تبليغاتX
مصطفی صا بر

مصطفی صا بر

"یک انقلاب کوچک"!

مصطفی صابر

یکی از شرکت کنندگان در اجتماع هشت مارس امسال در پارک دانشجو (به نامه های این شماره رجوع کنید) چنان از فضای رزمنده و پرشور آن به هیجان آمده است که از 8 مارس در پارک دانشجو بعنوان "یک انقلاب کوچک" اسم برده است. این استعاره، خارج از هرگونه غالب شدن احساسات، اگر برای پارک دانشجو غلو آمیز باشد و یا صرفا اشاره به شور و حال و روحیه انقلابی تظاهر کنندگان داشته باشد، اما در ابعادی وسیع و سیاسی بخوبی برازنده کل 8مارس امسال در ایران است. این در نوع خود یک "انقلاب کوچک" بود که خبر از یک "انقلاب بزرگ"، یعنی یک انقلاب واقعی، انقلابی علیه جمهوری اسلامی، "انقلابی زنانه"، انقلابی برای آزادی و برابری، انقلابی کارگری میدهد.

قبل از هشت مارس در همین ستون گفتیم علی القاعده امسال هشت مارس وسیعتر خواهد بود چرا که جامعه آشکارا به چپ چرخیده است و آخرین شاخص آن را هم اعتصاب کارگران شرکت واحد و انعکاس وسیع آن برشمردیم. اما در عین حال هشدار دادیم که روندهای بازدارنده ای هم در مقابل هشت مارس هست. و منظور همین فضای تهدید جنگی و ملتهبی است که حول پرونده اتمی جمهوری اسلامی و رجز خوانی های دول غربی و سران جمهوری اسلامی بوجود آمده است. نگرانی این بود که این فضا ممکن است (و جمهوری اسلامی دقیقا برای آن تلاش میکند) بر مبارزه مردم بر علیه جمهوری اسلامی سایه بیندازد. ما گفتیم که باید متوجه این خطر باشیم درست برعکس عمل کنیم. مردم اتفاقا برای پایان دادن به این بحران خطرناک جهانی که بر محور اوضاع ایران شکل میگیرد باید به میدان بیایند و خیلی اهمیت دارد خواست های خود را طلب کنند و بویژه روز زن هرچه وسیعتر برگزار گردد. 8 مارس که وسیعتر از هرسال و در همه جا با شعار "آزادی و برابری" و "دنیای بهتر" و "جهانی دیگر ممکن است" به میدان آمد بروشنی بلوغ سیاسی جامعه و هژمونی یک خط رادیکال و چپ را نشان داد.

بگذارید مشخص تر بگوییم:

اولا هشت مارس و مبارزه برای رهایی زن برای جمهوری اسلامی فوق العاده حساس و خطرناک است. حجاب و آپارتاید جنسی و زن ستیزی "عمود خیمه" اسلام و شیشه عمر این دیو پلید است. وقتی بشکند دیو مربوطه هم دود میشود. اگر چنین است و اگر جمهوری اسلامی و احمدی نژادش به متوقف کردن جنبش هایی مثل 8 مارس و تکرار اوضاع بگیر و ببند دهه 60 امید بسته است، خب از هشت مارس امسال که وسیعتر و رادیکالتر از هر سال بود چه نتیجه ای میتوان گرفت؟ جز این است که 8 مارس یک تاکید روشن بر گسترش زمینه های جنبش انقلابی مردم علیه جمهوری اسلامی بود؟

ثانیا، هشت مارس درست در اوج نزاع جمهوری اسلامی و دول غرب بر سر پرونده اتمی رخ داد. درست وقتی پرونده جمهوری اسلامی به شورای امنیت میرفت و شعار "انرژی هسته ای حق مسلم ماست" رژیم، علی القاعده می بایست ناسیونالیسم و تخفیف به دولت خودی را تقویت میکرد و مبارزه مردم برای حقوق خود را تضعیف میکرد، 8 مارس پرقدرت تر و روشنتر از همیشه با مطالباتی تعریف شده تر در زمینه حقوق زنان به میدان آمد. این نشان بسیار روشنی بود که تا چه اندازه وجه دیگر سیاست های "چاه جمکرانی" جمهوری اسلامی، یعنی راه انداختن ادعاهای "ضد امپریالیستی" و اسلامیستی در سطح جهان و خفه کردن مبارزه مردم در داخل، کاربردش را از دست داده است. به مطالبات و خواسته هایی که در قطعنامه های مختلف هشت مارس امسال هست دقت کنید، حتی محافظه کارترین شان، رادیکال و سازش ناپذیر است. در شعارها و مطالبات 8 مارس امسال بی تخفیف بودن در مبارزه علیه آپارتاید جنسی و موقعیت تحت ستم زن (همان شیشه عمر حاج آقای مربوطه) همه جا دیده میشود.

ثالثا، هشت مارس امسال تفوق و هژمونی شعارهای جپ را روشنتر از هر وقت دیگر تثبیت کرد. در 8 مارس همیشه هژمونی با شعارهای رادیکال و چپ بوده است، اما ابعاد وسیع و روشنی و صراحت آن در اجتماعات و تظاهرات های امسال نشان داد که چپ، آزادیخواهی، برابری طلبی که همه میدانند پرچم آن دست کمونیسم کارگری است، تا چه ابعادی قدرت گرفته است. هشت مارس امسال یک بار دیگر نشان داد که این قاعده سالهای اخیر اوضاع ایران که از دل هر تحول این چپ جامعه است که وسیع تر و پرقدرت تر بیرون می آید، همچنان و پرقوت تر برقرار است.

