مانیفست و مالکیت خصوصی
در پاسخ به آرش سرخ
مصطفی صابر
آرش جان مرسی از نقد و نظراتت. البته قولی که در مورد نوشته بحث آزاد داده ای تا این لحظه هنوز اجرا نشده است. یعنی ما چیزی از تو در مورد تفاوت مرد و زن دریافت نکرده ایم. اما در مورد این نوشته ات اجازه بده اینبار هم فقط به مساله تفاوت مالکیت خصوصی و شخصی درمانیفست کمونیست محدود بمانیم. در مورد اشتراک زنان قول صد در صد نمی دهم اما میکوشم هفته دیگر وارد بحث مفصل بشوم. علتش فقط ضیق وقت است. فعلا بگذار به انتقادات و نکات تو در مورد مالکیت بپردازیم.
مالکیت خصوصی
و مالکیت شخصی؟
ابتدا ببینیم که آیا تعابیری که من از مالکیت خصوصی و شخصی دادم دلبخواهی است یا نه. البته اینجا مشکل "زبان شیرین فارسی" هم بر مشکلات دیگر اضافه میشود. من بیشترین کوششم را میکنم تا توضیح دهم.
در فارسی و ترجمه ادبیات مارکسیستی تا آنجا که من میدانم عبارت "مالکیت شخصی" هیچگاه بجای بقول تو "پرایوات اونرشیپ" استفاده نشده است. در این مورد همواره بدرست مالکیت خصوصی آمده است. (در ضمن توضیحی که تو کوشش میکنی از کلمه شخص و معنی مالکیت شخصی در فارسی بدهی به نظرم درست نمی آید.) اما مالکیت شخصی به مفهوم تملک شخصی بر وسائل زندگی بکار برده شده که به نظر من هم عبارت دقیقی نیست. اما چون در مانیفست چاپ فارسی آمده است و گاه گاه به جای تعبیر "برخورداری شخصی از فراورده های اجتماعی" کلمه "تملک شخصی" و "مالکیت" و نهایتا عبارت مالکیت شخصی استفاده شده، منهم در نوشته "درحاشیه دریا و مانیفست" به همان مالکیت شخصی اشاره کردم. فعلا اجازه بده سر لغت دعوا نکنیم. به مضمون بپردازیم بعد لغت مناسب هم میشود پیدا کرد.
نکته من "در حاشیه دریا" (به شماره 236 رجوع کنید) این بود که مواظب قاطی کردن دو مفهوم کاملا متفاوت باشیم: 1- امکان برخورداری فرد از مواهب تولید اجتماعی (همان چیزی که حال به غلط مالکیت شخصی نام گرفته) و 2- مالکیت اقلیتی از جامعه بر ابزار و وسائل تولید اجتماعی (همان چیزی که به مالکیت خصوصی مشهور است).
روشن است که این دو مفهوم کاملا جدا از هم اند. منتهی بکار بردن لفط مالکیت برای هردو شاید مشکل جدی را پیش می آورد. "مالکیت شخصی" یا همان برخورداری از فرآورده هایی که یک شخص برای زندگی کردن از آن استفاده میکند، اصولا در مقوله مالکیت، به معنی دقیق و علمی این کلمه، نمی گنجد. بلکه در حیطه مصرف و برخورداری از مواهب کار اجتماعی میگنجد. اتاق من، گیتار تو و غیره درست است که به من تعلق دارد، ولی جزو مقوله مالکیت نیست. چرا که بقول مانیفست با تملک اینها نمی توانیم ثمرات کار کس دیگری را صاحب شویم. اینها مستقیما در زندگی مصرف میشود.
اشتباهی که معمولا صورت میگیرد اینست که مالکیت با دارایی و داشتن قاطی میشود. حال آنکه میدانیم منظور از مالکیت خیلی فراتر از این است. منظور مالکیت بر ابزار تولید اجتماعی است. یعنی صحبت از یک رابطه اجتماعی، مناسبات انسانها در تولید اجتماعی است. منظور از مالکیت خصوصی هم وجود و حاکمیت آن رابطه اجتماعی است که به عده ای اجازه میدهد ثمر کار بخش دیگری را تصاحب کنند. به این معنی منظور از مالکیت نه صرفا تصاحب و تملک خود آن ابزار و وسائل تولید اجتماعی، که آن مناسبات اجتماعی است که امکان تملک و در نتیجه کنترل و استیلای یک طبقه (مالک) بر محصولات کار اجتماعی و بر توده کارکن جامعه (طبقه غیر مالک) را میدهد.
