسم در ذهن شان دارند یک جامعه بر اساس برابری بورژوایی  (یعنی ثروت به تساوی تقسیم میشود) و یا عملا یک سرمایه داری دولتی و خلقی است که دولت این تقسیم ثروت اتوپیک را بعهده دارد و قرار است نابرابری هایی که جلوی چشم همه است را تا حدودی تعدیل کند. خب نوعی رفرم در سرمایه داری است و از بعضی جهات هم شاید بهتر از سرمایه داری بازار آزاد باشد. اما دیدیم که نتیجه این نوع سرمایه داری در روسیه و اقمارش چه شد. این نوع سرمایه داری به دلائل زیاد و از آنجا که به نیازهای سودآوری و رشد سرمایه در عصر جهانی شدن پاسخ نمی داد،  شکست خورد.  به نظر من یونیفرم های موجود هنوز بازمانده آن چپ و آن نوع اعتراض به سرمایه داری است. این اعتراضی به اساس سرمایه نیست که یک رابطه اجتماعی است و انسان را برده مزد میکند. بلکه اعتراضی به چگونگی این بردگی است و معمولا و  بویژه نوع جهان سومی اش اعتراض بورژوازی ناراضی و قشر تحصیل کرده به موقعیت نا مساعد سرمایه داری خودی در چهارچوب بازار جهانی است. این اعتراض ربطی به کمونیسم کارگری ندارد. این نوع اعتراض حتی گاه ارتجاعی است. چرا که برای بقاء در دنیای رقابت سرمایه داری و تامین نرخ سود لازمه گاه باید پوست از سر کارگر هم وطن هم بکند.

در مورد اینکه این یونیفورم پوش های ما خیلی مدرن تر از توده دانشجو باشند، تردید دارم. شاید از برخی جنبه های اینطور باشد. ولی تردید دارم، چون توده دانشجو از آنجا که دید غیر انتقادی نسبت به سرمایه داری دارد،  میکوشد بهترین و آخرین دستاوردهای سرمایه داری غرب را جذب کند. (چه بسا بقول شما "مدگرا" است.) اما رفیق یونیفورم پوش ما همه چیز را از یک عینک منتقدانه اما به نظر من بهمان درجه  سرمایه داری تازه از نوع زمخت و عقب مانده  و معمولا ضد مدرن نگاه میکند. بر خلاف نظر شما فکر نمی کنم پرچم مدرنیسم در ایران تاریخا دست چپ بوده است. کدام چپ؟ در ابتدای کار، یعنی با انقلاب مشروطه و  شروع پروسه کاپیتالیستی شدن ایران،  جناح هایی از بورژوازی پرچم مدرنیسم را بلند کردند و برخی چپ ها (تحت تاثیر سوسیال دمکراسی روس) گرچه اجتماعا  ضعیف و کم تاثیر بودند، همراهی کردند. (این در ادبیات انقلابی دوره مشروطه منعکس است.)  اما وقتی رضا خان قدرت را گرفت بسیاری از شعارهای مدرنیستی اپوزیسیون را گرفت و از بالا و به شیوه استبدادی به اجرا درآورد. و اپوزیسیون نتوانست چیزی مدرن و رادیکال ارائه دهد و حتی  رفته رفته با ضد مدرنیسم و اعتراض به سرمایه داری از موضعی ای ماقبل سرمایه داری دمساز شد. این قضیه در زمان محمدرضا پهلوی حتی تشدید شد. (مثلا اصلاحات ارضی و تحولات دهه 40) تا جایی که در جریان انقلاب 57 کل اپوزیسیون بورژوایی ایران زیر علم شعار استقلال و مبارزه ضد امپریالیستی خمینی رفت که دیدیم چقدر ارتجاعی و ضد بشری از کار درآمد.  مدرنیسم در ایران داستان جالبی دارد که وقتی باید مفصلتر به آن پرداخت. اما اپوزیسیون سنتی بورژوازی ایران (و از جمله جناح چپ آن، که همان چپ ایران باشد)  تاریخا قدم به قدم از مدرنیسم عقب نشسته است و عرصه را به جنبش ناسیونالیسم پروغرب باخته است. به نظر من کل فضای هنری روشنفکری ایران که تحت تاثیر حزب توده و بعد کسانی مثل آل احمد و غیره قرار داشته، ضد مدرن است. صرف نظر از استنثنائاتی، بطور کلی اعتراض "انسان سوم" یا دقیقتر بورژوا و خرده بورژوای ناراضی جهان سوم به دنیای موجود است. (که البته به کج وناراستی های سرمایه داری هم اعتراض دارد و فکر میکند اگر دست او بدهند نوع ملی و مستقل و بهترش را می آورد!) اگر اپوزیسیون سنتی ایران، که چپ مورد انتقاد من محصول آن هست، کلا بسمت ضد مدرنیسم و شرقگرایی میل کرده ، آنگاه باید  تحول عجیبی رخ داده باشد که حالا یونیفورم پوش ها و چپ های سنتی را نماینده مدرنیسم در دانشگاه بدانیم. چپ فقط تا آنجا میتواند مدرنیست باشد که مقدمتا از آن اپوزیسیون سنتی فاصله بگیرد. و بحث من این است که متاسفانه فاصله اش دستکم هنوز کم است.

 اضافه کنم که من دختران هفت قلم آرایش کرده که احیانا قرآن در کیف شان دارند را نماینده مدرنیسم مورد نظرم نمی دانم. (ضمن اینکه از آرایش شان و همراه مد بودنشان خوشم می آید!) ولی چه بسی کمونیست کارگری کردن چنین دختری آسانتر از قانع کردن دوست یونیفورم پوشی است که کمونیسم جهانسومی غلیظی را با مقولات انتزاعی پیچیده و غیر واقعی یدک میکشد. همینطور اشاره کنم که در جامعه ایران دو گرایش مدرن هست. یکی ناسیونالیسم پروغرب (سنت اصلی بورژوازی ایران) و دیگری جنبش نوپای کمونیسم کارگری. امروز جای مدرنیسم کمونیستی کارگری، مدرنیسمی که در عین حال با نقد کارگری (و نه ناسیونالیستی ) از سرمایه داری همراه باشد، کمونیسمی که جهانی فوق العاده شاد، مرفه، آزاد، عمیقا انسانی و برابری همین امروز میخواهد بسازد، هنوز در دانشگاه یا صحیح تر در بین چپ رسمی خالی است. لااقل من هرچه چشم چشم میکنم آنها را نمی بینم. هنوز به نظر میرسد چپ های دانشگاه مثل دوره نسل  ما (دوره شاه و 57) یک عده آدم عبوس لباس خاکی پوش هستند که خیلی به سرمایه داری و امپریالیسم انتقاد دارند، خیلی هم خودشان را از "مدگرا" ها و "بچه های بالای شهر" (زمان ما میگفتند سوسول ها! بچه بورژواها) جلوتر میدانند،  ولی بلد نیستند بگویند چطور همین زندگی امروز را کمی بهتر میتوان کرد و چطور میشود همین تحرکت و تلاش جمعی را در خدمت تغییر بنیادی جامعه و لغو بردگی مزدی قرار داد. اینرا هم بگویم که  دقیقا چون چپ رسمی در دانشگاه مدرن نیست، عرصه را برای مدرنیسم ناسیونالیسم غرب خالی گذاشته است. شانس آورده ایم که این ناسیونالیسم پروغرب از لحاظ سیاسی سترون و ارتجاعی است و امیدش را به سلطنت بسته است و همینطور تمایلات  چپ و انقلابی در جامعه قوی است وگرنه آنها بخاطر مدرنیسم کاپیتالیستی شان دست بالا نسبت به چپ سنتی دارند.

یکبار دیگر میخواهم تاکید کنم، من نمی خواهم بگویم که چپ موجود در دانشگاه عینا مثل چپ دوره شاه است، ولی بنظرم خیلی هنوز از آن ملهم است و تا آنجا که به مدرنیسم برمیگردد، این چپ آنقدر مدرن میتواند باشد که هم از ضد مدرنیسم چپ سنتی فاصله بگیرد و هم آلترناتیو خود را در مقابل مدرنیسم کاپیتالیستی قرار دهد و نشان دهد که راه حل بهتری دارد. به عکس های کمونیست ها و اجتماعاتشان در دوره مارکس و انگلس و لنین نگاه کنید و  آنها را با روزگار خودشان مقایسه کنید، می بینید که آنها بهیچ وجه یونیفورم پوش های دوره خود نبودند. (فقط ظاهر و قیافه منظورم نیست، کمونیست های دوره آنها رهبران جنبش های اجتماعی و تحولات مهمی بودند، از جنبش کارگری، تا جنبش زنان، دفاع از حقوق کودک و غیره.) این یونیفورم ها همانطور که گفتم در اساس اختراع جنبش سرمایه داری خلقی و دولتی است که بعد از شکست انقلاب اکتبر (و برای شکست آن و جنبشی که در جهان زنده کرده بود) باب شد.

 

4- چه ، لنین، حکمت، مارکس

 

من هم تصور نمی کنم اگر کسی عکس چه گوارا را بلند کرد الزاما به جنبش چریکی و چپ سنتی اعتقاد دارد. چه گوارا اکنون یک چهره محبوب بین المللی، سمبل چپ و انقلابی گری است. اما این بهمان درجه هم نشان میدهد که این تمایل عمومی چپ چقدر با کمونیسم مارکس، کمونیسم کارگری، فاصله دارد. (البته خود مارکس بسیار مطرح است و بسرعت دارد مورد توجه قرار میگیرد و حتی عکس لنین هم در انتخابات اخیر آلمان که احزاب سیاسی میخواستند با رادیکال نمایی رای جمع کنند، به وسعت در خیابانها ظاهر شد!) راستش نه چه گوارا و نه هم جنبشی های او جز همان انقلابی گری مبهم و علی العموم (که هرجایی به میل جنبش های مسلط، گاهی تروتسکیستی، گاه چپ جهانسومی ترجمه میشود) حرفی برای گفتن ندارد. اما مارکس و لنین اینطور نیستند. اینها حرف دارند و هر جنبش چپ جدی در دنیای امروز باید با این دو نفر تعیین تکلیف کند.

جالب است که در ایران بخشی از چپ ها (بویژه در دانشگاه) به لنین نقد دارند و در عین حال مارکس را تقدیس میکنند. اینها به نظرم ادامه مارکسیسم دانشگاهی و علنی هستند. این ها به لنین نقد دارند چون جوهر انقلابی تئوری مارکس را قبول ندارند. به تئوری مبارزه طبقاتی و انقلاب کارگری (که اساس تئوری مارکس است) اعتقاد ندارند. لنین را به این دلیل لعن و نفرین میکنند چون دقیقا همین اساس تئوری مارکس را در یک شرایط معین تاریخی و در انقلاب کارگری اکتبر نمایندگی و پراتیک کرد. این مارکسیسم دانشگاهی و یا مارکس دندان کشیده به نظر من  آینده ای در تحولات ایران ندارد. چرا که ایران با تحولات بنیادی اجتماعی روبروست و تئوری انقلابی میخواهد. اینها تا وقتی میتوانند عرض اندام کنند که جمهوری اسلامی سر کار است و عرصه ای برای مارکسیسم علنی و لیبرال هست.

ظاهرا در مقابل این مارکسیست های علنی کسانی هم هستند که خودشان "لنینیست" می نامند و یا مخالفین شان (همان مارکسیست های علنی) آنها را به این نام خطاب میکنند. من خیلی مطمئن نیستم که اینها هم واقعا مارکسیست باشند. تصور من این است که بخش مهمی از چپ رسمی در دانشگاه را اینها تشکیل میدهند و من بالاتر مفصل نقدم را گفتم. برای لنینیست بودن کافی نیست عکس لنین را روی سینه امان یا نشریه مان بزنیم (که اینهم خوب است!). بلکه مشخصه اصلی لنین این است که ضمن درک عمیق و انقلابی اش از تئوری مارکسیسم، استاد بسیج نیرو، بشدت توده ای و پا رو زمین، دارای درک زنده و غیر کلیشه از شرایط مشخص، متخصص شکار لحظه ها و استفاده از شرایط مساعد تاریخی بود. همه حرف من این است که لنینیست های واقعی امروز جایشان در دانشگاه خالی است!

