شرایط پیروزی کارگران واحد
مصطفی صابر
اعتصاب و مبارزه کارگران شرکت اتوبوسرانی واحد تهران، با وصف اینکه هنوز در نیمه راه است، فی الحال اثرات محسوسی بر سیاست ایران باقی میگذارد. هم رابطه مردم و حکومت، و هم موقعیت نیروهای اپوزیسیون و معادلات بین چپ و راست جامعه در اثر این حرکت در حال تغییر است. جهت این تغییر نیز مطابق قاعده چند سال اخیر اوضاع ایران است: رژیم اسلامی در مخمصه بیشتر قرار میگیرد و چپ جامعه در جریان این تحول بازهم قوی تر میشود. تفاوت در این است که اینبار قدرت یابی چپ چشمگیر تر از موارد قبل است. به این دلیل، البته، که چپ اینبار با نیروی اجتماعی خود (طبقه کارگر) مستقیما به میدان آمده است.
اجازه بدهید به این جوانب بپردازیم. اما قبل از آن لازم است تاکید کنیم که تاثیرات حرکت کارگران واحد هنوز نهایی و سرانجام یافته نیست. در حال شدن است. برای نهایی کردن و تحقق تمام و کمال تاثیراتی که به آن اشاره میکنیم، باید مبارزه کارگران شرکت واحد را به پیروزی رساند. در عین حال برای به پیروزی رساندن مبارزه کارگران شرکت واحد باید تاثیرات فی الحال آن و جهتی که در اوضاع ایجاد کرده است را بدقت شناخت. به سهم خود میکوشم در پایان به شرایط و ملزومات به پیروزی رساندن این حرکت در خطوط کلی بپردازم.
سالهای 60 یا سال 56 و 57
مبارزه و اعتصاب کارگران شرکت واحد ضربه جدی ای به زیر پای جمهوری اسلامی و احمدی نژاد اش زده است. احمدی نژاد با پلاتفرم بگیر و ببند و حزب الله گری نوع سالهای 60 سر کار آمد. این هالوی اسلامی که ساعت اش بیست و چند سال پیش را نشان میدهد، اوج هنرنمایی های بال دوم نطام است در شرایطی که بال اول (دوم خرداد) شکسته است. شکستن این بال دوم جمهوری اسلامی را بیش از پیش به سراشیب سقوط میکشاند و اعتصاب و مبارزه کارگران واحد ضربه خرد کننده ای بر آن کوبیده است. البته ما قبلا نیز در وقایعی نظیر اعتراضات مردم شهرهای کردستان، اعتصابات کارگری در هر گوشه و کنار کشور و یا 20 آذر دانشگاه، دیدیم که جامعه خیال سرفرود آوردن در مقابل احمدی نژاد ( این "سونامی" روزنامه کیهان و یا "فاشیسم آمد" دوم خردادی ها) را ندارد. اما اعتصاب و مبارزه کارگران واحد با قاطعیت بیشتری نسبت به تحولات ماقبل به جمهوری اسلامی و احمدی نژادش نشان داد که نامه نگاری با چاه چمکران و زدن به سیم آخر قمه کشی بی چشم انداز است.