اما در عین حال گرچه مفهوم برخورداری شخصی از مواهب کار اجتماعی (همان مالکیت شخصی، یا تملک فردی) جزو مقوله مالکیت نیست، ولی کاملا به آن وابسته است. چرا که در هر مناسبات اجتماعی، توزیع و مصرف و یا برخورداری از مواهب کار اجتماعی تابعی از تولید و مناسبات حاکم بر تولید است. اگر در تولید مناسبات مالکیت سرمایه داری حاکم است، در حیطه توزیع و مصرف هم همان مناسبات مالکیت حکم میراند. برای مثال امکان تمتع شخصی و فردی کارگر از محصولات اجتماعی به اندازه دستمزدی است که دریافت میکند. و این دستمزد هم بر مبنای مناسبات مالکیت سرمایه داری تعیین شده است. فقط به اندازه ای هست که کارگر را به مثابه کارگر بازتولید کند. کارگر با کار خود حداکثر یک زندگی بخور و نمیر برای خود و نسل خود بدست می آورد، حال آنکه دائم بر سرمایه و سود می افزاید. ولی سرمایه دار و طبقاتی که در مناسبات مالکیت در مدارج بالاتری هستند سهم بیشتری از تولید اجتماعی میبرند و دائره برخوداری فردی از مواهب اجتماعی (مالکیت شخصی) بسیار فراتر میرود و گاه حد و حصری برای آن نیست. بنا بر این می بینیم که برخوداری هر فرد از ثمرات کار اجتماعی بستگی به موقعیت او در مناسبات مالکیت دارد. و خلاصه این مناسبات مالکیت است که نهایتا در برخوداری انسانها از نعمات زندگی نقش تعیین کننده را ایفاء میکند و مهر خود را بر همه چیز میکوبد. (این به نظرم آن وجهی است که حمید تقوایی به آن اشاره میکند.)
الغاء مالکیت شخصی؟
خب آیا کمونیستها میخواهند این امکان تمتع و برخورداری فردی از محصولات اجتماعی را ملغی کنند؟ یا اینکه آیا این تملک و تصاحب فردی بر وسائل زندگی با پیشرفت کمونیسم زوال پیدا میکند؟ خیر. واضح است که خیر. کمونیسم جامعه ای است مبتنی بر رفاه و فراوانی و غنای جامعه از هر لحاظ. مقادیر متنابهی از رفاه، مسکن، غذا، شادی، تفریح، امکانات فردی، حداکثر بهداشت و آسایش و آموزش و هنر و عشق ورزیدن و نوع دوستی. این است کمونیسم. پس هدف کمونیسم اتفاقا نه الغاء امکان تمتع شخصی که بسط و گسترش آنست. "به هرکسی به اندازه نیازش"! این است قانون جامعه کمونیستی در مورد توزیع محصولات کار اجتماعی. و این "نیاز" هم البته خود در هر مقطع علاوه بر جنبه شخصی و فردی، تعریف اجتماعی و تاریخی دارد و دائما با پیشرفت جامعه در حال بسط و گسترش است. مانیفست هم بروشنی تاکید میکند که مساله کمونیسم الغاء مالکیت خصوصی در آخرین شکل آن (مالکیت بورژوایی) است و اتفاقا میخواهد آن عواملی را نابود کند که باعث میشود کارگر به بردگی مزدی مجبور شود و با دستمزد بخور و نمیرش بسازد! (یعنی به میزان ناچیزی به امکانات زندگی دسترسی داشته باشد.)
اگر جایی که مانیفست در مورد مالکیت صحبت میکند (مثلا در همان ابتدای بخش دوم، "کمونیست ها و پرولترها") را بدقت بخوانی و بخصوص با متن انگلیسی آن تطبیق دهی می بینی که تمام نتیجه گیری های فوق بر اساس تعریف مانیفست از مالکیت خصوصی است.