اما کمونیسم کارگری به نظر من تنها نیروی بالنده و آینده دار در دانشگاه است و  در دو وجه مطرح هست. یکی از نقطه نظر تثبیت شعارهایش و دیگری یک نفوذ عمومی که هردو ثمره حضور اجتماعی کمونیسم کارگری و پیشروی های حزب کمونیست کارگری است. به نظر من هم هنوز چپ در دانشگاه خیلی منصور حکمت را نمی شناسد. گرچه اسم او را شنیده باشد و حتی به نامش قسم بخورد. منصور حکمت محصول تاریخی مبارزه علیه انواع و اقسام کمونیسم های بورژوایی و غیر کارگری است که پس از لنین و شکست انقلاب اکتبر (سالهای پایانی دهه 1920) سر بلند کردند. بالاتر توضیح دادم که به نظر من چپ در دانشگاه هنوز تحت تاثیر آن نوع کمونیسم هایی است که منصور حکمت سمبل مبارزه با آنها و عقب راندن آنهاست. در نیتجه برای شناساندن و جا انداختن کمونیسم منصور حکمت در دانشگاه باید خیلی تلاش کرد.

اما پیروزی کمونیسم کارگری بر چپ های غیر کارگری در دانشگاه صرفا یک پیروزی نظری نیست. (البته در این زمینه هم خیلی کار هست.) بلکه باید یک پیروی عملی یعنی سیاسی و سازمانی باشد. کمونیسم کارگری باید بتواند این سنت الیتستی چپ و روش های غیر اجتماعی چپ سنتی را بشکند، باید بتواند توده وسیع دانشجو را حول پرچم خود و در زندگی و مبارزه روزمره شان سازمان دهد. و برای این کار باید خود را اجتماعی، مدعی قدرت، رهبر سیاسی نشان دهد و در عین حال به شدت زمینی باشد و در راس هر حرکت و تلاش دانشجویان برای تغییر اوضاع قرار گیرد.

 

5- آینده اعتراضات دانشجویی

 

و بالاخره میرسیم به اینکه اعتراضات دانشجویی باید به چه سمتی برود و چپ چه نقشی باید داشته باشد.  شما بعنوان نوعی جمعبندی از بحث تان نوشته اید:

"در بهترین حالتش هم دانشجویان باید حکم نیروی پیشرو جامعه را داشته باشند. بدین شکل که خواست های جنبش های دیگر، کارگری، زنان و قومیت ها را به گفتمان اصلی جامعه تبدیل کنند آن هم با گرایشات چپ !!!!"

راستش اظهار نظر در این مورد خود به بحث جداگانه ای احتیاج دارد و تا همین جا فکر کنم که من حوصله خواننده را سر برده ام. (دوستی هم تذکر داده که مطلب طولانی چاپ نکنید!) اما مجبورم خلاصه هم که شده نکاتی را بگویم.

 در مورد "جنبش قومیت ها" به شدت تردید دارم که چنین جنبشی وجود داشته باشد. میفهمم که ستم ملی هست و برای مثال در کردستان مبارزه برای ستم ملی در جریان است. اما اینجا هم جنبش های مختلف اجتماعی در مقابل یکدیگر صف آرایی کرده اند. ناسیونالیسم قومی (که جنبش بورژوایی است) و کمونیسم کارگری. و کلیه احزاب سیاسی در کردستان را میتوان در بین این دو جنبش اصلی (که نماینده دو طبقه اصلی جامعه اند) جای داد. آنجا جنبشی به نام "جنبش قومیت کرد" وجود ندارد. این بیانی است که ناسیونالیسم و بورژوازی کرد به جنبش خودش میدهد و میکوشد خود را نماینده ملت یا قومیت کرد و کل مبارزه مردم قلمداد کند تا کارگر کرد را از همسرنوشت طبقاتی اش در ایران و جهان جدا کند. این ناسیونالیسم نه فقط دشمن کارگر که یا بشدت علیه جنبش رهایی زن هم هست. و اینرا دیگر همه میدانند که پیشروی جنبش زنان در کردستان بروشنی به پیشروی کمونیسم و جنبش کارگری نه فقط علیه جمهوری اسلامی بلکه علیه سنت ها و تلقیات مردسالارانه ناسیونالیسم کردی گره خورده است. من نمی دانم چطور میشود از جنبش هایی که آشکارا علیه یکدیگر اند حمایت کرد!!؟  منظورم "جنبش قومیت ها" یا همان ناسیونالیسم قومی و در عین حال جنبش کارگری و جنبش زنان!!؟ این شاید بحث مفصل تری لازم داشته باشد اما  کلا در اوضاع کنونی ایران جنبش های ناسیونالیستی تمایلات غیر انقلابی و ضد انقلابی دارند، علیه همسرنوشتی کارگری، جنبش رهایی زن و تلاش مردم ایران برای رهایی از شر جمهوری اسلامی و تحقق آزادی و برابری عمل میکنند و میتوانند محملی برای انواع و اقسام دخالت های سناریو سیاهی بورژوازی جهانی در اوضاع ایران باشند. (به عراق، یوگسلاوی سابق و غیره توجه کنید.) بنا بر این دانشجویان و بویژه چپ نه فقط دفاعی از "جنبش قومیت" ندارد که بکند بلکه باید بر همسرنوشتی انسانها بکوبد، نماینده فعال و پرشور این همسرنوشتی باشد و علیه جنایات جمهوری اسلامی در کردستان و هر جای دیگر فعالانه اعتراض کند.

اما جنبش کارگری و جنبش زنان و اضافه میکنیم جنبش خلاصی فرهنگی جوانان هم اکنون جنبش های حی و حاضر اجتماعی اند که در سراسر ایران جریان دارند. بی تردید دانشگاه باید یک سنگر دفاع از خواسته های جنبش کارگری و جنبش رهایی زنان باشد. اما نباید جنبش خلاصی فرهنگی جوانان را دستکم گرفت. و به نظر من چپ در دانشگاه به این وجه بی توجه و یا کم توجه است. همانطور که هفته قبل هم تاکید کردیم برای مثال مبارزه علیه جداسازی دختر و پسر  و آپارتاید جنسی که دیگر حرص همه را درآورده است یکی از عرصه های مهمی است که میتواند توده دانشجو را به میدان بیاورد.

و بالاخره باز باید تاکید کرد که وجه سیاسی و عمومی اعتراض در این دوره  را نباید فراموش کرد. شاید در هیچ کجای دنیا مردمی به اندازه مردم ایران سیاسی و ضد حکومت مذهبی حاکم نباشند. برداشت من این است که چپ در دانشگاه که زیر فشار پلیسی شدید جمهوری اسلامی به محدوده باریکی رانده شده و همان انرژی ای که دارد را هم  بیشتر صرف کلنجارهای درونی (و خیلی مواقع رقابت های فرقه ای) میکند، به آن کم اعتنا است. یا عادت کرده است به آن کمتر توجه کند. یعنی جزو مفروضاتش شده است!!  برای مثال همین هفته اعلام شد که حکم کبرا رحمانپور برای اجرا رفته است. چرا در حالیکه کل جامعه نسبت به این موضوع حساس است و همه میخواهند که جلوی اعدام او را بگیرند، دانشگاه نتواند جلو بیفتد و کاری کند؟  نمی خواهم بی انصاف باشم و فشار سرکوب جمهوری اسلامی را نادیده بگیرم. اما سوال من از کسانی که خود را فعالین چپ در دانشگاه می دانند این است: چقدر تلاش کرده اند در مواردی نظیر حکم اعدام کبرا توده دانشجو را به مخالفت  فراخوانند و اقدامات ساده اما وسیع توده ای را در دستور قرار دهند؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 19:17  توسط مصطفی صا بر  | 

پریروز (یکشنبه) خامنه ای مجبور شد برای دلجویی از رفسنجانی اختیارات او و مجمع تشخیص مصلحتش را بیشتر کند. این هنوز ظاهر قضیه است.  در پس این بده بستان مسائل مهمی قرار دارد.

 

1- تنش بیشتر در بالا

 وقتی احمدی نژاد از صندوق بیرون کشیده شد و دولت تشکیل داد، خیلی ها گفتند که حالا دیگر قدرت در جمهوری اسلامی یکپارچه شد. ما همانوقت گفتیم که از این نامربوط تر نمی توان گفت. آمدن احمدی نژاد با حاد ترین تنش ها در جمهوری اسلامی همراه بود. دادن سهم بیشتر به رفسنجاتی تنها تلاشی برای هم آوردن شکاف هاست. تنها تلاشی، چون شکاف ها جدی تر و ترسناک تر از این حرفهاست. اکنون جنب و جوش های زیادی و جبهه بندی های گوناگون در جمهوری اسلامی در جریان است و دیر یا زود نتایج این کشاکش ها خود را نشان خواهد داد. اختیارات رفسنجانی تنش را تخفیف نخواهد داد. حداکثر تعادل ناپایدر و موقتی را برقرار خواهد کرد. دور بعدی تنش ها حادتر خواهد بود.

 

2- شکست کابینه ترور

قرار دادن مجمع تشخیص مصلحت و رفسنجانی بالای سر مجلس و دولت و قوه قضاییه، معانی بیشتری هم دارد. از جمله بیانگر آنست که هارت و پورتی که بخش هایی از جناح راست حول ایجاد فضای رعب و وحشت و تکرار سناریو دهه 60 راه انداخته بودند، حتی از جانب آقایشان هم جدی گرفته نشده است. مبصر برایش گذاشته است.  احمدی نژاد و سیاست و برنامه اش از ابتدا مرده به دنیا آمده بود. حالا خودشان هم به آن اعتراف میکنند.

 

3- انزوای بین المللی

همینطور، میدان دادن به رفسنجانی نوعی چراغ سبز از جانب جمهوری اسلامی به آمریکا و اروپا و تلاش برای  بیرون آمدن از انزوای بین المللی است که پس از انتخاب احمدی نژاد شاهد آن بوده ایم. البته فقط یک سیگنال است. مدتی طول میکشد و مقادیری دعوا و کشاکش میبرد تا رفسنجانی اگر بتواند عملا تاثیری داشته باشد. هرچند که مشکل اصلی جمهوری اسلامی نه در خارج  که در داخل است. و این مهمترین جنبه تاثیرات دادن اختیارات بیشتر به رفسنجانی است:

 

4- گسترش اعتراض مردم

اختیارات بیشتر به رفسنجانی از سوی مردم به عنوان نشانه ای از بی پایگی و سستی جمهوری اسلامی و بی اختیاری اش در مقابل فشارهایی که بر آن وارد میشود قلمداد خواهد شد. اعتراضات گسترش خواهد یافت. کارگران که لاینقطع ادامه میدهند، اما جنبش های اعتراضی دیگر نیز بسرعت و با قدرت بیشتر سر بلند خواهند کرد. معلمان، زنان، دانشجویان و خلاصه مردم به جان آمده از اسلام و اختناق و فقر و گرانی و بی بهداشتی با عزم راسخ تری برای سرنگونی جمهوری اسلامی پا پیش خواهند گذارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 19:16  توسط مصطفی صا بر  | 

آنچه که "آشوب" و "شورش" خوانده میشود اکنون 12 شب است که در فرانسه جریان دارد، 300 شهر را در بر گرفته است، هزاران خودرو و بانک و مغازه به آتش کشیده شده است، صدها نفر دستگیر شده اند و دولت فرانسه قول سرکوب "منصفانه" داده و در صدد استفاده از قانون وضع فوق العاده است.