البته جمهوری اسلامی ابتدا کوشید با کارگران شرکت واحد نیز از در سرکوب وارد شود. اما نه تنها مجبور شد کارگران دستگیر شده در جریان اعتصاب یک روزه را آزاد کند، بلکه اکنون که اسانلو را به گروگان گرفته هردم دارد نیروی بیشتری را علیه خود بسیج میکند. آزادی اسانلو و یا نگه داشتن وی در زندان هردو برای رژیم اسلامی مخاطره آمیز است. اولی، یعنی آزاد کردن او، تمام پشم پیله "فاشیسم" احمدی نژاد و "سونامی" مربوطه را میریزد و نگه داشتن او در زندان به اعتراض کارگران شرکت واحد و به تبع آن همبستگی مردم تهران دامن میزند. چیزی که یک حکومت متزلزل، مشحون از بحران، درگیر حادترین اختلافات درونی را میترساند. بهمین دلیل سردار قالیباف این قصاب پلیس سابق را در "لباس شخصی" شهردار تهران جلو فرستاده اند تا احتمالا رهبران سندیکا یا بخش هایی از آنها را مرعوب کند و یا بهر ترتیب به سازش بکشاند تا شاید راه سومی برای این معضل پیدا کند. اما حتی اگر موقتا موفق هم بشود تنها نتیجه آن چپ تر شدن اعتراضات بعدی کارگران واحد خواهد بود. باید توجه کرد که آزادی اسانلو و یا حتی برسمیت شناختن سندیکا برای کارگران شرکت واحد پایان ماجرا نیست، تازه شروع مرحله ای تازه است. آنها خواسته ها و مطالباتی دارند که باید پاسخ گیرد. نکته اصلی این است پاسخ مثبت دادن به خواستهای کارگران در ظرفیت رژیم نیست. چه از لحاظ اقتصادی و دامن زدن به توقعات در بین سایر کارگران و حقوق بگیران، و چه بویژه از لحاظ سیاسی رژیم اسلامی نمی تواند پیروزی کارگران شرکت واحد را تاب بیاورد. احتمالا رژیم میکوشد با شدت بیشتری به حربه سرکوب و تفرقه و ارعاب و به سازش کشیدن روی بیاورد و در عین شکستن مبارزه کارگران شرکت واحد در همان حال به برخی رفرم های کوچک گردن بگذارد. اما این مبارزه دو سو دارد و در صورتی که کارگران واحد سیاست درستی در پیش بگیرند، و بویژه اگر بتوانند از نقطه قوت بزرگ خود یعنی به حرکت درآوردن مردم تهران توسط حرکات خود استفاده کنند، در موقعیت سیاسی کنونی کشور شانس برد و موفقیت دارند. بعدا به معنا و شرایط پیروزی کارگران واحد مشخص تر بر میگردیم اما تا همینجا میتوان دید که اعتصاب و مبارزه کارگران شرکت واحد برای رژیم اسلامی تبدیل به یک مساله حساس سیاسی و کلاف سردرگمی شده است که بهمین راحتی سرنخ را پیدا نمیکند.
مستقل از سیر بعدی، تا همینجا اعتصاب و مبارزه کارگران واحد فضای اعتراضی جامعه را فعال و رادیکال کرده است، جمهوری اسلامی و احمدی نژادش را به چالش کشیده، مردم را متوجه نیروی کارگر و خاطره اعتصابات قدرتمند کارگران در سرنگونی رژیم سابق کرده است. نشان داده است که سیر تحول جامعه بر خلاف قصد و تلاش جمهوری اسلامی تجدید اختناق ضد انقلابی سالهای 60 نیست. برعکس، اعتصاب و مبارزه کارگران واحد فضای سالهای 56 و 57 یعنی اوضاع و احوال انقلابی و تحرک عظیم توده ای برای سرنگون کردن رژیم را تداعی میکند.
یلتسین یا منصور حکمت
اما اعتصاب و مبارزه کارگران شرکت واحد فقط حکومت اسلامی را در موقعیت دشوارتری قرارنداده، راست جامعه را نیز آچمز کرده است. طبعا هر قدرتمنایی چپ در برابر جمهوری اسلامی، در عین حال چپ را در مقابل اپوزیسون و آلترناتیوهای راست جامعه تقویت میکند. اما اینبار موضوع قدری تفاوت دارد. توجه به مکانیسم این مساله آموزنده است.
یک محور اصلی آلترناتیو های راست در جامعه ایران، از دوم خردادی ها و جمهوری خواهان ملی تا سلطنت طلبان متکی بر "انقلاب مخملی" و الگوی تحولات اجتماعی به شیوه اروپای شرقی است. مردم "نافرمانی مدنی" میکنند، "جامعه مدنی" علیه حکومت بپا میخزید، یک روز جمعیت عظیمی در شهر (پایتخت) جمع میشود و خواهان برکناری حکومت میشود، بعد یک یلتسینی میرود روی تانک، مردم برای او هورا میکشند، ارتش هم با یلتسین اعلام همبستگی میکند، دولت سابق کنار میرود و قدرت را تقدیم یلتسین میکند، یلتسین هم به مردم میگوید بروید خانه هایتان، ولی فردا سر کار حاضر شوید. غرب هم هورا میکشد و کف میزند و سرمایه گذاری میکند.