با توجه به اینها میتوان گفت که در تحولات سرنوشت ساز آتی و تعیین تکلیف نهایی جامعه ایران با بحران جمهوری اسلامی (که اکنون ابعادی فوق العاده جهانی یافته است) مردم ایران و دخالتگری فعال و انقلابی شان یک فاکتور تعیین کننده خواهد بود. درست است که هنوز 8 مارس یک حرکت توده ای نشده است، اما اگر به اعتصابات گسترده کارگری توجه کنیم، به وقایعی مثل پیرانشهر و آمادگی توده مردم برای اعتراض علیه جمهوری اسلامی توجه کنیم، آنوقت متوجه خواهیم شد که هشت مارس امسال تنها انعکاسی از اوضاع واقعی ایران بود. "انقلاب کوچکی" بود که خبر از انقلاب بزرگ آتی میداد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 23:57  توسط مصطفی صا بر  | 

مانیفست و مالکیت خصوصی

در پاسخ به آرش سرخ

مصطفی صابر

آرش جان مرسی از نقد و نظراتت. البته قولی که در مورد نوشته بحث آزاد داده ای تا این لحظه هنوز اجرا نشده است. یعنی ما چیزی از تو در مورد تفاوت مرد و زن دریافت نکرده ایم. اما در مورد این نوشته ات اجازه بده اینبار هم فقط به مساله تفاوت مالکیت خصوصی و شخصی درمانیفست کمونیست محدود بمانیم. در مورد اشتراک زنان قول صد در صد نمی دهم اما میکوشم هفته دیگر وارد بحث مفصل بشوم. علتش فقط ضیق وقت است. فعلا بگذار به انتقادات و نکات تو در مورد مالکیت بپردازیم.

مالکیت خصوصی

و مالکیت شخصی؟

ابتدا ببینیم که آیا تعابیری که من از مالکیت خصوصی و شخصی دادم دلبخواهی است یا نه. البته اینجا مشکل "زبان شیرین فارسی" هم بر مشکلات دیگر اضافه میشود. من بیشترین کوششم را میکنم تا توضیح دهم.

در فارسی و ترجمه ادبیات مارکسیستی تا آنجا که من میدانم عبارت "مالکیت شخصی" هیچگاه بجای بقول تو "پرایوات اونرشیپ" استفاده نشده است. در این مورد همواره بدرست مالکیت خصوصی آمده است. (در ضمن توضیحی که تو کوشش میکنی از کلمه شخص و معنی مالکیت شخصی در فارسی بدهی به نظرم درست نمی آید.) اما مالکیت شخصی به مفهوم تملک شخصی بر وسائل زندگی بکار برده شده که به نظر من هم عبارت دقیقی نیست. اما چون در مانیفست چاپ فارسی آمده است و گاه گاه به جای تعبیر "برخورداری شخصی از فراورده های اجتماعی" کلمه "تملک شخصی" و "مالکیت" و نهایتا عبارت مالکیت شخصی استفاده شده، منهم در نوشته "درحاشیه دریا و مانیفست" به همان مالکیت شخصی اشاره کردم. فعلا اجازه بده سر لغت دعوا نکنیم. به مضمون بپردازیم بعد لغت مناسب هم میشود پیدا کرد.

نکته من "در حاشیه دریا" (به شماره 236 رجوع کنید) این بود که مواظب قاطی کردن دو مفهوم کاملا متفاوت باشیم: 1- امکان برخورداری فرد از مواهب تولید اجتماعی (همان چیزی که حال به غلط مالکیت شخصی نام گرفته) و 2- مالکیت اقلیتی از جامعه بر ابزار و وسائل تولید اجتماعی (همان چیزی که به مالکیت خصوصی مشهور است).

روشن است که این دو مفهوم کاملا جدا از هم اند. منتهی بکار بردن لفط مالکیت برای هردو شاید مشکل جدی را پیش می آورد. "مالکیت شخصی" یا همان برخورداری از فرآورده هایی که یک شخص برای زندگی کردن از آن استفاده میکند، اصولا در مقوله مالکیت، به معنی دقیق و علمی این کلمه، نمی گنجد. بلکه در حیطه مصرف و برخورداری از مواهب کار اجتماعی میگنجد. اتاق من، گیتار تو و غیره درست است که به من تعلق دارد، ولی جزو مقوله مالکیت نیست. چرا که بقول مانیفست با تملک اینها نمی توانیم ثمرات کار کس دیگری را صاحب شویم. اینها مستقیما در زندگی مصرف میشود.

اشتباهی که معمولا صورت میگیرد اینست که مالکیت با دارایی و داشتن قاطی میشود. حال آنکه میدانیم منظور از مالکیت خیلی فراتر از این است. منظور مالکیت بر ابزار تولید اجتماعی است. یعنی صحبت از یک رابطه اجتماعی، مناسبات انسانها در تولید اجتماعی است. منظور از مالکیت خصوصی هم وجود و حاکمیت آن رابطه اجتماعی است که به عده ای اجازه میدهد ثمر کار بخش دیگری را تصاحب کنند. به این معنی منظور از مالکیت نه صرفا تصاحب و تملک خود آن ابزار و وسائل تولید اجتماعی، که آن مناسبات اجتماعی است که امکان تملک و در نتیجه کنترل و استیلای یک طبقه (مالک) بر محصولات کار اجتماعی و بر توده کارکن جامعه (طبقه غیر مالک) را میدهد.

اما در عین حال گرچه مفهوم برخورداری شخصی از مواهب کار اجتماعی (همان مالکیت شخصی، یا تملک فردی) جزو مقوله مالکیت نیست، ولی کاملا به آن وابسته است. چرا که در هر مناسبات اجتماعی، توزیع و مصرف و یا برخورداری از مواهب کار اجتماعی تابعی از تولید و مناسبات حاکم بر تولید است. اگر در تولید مناسبات مالکیت سرمایه داری حاکم است، در حیطه توزیع و مصرف هم همان مناسبات مالکیت حکم میراند. برای مثال امکان تمتع شخصی و فردی کارگر از محصولات اجتماعی به اندازه دستمزدی است که دریافت میکند. و این دستمزد هم بر مبنای مناسبات مالکیت سرمایه داری تعیین شده است. فقط به اندازه ای هست که کارگر را به مثابه کارگر بازتولید کند. کارگر با کار خود حداکثر یک زندگی بخور و نمیر برای خود و نسل خود بدست می آورد، حال آنکه دائم بر سرمایه و سود می افزاید. ولی سرمایه دار و طبقاتی که در مناسبات مالکیت در مدارج بالاتری هستند سهم بیشتری از تولید اجتماعی میبرند و دائره برخوداری فردی از مواهب اجتماعی (مالکیت شخصی) بسیار فراتر میرود و گاه حد و حصری برای آن نیست. بنا بر این می بینیم که برخوداری هر فرد از ثمرات کار اجتماعی بستگی به موقعیت او در مناسبات مالکیت دارد. و خلاصه این مناسبات مالکیت است که نهایتا در برخوداری انسانها از نعمات زندگی نقش تعیین کننده را ایفاء میکند و مهر خود را بر همه چیز میکوبد. (این به نظرم آن وجهی است که حمید تقوایی به آن اشاره میکند.)