موضوع چیست؟ بگذارید ارزیابی راست های افراطی و حرفهای جناب وزیر کشور فرانسه که گفته بود این شورش "تفاله" هاست را کنار بگذاریم. بورژوازی واقع بین تر از بیکاری و فقر و تبعیض علیه جوانان و مردم فرانسه با سابقه مهاجر (بخصوص کشورهای آفریقایی) بعنوان منشاء این طغیان عظیم سخن میگوید. اما مساله بیخ دارتر از این حرفها به نظر میرسد و احتمالا به فرانسه هم محدود نخواهد ماند.

در یک کلام این انعکاس جهان ما است.  طغیانی  علیه وضع موجود است، ولو آنکه هنوز شاید شعارها و شیوه های درستی را اتخاذ نکرده باشد. ولو آنکه جریانات ارتجاعی اسلامی و قومی و مذهبی ممکن است در آن نفوذ داشته باشند. ولو آنکه حتی ممکن است به جمعیت "مهاجر" محدود بماند و جمعیت "بومی"  فعلا خود را از کنار نگاه دارد. اما این ثمره و نیتجه واقعی نظم نوین جهانی در خود غرب است. نظم نوینی که مذهب و قومیت در آن چنین افسار گسیخته شده است، که سناریوهای سیاه و یوگسلاوی و عراق و یازده سپتامبر جلوه های آن است، این طغیان های وسیع و گسترده علیه فقر و بیکاری و تبعیض و تعریف انسان با مذهب و قومیت  را  در خود غرب نیز بوجود می آورد.

مساله اینجاست که این حرکات و اعتراضات به کدام سمت و سو میرود. وقایع فرانسه باردیگر بر این تاکید میگذارد که چقدر جای یک جریان کمونیستی کارگری در سطح جهان که نفرت بحق مردم از سرمایه داری عصرما و اعتراضاتشان علیه نظم نوین خونین و ارتجاعی را بدرستی هدایت و رهبری کند، خالی است. جوانان و مردم ایران با سرنگون کردن جمهوری اسلامی و با برقراری یک جامعه آزاد و برابر، یک جمهوری سوسیالیستی، میتوانند پرچم  رهایی بشر امروز را بر بام جهان برافرازند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 19:14  توسط مصطفی صا بر  | 

آیا سوسیالیسم در ایران ممکن است؟

مصطفی صابر

 

دوست عزیز م. ما فقط حرف اول اسمتان را می آوریم. همینطور از شما پوزش میخواهم که چاپ نامه شما یک هفته به تاخیر افتاد.

 اجازه بده بدون مقدمه بیشتر به نامه شما بپردازیم. مشاهدات شما در خود میتواند "صحیح" باشد. یعنی فاکت هایی است که شما به چشم خود دیده اید.  اما به نظر من این فاکت ها برای ارزیابی که شما می کنید (تلویحا سوسیالیسم را در آن کشور محال و بسیار در دور دست میدانید) کافی نیست. مشکلی که من دارم این است که خود شما خیلی از حرفهایی را که میخواهم بزنم میدانی. اما مجبورم که این نکات را برای کسانی که نامه تو را میخوانند یک بار دیگر تاکید کنم. در پایان البته  میکوشم ارزیابی ام  از اینکه چرا این فاکت ها را کنار هم میچینی و به این ارزیابی میرسی را ارائه کنم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 19:14  توسط مصطفی صا بر  | 

از جوانان کمونیست 228 

 

مصطفی صابر

 

اعتصاب و مبارزه کارگران شرکت اتوبوسرانی واحد تهران، با وصف اینکه هنوز در نیمه راه است، فی الحال اثرات محسوسی بر سیاست ایران باقی میگذارد. هم رابطه مردم و حکومت، و هم موقعیت نیروهای اپوزیسیون و معادلات بین چپ و راست جامعه در اثر این حرکت در حال تغییر است.  جهت این تغییر نیز مطابق قاعده چند سال اخیر اوضاع ایران است: رژیم اسلامی در مخمصه بیشتر قرار میگیرد و چپ جامعه در جریان این تحول بازهم قوی تر میشود. تفاوت در این است که اینبار قدرت یابی چپ چشمگیر تر از موارد قبل است. به این دلیل، البته،  که چپ اینبار با نیروی اجتماعی خود (طبقه کارگر) مستقیما به میدان آمده است.

اجازه بدهید به این جوانب بپردازیم. اما قبل از آن لازم است تاکید کنیم که تاثیرات حرکت کارگران واحد هنوز  نهایی و سرانجام یافته نیست. در حال شدن است.  برای نهایی کردن و تحقق تمام  و کمال تاثیراتی که به آن اشاره میکنیم، باید مبارزه کارگران شرکت واحد  را به پیروزی رساند. در عین حال برای به پیروزی رساندن مبارزه کارگران شرکت واحد  باید تاثیرات فی الحال آن و جهتی که در اوضاع ایجاد کرده است را بدقت شناخت. به سهم خود میکوشم در پایان به شرایط و ملزومات به پیروزی رساندن این حرکت در خطوط کلی بپردازم.

 

سالهای 60 یا سال 56 و 57

مبارزه و اعتصاب کارگران شرکت واحد ضربه جدی ای به زیر پای جمهوری اسلامی و احمدی نژاد اش زده است. احمدی نژاد با پلاتفرم بگیر و ببند و حزب الله گری نوع سالهای 60  سر کار آمد. این هالوی اسلامی که ساعت اش بیست و چند سال پیش را نشان میدهد،  اوج هنرنمایی های بال دوم نطام است در شرایطی که بال اول (دوم خرداد) شکسته است. شکستن این بال دوم جمهوری اسلامی را  بیش از پیش به سراشیب سقوط میکشاند و اعتصاب و مبارزه کارگران واحد ضربه خرد کننده ای بر آن کوبیده است.  البته  ما قبلا نیز در وقایعی نظیر اعتراضات مردم شهرهای کردستان، اعتصابات  کارگری در هر گوشه و کنار کشور و یا 20 آذر دانشگاه،  دیدیم که جامعه خیال سرفرود آوردن در مقابل احمدی نژاد ( این "سونامی" روزنامه کیهان و یا "فاشیسم آمد" دوم خردادی ها)  را ندارد. اما اعتصاب و مبارزه کارگران واحد با قاطعیت بیشتری نسبت به  تحولات ماقبل به جمهوری اسلامی و احمدی نژادش نشان داد که نامه نگاری با چاه چمکران و زدن به سیم آخر قمه کشی  بی چشم انداز است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 11:7  توسط مصطفی صا بر  | 

از جوانان کمونیست 227

مصطفی صابر

 

آیا سال 2006 سال کارگران و پیروزی آنان خواهد بود؟ راستش بهتر است اینطور باشد. در غیر اینصورت چشم انداز 2006 اصلا خوب نیست.

به سال 2005 نگاه سریعی بکنید می بینید که خبر های بدی برای 2006 در انتظار ماست:

2005 نشان داد که بشر امروز هنوز تا چه حد مقهور خشم طبیعت و سونامی و گردباد است. نشان داد که چطوردر  سازمان اجتماعی کنونی بخصوص بخش های فقیر و محروم چگونه قربانی خشم طبیعت میشوند، حتی در مملکت پیشرفته ای چون آمریکا (گردباد کاترین را بیاد بیاورید). این در حالی است که در همین سال 2005 بشر توانست سفینه هایش را تا دوردست ترین نقاط گیتی بفرستد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 12:30  توسط مصطفی صا بر  | 

از جوانان کمونیست 226

 

مصطفی صابر

اعتصاب کارگران شرکت واحد در یکشنبه گذشته از سوی رسانه های بین المللی بعنوان جدی ترین حرکت کارگری در طول 27 سال حکومت اسلامی قلمداد شد. حرکات مهم کارگری در طول حیات جمهوری اسلامی کم نبوده است. ولی آنچه که برجستگی خاص به حرکت کارگران شرکت واحد میدهد اوضاع سیاسی لحظه حاضر، موقعیت شکننده و متزلزل داخلی و جهانی جمهوری اسلامی بعد از شکست دوم خرداد و آمدن احمدی نژاد و کلا تقابل راست و چپ در جامعه است.

اگر اعتصاب کارگران واحد را در خود ارزیابی کنیم، یعنی صرفا  آنرا تلاشی برای گرفتن حقوق بلافصل، آزادی رهبران دستگیر شده و یا حتی حق تشکل و غیره در نظر بگیریم (که همه اینها به جای خود مهم اند) هنوز وجه تعیین کننده این اعتصاب را نادیده گرفته ایم. حمایت و شور وسیعی که این اعتصاب در جامعه  برانگیخت ناشی از مسائل بلافصل اعتصاب نبود. بلکه این قدم گذاشتن غول طبقه کارگر به وسط صحنه سیاست ، یا صحیح تر تمایل جامعه برای عروج سیاسی طبقه کارگر بود که به مردم منتظر اتوبوس و آنهایی که بعد خبر اعتصاب را شنیدند شور و امید میداد.

اعتصاب شرکت واحد تا همینجا و در نیمه راه  نیز نقش سیاسی مهمی ایفاء کرده است. قدرت کارگر و چپ در جامعه را به همه دنیا اعلام کرده است. همبستگی وسیعی را برانگیخته است.  آن نیروی اجتماعی را نشان داده است که باید بیاید و خواست ها و مطالبات آزادیخواهانه و سوسیالیستی مردم و از جمله پلاتفرم دانشجویان دانشگاه تهران در 20 آذر را متحقق کند. کارگران تا همینجا پیروزی طبقاتی بزرگی بدست آورده اند. نقش سیاسی فعال تری در تحولات اجتماعی آتی پیدا کرده اند. در یک کلام  این اعتصاب بطور عینی گامی به سمت انقلاب کارگری بود.

اما درست بخاطر همین حساسیت سیاسی اعتصاب ،  حکومت با تمام قوا و امکانات از سرکوب و خشونت گرفته تا عقب نشینی و حقه کلک به مقابله با آن برمیخیزد. لذا  باید واقع بین بود و به این توجه کرد که کارگران شرکت واحد بدون حمایت وسیع و گسترده از سوی تمامی بخش های طبقه کارگر، از سوی معلمان، زنان و دانشجویان نمی توانند یک تنه تا به آخر بروند. گرچه یک رهبری قاطع و انقلابی و هشیار در بین کارگران واحد، اتکاء به مجمع عمومی و به میدان کشیدن توده کارگر و خانواده هایشان شرط  لازم  پیشروی کارگران واحد است، گرچه باید بشدت مراقب خطر سازشکاری و به کم راضی شدن از یکسو و تفرقه افکنی از سوی دیگر بود، اما شرط کافی پیروزی سازمان دادن حمایت وسیع از اعتصاب در تهران و سراسر ایران است. سازمان دادن و دامن زدن به یک حمایت وسیع از کارگران واحد به آنها در مقابل جمهوری اسلامی اعتماد به نفس خواهد داد و گرایشات رادیکال و سوسیالیست را در بین آنها تقویت خواهد کرد. در این رابطه بویژه دانشجویان و جوانان میتوانند و باید نقش جدی ایفاء کنند و هم اکنون شاهد جنب و جوش های خوبی در دانشگاه هستیم. اما این حمایت باید بسیار مشخصتر و پرقدرت تر باشد.

کارگران التیماتوم داده اند که اگر تا پنجشنبه خواستهای آنها برآورده شود و در غیر اینصورت از روز شنبه 10 دی ماه دست به اعتصاب خواهند زد. این بهترین فرصت است تا کل جامعه و بویژه دانشگاه  را در حمایت از کارگران بسیج کرد.


از جوانان کمونیست 226

 

حاج آقا شکلاتی و اعتصاب!

مصطفی صابر

 

"مردی با عبای شکلاتی"!! این لقب جدید خاتمی است. وبلاگی به همین اسم و با طرحی جذاب برای سید مرحوم دوم خرداد باز کرده اند. ترانه ای هم به همین نام برایش خوانده اند! بی بی سی و سایر میدیای داغدار  مرحوم اصلاحات هم با سوز و گداز برای سید شکلاتی دست به تبلیغات زده اند. چه خبر است؟ حاج آقا با نیت "کام بک" لای قرآن را باز کرده و استخاره خوب درآمده؟ شاید!