اینکه حالا انقلاب های مخملی چه گلی به سر مردم در اروپای شرقی زده است بماند، اما نکته مهمتر اینست و ما بارها بر آن تاکید کرده ایم که انقلاب مخملی در ایران چه بدلیل مشخصات جمهوری اسلامی و چه بدلیل کل فضای سیاسی ایران یک وهم است. محتوای اصلی انقلاب مخملی انتقال مسالمت آمیز قدرت از بالای سر مردم به جان آمده از یک بخش هیات حاکمه به بخش دیگر (که ظاهرا انقلابی و با مردم است!) می باشد. چنین سناریویی در ایران ممکن نیست. اما اپوزیسیون راست کوشیده است علیرغم این واقعیت الگوی مخملی را بویژه حول شعار "رفراندم" به پیش ببرد. اعتصاب کارگران شرکت واحد یکبار دیگر پیش چشم همه نشان داد که در ایران چشم انداز انقلاب مخملی نیست، بلکه انقلاب واقعی، یعنی کارگری، در افق است! نشان داد که با کوچکترین تحرک مردم (اینجا اعتصاب کارگران و حمایت مردم تهران) بلافاصله فضا چنان رادیکالیزه و قطبی میشود که جای مانوری برای یلتسین مربوطه باقی نمی ماند.
اعتصاب کارگران واحد میتوانست برای انقلاب مخملی ها و مدافعان "نافرمانی مدنی" و "تقویت جامعه مدنی" (یعنی طیف های مختلف سلطنت طلب و دوم خردادی) فرصتی باشد تا الگوی خود را تمرین کنند. بویژه آنکه یک مساله اعتصاب و مبارزه کارگران شرکت واحد مساله برسمیت شناسی سندیکا (یا بقول آنها "نهاد جامعه مدنی") است. طفلی ها در ابتدای حرکت هم با توهم اینکه این "نافرمانی مدنی" کارگران و این "برآمد جامعه مدنی" است و ثمره اش به چیب آنها خواهد رفت فعالانه شروع به حمایت از سندیکا کردند. (دقت کنید سندیکا و نه اعتصاب! و نه خواسته های کارگران! ) ولی بسرعت متوجه شدند که دارند اخبار حزب کمونیست کارگری را در مورد مبارزه و اعتصاب و سندیکای کارگران واحد نقل میکنند. متوجه شدند که پیش از آنکه یلتسینی پدیدار بشود و بخود بجنبد گویی فی الحال منصور حکمت روی چارپایه رفته است! فهمیدند که این حرکت نافرمانی مدنی و این جور چیزها نیست. یک اعتصاب و حرکت تند و تیز کارگری است که بلافاصله پرچم رادیکالیسم را در جامعه بلند کرد و بلافاصله با حزب کمونیست کارگری (یعنی حزب انقلاب کارگری!) تداعی شد. لذا طیف های مختلف اپوزیسیون در وضعیت دشواری قرار گرفتند. برخی مجبور شدند اخبار را به نقل از حزب بگویند و بزور یک لیوان آب کلمه کلمه آنرا از گلو پایین بدهند، برخی کوشیدند که اخبار را بدون منبع ذکر کنند، برخی هم سکوت اختیار کردند و تلویحا (بعضی هم مثل راه توده صریحا) در کنار "سردار قالیباف" و در مقابل کارگران قرار گرفتند.
اعتصاب و مبارزه کارگران شرکت واحد برای خیلی ها یک شوک بود. نشان داد اتفاقی که قبلا در قبال اعتصاب کارگران نساجی و شاهو سنندج و یا کاشان رخ داده بود، یک حادثه و استثناء نبود بلکه یک قاعده است. این قاعده که کارگر و رادیکالیسم در سیاست ایران اکنون نماینده دارد و این نماینده در دسترس اوست. اعتصاب کارگران شرکت واحد نشان داد که حزب کمونیست کارگری اکنون در صحنه عمل بلافصل نیز به حزب کارگران تبدیل میشود. حزب توده ای کارگران!
باید این موقعیت حزب کمونیست کارگری در قبال اعتصاب شرکت واحد را از نزدیک تر بررسی کنیم. اما قبل از آن خیلی کوتاه اشاره کنم که اعتصاب کارگران از یک جهت دیگر هم چپ را در برابر راست جامعه تقویت کرد: این اعتصاب ضربه ای به فدرالیسم و دامن زدن به شکاف های قومی و آلترناتیوهای سناریو سیاهی (یعنی روی دیگر الگوی انقلاب مخملی) راست جامع وارد کرد. کافیست به حمایت کارگران نساجی سنندج و تقدیم کردن آهنگ "زندگی زندگی است" به کارگران واحد توجه کنید. هر اندازه که این اقدام هنوز سمبلیک و فعلا کم دامنه باشد، اما حقیقت عظیمی را مورد تاکید قرار میدهد: همسرنوشتی کارگری. وقتی کارگر بعنوان یک نیروی سیاسی قد برافرازد کل جامعه را امیدوار میکند که قدرتی پا به عرصه میگذارد که مساله اش رهایی انسان است، نه قومیت و ملیت و یا هر هویت دیگر. نیرویی که میخواهد تبعیض و ستمگری ملی (یعنی آبشخور فدرالیست ها و ناسیونالیست ها) را بخشکاند و آزادی و برابری و حاکمیت مستقیم شهروندان را جای آن بگذارد.