الغاء مالکیت شخصی؟

خب آیا کمونیستها میخواهند این امکان تمتع و برخورداری فردی از محصولات اجتماعی را ملغی کنند؟ یا اینکه آیا این تملک و تصاحب فردی بر وسائل زندگی با پیشرفت کمونیسم زوال پیدا میکند؟ خیر. واضح است که خیر. کمونیسم جامعه ای است مبتنی بر رفاه و فراوانی و غنای جامعه از هر لحاظ. مقادیر متنابهی از رفاه، مسکن، غذا، شادی، تفریح، امکانات فردی، حداکثر بهداشت و آسایش و آموزش و هنر و عشق ورزیدن و نوع دوستی. این است کمونیسم. پس هدف کمونیسم اتفاقا نه الغاء امکان تمتع شخصی که بسط و گسترش آنست. "به هرکسی به اندازه نیازش"! این است قانون جامعه کمونیستی در مورد توزیع محصولات کار اجتماعی. و این "نیاز" هم البته خود در هر مقطع علاوه بر جنبه شخصی و فردی، تعریف اجتماعی و تاریخی دارد و دائما با پیشرفت جامعه در حال بسط و گسترش است. مانیفست هم بروشنی تاکید میکند که مساله کمونیسم الغاء مالکیت خصوصی در آخرین شکل آن (مالکیت بورژوایی) است و اتفاقا میخواهد آن عواملی را نابود کند که باعث میشود کارگر به بردگی مزدی مجبور شود و با دستمزد بخور و نمیرش بسازد! (یعنی به میزان ناچیزی به امکانات زندگی دسترسی داشته باشد.)

اگر جایی که مانیفست در مورد مالکیت صحبت میکند (مثلا در همان ابتدای بخش دوم، "کمونیست ها و پرولترها") را بدقت بخوانی و بخصوص با متن انگلیسی آن تطبیق دهی می بینی که تمام نتیجه گیری های فوق بر اساس تعریف مانیفست از مالکیت خصوصی است.

بگذار مشخص تر اشاره کنم. تا آنجا که به "برخورداری شخصی" یا "مالکیت شخصی" یا "تملک خصوصی" (حالا هر اسمی) بر میگردد، مانیفست بروشنی در همانجا میگوید:

کمونیسم نمی خواهد تملک خصوصی محصول کار را که مستقیما برای تولید مجدد زندگی بکار میرود از بین ببرد. این تملکی است که مازادی ایجاد نمی کند تا بتوان زحمت بازوی دیگری را محکوم حکم خویش ساخت. ما تنها میخواهم جنبه مصیب بار این تملک را از بین ببریم... و جنبه مصیب بار این تملک هم این است که: کارگر برای آن زنده است که بر سرمایه بیفزاید..

و یا کمی بعدتر میگوید:

"کمونیسم از احدی امکان تملک محصولات اجتماعی را سلب نمی نماید بلکه تنها از کسانی این قدرت را سلب میکند که از طریق این تملک کار دیگران را نیز محکوم خود میکنند."

پس می بینیم که مانیفست بروشنی دارد بین دو مفهومی که بالاتر اشاره کردم تفکیک قائل میشود. بروشنی هم میگوید کمونیسم چه چیز را الغاء میکند و چه چیز را از کسی سلب نمی کند. البته باید توجه کرد که اینجا مانیفست تازه دارد بدرجه ای دفاعی و سلبی از کمونیسم صحبت میکند. دارد این سوء تعبیر بورژوازی که مالکیت شخصی و مالکیت خصوصی را یکی قملداد میکند، تا مردم را از لغو مالکیت خصوصی بترساند، افشاء میکند. تاکید دارد که ما نمی خواهیم تملک خصوصی محصولات اجتماعی را لغو کنیم، میخواهیم امکان استثمار دیگران که ناشی از این تملک خصوصی است (یعنی همان مالکیت خصوصی را) لغو کنیم. جایی که مانیفست اثباتا از کمونیسم صحبت میکند بر شکوفایی افراد تاکید دارد که این بدون رفاه و گسترش برخورداری شخصی از امکانات اجتماعی ممکن نیست. همانطور که گفتم کمونیسم به معنای کامل آن فقط میتواند ثمره غنای همه جانبه جامعه در تامین نیازهای فرد باشد. و این در سایر ادبیات کمونیستی بروشنی توضیح داده شده است. (برای مثال به "نقد برنامه گوتا" از مارکس رجوع کن.)

کمونیسم و تمایلات فردی

آرش جان به نظرم تصویری که تو از جامعه کمونیستی زوال مالکیت شخصی بر ابزار زندگی میدهی درست نیست. انگار مقادیر زیادی دوچرخه کلکتیو و گیتار کلکتیو جایی گذاشته و آویزان کرده اند و من نوعی با دوچرخه ای میروم و با گیتاری مینوازیم و روز بعد کس دیگری با آن ها میرود و مینوازد و احساس استفاده انحصاری شخصی، تعلق شخصی ( و یا هر اسمی که تو مایلی) به آن نداریم. شخصا فکر میکنم مقوله تصاحب شخصی، تعلق شخصی (به گیتار به یک گل به حیوانات خانگی، به خانه، به دوچرخه، اتوموبیل و غیره و غیره) نه فقط در جامعه کمونیستی زوال پیدا نمی کند، بلکه برعکس خیلی هم تقویت میشود. این نکته اصلی من در هشدار برای قاطی نکردن آن دو جنبه بود.

هرچه انسان از وضعیت فعلی که هشت اش گرو نه اش هست و امکان زندگی برایش محدود است خلاص شود و به وفور و رفاه و امکانات وسیع دست یابد (مثلا هرکس بتواند هرجور گیتاری که دوست دارد بدست آورد!) اتفاقا خیلی در انتخاب و استفاده از وسائل شخصی زندگی اش پیچیده تر و متنوع تر و اگر دوست داری مشکل پسندتر میشود. سند مالکیتی لازم ندارد، نیاز او را جامعه تامین میکند. اما در محدوده امکانات جامعه با هزار یک ابتکار و علاقه و ویژگی های شخصی گیتار خود و خانه خود و دوچرخه خود را خواهد داشت. این تعلق عاطفی نسبت به مثلا اتاقی که هر روز تمیزش میکنیم و با صفا نگه اش میداریم یا به گیتاری که با آن موسیقی مورد علاقه مان را مینوازیم به نظرم یک احساس ساده و اساسی انسان است. این بخودی خود هیچ ربطی به مالکیت از هیچ نوع اش ندارد و خیلی پایه ای تر از این حرفهاست. این احساس نه ملغی شدنی است و نه زوال یافتنی. برعکس، دائم در حال گسترش و اعتلا است. نکته مهم این است که این احساس بنیادی انسانی در شرایط اجتماعی مختلف بروزات مختلفی می یابد.