گزارش شب چله ای که برای حاج آقا سرهم کرده  بودند را دیدید یا خواندید؟ بی ادبی برایش موزیک پاپ اجرا کردند، "هوم ویدو" برایش  درست کرده بودند و نمایش دادند. کم مانده بود که حاج آقا شکلاتی بلند شود و مثل کلینتون ساکسیفون بنوازد! (بعد از خواندن آیت الکرسی و موقع فوت کردن البته.)  واقعا چه تلاش های خستگی ناپذیری. چقدر پست مدرنیستی! چه اسلامی!

خیلی هم بیراه نیست. اگر قبای چوپانی قبایل افغانستان بر تن کرزای مد لباس بشود، چرا عبای حاج آقا شکلاتی گفتگوی تمدنها مایه الهام و برانگیختن لطیف ترین احساسات نشود؟ دنیای پست مدرن است دیگر، چه باک.

اینکه زیر آن عبای شکلاتی حاج آقا چه ملغمه ای از خون و نجاست خوابیده ربطی به رنگ شکلاتی ایشان ندارد! شکلاتی قشنگ است. آدم را یاد شکلات می اندازد. خب همین کافی است.  چقدر اعدام در دوره گفتگوی تمدنهای حاج آقا شکلاتی صورت گرفته؟  چند زن با آیه های شکلاتی به قتل رسیده اند، چند نفر سنگسار شده اند، چند نفر خودسوزی کرده اند؟ چند اعتصاب به گلوله بسته شده است؟ چند دست و پا قطع شده، چند نفر شکنجه شده اند، چند نفر مفقود شده اند، چقدر جهل در ذهن بچه ها تزریق کرده اند، چند میلیون در فقر مطلق غرق شده اند و حتی دستمزدهای بخور و نمیر را دریافت نکرده اند، چند نفر روانی شده اند، چند دانشجو دستگیر شده اند، چند نفر بیکار و معتاد شده اند؟ چقدر آدم از آن مملکت گریخته اند؟ چقدر اسلام و "عشق به آزادی" و "ایمان به حق" (از نوع شکلاتی آن!)  بر آن مملکت حکم رانده؟!  

چه سوالهای نامربوطی! اینها همه را میشود به دنیای نسبیت ها، به دنیای پست مدرنی دوره ما  بخشید! چرا؟ چون یک آقای دیگه آمده به نسبت آقای قبلی شکلاتی تره!  آقای احمدی نژاد!  شکلات ایشان آنقدر شیرین تر و ذق تر و توی ذوق زننده تر است که شاید بشود حاج آقا شکلاتی سابق را دوباره به خورد خلق الله داد! پس استخاره کنید. حتما خوب می آد!

این است تمام دست مایه  متفکرین و مبتکرین پست مدرن شده پشت سر حاج آقا شکلاتی! کسانی که در دهه 60 استاد این احمدی نژاد در کشتن و اسید پاشیدن و خون ریختن بودند و البته بعدها در تنگی قافیه اسلام قمه را غلاف کردند و ولتر شدند!

 اگر جامعه تنها جولانگاه  راست و مالیخولیای پست مدرنیستی بود شاید حاج آقا شکلاتی به جایی میرسید.  ولی به همین اعتصاب کارگران واحد نگاه کنید.  به 20 آذر دانشگاه و پلاتفرم سوسیالیستی اش نگاه کنید. به گسترش صف آزادی و برابری نگاه کنید. جامعه چپ دارد و دمبدم هم قوی تر میشود. همین اعتصاب واحد حتی اجازه نداد حضرات برای دو روزهم که شده شکلات شان را مزمزه کنند!  دوره تاپاله های شکلاتی اسلام تمام شده است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 22:41  توسط مصطفی صا بر  | 

کابینه ترور

مصطفی صابر

 

خیلی روشن است که احمدی نژاد رئیس جمهور اسلامی مشتی همپالکی خودش، یعنی اطلاعاتی و تروریست و تیرخلاص زن را از روزنامه کیهان و بیت آقا و دخمه های وزارت اطلاعات و فرماندهی سپاه و  شورای نگهبان و صدا و سیما و.. جمع کرده و برای تایید به مجلس برده است.

برنامه کابینه جدید اسلام چیست؟ هیچ. بگیر و ببند و قتل و کشتار بعلاوه گویا یک کمی هم  به اصطلاح مبارزه با "فساد"  و "رسیدگی به مستضعفین" و  از این مزخرفات. واضح است که اینها هیچکدام جدید نیست. آنچه که جدید است، اوضاع جمهوری اسلامی در مقابل مردم بعد از انتخابات و مبارزات مردم کردستان است. به این میرسیم. اما اول اجازه بدهید مقدمتا اشاره ای به افسانه های مضحکی که حول رئیس جمهور جدید ساخته اند داشته باشیم.

اشاره: چند افسانه

- میگویند "حالا حاکمیت یکدست شده است". از این نامربوط تر نمی شد وضعیت جدید را توصیف کرد.  جمهوری اسلامی هیچگاه به اندازه امروز دچار تفرقه درونی نبوده است.  اگر منظور اینست که حالا دولت و مجلس اسلامی هردو زیر سیطره جناح آقا و شورای نگهبان و قوه قضاییه است، یک حرفی. اما از اینجا تا یکدست شدن راه دراز و در واقع بی پایانی است. در واقع درست در راه عوضی و جهت عکس قدم برداشتن است.  حتی همین اوباش هم که حالا دور علی خامنه ای و در جناح راست رژیم جمع شده اند با کلی مشکل و دعوای درونی کنار هم ایستاده اند و این یک وحدت موقتی و شکننده است. اما نکته مهمتر این است که اکنون بخش اعظم و معماران اصلی جمهوری اسلامی (یعنی همانها که لشکر وفادار خمینی را در سالها 60 تشکیل میدادند و بعد بخشی از آنها دوم خرداد را تشکیل دادند) حالا در حاشیه  قرار دارند و آشکارا ناراضی اند. این حتی شامل رفسنجانی و کروبی هم میشود. در جریان انتخابات و تقلب هایی که در قول و قرار های خودشان کردند، به زور توانستند جلوی دست به یقه شدن با همدیگر را بگیرند.  در پس این "یکدست شدن" حکومت اسلامی، تفرقه و دعواهای درونی ای به مراتب دامنه دار تر  از گذشته خوابیده است.

- میگویند "اینها میخواهند اوضاع اوائل انقلاب اسلامی را برگردانند". (منظور کشتارها و بگیر و ببندهای بعد از 30 خرداد 60  است.)  اینهم لولویی مضحک بیش نیست. اولا 30 خرداد را عمدتا دوم خردادی ها انجام دادند که امروز به این نتیجه رسیده اند که آن کارها راه نجات نیست. ثانیا از امتیازات حکومت اسلام در 30 خرداد 60 هیچ چیز باقی نمانده است. نه خمینی و اتوریته بی چون و چرای او در بین اوباش اسلامی باقی است، نه اوضاع جهانی و موقعیت امروز جمهوری اسلامی شباهتی به آنوقت و دوره جنگ سرد دارد، نه دیگر جنبشی در دفاع از حکومت نوپای اسلامی و توهم اینکه منبعث از انقلاب 57  است وجود دارد، و نه مردم امروز هیچ شباهتی به دوره 30 خرداد دارند.  تصور نمی کنم حتی  آقا و رئیس جمهور تیر خلاص زن اش هم تا این اندازه احمق باشند که خواب 30 خرداد ببینند. اینگونه لولو تراشی ها به درد ژورنالیست های دست دوم غرب  (و آنهایی که به سیاست مثل سریال های هالیوودی نگاه میکنند)  و یا دوم خردادی های شکست خورده میخورد که میخواهند مخاطبی برای خود دست و پا کنند.

- میگویند اینها میخواهند حکومت نظامیان را در ایران باب کنند. (لابد نظیر ترکیه و پاکستان؟) این یکی از آن دوتای دیگر شاید کمی به واقعیت نزدیکتر است. ولی بازهم به نوبه خود یک افسانه است. نظیر افسانه هایی حول خاتمی می بافتند، "آیت الله گورباچف" و غیره،  و یا "راه حل چینی" جناب اکبر شاه. الگو پردازی های پوچ و خیالپردازانه از نمونه های موجود است.   ساختار نظامی و سیاسی و حکومتی جمهوری اسلامی بسیار متفاوت است با اوضاع ترکیه و یا پاکستان.  ایجاد شرایطی نظیر ترکیه و پاکستان که ارتش خود به یک نهاد حکومتی تبدیل شده است سالهای زیاد و تغییرات زیاد نیاز دارد. خیلی چیزها در خود جمهوری اسلامی باید قلع و قمع شود و  همه این تغییرات باید در برابر مردمی صورت پذیرد که هم اکنون حوصله تحمل یک روز دیگر را هم ندارند. کلا سنت و سابقه تحولات سیاسی در ایران (که از جمله یک انقلاب عظیم را در سال 57 از سر گذراند) امکان برقرار کردن حکومت نظامیان به سیاق کشورهای فوق را بسیار بعید کرده است.

حکمت کابینه ترور

از این افسانه ها بگذریم. برگردیم به نکته اصلی. سوال اینست که  اینهمه تروریست زمخت و پلشت، نظامی و اطلاعاتی کمتر شناخته شده  را برای چه یکجا در راس اجرائیات جمهوری اسلامی جمع کرده اند؟

باید تاکید کرد که خود این سوال (لااقل نزد برخی) هنوز آعشته به مفروضات دوم خردادی است. گویا مثلا حجاریان به اندازه احمدی نژاد بلد نیست آدم بکشد و مردم را به سیاه چال بیندازد و یا نینداخته. (در این رشته حجاریان کارهای شیک و سطح بالا را انجام میداده و امثال احمدی نژاد بیشتر نقش وردست و شاگرد را ایفاء میکرده اند.)  یا حالا انگار یونسی  و  اژه ای خیلی متفاوتند. و  یا گویا کابینه های خاتمی و رفسنجانی فرق کیفی با اوباش فعلی داشته اند... ولی این جنبه را هم که کنار بگذاریم  باز این سوال است که چرا اینهمه پادو آدم کش را یکجا در کابینه جمع کرده اند؟ چرا جمهوری اسلامی چنین آرایش عیان تروریستی – اطلاعاتی به خود گرفته است؟ این به نظرم سوال واقعی است.