حزب سیاسی، حزب کارگران
حزب ما در قبال اعتصاب و مبارزه کارگران واحد بسیار پا رو زمین، مسئولانه و شایسته یک حزب سیاسی واقعی طبقه کارگر عمل کرد. حزبی که بنا به تعاریف مشهور مانیفست منافعی جدا از کارگران ندارد، از پیش الگویی نیاورده که مبارزه کارگری را با آن قالب بزند، بلکه این مبارزه را در جهت سرنگونی بورژوازی رهبری میکند و سازمان میدهد. و تفاوت اش با سایر گرایشات کارگری تنها در این است که در هر لحظه منفعت کل جنبش کارگری را نمایندگی میکند و بر شرایط و ملزومات رهایی این جنبش آگاه است. ما در عمل و تا همینجا که مبارزه کارگران واحد در نیمه راه است اینرا نشان دادیم و امیدوارم که همچنان این نقش را ایفاء کنیم. این پختگی و نمایندگی کردن منفعت کارگری را قبل از هر چیز ما مدیون تلاشهای غول آسای منصور حکمت هستیم که سالهای سال حزب را برای یک چنین روزهایی آماده کرد بود. ای کاش بود و ثمرات کارش را میدید.
اما اعتصاب و مبارزه کارگران واحد وظایف و موقعیت جدیدی را در برابر حزب ما قرار میدهد. ما اکنون باید بتوانیم به مثابه یک حزب توده ای کارگران، یعنی حزبی که توده کارگران را سازمان میدهد و به حرکت درمی آورد و هدایت میکند، عمل کنیم و ظاهر شویم. این مرحله ای تعیین کننده در مسیری است که ما "از گروه فشار تا حزب سیاسی" (به بحث حزب جامعه منصور حکمت رجوع کنید) طی کرده ایم و باید طی کنیم. این به معنای این است که حال ما باید در ابعادی وسیع و اجتماعی و با تلفیق پیچیده کار علنی و اجتماعی و حزبی و سازمانگری (که خیلی مواقع مخفی است) کار کنیم. این مرحله جدیدی از حیات حزب است و کادرها و رهبران و روش های فعالیت جدیدی را می طلبد. در حرکت شرکت واحد (و قبل از آن در جریان اعتصاب کارگران نساجی سنندج کردستان نیز) روشن شد که با افق و چشم انداز و روش های عملی چپ قدیم، چپ سنتی نمی توان به وظایف جدید سیاسی و اجتماعی مان پاسخ بگوییم. ما از قبل در تئوری به پیشواز این مرحله رفته بودیم. (از جمله به بحث های حمید تقوایی در مورد "حزب و جامعه در ایران" مراجعه کنید.) ما برای این تاکید کرده بودیم که اکنون دوره ای است که رهبران و فعالین چپ و کارگری باید بطور علنی و اجتماعی و بطور دخالتگرانه کار کنند. باید از پستوها و عادات دوره اختناق نوع چپ سنتی، چپی که نمی خواهد قدرت را بگیرد و دنیا را همین امروز تغییر دهد، بیرون بیایند و کمونیسم را در عمل اجتماعی روزمره نمایندگی کنند. اما بقول مارکس کافی نیست که تئوری برای تحقق خود به عمل تلاش کند، بلکه واقعیت هم باید بسمت تئوری میل کند. مبارزه کارگران شرکت واحد و نقش حزب جلوه خیره کننده ای از این تلاش دو جانبه تئوری و عمل برای نزدیک شدن به هم بود!