مناسبات مالکیت موجود و محروم کردن انسانها از مواهب کار اجتماعی شان یک مانع شکوفایی اینگونه ذوق و سلیقه و ترجیح فردی بوده و هست. یک مساله اصلی کمونیسم این است که این مانع را از سر راه بردارد. در کمونیسم تازه فرد انسان از همه جهات اعتلاء پیدا خواهد کرد و و برای اولین بار از حق انتخاب واقعی (و نه محدود و طبقاتی) برخوردار خواهد شد. این اعتلاء فرد بدون داشتن بیشترین آزادی ها و امکان برخورداری از محصولات کار جامعه غیر ممکن است. باشد اسم این را مالکیت شخصی نگذاریم. مثلا برخورداری شخصی بگذاریم. اما این برخورداری شخصی نه فقط گسترش پیدا میکند و اعتلا می یابد بلکه به شدت هم چنین میشود.

باید توجه کرد کمونیسم مارکس و مانیفست نه فقط علیه جوامع مبتنی بر مالکیت خصوصی است بلکه با کمونیسم زمخت و اولیه، که راستش از سر فقر و ضرورت ناشی از قدرت نازل تولیدی جوامع اولیه بود، خیلی فرق دارد. انسانها ممکن است از سر نداری و ضرورت بقاء امکانات زندگی و وسائل شخصی شان را با هم تقسیم کنند و نوعی کمونیسم اولیه در بین خود برقرار کنند. ولی اگر داشته باشند ترجیح شان این است که هرکس "مال خودش" یا "ویژه خودش" را داشته باشد. همه نکته این است که این نباید منجر به مالکیت بر ابزار تولید اجتماعی و تقسیم جامعه به طبقات و حاکمیت مناسبات مالکیت خصوصی بر زندگی اجتماعی بشود. کمونیسم آینده بر خلاف کمونیسم اولیه نه از سر ضرورت فقر و تولید نازل بلکه درست برعکس بر اثر رفاه و غنای فوق العاده جامعه است.

الغاء مالکیت بطور کلی؟

اما نکته دیگری که تو تلویحا مطرح میکنی این است که گویی کمونیست ها میخواهند مالکیت را بطور کلی ملغی کنند. یا بقول خودت در کمونیسم کل مقوله مالکیت زوال پیدا میکند. من اینرا خیلی مطمئن نیستم و ملاحظاتی دارم. چیزی را که مطمئنم اینست: در سطحی که مانیفست دارد صحبت میکند، الغاء مالکیت بطور کلی تعبیر درستی نیست. در این مورد مانیفست صراحت زیادی دارد. منظورم در عبارات زیر است (که مستقمیا از متن انگلیسی سال 1888 ترجمه کردم، چون ترجمه موجود فارسی کمی نادقیق است.):

" .. الغاء روابط مالکیت موجود بهیچ وجه خصلت ممیزه کمونیسم نیست.

همه روابط مالکیت گذشته در اثر تغییر شرایط تاریخی، دائما دستخوش تغییرات تاریخی بوده است.

مثلا انقلاب فرانسه مالکیت فئودالی را به نفع مالکیت بورژوایی ملغی ساخت.

صفت ممیزه کمونیسم عبارت از الغاء مالکیت بطور اعم نیست، بلکه الغاء مالکیت بورژوازی است. اما مالکیت خصوصی بورژوازی مدرن، آخرین و کاملترین بیان آن سیستمی از تولید و تصاحب محصولات است که بر تضادهای طبقاتی و استثمار اکثریت توسط اقلیت استوار است.

به این معنی، تئوری کمونیسم میتواند در یک جمله خلاصه شود: الغاء مالکیت خصوصی."

اتفاقی نیست که مانیفست نمی گوید: "الغاء مالکیت" بطور کلی. چرا چونکه کمونیسم مالکیت خصوصی و بورژوایی را ملغی میکند و مالکیت دیگری، مالکیت اشتراکی، مناسباتی مبتنی با مالکیت جمعی جامعه بر ابزار تولید را جای آن میگذارد. مالکیت اشتراکی هم یک شکل مالکیت است. شکلی که بر اساس آن هیچ فردی مالک وسائل تولید اجتماعی نیست و در عین حال همه افراد اجتماعا مالک وسائل تولید و محصولات اجتماعی اند. این بیان حقوقی مناسبات تولید در جامعه کمونیستی است که مبتنی بر تعاون و همکاری انسانها است و کسی نیروی کارش را به شخص و یا به دولت نمی فروشد. کار اجبار نیست بلکه یک فعالیت داوطلبانه و پر شور انسانی است. همه در خدمت جامعه اند و جامعه در خدمت تک تک افراد است. پس در کمونیسم مالکیت بطور کلی الغاء نشده است. مالکیت خصوصی الغاء شده است.

میتوان گفت وقتی مالکیت اشتراکی برقرار شد دیگر خود مفهوم مالکیت هم عوض میشود. دیگر مالکیت خصوصی وجود ندارد (مگر در کتابها و موزه های تاریخی) که بتوان در قیاس با آن مالکیت جمعی و اجتماعی را تعریف کرد. هرچه هست همان تملک ابزار تولید و محصولات کار توسط کل جامعه است. به نظر منهم آنوقت کل مفاهیم و مناسبات حقوقی (از جمله مالکیت) معنی دیگری پیدا میکند. با لغو مالکیت خصوصی جنبه طبقاتی مناسبات اجتماعی نابود میشود و همه چیز از نو تعریف میشود. دیگرنه دولت به مفهوم دولت امروزی (دستگاه سرکوب طبقاتی) است و نه هیچ چیز دیگر که مهر تمایز طبقاتی و مالکیت خصوصی بر خود دارد. به یک معنی پرونده مالکیت خصوصی و همه عوارض و مصایب و در نتیجه مفاهیم ناشی از آن بسته میشود. اما این در خلاء و در وضعیت هیچ مالکیتی صورت نمی گیرد. مالکیت وجود دارد: اشتراکی است و اشتراکی باقی میماند. اینکه خود این مالکیت اشتراکی در اثر پیشرفت تولید چه اشکالی بخود میگیرد پیش بینی اش را باید به داستانهای علمی تخیلی سپرد. من مشکلی ندارم اگر بگوییم این دیگر مالکیت به معنی اخص که امروز ما میشناسیم نیست. اما اینجا هم تاکید میکنم که آنچه ملغی میشود مالکیت خصوصی و یا به عبارت بهتر مالکیت طبقاتی است. جای آنهم مالکیت اشتراکی قرار میگرد. مالکیت اجتماعی و اشتراکی را نمی توان لغو کرد. فقط میتوان آنرا بسط و گسترش داد. ممکن است اسم آنرا عوض کنیم و مثلا بگذاریم اختیار انسان بر تولید اجتماعی. اما این اختیار انسان بر زندگی اجتماعی و فردی اش و همینطور هماهنگی و همسازی و احاطه اش بر طبیعت پیرامون (چه در زمین و چه در فضا) دائما در حال بسط و گسترش خواهد بود. زوال نمی یابد و محو نمی شود.