 و پاسخ را باید در بحران اقتصادی، سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی و موقعیت دشوارش در مقابل مردم جستجو کرد. مشخصا، و خیلی خلاصه:   بعد از شکست دوم خرداد و فروریختن رویای اصلاحات و استحاله رژیم،  جمهوری اسلامی راه دیگری برایش باقی نماند که در مقابل مردم و برای بقاء خود مستقیما و تماما به سرنیزه اتکاء کند.  پایان دوره خاتمی فرصتی بود تا پادوهای آدم کش میدانی پیدا کنند و برای نجات نطام شان به جلو صحنه بیایند. چون دیگر معلوم شد دوم خرداد تماما ته کشیده است.  انتخابات و تقلب ها و دعواهای درونی رژیم عملا محمل تحقق یک ضرورت بقاء برای جمهوری اسلامی بود: عروج نیرویی که جنگ آخر جمهوری اسلامی در مقابل مردم و جامعه را سازمان دهد.  احتمالا اگر رفسنجانی هم از صندوق درمی آمد، کمابیش ناچار بود همان کارهایی را بکند که امروز احمدی نژاد دارد میکند. (گیرم با ظرافت و انعطاف بیشتر و با تلاش برای حفظ وحدت جمهوری اسلامی.) تمام سیاست هایی که حالا احمدی نژاد قرار است به اسم دولت جمهوری اسلامی رسما و علنا به اجرا درآورد از مدتها پیش و حتی در اوج دوم خرداد توسط باندهای "غیر قانونی"، توسط قوه قضاییه و سپاه  پیش برده میشد. با شکست پروژه های مختلف دوم خرداد برای نجات رژیم اسلامی (از خاتمی تا شیرین عبادی)  این سیاست ها روز به روز  دست بالا گرفت و این سالهای آخر خاتمی و دوم خرداد در واقع مترسکی بیش نبود. مساله این بود که یکی بیاید و  رفتن روی ریل جدید را  با تمام قوای موجود جمهوری اسلامی به اجرا درآورد.  در طی انتخابات ظاهرا آقا و تمام دار و دسته اش عزم جزم کردند که به هر قیمت اوضاع را بدست بگیرند و شانس خود را بیازمایند. کابینه تروریستی – امنیتی احمدی نژاد در واقع کابینه جنگ است. جنگ با مردم. جنگ با انقلاب مردم. جنگی برای بقاء. این کابینه ضد انقلاب اسلامی در اوج درماندگی و شکاف های درونی و در زمانی است که انقلاب در ایران هر آن میتواند زبانه کشد. این کابینه سنگر بندی رژیم پوسیده و فاسد و منفور در برابر انقلابی است که همه کس آنرا حس میکند ولی هنوز با قدرت سهمگین خود سر بلند نکرده است. این کابینه پیشگیری از انقلاب  توسط ضد انقلابی است که خود هر آن قوایش به تحلیل رفته است و هر آن مضحک تر و وحشی تر و مستاصل تر ظاهر میشود. کابینه ترور و وحشت احمدی نژاد با آن قیافه های حزب الهی و چندش آور قرار است چنین نقش تاریخی ایفاء کند.

از نقطه نظر نجات جمهوری اسلامی احمدی نژاد  همانقدر چهره "تاریخی" است، که خاتمی بود. یکی با خنده و شارلتانیسم آخوندی و دیگری با دندان های تیز و نشان دادن کلت اسلام از زیر کاپشن. وجه مشترک هر دو اینها این است: جانی اند، پوسیده اند،  مضحک اند و روبه فنا.

اوضاع به کجا میرود؟

تا سه چهار سال پیش میشد تصور کرد که جمهوری اسلامی سرنگون بشود ولی هنوز انقلابی صورت نگیرد و یا انقلاب بعد از آن آغاز شود. اکنون بیش از پیش معلوم میشود (همانطور که ما در کنگره 4 و 5 پیش بینی کردیم)  که اوضاع ایران به سمت یک انقلاب و باید گفت یک وضعیت کلاسیک جدال انقلاب و ضد انقلاب سیر میکند. منظور از وضعیت کلاسیک این است که رژیم حاکم میکوشد سفت و محکم سرجایش بایستد و تا آخرین قطره خون از وضعیت فعلی دفاع کند و راسا ضد انقلاب را با تمام قوا سازمان دهد. این یعنی که کل جامعه مجبور است تصمیم بگیرد یا به وضع موجود گردن بگذارد و یا به صف انقلاب بپیوندد. یعنی اینکه هر روز فضا برای وسط صندلی نشستن تنگ تر میشود.  یعنی اینکه رهایی از شر رژیم حاکم و کوچکترین بهبود در اوضاع به امر انقلاب و پیروزی انقلاب گره میخورد. یعنی آنکه اقلیتی هرچه قلیل تر و در حال ریزش دائمی  مجبور است در مقابل اکثریتی هرچه عظیم تر و روبه تراکم و تزاید دائمی بایستد. این یعنی فراهم شدن مهمات لازم برای یک انفجار عظیم،  یک انقلاب عظیم اجتماعی که جهان را تکان خواهد داد.

آنچه که ما در هفته های گذشته در کردستان شاهد آن بودیم فقط پیش درآمد اوضاع واقعی ایران در آینده نزدیک است. چه از جانب مردم و رادیکالیسم و انقلابی گری آنها، چه از جانب رژیم و سبعیت و وحشیگری و استیصالش. (و چه از لحاظ صف آرایی چپ و راست جامعه در مواجهه با انقلاب که در اینجا چندان وارد آن نمی شویم.) تمام عناصر و فاکتورهای یک انقلاب کارگری در اوضاع پس از دنیای جنگ سرد، جدال بین الگوهای بورژوایی برای تغییر (انقلاب مخملی، ایجاد تفرقه فومی و مذهبی و.. ) و در عین حال برآمد آزادیخواهانه و برابری طلبانه مردم و رهایی از شر سرمایه داری و مذهب و ناسیونالیسم را میشد در اعتراضات مردم کردستان دید. مساله اینجاست که هرچه ضد انقلاب حاکم اسلامی میکوشد با قدرت ظاهر شود و اوضاع  را به کنترل درآورد، حتی هر قدرهم که در این کار موفق شود تنها گور خود را عمیق تر کرده است. چرا که ضرورت همگانی بودن و عظیم بودن انقلاب و بالا گرفتن شعارها و شیوه های چپ، انقلابی و کمونیستی کارگری را تقویت میکند. و این علیرغم میل و تمایل هرکسی صورت میگیرد. حل بحران جمهوری اسلامی از طریق یک انقلاب عظیم اجتماعی امروز بیش از هر زمان دیگر در دستور جامعه است.

بای توجه به این مقدمات، کابینه ترور احمدی نژاد یک وضعیت مستعجل خواهد بود. زور انقلاب و مبارزه مردم بیش از آن و توان جمهوری اسلامی (با توجه به دعواهای درونی و موقعیت بین المللی) کمتر از آن است که آینده روشنی در برابر این پادو جلادهای آقا قرار دهد. با هر حرکت و تعرض مردم و انقلابشان این حضرات مثل خس و خاشاک به روی امواج به این و آنسو خواهند رفت. حتی خود آقا و موقعیت اش در تحولات آتی بهیچ وجه تضمین شده نیست. چه بسی حضرات دخمه ای ها و تروریست های به قدرت رسیده گاه مجبور شوند ایشان را هم سرجایش بنشانند و یا بر عکس مانور کنند و از برنامه هایشان کوتاه بیایند و زبان و بیان دوم خرداد را در پیش بگیرند. چه بسی رفسنجانی و "مرد عبور از بحرانها" دوباره سر و کله اش در وسط صحنه پیدا شود. و... خلاصه آنکه  دوره آتی دوره بهم خوردن خزینه بو گرفته جمهوری اسلامی است و همه جور کثافاتی ممکن است روی آب بیاید. اما یک چیز مسلم است. این دوره دوام زیادی نخواهد داشت. زیرآب این خزینه مدتهاست که زده شده است.  بر خلاف افسانه هایی که بالاتر اشاره کردیم، جمهوری اسلامی نه به ثباتی دست یافته و نه به وحدت و انسجام درونی. درست عکس آن صحیح است.  کابینه احمدی نژاد و گذاشتن کریه  ترین و وحشی ترین اوباش اسلامی بعنوان وزیر و رئیس جمهوری تنها نشانه ضعف و تشتت بی سابقه و بی افقی کامل رژیم اسلامی است.

دوره کوتاه و حساس

با اینهمه برای مردم، برای چپ و برای صف انقلاب آزادی و برابری یک نکته قابل تعمق است. و آن اینکه اوباش به قدرت رسیده تلاش جدی و مستمری به خرج خواهند تا طرح خیالی اما جنایتکارانه خود  (یعنی در "نطفه خفه کردن انقلاب"، اگر بخواهیم به زبان آنها سخن بگوییم) را به اجرا درآورند. یعنی خواهند کوشید که دوره ای از بگیر و ببند و سخت تر کردن فضای فعالیت سیاسی را بوجود آورند. (آنها فعلا کار را از کردستان شروع کرده اند. و در همین قدم هم داریم می بینیم که مقاومت وموج برگشت در برابر آنها بسیار قوی است.)  این وضعیت گرچه کوتاه خواهد بود اما میتواند قربانی بگیرد و باید با هشیاری و مقابله فعال طی شود.

بدترین چیزی که ممکن است اتفاق بیفتد اینست که جامعه گارد دفاعی به خود بگیرد و مردم معترض و به جان آمده از رژیم اسلامی تصور کنند فعلا سرشان را زیر آب کنند به انزوای خود فرو بروند تا این موج بگذرد. دوم خردادی با هیاهوی آی فاشیسم آمد سعی کردند که به این فضای رعب و عقب نشینی دامن بزنند. نباید حتی برای کوتاه مدت در پز دفاعی رفت. (این دقیقا چیزی است که جمهوری اسلامی به آن امید بسته است.)  بر عکس باید تعرض کرد اعتراض و مبارزه  را به اشکال دیگر سازمان داد. اشکالی که برای رژیم اسلامی امکان مقابله با آن کمتر است. اشکالی که اتفاقا توده های هرچه وسیعتر و همبستگی هرچه وسیعتر آنها را می طلبد. اشکالی که هرچه بیشتر کار سازماندهی و نظم و پیگیری بیشتری از انقلابیون طلب میکند.

در دوره آتی به ناگزیر مبارزه مردم علیه جمهوری اسلامی در عرصه های معینی شکل میگیرد. مقابله با دستگیری و مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی. مبارزه علیه اعدام و سنگسار و جنایت های اسلامی و دولتی. مبارزه علیه حجاب و آپارتاید جنسی، حزب الله چرخانی علیه زنان و اعمال محدودیت های بیشتر بر آنها. مبارزه  علیه محدودیت های بیشتر در راه فعالیت سیاسی و برپایی اجتماعات و تشکل ها در دانشگاه و محیط کار. مبارزه برای بهبود اقتصادی، بویژه گرفتن دستمزدهای موقعه، علیه اخراج و بیکاری، و افزایش دستمزدها و تحقق شعار 450 هزار تومان حداقل دستمزد. اینها همه مسائل سراسری مردم در همه جا است و باید این عرصه ها را بطور جدی سازمان داد. در محله  و کارخانه و دانشگاه، در سطح شهر باید اعتراض در این عرصه ها را با ایجاد انواع تشکل های توده ای و علنی و نیمه علنی، با تلفیق ماهرانه کار مخفی و علنی، با هماهنگی فاکتور خارج و فعالیت بین المللی  گسترش بخشید.

اما همه این تلاش ها باید زیر یک تلاش و حرکت عمومی هماهنگ شود:  باید کابینه ترور را به شکست کامل کشاند. دوم خرداد را شکست دادیم اکنون نوبت بال دیگر نظام و طرفندش یعنی کابینه امینتی تروریستی آنست. باید در ایران و در جهان این وحشی های اسلامی را راحت نگذاشت. وقتی اینها هم تیرشان به سنگ بخورد دیگر جمهوری اسلامی ترکش اش خالی خواهد شد.

چپ و در پیشاپیش همه حزب کمونیست کارگری باید پرچمدار یک نقشه روشن و سازماندهی یک صف اجتماعی مبارزه  همه جانبه و مقابله فعال علیه کابینه ترور و تلاش های  جمهوری اسلامی علیه مردم و  انقلاب باشد. اگر جمهوری اسلامی خود را برای جنگ آخرش آماده میکند، صف انقلاب و آزادی هم باید با هشیاری و بطور نقشه مند و سازمانیافته، با تعرض و سراسری  کردن اعتراضات این تلاش ها را خنثی کند،  به شکست بکشاند و با کمترین هزینه ممکن این دوره کوتاه را هرچه کوتاهتر کند، و انقلاب را پیش براند.

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 18:53  توسط مصطفی صا بر  | 

جوانان کمونیست 218

 

تیرخلاص به خود!

پرده دیگری از کمدی احمدی نژاد

 

مصطفی صابر

 

میگویند احمدی نژاد در دهه 60 تیرخلاص زن زندانهای رژیم اسلامی بوده است. اما هفته گذشته این تیر خلاص زن،  تیر خلاصی به خود زد! منظورم رجز خوانیهای وی در مورد نابودی اسرائیل است که چون "مائده آسمانی" از سوی غرب مورد استقبال قرار گرفت.