مبارزه کارگران واحد نشان داد تنها حزبی که حزب رهبران عملی و حی حاضر کارگران باشد، میتواند به یک حزب سیاسی و توده ای کارگران تبدیل شود. نشان داد که ما در آغاز این راه هستیم، اما با گامهایی محکم راه افتاده ایم. پیمودن این راه صرفا از عهده حزب به معنای اخص برنمی آید. بلکه برعهده حزب کمونیست کارگری به معنی وسیع و عظیم و طبقاتی آنست. بر عهده همه رهبران عملی رادیکال و کارگران چپ و کمونیست است که خود را با حزب خود مرتبط کنند و ساعت هایشان را با حزب کوک کنند و در عین حال به معنی ظاهر شدن حزب به معنی اخص در ظرفیت و قامت دیگری بویژه در زمینه سازماندهی و توده ای کردن کمونیسم در ایران است. در این زمینه باید مفصلتر و مشخصتر صحبت کرد.
تا کنون حزب کمونیست کارگری به عنوان حزب مدافع پیگیر آزادی و برابری، منقد بی رحم مذهب و خرافات و حکومت مذهبی، حزب کنفرانس برلین و عنصر فعال شکست دوم خرداد، به عنوان حزب مدافع سازش ناپذیر آزادی زن، پرچمدار آزادی های بی قید و شرط سیاسی، بعنوان حزب سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و برقراری سوسیالیسم شناخته شده است. اما حالا کیفیت جدیدی به حزب ما داده میشود که از لحاظ اجتماعی و جابجا کردن نیرو و متحقق کردن همه صفات فوق در دنیای واقعی فوق العاده تعیین کننده است: حزب سازمانده و رهبر کارگران در عمل روزمره مبارزاتی و اجتماعی شان. هر قدر که در این زمینه جلو برویم بلافاصله وظایف و مسئولیت های عظیم تر بطور عاجل در برابر ما قرار میگیرد. ما را به آن حزبی که منصور حکمت فراخوانش را در سخنرانی کنگره سوم حزب داده بود، حزبی که مردم با اتکاء به آن ارتش سرخ شان را میسازند، قدرت را میگیرند و اجازه نمی دهند در این دنیای بلبشوی نظم نوینی زندگی شان دستخوش مخاطرات بی شمار گردد، نزدیک و نزدیکتر میکند.
چپ و راست، شورا یا سندیکا
شاید بحث شورا یا سندیکا اینجا خیلی "تخصصی" باشد و در این سطح از تحلیل اعتصاب و مبارزه کارگران شرکت واحد جایی نداشته باشد. اما به نظرم موضوع از نقطه نظر درک صحیح این مبارزه، ملزومات به پیروزی رساندنش و موازنه بین راست و چپ مهم است.
برای برخی (چه در چپ و چه در راست جامعه) شاید تعجب آور بود که حزب کمونیست کارگری که شعار شورا و مجمع عمومی یک آن از زبانش نمی افتد با تمام قوا به حمایت از کارگران واحد، اعتصابشان، خواسته هایشان و سندیکایشان برخاست و اکنون برای آزادی رهبر سندیکا و برسمیت شناخته شدن آن صمیمانه میجنگد. اما برای خود ما و تصور میکنم برای کارگران این نه عجیب که طبیعی بود. چرا که اولا ما خود را اسیر مقولات نمی کنیم، و به نیازهای مبارزه زنده طبقه مان نگاه میکنیم، و ثانیا در موضع ما در قبال تشکل های کارگری ضمن اینکه تصریح میشود که پرچمدار و مدافع جنبش شورایی هستیم به صراحت اعلام شده است که ما از هر دو خشتی که کارگران روی هم بگذارند با تمام قوا حمایت میکنیم و آنرا مال خود و جنبش مان میدانیم و سعی میکنیم بهترش کنیم. (به قطعنامه در باره تشکل های توده ای کارگری از منصور حکمت که در همین شماره چاپ میکنیم رجوع کنید.)
اما چیزی که اینجا باید مورد توجه قرار دهیم این واقعیت است که مبارزه کارگران شرکت واحد گرچه یک شعار آن بحق برسمیت شناختن سندیکای شان است اما به نظر من اصولا در جنبش سندیکایی و تردیونیونی به مفهوم رایج نمی گنجد. در کشوری نظیر ایران که "بورژوازی ملی و مترقی" یک اسطوره است و برقراری دمکراسی غربی یک توهم و اتوپی است، یک جنبش سندیکایی نظیر کشورهای غربی نیز غیر ممکن است. سندیکا و اتحادیه گرایی جزیی از ساختار اجتماعی و حاکمیت جنبش سوسیال دمکراسی و جناح چپ بورژوازی است. چنین بورژوازی در ایران وجود ندارد. حتی در خود غرب نیز با افول دولت ولفر جنبش سندیکایی و اتحادیه گرایی با بن بست های شدید و افقی ناروشن روبروست. اما سرمایه داری ایران در تقسیم کار جهانی هنوز در حوزه "کار ارزان، کارگر خاموش" قرار دارد. هر تشکل واقعی کارگری و از جمله سندیکا در ایران ناگزیر است به سیاست های رادیکال و اشکال شورایی یعنی اتکاء به اعمال اراده مستقیم توده کارگر روی بیاورد. وگرنه نمی تواند در مقابل حکومت سرکوبگر و پلیسی بورژوازی (چه شاهنشاهی ، چه اسلامی) دوام بیاورد و حتی منافع روزمره کارگران را بطور واقعی نمایندگی کند.