تاکید مجدد در پایان

آرش جان گفتن ندارد که اینها نظرات شخصی من است. برداشت من از مانیفست و از کمونیسم است و مسئولیت آنهم بر عهده من است. در پایان بازهم میخواهم تاکید کنم بحث بر سر لغت و اختلاف بر سر آن نیست. نگرانی من این است که تصور درستی و علمی از جامعه کمونیستی آینده نداسته باشیم. اجازه بده یک مثال هم بزنم که باز نظر شخصی من است. کمونیست ها میگویند در کمونیسم دولت زوال پیدا میکند. این درست است. اما به نظرم اگر بخواهیم دقیق حرف بزنیم باید گفت دولت امروزی، دولت طبقاتی، دولت به معنی دستگاه سرکوب یک طبقه علیه طبقه دیگر، یا دولت به معنای اخص کلمه زوال پیدا میکند. اما به نظر من جامعه آینده اتفاقا به سازمان و دستگاه وسیع و گسترده ای برای اداره امور و هدایت جامعه احتیاج دارد که بر خلاف دولت امروزی نه بر علیه جامعه که در وحدت و هماهنگی با آن است و همه شهروندان به نوعی در آن فعالانه شرکت خواهند داشت. هر اسمی برای این دومی میخواهیم بگذاریم. این یکی نه فقط زوال پیدا نمی کند بلکه هر روز قبراق تر و فعال تر عرصه دخالتگری و خلاقیت همه انسانها خواهند بود که در رهبری جامعه شرکت میکنند. وقتی میگوییم زوال دولت بنا براین دولت طبقاتی و دستگاه استیلای طبقاتی منظورمان است. به نطرم در مورد مالکیت هم کمابیش چنین چیزی برقرار است. وقتی صحبت از الغاء مالکیت خصوصی و زوال مالکیت میکنیم منظورمان الغاء خصلت طبقاتی و خصوصی آن است. منظور پایان یافتن یک دوره پردرد تاریخ بشر است که مالکیت طبقاتی شده و انسانها در مقابل هم و بیگانه از هم تعریف شده اند و بشر هنوز بشر نیست. همان چیزی که مارکس ماقبل تاریخ بشر واقعی می نامد.

12 مارس 2006

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 23:55  توسط مصطفی صا بر  | 

از جوانان کمونیست 235

 

پیرامون چند نکته عاجل

مصطفی صابر

 

1) هشت مارس و کارگران واحد

 

علی القاعده باید 8 مارس امسال پرقدرت تر و پر شکوه تر از هر سال برگزار گردد. چرا؟ چون شاهد بوده ایم - و این بویژه در جریان اعتصاب و مبارزه کارگران واحد آشکارتر بود، که جامعه بیش از پیش به چپ میچرخد. هشت مارس یک روز چپ جامعه است و اکنون چپ و صف آزادی و برابری در جامعه باید در هشت مارس سر و گردن نشان دهد. اما آیا چنین خواهد شد؟ باید حتما تلاش کنیم که چنین شود. ولی روندهای معکوس و بازدارنده هم وجود دارد. مهمتر از همه تهدید حمله نظامی آمریکا از یکسو و جنگ طلبی آشکار جمهوری اسلامی از سوی دیگر  است که میخواهد فضای رعب ومیلیتاریستی بوجود آورد و ناسیونالیسم را پشت سر خود بسیج کند و جلوی حرکات توده ای که برای به زیر کشیدن رژیم اسلامی است را سد کند. در کنارسرکوب و وحشیگری جمهوری اسلامی،  این ترس از آینده مهیبی که در انتظار جامعه ایران است شاید چنان برخی را در خود فرو برده باشد که زیاد فکر 8 مارس نباشند. آشکار است که این غلط است. اتفاقا آینده مبهم و ترسناکی که اوضاع جهانی و به سیم آخر زدنهای جمهوری اسلامی برای حفظ خود جلوی جامعه گذاشته، طلب میکند که صف آزادیخواهی و برابری طلبی هرچه وسیعتر و پرقدرت و پر صدا تر برای خواسته ها و مطالبات خود به میدان بیاید. هشت مارس یکی از این فرصت ها است. دانشجویان، معلمان و همه کسانی که خواهان آزادی و برابری و رهایی زن هستند باید فعالانه در گرامیداشت 8 مارس و بویژه اجتماع بعد از ظهر 17 اسفند در پارک لاله شرکت کنند .

در این میان باید بر نقشی که کارگران واحد و خانواده های آنان (بویژه خانواده های کارگران زندانی و اخراجی) میتوانند ایفاء کنند تاکید کرد. کارگران واحد باید بکوشند امسال 8 مارس تهران را روز خود قلمداد کنند و برای رهایی زن قدم به میدان گذارند و در عین حال خواسته های خود را هم مطرح کنند. این هم به نفع 8 مارس است و هم کارگران واحد. کارگران واحد اگر بخواهند به خواسته های خود برسند باید بعنوان یک نیروی فعال و تاثیر گذار سیاسی ظاهر شوند. هرجا اعتراض و مبارزه ای هست کارگران واحد باید حضور بهم رسانند و ضمن حمایت از آن مبارزه خواسته های خود را هم مطرح کنند. ضمن اینکه هشت مارس در اساس یک روز کارگری است.  منشاء آن مبارزه طبقه کارگر است و بینانگذاران آن رهبران وقت طبقه کارگر بودند. هشت مارس قبل از هرچیزی انعکاس اعتراض طبقه کارگر به بی حقوقی زن در جامعه معاصر است که بیش از همه فشارش بر همین طبقه است. راستش کارگران باید خیلی هشت مارس را جدی بگیرند و فعالانه در آن شرکت کنند و اکنون که کارگران شرکت واحد در پیشاپیش طبقه کارگر گام برمیدارند حتما باید بکوشند نقش فعالی ایفاء کنند.