 

جای گفتن ندارد که رجزخوانی های احمدی نژاد علیه اسرائیل از هر لحاظ مسخره و پوچ است. خیلی روشن است که راه حل مساله فلسطین نه نابودی فلسطین (که احمدی نژادهای اسرائیل دنبال میکنند!) و نه نابودی اسرائیل است. راه حل برسمیت شناختن دولت های متساوی الحقوق فلسطین و اسرائیل و بازگشت فلسطینی ها سر خانه و زندگی شان است. راه حل پس زدن راست افراطی و ناسیونالیسم و مذهب در هر سوی این جدال خونبار و کهنه است. راه حل میدان یافتن سکولاریسم و آزادیخواهی و چپ و آرمانهای انسانی طبقه کارگر است. اما سخنان احمدی نژاد به این موضوع ربط چندانی ندارد. همه کس میداند فراخوان نابودی اسرائیل فاقد زمینه های واقعی و صرفا یک رجزخوانی ایدئولوژیک و آنهم از نوع میان تهی آنست. میدیای غرب و سیاستمدارانش نیز خودشان دارند اینرا میگویند. اما با این حال آنرا در بوق میکنند تا چیز دیگری را دنبال کنند. این فقط صورت ظاهر مساله ای واقعی است که دارد حل و فصل میشود.  

مساله واقعی  تعیین تکلیف غرب با جمهوری اسلامی بطور اخص و اسلام سیاسی بطور اعم است، که اینهم یک شبه رخ نداد بلکه ماحصل روندهای طولانی تری است. (احمدی نژاد خودش هم باورش نمی شد که یکشبه تا این حد در همه تلویزیونها و روزنامه های جهان ظاهر شود! نمی دانست کار امام زمان است یا شیطان رجیم!) 

باری، اگر بخواهیم رعایت حداکثر اختصار را بکنیم، مساله از این قرار است: بویژه بعد از 11 سپتامبر غرب در تلاش بوده است تا اسلام سیاسی را در چهارچوب منافع خود محدود و هرس  کند و توازن قوای جدیدی را به آن تحمیل کند. در طی این چند سال طالبان و القاعده بدرجات زیادی نابود و یا محدود شدند. جنگ علیه عراق وضع را پیچیده کرد و عملا به اسلام سیاسی میدان لگد انداختن بیشتری داد. اما به نظر میرسد اکنون غرب موقعیت را مناسب دیده است که شاخه هایی از اسلام سیاسی  و مشخصا جمهوری اسلامی و متحدینش (سوریه، حزب الله لبنان و ..) را نیز به عقب براند.  در این متن احمدی نژاد دارد به "شیطان جدید"ی تبدیل میشود که حالا باید در این جدال به زمین کوبیده شود و پیروزی رقیب اعلام شود. هدف همچنانکه اشاره شد نابودی اسلام سیاسی و حتی جمهوری اسلامی نیست بلکه  تحمیل توازن قوای جدید به اسلام سیاسی ومشخصا به جمهوری اسلامی و شاخک ها و متحدینش است. این بنظر من زمینه بین المللی عکس العمل های وسیع غرب در قبال رجزخوانی مسخره احمدی نژاد و بزرگ کردن آن است. این البته در حد خود یک نقطه عطف در این جنگ ادامه دار است  و باید در مورد عواقب و دامنه اش وقت دیگر مفصلا صحبت کنیم.

 

اما پرده جدید کمدی - تراژدی احمدی نژاد در عین حال به اوضاع ایران مشخصا مربوط است.

همه کس میداند که ایران در مقطع تحولات تعیین کننده ای است. تا وقتی خاتمی و دوم خرداد هنوز نیمه جانی داشت، غرب تمام امیدش را در استحاله رژیم اسلامی از دست نداده بود. با انتخاب احمدی نژاد برای غرب معلوم بود که باید اگرنه یک  تغییر اساسی دستکم تغییراتی در سیاستش در قبال جمهوری اسلامی صورت دهد. پرونده اتمی هم عرصه تعیین این سیاست و توازن جدید،  و هم محمل اعمال آن به جمهوری اسلامی و دنیا  است.  پوشیده نیست که  غرب مایل است جمهوری اسلامی به سیاست های دوره خاتمی و دستکم رفسنجانی برگردد. این پیام را آقا هم دریافت کرد. گذاشتن رفسنجانی و تشخیص مصلحت بعنوان مبصر در بالای سر دولت  احمدی نژاد، سوای جنبه درونی و دعواهای خانگی جمهوری اسلامی، همانطور که وقت خودش اشاره کردیم، یک حکمت بین المللی نیز داشت. اما  رجز خوانیهای اخیر احمدی نژاد برای غرب نشانی از این بود که این پادو تروریست به اندازه کافی مهار نشده است. غرب فرصت را مغتنم شمرد تا با جدی قلمداد کردن چرندیات احمدی نژاد، به انحاء گوناگون و مثلا  از طریق پیام شورای امنیت سازمان ملل فشار بین المللی بر جمهوری اسلامی را بیشتر کند. اکنون دیگر جای تردیدی نیست که جمهوری اسلامی یا باید از خر شیطان ناشی و مضحکش یعنی احمدی نژاد  پیاده شود، یا بیش از پیش با غرب سرشاخ بشود. و خیلی روشن است که جمهوری اسلامی به هیچ وجه در موقعیت بین المللی نیست که پشت سر احمدی نژاد و دوستان ابله و کله خرش در بیت امام و روزنامه کیهان و انجمن حجتیه و چاه جمکران و سایر "دخمه" ها برود. در نتیجه ایشان (احمدی نژاد) بیش از پیش مضحکه و سکه یک پول میشود.  وجه اصلی  تیر خلاصی که احمدی نژاد به خود زد در همینجاست.

 

اما هنوز تمام مساله نیست. دسته گلی که وی به آب داده است مابه ازای داخلی وسیعتری خواهد داشت. اولا موقعیت وی را در دعواها و جدال های حادی که در درون جمهوری اسلامی جریان دارد تضعیف خواهد کرد. حالا زبان امثال رفسنجانی و کروبی دراز تر میشود. حالا آقا مجبور است بیشتر از او فاصله بگیرد.  به عبارت دیگر دعوا در خود جمهوری اسلامی بالاتر  میگیرد و احمدی نژاد دوستانش از موضعی که در جریان انتخابات بدست آوردند عقبتر رانده میشوند.  

ثانیا و مهمتر،  در رابطه با مردم هم کابینه ترور احمدی نژاد ضیعفتر و مضحک تر میشود و جک های بیشتری برای این آقا ساخته میشود. این ها را ضربدر وضعیت شکننده اقتصاد، بحران بورس، اعتصابات کارگری و دانشجویی و شهری بکنید تا ببینید که رجزخوانی هفته قبل ایشان فی الواقع تیر خلاصی به عمر دولت مستعجل اش خواهد بود! طنز تاریخ این است که ایشان شاید این رجزخوانی را دقیقا برای ایجاد فضای "سونامی" سازی و رعب و قلدربازی و از اینطریق تخفیف همین مشکلات عنوان کرده بود. غافل از اینکه درست به ضد آنچه احیانا فکر میکرد بدل شد. دریغ از یک جو شعور؟ نه الزاما. وضع رژیم اسلامی لاعلاج تر از این حرف ها است. اگر کسی شعور داشته باشد باید ول کند برود!

 

پس آیا دولت احمدی نژاد کارش تمام است!؟ به یک معنی بلی تمام است و اصلا مرده بدنیا آمده بود. بهرحال او  یا مجبور است برود، یا باید چیز دیگری بشود. ولی همه مشکل جمهوری اسلامی این است که نه میتواند از احمدی نژاد دل بکند و نه او را رها بگذارد برنامه هایش را اجرا کند. بلکه مجبور است با همه شیرین کاری های ایشان بسازد و منتظر فرج امام زمان بماند. رفتن احمدی نژاد میتواند با رفتن جمهوری اسلامی یکی باشد. با این حساب،  تیر خلاصی که ایشان به خود زد، تیرخلاصی به "نظام" هم هست!

  نوامبر ۲۰۰۵

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 18:49  توسط مصطفی صا بر  | 

از جوانان کمونیست 216

 

16 آذر و جدال جنبش ها

در تدارک یک 16 سرخ، وسیع و سراسری

 

گفتگوی حسن صالحی با مصطفی صابر

 

حسن صالحی: تا ۱۶ آذرنزدیک به یک ماه و نیم دیگر باقی مانده و طبعا فعالین چپ و همه رهبران رادیکال اعتراضات دانشجویی از همین حالا در تدارک برگزاری ۱۶ آذر هر چه بهتر هستند. اینکه تصویر شما از یک ۱۶ آذر موفق چی است را بعدا خواهم پرسید. منتها می خواهم قبل از هر چیز به یک موضوع دیگری بپردازم. تاریخچه ۱۶ آذر بر می گردد به سرکوبی که حکومت پهلوی بعد از کودتا علیه مصدق در سطح جامعه راه انداخت. دانشجویان در مقابل این سرکوبگری از خود و اکنش نشان دادند و در تهران دست به تظاهرات زدند. روز ۱۶ آذر ۱۳۳۲ حکومت شاه برای سرکوب تظاهرات دانشجویان نیروی های نظامی و چتربازاش را به دانشگاه تهران فرستاد و سه تن از دانشجویان دانشگده فنی بنامهای بزرگ نیا٬ قندچی و شریعت رضوی را به قتل رساند. از آنموقع به بعد این روز٬ روز دانشجو نام گرفته است. البته روز ۱۶ آذر همیشه مورد توجه دانشجویان چپ در سطح دانشگاهها بوده ولی بخصوص ما در چند سال گذشته شاهد این هستیم که در این روز با بلند کردن شعارهای چپ در دانشگاهها٬ نیروهای چپ و رادیکال هژمونی برتر خود را در سطح مراکز آموزش عالی نشان می دهند. واز سوی دیگر این روز به نماد مبارزه بر علیه جمهوری اسلامی با خواستهای و بیانهای سوسیالیستی و چپ تبدیل شده است. یادم می آید که سال گذشته حتی نیروهای سلطنت طلب مخالف رژیم از این هژمونی چپ بسیار بیمناک شده بودند. می خواستم بپرسم که ارزیابی تحلیلی تر شما از برگزاری این روز چی هست؟

 

مصطفی صابر: 16 آذر از جنبه تاریخی، سنت مبارزاتی جنبش خاصی در ایران بوده است. همان جنبش اپوزیسیون سنتی ایران یا اپوزیسیون ضد سلطنت. که ما به آن "جنبش ملی اسلامی" میگوییم و طیفی از احزاب و جریانات و از مصدق تا حزب توده، از فدایی تا مجاهد را در بر میگیرد. همانطور که گفتید 16 آذر سمبل سرکوبگری رژیم شاه علیه دانشجویان و بویژه چپ و آزادیخواهی در دانشگاه بوده است.  اگر ما بخواهیم معادل 16 آذر را در رژیم اسلامی پیدا کنیم، بقول یکی از دوستان،  باید 15 اردیبهشت  سال ۵۹ یعنی سالروز انقلاب فرهنگی و حمله وحشیانه حزب الله آنوقت و دوم خرداد امروز به دانشجویان چپ و کمونیست و درهم شکستن "سنگر آزادی" (نامی که در جریان انقلاب 57 به دانشگاه داده شده بود) را بعنوان روز دانشجو قرار دهیم. وحشیگری که رژیم اسلامی به سردمداری امثال سروش و حجاریان و غیره در جریان انقلاب فرهنگی نشان دادند اصلا دست کمی از جنایت رژیم شاه در 16 آذر ندارد که حتی وسیع تر و فاجعه بار تر از آن بوده  است. همینجا به سهم خود دانشجویان را فرا میخوانم که برای اعتراض در 15 اردیبهشت سالروز انقلاب فرهنگی کذایی جمهوری اسلامی آماده شوند. یکی از سیاهترین دوره های جنایت در دانشگاه و بر علیه دانشجو همان انقلاب فرهنگی بود که باید به یاد همه آورده شود و رژیم اسلامی به محاکمه کشیده شود.