در کشوری نظیر ایران مقدم بر سندیکا و یا هر شکل دیگر باید برای آزادی تشکل جنگید. و خود این نبرد، مبارزه را آنقدر حاد و رادیکال میکند که شکل رادیکال و انقلابی سازمانیابی را ضروری میکند. شوراهای کارگری 57 تا 60 اختراع کسی نبود. ضرورت و محصول مبارزه کارگری بود. منصور حکمت و جریانی که به حزب کمونیست کارگری منجر شد جز فرموله کردن و خودآگاه کردن یک جنبش که ریشه های محکمی در واقعیت دارد، کار دیگری نکرده است!
همین حالا جلوی چشم خودمان داریم صحت این ارزیابی رامی بینیم. به این معنی که تکیه گاه اصلی مقاومت کارگران شرکت واحد در مقابل فشارهای رژیم اسلامی و راز موفقیت آنها فقط و فقط در این میتواند باشد که توده کارگر را مستقیم به میدان بیاورند و برای این کار باید بر سنت مجمع عمومی و اعمال اراده مستقیم توده کارگران اتکاء کنند. یعنی آنچه که جنبش شورایی 57 و سنت اکتبر و کمون نماینده آن هستند. بدون حضور فعال توده هرچه وسیعترکارگران و رانندگان شرکت واحد در تصمیم گیری ها و بحث و تعیین سیاست ها، نمی توان نیروی کافی بسیج کرد، نمی توان وحدت محکم و روحیه مبارزاتی بالا را حفظ کرد. پیروزی نه در پشت میز مذاکره با رژیم اسلامی و سردار قالیبافش که در خیابان و با بسیج نیرو بدست خواهد آمد.
همینطور باید بین سندیکا خواهی توده کارگر با گرایش راستی که نزد برخی فعالین کارگری هست تمایز قائل شد. کارگر واحد وقتی میگوید سندیکا منظورش تشکل مستقل و واقعی خودش است، منظورش مبارزه رادیکالتر برای افزایش دستمزد و تحقق خواسته هایش است. او سر سازشی با جمهوری اسلامی و سرمایه داری ندارد. این همان پایه مادی گرایش رادیکال و سوسیالیستی جنبش کارگری و ماهیتا جزو جنبش شورایی طبقه است. حتی اگر مجبور باشد به دلائل مختلف (و از جمله با توجه به پراکندگی رانندگان شرکت واحد) فعلا بدرست سندیکا را محکم بچسبد. شعار سندیکا برای اکثریت توده کارگران و گرایش رادیکال در شرکت واحد (همچنان که در برخی پلاکادرهای کارگران می بینیم) به معنی "تشکلات مستقل کارگری" و کوتاه کردن دست دولت و شورای اسلامی و خانه کارگر از امر متشکل شدن کارگران است.
اما گرایش راست هم به معنی اخص کلمه سندیکالیست نیست. دادن عنوان سندیکالیست به گرایش راست ارتقاء دادن آنست. بالاتر اشاره کردیم که در ایران گرایش سندیکالیستی و رفرمیستی به معنی غربی آن زمینه ندارد. گرایش راست در درون جنبش کارگری ایران مجبور است خود را با امثال دوم خردادی ها و جمهوری خواهان و بویژه طیف چپ آنها یعنی سنت توده ای (اکثریت و راه کارگر و) نتظیم کند. و می بینیم که این جریان در سطح سیاسی و بویژه با شکست دوم خرداد هیچ چشم اندازی ندارد و سرنوشتش به جمهوری اسلامی گره خورده است. درست بهمین دلیل گرایش راست در جنبش کارگری نیز توان پاسخ دادن به خواستها و نیازهای کارگران را ندارد. محافظه کار است و در برابر رادیکالیسم توده کارگر بسرعت تجزیه میشود. بخشی از آن جلوی حرکت کارگران میایستد و سریعا منزوی میشود و بخش هایی از آن رادیکال میشود. این اتفاقی نیست که قرار است بیفتد، همین الان افتاده و در جریان هست.