 از آنسو به نظر من یک مطالبه جدی 8 مارس امسال در ایران باید دفاع صریح و روشن از مطالبات و خواسته های کارگران واحد باشد. جنبش رهایی زن در ایران و هشت مارس امسال نمی تواند به بی حقوقی های آشکاری که به کارگران شرکت واحد و خانواده های آنان روا شد بی اعتنا باشد. هم اکنون جمعی از فعالین جنبش زنان در اطلاعیه ای مشترک از مطالبات کارگران شرکت واحد حمایت کرده اند. (در این شماره چاپ شده است.) در اجتماعات هشت مارس امسال این خواسته ها و مطالبات لازم است مورد حمایت صریح قرار گیرد.

 

2) تهدید جنگ، خطر پاسیفیسم

 

اما نکته دیگر که هشت مارس را نیز میتواند تحت تاثیر قرار دهد، مساله خطر حمله نظامی آمریکا است. بی شک باید این تهدید حمله را محکوم کرد و مانع آن شد. اما باید بسیار مراقب بود که به دفاع ضمنی از جمهوری اسلامی در نغلتید. بیشتر از این، باید مراقب بود که مخالفت با حمله نظامی آمریکا تیغ تیز حمله ما به جمهوری اسلامی را کند نکند. این مساله هم در داخل و هم در خارج کشور حائز اهمیت است.

در داخل کشور موضوع بسیار روشن است. تاکید یک جانبه بر شعارهای ضد حمله آمریکا (با توجه به اینکه طرح شعارهای ضد جمهوری اسلامی آسان نیست)  براحتی فضا را به نفع رژیم خواهد چرخاند. حتی احتمالا رژیم اسلامی سعی خواهد کرد که نمایشات ضد آمریکایی راه بیندازد و مثل همیشه با شعار مرگ بر آمریکا و یا "فن آوری هسته ای حق ماست" و غیره تلاش های هشت مارس را نیز سرکوب کند. لذا خیلی روشن است در اجتماعات هشت مارس باید در وحله اول اعتراض علیه حجاب و آپارتاید جنسی و شعارهای ضد جمهوری اسلامی  را برجسته کرد. وقتی به جنگ و حمله نظامی اشاره میشود باید به ضدیت آن با منافع مردم و تضعیف مبارزه علیه جمهوری اسلامی پرداخت و تاکید کرد که به مبارزه مردم برای آزادی  و برابری لطمه میزند.

اما در سطح جهانی موضوع حتی اهمیت بیشتری دارد. چرا که در ایران یک جنبش انقلابی سرنگونی طلبانه در جریان است که بطور غریزی هم میداند در هر تحول آتی باید امر خود را پیش ببرد و از شر رژیم اسلامی خلاص شود. اما در سطح جهانی آنجه که بر اذهان توده های مردم آزایخواه ( همان نیروی سوم که از تروریسم اسلامی و از میلتاریسم دول غربی هردو بیزار است) حاکم می باشد،  نوعی پاسیفیسم و انساندوستی لیبرالی است. این موضع خواهان حفظ وضع گذشته و شلوغ نکردن دنیا و علیه هردو سو است و از این زاویه قطعا علیه تهدید نظامی آمریکا و خطر جنگ به میدان خواهد آمد. (همچنانکه دیدیم در دوره حمله نظامی آمریکا به عراق فعالانه و در ابعاد بی سابقه چنین کرد.) اما این گرایش پاسیفییستی عملا قادر نیست در جنگ و جدال دو قطب اوباش تروریست و ژنرال های دنیا کار فعال و جدی برای تغییر اوضاع موجود به نفع مردم به پیش ببرد. (همچنانکه دیدیم در دوره جنگ علیه عراق نهایتا نتوانست!)  لذا این ما هستیم، کمونیست های کارگری،  که باید پلاتفرم و استراتژی دخالتگرانه ای در برابر این نیروی سوم قرار دهیم. و یک بند اصلی و کاملا عملی این پلاتفرم  خواست سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و حمایت فعال از جنبش انقلابی مردم ایران برای آزادی و برابری است. نباید صرفا گفت به ایران حمله نکنید. باید بلافاصله گفت از مردم ایران فعالانه حمایت کنید شر جمهوری اسلامی را از سر خودشان و دنیا بکنند! این موضع همه مردم آزادیخواه دنیا باید باشد. و این ما هستیم که باید آنرا به پرچم دنیا ی متمدن و آزادیخواه تبدیل کنیم. (در مورد خطر این گرایش پاسیفیستی باید بیشتر بحث کرد ولی توجه شما را به قسمت دوم مقاله منصور حکمت "دنیا پس از 11 سپتامبر" که در این شماره آورده ایم جلب میکنم.)

 

3) پول و انقلاب، یک پیشنهاد

 

و اما نیرویی که بویژه باید چنین نقش فعالی نه فقط در صحنه سیاست ایران که دنیا بعهده بگیرد، همچنانکه شماره قبل هم تاکید کردیم، حزب کمونیست کارگری است. در همین شماره میخوانید که رادیو انترناسیونال بعد از شش سال بدلیل فقدان تامین مالی تعطیل میشود. درست است که بلافاصله رادیو 24 ساعته ماهواره ای آغاز بکار میکند، و چه بسی این رادیو مخاطبین جدیدی برای حزب بدست می آورد، اما تعطیل رادیو انترناسیونال به معنای قطع ارتباط ما با توده وسیعی است که به رادیوی موج کوتاه ما دسترسی داشتند. باید اذعان کرد که این علامت خوبی برای حزبی که وظایف تاریخی سرنوشت سازی روی دوشش قرار گرفته نیست. مضافا اینکه باید توجه داشت هم اکنون قدرت تبلیغاتی حزب (بویژه در فقدان رادیو انترناسیونال) بهیچ وجه برای نقشی که میخواهد ایفاء کند کافی نیست. برای مثال اکنون لزوم پخش برنامه های تلویزیون انترناسیونال و کانال جدید از ماهواره هات برد شدیدا احساس میشود و ما پول تامین آنرا نداریم.