جمهوری اسلامی 16 آذر را بعنوان روز دانشجو پذیرفت چرا که اولا نهایتا سنت جنبش خودش و خویشاندوانش بود و ثانیا نوک تیز حمله 16 آذر علیه سلطنت و نه رژیم اسلامی و جنایاتش بود. البته چپ سنتی در دانشگاه (که نهایتا جناح چپ همان جنبش ملی اسلامی است) تعلق خاطر زیادی به 16 آذر داشت و دارد. بهر حال ما شاهد بودیم که چطور 16 آذر توسط انجمن های اسلامی و تحکیم وحدت و سران دوم خرداد گرامی داشته شده است.  در تمام این سالها هم چپ سنتی ولو با غرولند و با فاصله دنبال اینها روان بوده است. اختناق و سرکوب جمهوری اسلامی هم فاکتور جدی بوده که باعث شده بهر حال 16 آذر بعنوان یک سمبل اعتراض دانشجو و بعنوان روزی که میشود از آن استفاده کرد و علیه رژیم اسلامی اعتراض کرد و مطالباتی را مطرح کرد، مورد توجه دانشجویان و جامعه قرار گیرد.

از دوسال پیش تحول جدیدی صورت گرفت و توازن قوا در 16 آذر بهم خورد. نوع دیگری از چپ، با شعار آزادی و برابری در 16 آذر ظاهر شد و کلا فضا را بسیار رادیکال کرد. که البته انعکاس واقعیات عظیم تر اجتماعی بود.  این واقعیت که از یکسو با شکست دوم خرداد آخرین سنگرهای جنبش ملی اسلامی درهم شکسته شده بود، از سوی دیگر چپ و مشخصا جنبش کمونیسم کارگری که نقش تعیین کننده در شکست دوم خرداد داشت، با پرچم و شعار خود پا جلو میگذارد. بعبارت دیگر دانشگاه آنقدر چپ شده بود که دیگر 16 آذر بطور قطع از دست تحکیم وحدت و جناح های راست جنبش ملی اسلامی خارج میشد. 16 آذر سال گذشته از این جهت خصلت نما بود. تحکیم وحدت برای 16 آذر مراسم گذاشته بود و خاتمی را هم دعوت کرده بود. ولی در همین مراسم شعار "نان و آزادی برای همه" بالا برده شد و  خاتمی هم رسما از جانب دانشجویان هو شد. خاتمی در سخنرانی اش مجبور شد علنا (گرچه با ایما و اشاره) به کمونیسم کارگری و حزب ما اشاره کند و به دانشجویان موعظه کند که فریب اینها را نخورید، اینها دیکتاتوراند و تحمل همدیگر را نمی کنند و از این حرفها که همان هو دانشجویان جواب مناسب بود.

بعبارت دیگر، 16 آذر هر سابقه ای که داشته است در سالهای اخیر مورد جدال جنبش های اجتماعی و سیاسی مختلف بوده و در هر حال تغییر است. مشخصا دو  جنبش اصلی جامعه ایران، کمونیسم کارگری از یکسو و جنبش ملی اسلامی از سوی دیگر دو طرف جدال در این میدان بوده اند که هنوز ادامه دارد. در این جدال جنبش اصلی دیگر موجود در جامعه، یعنی ناسیونالیسم پروغرب (که سلطنت طلب ها فعلا نمایندگی سیاسی اش را دارند) حضوری مشخص و با شعار و پرچم خود هنوز ندارد. شاید به این دلیل که کل سنت 16 آذر بهر حال ضد سلطنتی بوده است. اما نباید اینها را اوت شده فرض کرد. برای مثال سال گذشته گاهی گاهی میشد شعار "رفراندم" را در 16 آذر شنید که شعار مشترک کل اپوزیسیون راست است (از سلطنت طلب تا دوم خرداد خارج حکومت). اما همانطور که گفتم حضور مستقلی ندارند و   نگرانی های سلطنت طلبان که اشاره میکنید از همینجاست.

البته جنبش ملی اسلامی هم در این جدال بر سر 16 آذر موقعیت زوال یابنده ای دارد.  بخش راست جنبش ملی اسلامی (مثل تحکیم وحدت) روز به روز حاشیه ای شده است و دوم خردادی های چپ هم  حنایشان رنگی ندارد. اینها البته هنوز به لطف جمهوری اسلامی و امکانات فعالیت علنی که دارند حضور دارند اما مجبورند عملا به جناح چپ جنبش شان که در اپوزیسیون است و علیه جمهوری اسلامی است  (چپ های سنتی) اتکاء کند. که این هم مشکلات و بند بازی های خودش را دارد. اما جنبش کمونیسم کارگری با شعار "آزادی و برابری" و "نان و آزادی برای همه" بطور روشن در حال پیشروی بوده است.

خلاصه کنم.  16 آذر به دست چپ افتاده است. اما این پایان کار نیست و تحولی که از دو سال پیش شروع شده است هنوز کاملا به سرانجام خود نرسیده است.  در درون همین چپ جدال هایی در جریان است و خصلت و شعارها و مکان و موقعیت سیاسی و اجتماعی 16 آذر به این بستگی خواهد داشت که چقدر این جدال یکسره بشود و چقدر کمونیسم کارگری با تمام قوا در صف اول 16 آذر قرار بگیرد و از همه جهات به آن رنگ سرخ بزند.

 

حسن صالحی: منظورتان دقیقتر چیست؟ وضع این چپ که میگویید چطور است؟ شعارها و حرفهای هریک در مورد 16 آذر چیست؟ کمونیست های کارگری چه باید بکنند؟  وقتی که شما و سازمان جوانان کمونیست از برگزاری موفقیت آمیز ۱۶ آذر حرف می زنید چه شاخص هایی را مد نظر دارید. بگذار اینطوربگویم تصویر شما از یک  ۱۶ آذر موفق در جزییات چیست؟

 

مصطفی صابر: هم اکنون طیف وسیعی از کسانی که خودشان را چپ و معترض میدانند در تدارک 16 آذر اند. و هریک دارند میکوشند هژمونی خود را تامین کنند. از تحکیم وحدتی ها و دوم خردادی های چپ که روز به روز به اجبار بیشتر "چپ" میشوند و حتی به مارکسیسم علنی و سوسیال دمکراسی و حتی بالا بردن عکس چه گوارا هم روی می آورند، تا چپ های سنتی رادیکال و ضد امپریالیست ایران که البته آشکارا ضد جمهوری اسلامی اند و مشتهای گره کرده شان و شعارهایی با ته مایه فدایی از آنها دیده ایم، تا کسانی که خود را "لنینیست" میدانند و کسانی که پرچم نان و آزادی برای همه و شعارهای کمونیسم کارگری را بالا برده اند، حضور دارند. کشمکش آشکارا و پنهانی بین همه اینها هست که باید ضربدر شرایط اختناق و سرکوب جمهوری اسلامی کرد. به نظر من سوال واقعی مقابل کمونیست های کارگری این است که چطور 16 آذر را چه از لحاظ شعارها و چه از لحاظ شیوه ها مال خود کنند و در عین حال بیشترین نیرو را زیر پرجم آن جمع کنند. نمی توان ذهنی و ولونتاریست بود و باید به شرایط واقعی و ماتریال واقعی توجه داشت اما نباید به آن تمکین کرد. نمی توان به ضرورت اتحاد همه چپ های رادیکال و مقابله متحد با رژیم سرکوبگر اسلامی بی اعتنا بود و در عین حال نباید به محدودیت ها و تنگ نظری ها تن داد و با آن سازش کرد. به عبارت دیگر وظیفه ما هست که چنان شعار و شیوه هایی را برگزینیم که وسیع ترین اقشار دانشجو را به میدان بیاورد. وظیفه ما این است که 16 آذر را به روزی برای تثبیت آزادی و برابری در سطح دانشگاه و جامعه تبدیل کنیم و به جهت گیری که از دو سال پیش شروع شده است با قدرت ادامه و آنرا بسط دهیم.

اما مشخصا چطور؟ من نمی توانم اینجا خیلی وارد جزییات شوم. راستش کار من هم نیست. این کار رهبران و فعالین عملی است که بر همه جزییات احاطه دارند. اما  اجازه بدهید چند نکته عمومی تر را خلاصه بگویم. 1) به نظرم قبل از هرچیز باید کوشید که 16 آذر از چهارچوبه الیت سیاسی دانشگاه بیرون بیاید. باید توده وسیع دانشجو را به اجتماعات و مراسم 16 آذر کشاند. 2) برای اینکه این کار صورت بگیرد باید علاوه بر شعارهای عمومی 16 آذر دو سال گذشته نظیر آزادی و برابری، و یا آزادی زندانیان سیاسی،  خواستهای مشخص دانشجویان نظیر لغو جداسازیها، لغو کمیته های انظباطی، آزادی اجتماع و انتخاب نمایندگان واقعی دانشجویی، آزادی تشکل و فعالیت سیاسی،  تامین خوابگاه و امکانات رفاهی، لغو شهریه و غیره را هم وارد کرد. 3) همینطور برای انجام این کار باید سعی کرد که 16 آذر هر چه سراسری تر برگزار شود. (این پیشنهاد خود شما در جلسه سازمان جوانان کمونیست بود.) لااقل باید در شهرها و مراکز اصلی نظیر تهران، اصفهان، مشهد، تبریز، سنندج، اهواز، کرمانشاه، رشت و غیره اجتماعات 16 آذر با شعارها و شیوه های واحد برپا شود  4)  باید کوشید 16 آذر را در سطح جامعه مطرح کرد و آنرا به یک روز عمومی اعتراض علیه جمهوری اسلامی تبدیل کرد. برای این کار هم باید شعارهایی مانند حمایت از اعتصابات کارگری، و خواستهای معلمان که قبلا هم در 16 آذر بوده است را مورد توجه قرار داد. بویژه شعار 450 هزار تومان حداقل دستمزد، آزادی تشکل های کارگری و آزادی اعتصاب را مطرح کرد.

نکته مهم دیگر این است که به نظر من کار برای 16 آذر وتدارک آن ابدا به دانشگاه و دانشجو و یا حتی سازمانی مثل سازمان جوانان کمونیست محدود  نیست. همانطور که سال گذشته هم دیدیم حزب کمونیست کارگری با تمام قوا پشت 16 آذر آمد و قدرت تبلیغی و دسترسی به مردم حزب تاثیر تعیین کننده ای در مطرح کردن 16 آذر و شعارهایش در سطح جامعه داشت. امسال هم همینطور خواهد بود. باید از تمام میدیا موجود در سطح جامعه برای تدارک 16 آذر استفاده کرد. این  درست که بهر حال قلب 16 آذر بنا به طبیعت آن در دانشگاه میزند و بر پایی و تدارک اجتماعات در دانشگاه اهمیت کلیدی دارد. اما حتی همین را هم باید موضوعی اجتماعی دید. هرچه 16 آذر بیشتر در سطح جامعه مطرح شود و مردم از آن خبر داشته باشند، در خود دانشگاه نیز با استقبال بیشتر روبرو خواهد شد.

حسن صالحی:  راستش سئوالات زیادی باقی می ماند که اگر موافق باشید به فرصت دیگری آنها را موکول کنیم. بخصوص اینکه من پیرامون بحث شما در باره پیشینه ۱۶ آذر و تعلق آن به جنبش ملی- اسلامی ملاحظاتی دارم که مایلم با شما و خوانندگان در میان بگذارم. همچنین سئوالات دیگری هم داشتم که شما البته مختصرا به آنها اشاره کردید ولی من دوست داشتم که مفصل تر در باره آنها حرف بزنم. اینکه چگونه بطور مشخص می شود از بیش از دو و نیم میلیون دانشجویی که در سراسر کشور داریم٬ حداقل بخش وسیعی آنها را در ۱۶ آذر به اعتراض و اجتماع و خیابانها کشاند و همینطور بخش های مختلف مردم را در این روز فعال کرد. فکر نمی کنم که شما مخالفتی با ادامه این بحث در فرصت های بعدی داشته باشید.