شرایط و معنی پیروزی کارگران
اکنون میتوان چند کلمه ای هم در مورد معنی و شرایط پیروزی کارگران شرکت واحد صحبت کرد. بالاتر گفتم که رژیم اسلامی تاب و تحمل پیروزی کارگران واحد را ندارد. اگر کارگران اسانلو را آزاد کننند، سندیکایشان را به کرسی بنشانند و خواسته هایشان مثل افزایش دستمزد را بگیرند، این به مثابه بک بمب اجتماعی علیه جمهوری اسلامی عمل خواهد کرد. اما از آنطرف شکستن حرکت کارگران شرکت واحد هم برای جمهوری اسلامی آسان و مقدور نیست. ترس جمهوری اسلامی از مقاومت و اعتصاب کارگران واحد است که بدلیل طبیعت کارشان پایتخت را فلج میکند و جمهوری اسلامی میداند که اکثریت عظیم مردم در کمین حکومت اند و جمهوری اسلامی توان سرکوب یک حزکت وسیع را در خود نمی بیند. در نتیجه به نظر من جمهوری اسلامی ناگزیر است که پیچیده تر عمل کند و ترکیبی از تفرقه انداختن، مرعوب کردن و یا به سازش کشیدن رهبران، سرکوب و تن دادن به برخی عقب نشینی ها را همزمان به کار گیرد. سوال اصلی این است که کارگران چه خط و جهتی را باید پیش بگیرند که پیروز شوند؟
بگذارید درمورد پیروزی کارگران شرکت واحد یک نکته را بازهم تکرار کنم. کارگران واحد چنان درست در مرکز مبارزه طبقاتی در ایران قرار گرفته اند که پیروزی آنها متضمن هوشیاری و تلاش بسیار است. متضمن تاکتیک هایی است که توده کارگران و به اعتبار آن توده مردم را بویژه در تهران دخیل کند. متضمن سیاست ها و روش های رادیکال و در عین حال پختگی، انعطاف پذیری و همه جانبه نگری رهبریشان است. در ضمن پیروزی آنها نمی تواند یک پیروزی نصفه نیمه باشد. نمی شود جایی وسط راه ایستاد. این پیروزی فورا هم بدست نخواهد آمد و از مراحل و فازهای گوناگونی عبور خواهد کرد. آنها باید خود را برای یک مبارزه نسبتا طولانی و برای رفتن تا آخر خط آماده کنند. اگر در نیمه راه بایستند و یا اگر نقطه ضعفی نشان بدهند، اگر در صف آنها تفرقه بیفتد، اگر توده کارگر دائم در صحنه نباشد، اگر مردم از آنها حمایت نکنند جمهوری اسلامی وحشیانه حمله خواهد کرد.
باید با هشیاری هر اتوبوس را به قول یکی از رفقای ما به "دانشگاه متحرک انقلاب" تبدیل کرد و با فراخوان دادن اقدامات مکرر و مداوم رفته رفته وحدت بین کارگران واحد را تحکیم کرد و بسیج قوا در بین مردم را گسترش داد. فعلا مهمترین خواست آزادی فوری اسانلو است. اسانلو باید هرچه زودتر آزاد شود. سوای جنبه انسانی مساله، هر ساعت و ثانیه ماندن او در زندان به ضرر ماست. (هیچ معلوم نیست رژیم اسلامی با زندان کردن اسانلو و منزوی نگاه داشتن او چه خوابی برای او و کارگران واحد دیده است.) اما اگر اسانلو آزاد شد باید بلافاصله خواسته دیگری را محوری کرد و ضربان مبارزه را حفظ کرد. برسمیت شناختن سندیکا، افزایش دستمزدها به میزان 500 هزار تومان (آنطور که یکی از کارگران به تلویزیون انترناسیونال گفت) و غیره.