راستش قابل تعمق است حزبی که به آن نحو درخشان در جریان اعتصاب و مبارزه کارگران شرکت واحد ظاهر شد و حمایت و نفوذ توده ای وسیعی بدست آورد، اکنون درست در بحبوحه یک اوضاع متحول و انقلابی  بخاطر مشکل مالی فعالیت اش آنطور که لازم است پیش نرود. این تنها نشان اینست که ما قادر نشده ایم نفوذ اجتماعی خود را به سازمان و به حمایت مالی منظم تبدیل کنیم. راستش تامین پول برای فعالیت های فعلی و گسترش فعالیت های آتی حزب یک آزمون بزرگ و یکی از مهمترین شرایط لازم برای اینست که ما به مردم نشان دهیم که میتوانیم رهبری مبارزه آنها را برعهده بگیریم، میتوانیم جمهوری اسلامی را سرنگون کنیم و اوضاع بعد از آن را اداره کنیم. میخواهم بگویم مساله صرفا تامین مالی برای رادیو انترناسیونال نیست، مساله این است که اگر ما نتوانیم به مشکل مالی و مساله پول پاسخ صحیح بدهیم این بطور همه جانبه و تلخی روی سرنوشت و نقشی که در تحولات آتی میتوانیم ایفاء کنیم تاثیر منفی خواهد گذاشت.

یکی از آخرین و حساسترین مراحل مسیر ما  در سیری که از "گروه فشار به حزب سیاسی" داشته ایم (به بحث درخشان منصور حکمت تحت عنوان "حزب و جامعه" مراجعه کنید.) همین تامین یک سازمان مالی منظم و تامین منابع مالی قابل اتکاء است. برای حزب خلاف جریانی که تکیه گاه اصلی اش اعضاء و کمک های دوستدارانش است، تامین مالی به معنای کار عظیم سازمانگرانه و رابطه ای تنگاتنگ با جامعه است. فقط پول نیست، سبک کار و سازماندهی و ارتباط و تربیت کادر و کلی کار است.  ما تازه در این راه پا گذاشته ایم. (کمپین مالی آگوست گذشته که حدود 120 هزار دلار در عرض یک ماه جمع شد، آغاز این راه  و فقط یک گوشه کار بود.) باید اذعان کنیم که هنوز خیلی چیزها باید در این زمینه یاد بگیریم و راه کوفته شده ای در مقابل ما قرار ندارد. اما این وقت میخواهد و حزب فورا به پول نیاز دارد، چه باید کرد؟

من فقط یک پاسخ به نظرم میرسد: قدری فداکاری!

آری ما برای تبدیل کردن نفوذ اجتماعی مان به سازمان و پول و همچنین ایجاد یک سازمان مالی روتین و منظم تامین درآمد (مثل میزهای مالی اطلاعاتی) برای جمع آوری منظم حق عضویت ها در خارج و ایران و غیره احتیاج به وقت داریم ولی در عین حال همین الان احتیاج داریم که روی هات برد برویم و فعالیتمان را گسترش بدهیم. یعنی  برای رسیدن به آنجا باید بر همین منابع موجودمان اتکاء کنیم یعنی همین اعضا و کادر و دوستدارانی که همین امروز بر ضرورت و اهمیت نه فقط حفظ که گسترش فعالیت حزب پی برده اند. راستش انقلاب بدون فداکاری ممکن نیست. اما فداکاری که مد نظرم هست به مراتب کمتر از فداکاری است که بسیاری از ما تک تک در مبارزه بر علیه جمهوری اسلامی و برای آزادی و برابری بارها انجام داده ایم. و این فداکاری قطعا می ارزد. سرنوشت جامعه ایران و شاید جهان در ماههای آتی رقم میخورد و فعالیت کوبنده و همه جانیه و شاداب حزب (که همه اینها در عین حال پول میخواهد) میتواند یک عنصر تعیین کننده در کوبیدن مهر انسانی و آزادیخواهانه بر تحولات باشد. تصورش را بکنید اگر 200 نفر پیدا شوند و نفری 5000 دلار با هر قرض و قوله ای هست تهیه کنند و یکباره یک میلیون دلار به حزب بدهند، آنوقت میتوان امیدوار شد که این حزب خواهد توانست که در این دوره حساس فعالیت اش را بسط و گسترش دهد و در عین وقت و فرصت بدست خواهد آورد تا  ظرفیت های موجود را به سازمان و تامین روتین پول تبدیل کند.

 

27 فوریه 2006

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 19:57  توسط مصطفی صا بر  | 

از جوانان کمونیست شماره 234

 

وظایف جهانی حزب ما

 

مصطفی صابر

 

اعتصاب کارگران واحد مقدمه ای است بر یک انقلاب کارگری در ایران. بحث طبعا این نیست که این اعتصاب مستقیم و خطی به انقلاب کارگری منجر میشود یا نه. بحث این است که انقلاب کارگری بروشنی در چشم انداز است و این ناشی از ضرورت های  اوضاع و شرایط ایران است.  اوضاع و شرایطی که خود اعتصاب واحد و به اعتبار آن به میدان آمدن بی سابقه کمونیسم کارگری و حزبش،  محصول آنست. جلوه ای از آنست. اوضاع و شرایطی که در عین حال از همین اعتصاب واحد و نقش حزب کمونیست کارگری چه در داخل و چه در سطح بین المللی تاثیر میپذیرد.  به جوشش درمی آید، انقلابی میشود!

بگذارید اینطور بگویم، آنچه که ما در جریان اعتصاب کارگران واحد و تاثیرات سیاسی و بین المللی آن دیدیم تنها پوسته واقعیت است. خود واقعیت زیر این پوسته بسیار بسیار عظیم تر است. اعتصاب واحد، 15 فوریه و نقش حزب ما تنها پیش فورانهای یک آتشفشان عظیم در حال طغیان در ایران است  که جهان را تکان خواهد داد.