مصطفی صابر: حتما صحبت را ادامه بدهیم. خیلی خوب است که دوستان دیگرهم در این فاصله در بحث دخالت کنند. در مورد پیشینه 16 آذر هم خوب است که صحبت کنیم ولی راستش آنچیزی که تعیین کننده است سابقه و گذشته یک حرکت نیست، بلکه واقعیت موجود آن است. همانطور که گفتم 16 آذر به عرصه ای برای اعتراض علیه جمهوری اسلامی و طرح آزادی و برابری و شعارها و مطالبات چپ تبدیل شده است. بازگشت به پیشینه فقط تا آن حد مفید است که بتوانیم راه پیشروی را پیدا کنیم. به نظر من پیشینه 16 آذر روی واقعیت موجودش و در واقع آنچه باید باشد قدری سنگینی میکند. 16 آذر باید از گذشته اش کاملا ببرد و به یک عرصه برای پیشروی قاطع و تعیین کننده چپ علیه جمهوری اسلامی تبدیل شود و شعارهای رادیکال و انقلابی را در سطح جامعه طرح کند. هم اکنون در همین شماره های اخیر نشریه را نگاه کنیم زمینه های اعتراض قوی در بین توده دانشجویان وجود دارد و بقول شما باید هدفمان این باشد که 16 آذر را به یک روز اعتراض وسیع  و چند ده هزار نفره دانشجویان تبدیل کنیم.

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 18:46  توسط مصطفی صا بر  | 

از جوانان کمونیست 225

احمدی نژاد و چپ

مصطفی صابر

 

احمدی نژاد این موجود ابلهی که چکمه های امام زمانی به پا کرده و هرشب سر چاه چمکران ورد میخواند  و جلوی آینه  هاله نورانیش را عطر میزند، کسی که میکوشد ادای خمینی و رجایی را درآورد، یعنی از یکسو میخواهد بگیر و ببند دهه 60 را تکرار کند، و از سوی دیگر هر روز در مجامع علنی به اسرائیل میپرد و نعره های ضد یهودی گری سر میدهد، کسی که  حتی موجب بهت و حیرت آدمی به همان اندازه احمق و عجیب نظیر بوش می شود، این احمدی نژاد، محصول طبیعی جمهوری اسلامی بعد از شکست دوم خرداد است. خاتمی،  یعنی "آیت الله گورباچف" و "گاندی ایران"،  با  لبخندهای ملیح آخوندی اش نتوانست سر مردم شیره بمالد حالا دست سنگین جمهوری اسلامی از آستین احمدی نژاد بیرون آمده است. موقعیت لاعلاج جمهوری اسلامی این را می طلبد.

 

روشن است که احمدی نژاد میکوشد فضای جنگ و مقابله حاد با غرب راه بیندازد و بحران و حالت جنگی ایجاد کند تا بعد پا در نعلین خمینی کند که میگفت "جنگ نعمت الهی است" و اسلام را حفظ کند. راستش غرب هم بدش نمی آید اگر احمدی نژاد چنین گرد و خاکی راه بیندازد. میداند چطور با آن کار کند. در این حالت خیال غرب و بورژوازی جهانی از تحرک چپ و آزادیخواهی راحت است. چرا که جز شیاطین نمی توانند در چنان جهنمی تحرک داشته باشند. و شیاطین هم دیر یا زود یک جور با هم کنار می آیند.  در دوره بعد از جنگ سرد، دوره نظم نوین جهانی، ظاهرا مسائل سرمایه داری معاصر جز از طریق عجایب مدهش حل و فصل نمی شود. از جنگ خلیج و جنگ بالکان گرفته تا 11 سپتامبر و حمله به عراق و افغانستان و ول کردن افسار مذهب و قومیت و ارتجاع و ایجاد سناریو سیاه، همه نرم های سیاست و الگوی های تغییر در  این دوره است. شخصیت های این دوره هم غالبا از یلتسین گرفته تا بوش و شارون، تا ملاعمر و بن لادن و همین احمدی نژاد همه مبتذل و جانی و روانی اند. احمدی نژاد طفلی اصلا استنثنایی نیست. بلکه قاعده است!

 

 اما نکته مهم این است که آیا میتواند، و یا صحیحتر،  میتوانند؟ آیا جمهوری اسلامی و احمدی نژادش میتوانند با راه انداختن فضای میلیتاریستی و جنگ، با سرشاخ شدن با غرب بر سر بمب اتم و بجان خریدن تحریم اقتصادی و احتمالا حملات نظامی اسرائیل و اعلام وضعیت جنگی، فضا را چنان متشنج و اوضاع را چنان تیره و تار کنند که مردم برای حفظ جانشان و یک جیره روزانه مجبور شوند به جمهوری اسلامی گردن بگذارند؟ یا نه برعکس ایشان (احمدی نژاد)  افتخار آخرین رئیس جمهور اسلامی،  این فرزند عجیب الخلقه سرمایه داری آخر قرن بیست را نصیب خود کرده است؟

 

راستش پاسخ به این سوال دشوار است. جمهوری اسلامی قابل پیش بینی در این سطح از تحلیل نیست. ممکن است همین فردا رفسنجانی بعنوان رئیس مجمع تشخیص مصلحت وارد صحنه شود و احمدی نژاد حتی به پایان دوره اش هم نرسد. یا پس فردا هواپیمایش به کوه اصابت کند. ممکن است راهی که  امام زمانش به او الهام کرده چاه از کار در بیاید و به جنگ و جدال خونین درونی و حتی به حذف و نابودی خود وی منجر شود و کسان دیگری سکان کشتی شکسته جمهوری اسلامی را بدست بگیرند. آنچه مسلم و قابل پیش بینی است،  ضرورت های عینی و تاریخی است که پشت سر عروج این دلقک جهنم جمهوری اسلامی و رفتارش قرار دارد.

 آنچه مسلم است اینست که جمهوری اسلامی باید برود. بحران جمهوری اسلامی دست بیخ گلوی جامعه ایران گذاشته است و این جامعه برای آنکه نفس بکشد باید این بختک را به کنار بزند. اما همه هنر احمدی نژاد ظاهرا این است که میخواهد بحران را ابدی کند و جمهوری اسلامی را نگاه دارد!  و اگر احمدی نژاد برای خودش کسی شده به این دلیل  است که تنها شانس بقاء برای جمهوری اسلامی ظاهرا همین است: بحران دائمی و دمیدن در آتش یک جهنم به تمام معنی و ادامه دادن بعنوان آتشبان. این ظاهرا آن امام زمانی است که احمدی نژاد هر روز سر چاه چمکران با او قرار دارد.

 

یک جور دیگر هم میشود این واقعیت را گفت. بحران جمهوری اسلامی دو راه حل دارد. یا راه حل راست، یعنی کاپیتالیستی، یا راه حل چپ یا سوسیالیستی. یا بورژوازی جمهوری اسلامی را از سر راه بردارد و یک سرمایه داری نوع ترکیه و پاکستان و یا یک "دمکراسی"  سناریو سیاهی نوع عراق برقرار کند، یا طبقه کارگر و مردم به رهبری کمونیستها جمهوری اسلامی را برچینند و یک جمهوری سوسیالیستی را برپا کنند. چیزی سوای ایندو وضعیتی ناپایدار و گذرا خواهد بود و  ناگزیر به یکی از این دو تجزیه خواهد شد. اگر احمدی نژاد اکنون چنین تاخت و تاز میکند یک علت اش این است که راه حل کاپیتالیستی حل بحران جمهوری اسلامی آینده روشنی ندارد. خیال احمدی نژاد تخت است که منفعت سرمایه داری جهانی و غرب پراگماتیست هنوز این است که احمدی نژاد و جمهوری اسلامی اش سر کار باشند تا مگر برای راست و بورژوازی فرجی حاصل شود. بورژوازی در ایران آلترناتیو روشن و حاضر به یراقی ندارد که بتواند مورد انتخاب توده مردم قرار گیرد و نیروی کافی برای کنار زدن جمهوری اسلامی جمع کند. (به حال زار سلطنت طلب ها و به رفراندم چی ها  نگاه کنید.)  حتی پروژه رژیم چنج به شیوه عراق نیز بدلائلی که در حوصله این یادداشت نیست، نمی تواند بطور بلافصل راه حل عملی و یا مطلوبی برای بورژوازی جهت جایگزینی رژیم اسلامی باشد. (گرچه ممکن است عملا به همین سمت برود!)

 

به نظر من احمدی نژاد روی بی آلترناتیو بودن راست حساب باز کرده و این بلبل زبانی های فاشیستی و بعد هم نگاه مظفرانه اش به دوربین بهمین خاطر است. فکر کرده که خوب اگر بتواند چپ را با بگیر و ببند و ایجاد فضای رعب و وحشت نظامی سرکوب کند،  راست و بورژوازی جهانی  او را می پذیرد. درست همانطور که وقتی خمینی را در قبال سرکوب انقلاب 57  پذیرفته بود. حساب اول احمدی نژاد پر بیراه نیست. اما دومی یعنی سرکوب چپ را قطعا اشتباه کرده است. الان دیگر اوضاع دوره خمینی نیست. نه جهان، نه مردم ایران، نه خود جمهوری اسلامی و نه هیچ چیز دیگر مثل آن دوره نیست. آنچه که خیلی با آن موقعه فرق کرده اتفاقا همین چپ جامعه است.  حتی اگر به اتفاقات یکی دو هفته اخیر از 20 آذر و 22 آذر (عکس صفحه اول این شماره) و اعتصابات کارگری از شمال تا تهران و سنندج (به خبرهایش در روزنه مراجعه کنید) توجه کنید می بینید که چپ جامعه یعنی توده عظیم کارگر و مردم به جان آمده از این وضعیت،  بیش از پیش دارند خود را با آزادی و برابری و رادیکالیسم و سوسیالیسم نوع حزب کمونیست کارگری تداعی میکنند، و  حاضر نیستند در برابر این مضحکه آخر جمهوری اسلامی کوتاه بیاید. برعکس آنچه که اوضاع عینی و تمام دوره احمدی نژاد از اعتراضات شهرهای کردستان تا 20 آذر دانشگاه تهران نیز حکم میکند این است که پایین کشیدن احمدی نژاد و بستن پرونده جمهوری اسلامی بر دوش چپ قرار گرفته است.

 

چپ باید این وظیفه را جدی بگیرد و برایش آمده شود. هرچه چپ در ابعاد وسیع اجتماعی آماده تر و متشکل تر باشد، هرچه بویژه سازمان حزبی اش و سازمان توده ای اش (مجامع عمومی و شوراها و انواع تشکل های علنی توده ای) قوام یافته تر و گسترده تر باشد، هرچه چپ بتواند در ابعاد سیاسی به معنی وسیع کلمه ابتکار عمل را بدست بگیرد، هرچه بتواند بیشتر حمایت و توجه افکار عمومی بین المللی را به مبارزه اش برای به گور سپاردن مومیای جمهوری اسلامی و احمدی نژادش  جلب کند و بصورت یک جنبش عظیم توده ای و پرقدرت ظاهر شود،   امکان عبور آسانتر از بحران جمهوری اسلامی بیشتر فراهم خواهد شد و احمدی نژاد اگر برادرانش زودتر سرش را زیر آب نکنند  آخرین رئیس جمهوری اسلامی خواهد بود.

خیلی ضعف ها هست که باید بسرعت جبران شود اما برای انجام همه اینها چپ نباید یک لحظه در برداشتن پرچم پائین کشیدن احمدی نژاد و سرنگونی کل جمهوری اسلامی در مقطع فعلی تعلل کند.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 18:44  توسط مصطفی صا بر  |