باید بر مجمع عمومی و دخالت وسیع و مستقیم کارگران اتکاء کرد. باید هر لحظه رهبران کارگران، نمایندگان آنها، مسئولین سندیکا به حکومت اسلامی نشان بدهند که هزاران کارگر با قدرت و حرارات پشت سر آنها هستند. و این فقط از عهده اتکاء به مجمع عمومی بر می آید. تصمیمات مهم، نظیر اقدام به اعتصاب را باید به رای مجمع عمومی گذاشت. اگر امکان ندارد همه کارگران را در یک اجتماع جمع کرد میتوان آنها را در مجمع عمومی چند منطقه جمع کرد و تصمیمات مهم را به رای مجمع عمومی گذارد. باید سنت گزارش دهی منظم (مثلا هفتگی) مسئولین سندیکا و منتخبین کارگران به مجامع عمومی کارگران شرکت واحد را باب کرد. اگر این کارها صورت بگیرد هر راننده شرکت واحد تبدیل به گلوله ای از آتش خواهد شد در قلب تهران، که هرروز بخش وسیعی از مردم را به مبارزه و خواست های کارگران واحد آشنا خواهد کرد و حمایت آنها را جلب خواهد کرد.
تلویزیون انترناسیونال (کانال جدید) و بوِِیژه برنامه های زنده اش همچنانکه تا همینجا دیده ایم میتواند یک فاکتور مهم برای بسیج جامعه و حتی متحد کردن و منسجم کردن صف کارگران واحد باشد. از این ابزار باید در ابعاد وسیعتری و بطور منظم تری استفاده کرد. همچنین باید بر امکانات خبر رسانی حزب و جلب حمایت بین المللی اتکاء کرد. و بالاخره باید بخش های دیگر کارگری را به حمایت کشاند. بی تردید در سیر پیشرفت مبارزه کارگران شرکت واحد بخش های مختلف طبقه کارگر با شور و حرارت بیشتری از آنها حمایت خواهند کرد.
خطر بزرگی که کارگران شرکت واحد را تهدید میکند به حساب نیاوردن شرایط سیاسی حرکت شان است و اینکه به سیاست های محافظه کارانه و با افق محدود گردن بگذارند. امروز پیروزی کارگران شرکت واحد تنها در گرو رادیکالیسم، قاطعیت و سازش ناپذیری و درعین حال بسیج نیرویی اجتماعی در گرفتن خواست هایشان و قد علم کردن در برابر جمهوری اسلامی است. و پیروزی آنها البته تمام صحنه سیاست ایران را چنانکه شواهد و نشانه های آنرا بالاتر دیدیم عوض خواهد کرد. کارگران شرکت واحد باید خود را گردان پیشتاز جنبش عظیم و طبقاتی بدانند که برای رهایی خود و کل جامعه از شر جمهوری اسلامی و سرمایه داری به پا برمیخیزد. تنها با این افق میتوان در این نبرد پیروز شد و جهت درست را در پیچ و تاب راه پیدا کرد.
اعتصاب و مبارزه کارگران شرکت واحد چپ را در جامعه تقویت کرده است و تنها افق و روش ها و سیاست چپ میتواند آنرا به پیروزی برساند.

همچنانکه در صفحه اول این شماره مشاهده میکنید، حمید تقوایی لیدر حزب کمونیست کارگری کمپین بزرگی را برای جمع آوری کمک مالی فراخوان داده است. بقول یکی از خوانندگان عزیزمان (فرزاد از مشهد) "انقلاب پول میخواهد"، و طبعا حزب انقلابی هم پول میخواهد. حزبی که کافی است فقط به یک گوشه کار جمع کوچکی از رهبران و فعالینش یعنی همین کمپین هما ارجمند علیه دادگاههای شریعه در کانادا نگاه کنید. حزبی که حتی وقتی در اپوزیسیون است دارد زندگی مردم زمان خودش را نه در ایران که فرسنگها دورتر تغییر میدهد. حزبی که همین الان در گوشه ای دیگر از فعالیت گسترده اش دارد برای نجات جان دو جوان همجنسگرا که اخیرا در اراک به اعدام محکوم شده اند تلاش میکند. یا نقش فعالی در نجات جان حاجیه داشت و اکنون مصمم است که به نیروی شما مردم آزاده اجازه ندهد کبرا رحمانپور اعدام شود. حزبی که همین چند روز پیش به کارگران شاهو سنندج یاری رساند، حمایت شما مردم را به آنها جلب کرد تا حق شان را بگیرند. حزبی که همه دیدند در وقایع اخیر کردستان چگونه موضعی انقلابی و استوار بی تزلزل را بطور دخالتگرانه و موثر به پیش راند و نشان داد .که شایستگی به دست گرفتن رهبر انقلاب عظیم مردم علیه جمهوری اسلامی را دارد