 به مبارزات و اعتصابات کارگری که هرروز در گوشه و کنار ایران در جریان است دقت کنید. به پیروزی کارگران کشتی سازی صدرا که همین دیروز بدست آمد (اخبار مفصل آنرا حزب منتشر کرده است) به تحرک های کارگری که در سنندج در جریان است دقت کنید، به اعلام حمایت هایی که اینجا و آنجا از کارگران شرکت واحد شد، از شمال تا جنوب از ایران خودرو تا پتروشیمی توجه کنید.  و بعد به تحولات این چند ساله دقت کنید. به اعتصاب کارگران بهشهر، کاشان، خاتون آباد، به مبارزات معلمان و پرستاران. بعد اینها را کنار مبارزات مردم شهرهای کردستان، 20 آذر امسال در دانشگاه و تظاهرات زنان و سرود انترناسیونال در خاوران و غیره قرار دهید.  پشت سر اعتصاب کارگران شرکت واحد و پیش روی های سیاسی و جهانی آن این نیروی عظیم  آماده جهش  است. اگر اعتصاب واحد چیزی را برجسته جلوی چشم همه گرفت این بود که این نیرو انتخاب سیاسی اش را کم و بیش کرده است.  این امید را به شدت تقویت کرد این نیرو که تمام چرخ ها را در ایران به حرکت درمی آورد، از کارخانه تا مزرعه و معدن، از مدرسه تا بیمارستان و حمل و نقل و غیره، قدرت عظیم طبقه کارگر است که تحت شعارها و پرچم چپ و مشخصا کمونیسم کارگری و حزبش به میدان خواهد آمد. علیه جمهوری اسلامی و حکومت مذهبی به میدان خواهد آمد. علیه  فقر و بی حقوقی و نابرابری به میدان خواهد آمد. علیه جنگ و هرج و مرج و سناریو سیاه به میدان خواهد آمد. برای آزادی و برابری به میدان خواهد آمد. و بخش اعظم جامعه را بدنبال خود بسیج خواهد کرد.

این البته بهیچ وجه کار آسان و ساده ای نخواهد بود و کار غول آسایی بویژه از ما طلب میکند. تمام بورژوازی، چه جمهوری اسلامی و اپوزیسیون بورژوایی اش، و چه بورژوازی جهانی به رهبری غرب، در تدارک است که چنین اتفاقی نیفتد و اگر افتاد در نیمه راه متوقف شود. تهدید جنگ و بمب اتم و به خاک و خون کشیدن دنیا، تلاش های هر روزه دهها رادیو و تلویزیونی که دارد تفرقه و نفرت قومی میپراکند، تمام نیروهایی ارتجاعی که دارند تفنگ هایشان را روعن میزنند و آماده میکنند که بوقتش سهمی از قدرت را بگیرند و خلاصه هزار یک عامل بازدارنده جلوی این تحول ایستاده است. اما در عین حال قدرتی که اینجا متراکم شده است بسیار عظیم است.  کسی نمی داند کی فوران میکند  (فکر کنم انقلاب همیشه همه  و حتی انقلابیون را هم غافلگیر میکند!)،  اما نیروی اجتماعی ای که به حرکت درمی آید عظیم و متنوع و پر ابتکار و پر امکان خواهد بود. پیروزی آن الزاما محتوم نخواهد بود.  اما حتی با اولین تحرکات این نیروی اجتماعی صورت مساله هایی که بورژوازی در ایران و جهان مقابل بشریت قرار داده است به سرعت تغییر خواهد کرد و بسرعت نیرویی عظیم را در سطح جهانی به خود جذب خواهد کرد. نیرویی که در این دو قطب ارتجاع اسلام سیاسی و میلیتاریسم دول غربی، هیچ کدام را قبول ندارد و  دنبال راه سومی میگردد.

قبلا در رابطه با بحران اتمی جمهوری اسلامی  نوشتیم که بحران اتمی فعلی و ابعاد فوق العاده جهانی آن در واقع انعکاس این واقعیت است که حل بحران جمهوری اسلامی بیش از پیش ابعادی بین المللی پیدا کرده است. بعبارت دیگر حل و فصل مساله جمهوری اسلامی حتی از نقطه نظر بورژوازی دیگر بهیچ وجه یک مساله خانگی و یا منطقه ای نیست، بلکه به مسائل اساسی زمان ما ، یعنی به سرانجام رساندن جدال اسلام سیاسی از یکسو  و دول غرب از سوی دیگر و کلا به تعیین تکلیف جهان بعد از 11 سپتامبر و بعد از جنگ عراق و دوره نظم نوین جهانی گره خورده است. حال باید تاکید کنیم که، دقیقا به همین دلیل خصلت بین المللی بحران جمهوری اسلامی، حل انقلابی و کارگری آنهم ابعادی فوق العاده جهانی خواهد یافت.  نشانه های اینرا میشود در ابعاد بین المللی که اعتصاب کارگران شرکت واحد پیدا کرد، بویژه در تظاهرات جهانی 15 فوریه (چهارشنبه هفته قبل) دید.

این واقعیات همانطور که موقعیت و مسئولیت حزب ما را در اوضاع ایران تغییر داده،  موقعیت و وظایف جهانی جدیدی در برابر آن قرار داده است. در این مورد باید مفصلتر صحبت کرد، اما یک مساله بسیار روشن است. اگر قرار است در این موج جدید رویارویی اسلام سیاسی و دول غرب که محور آن تعیین تکلیف با جمهوری اسلامی و پرونده اتمی است، بشریت آزادیخواه با پرچم  مستقل خود به میدان بیاید و اجازه ندهد دنیا عرصه تاخت و تاز آمریکا و میلتاریسم اش از یکسو و تروریسم و وحشی گری اوباش اسلامی از سوی دیگر باشد، این دست ما را می بوسد. این پرچم دست ما است!  این ما هستیم  که اینبار میتوانیم به نمایندگی از کارگران و مردم آزادیخواه ایران در سطح جهان ظاهر شویم و هسته اصلی نیروی سومی را تشکیل دهیم که نه جانب اسلامی ها را میگیرد، نه کنار میلیتاریسم دول غربی می ایستد و نه صرفا به مخالفت پاسیفستی با جنگ بسنده میکند.

 اینبار در مرکز کشاکش های جهانی بورژواها نیروی انقلابی کارگران قد علم کرده و  حزب و نماینده دارد. این حزب و نماینده ما هستیم و به همین عنوان باید  بخش های وسیعی از مردم جهان را به مخالفت قاطع علیه  تهدید جنگ و سیاست های دول غربی و در عین حال  حمایت فعال از مبارزه مردم ایران برای سرنگونی جمهوری اسلامی و عقب راندن اسلام سیاسی جلب کنیم.

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 20:16  توسط مصطفی صا بر  |