بگذار مشخص تر اشاره کنم. تا آنجا که به "برخورداری شخصی" یا "مالکیت شخصی" یا "تملک خصوصی" (حالا هر اسمی) بر میگردد، مانیفست بروشنی در همانجا میگوید:
کمونیسم نمی خواهد تملک خصوصی محصول کار را که مستقیما برای تولید مجدد زندگی بکار میرود از بین ببرد. این تملکی است که مازادی ایجاد نمی کند تا بتوان زحمت بازوی دیگری را محکوم حکم خویش ساخت. ما تنها میخواهم جنبه مصیب بار این تملک را از بین ببریم... و جنبه مصیب بار این تملک هم این است که: کارگر برای آن زنده است که بر سرمایه بیفزاید..
و یا کمی بعدتر میگوید:
"کمونیسم از احدی امکان تملک محصولات اجتماعی را سلب نمی نماید بلکه تنها از کسانی این قدرت را سلب میکند که از طریق این تملک کار دیگران را نیز محکوم خود میکنند."
پس می بینیم که مانیفست بروشنی دارد بین دو مفهومی که بالاتر اشاره کردم تفکیک قائل میشود. بروشنی هم میگوید کمونیسم چه چیز را الغاء میکند و چه چیز را از کسی سلب نمی کند. البته باید توجه کرد که اینجا مانیفست تازه دارد بدرجه ای دفاعی و سلبی از کمونیسم صحبت میکند. دارد این سوء تعبیر بورژوازی که مالکیت شخصی و مالکیت خصوصی را یکی قملداد میکند، تا مردم را از لغو مالکیت خصوصی بترساند، افشاء میکند. تاکید دارد که ما نمی خواهیم تملک خصوصی محصولات اجتماعی را لغو کنیم، میخواهیم امکان استثمار دیگران که ناشی از این تملک خصوصی است (یعنی همان مالکیت خصوصی را) لغو کنیم. جایی که مانیفست اثباتا از کمونیسم صحبت میکند بر شکوفایی افراد تاکید دارد که این بدون رفاه و گسترش برخورداری شخصی از امکانات اجتماعی ممکن نیست. همانطور که گفتم کمونیسم به معنای کامل آن فقط میتواند ثمره غنای همه جانبه جامعه در تامین نیازهای فرد باشد. و این در سایر ادبیات کمونیستی بروشنی توضیح داده شده است. (برای مثال به "نقد برنامه گوتا" از مارکس رجوع کن.)
کمونیسم و تمایلات فردی
آرش جان به نظرم تصویری که تو از جامعه کمونیستی زوال مالکیت شخصی بر ابزار زندگی میدهی درست نیست. انگار مقادیر زیادی دوچرخه کلکتیو و گیتار کلکتیو جایی گذاشته و آویزان کرده اند و من نوعی با دوچرخه ای میروم و با گیتاری مینوازیم و روز بعد کس دیگری با آن ها میرود و مینوازد و احساس استفاده انحصاری شخصی، تعلق شخصی ( و یا هر اسمی که تو مایلی) به آن نداریم. شخصا فکر میکنم مقوله تصاحب شخصی، تعلق شخصی (به گیتار به یک گل به حیوانات خانگی، به خانه، به دوچرخه، اتوموبیل و غیره و غیره) نه فقط در جامعه کمونیستی زوال پیدا نمی کند، بلکه برعکس خیلی هم تقویت میشود. این نکته اصلی من در هشدار برای قاطی نکردن آن دو جنبه بود.
هرچه انسان از وضعیت فعلی که هشت اش گرو نه اش هست و امکان زندگی برایش محدود است خلاص شود و به وفور و رفاه و امکانات وسیع دست یابد (مثلا هرکس بتواند هرجور گیتاری که دوست دارد بدست آورد!) اتفاقا خیلی در انتخاب و استفاده از وسائل شخصی زندگی اش پیچیده تر و متنوع تر و اگر دوست داری مشکل پسندتر میشود. سند مالکیتی لازم ندارد، نیاز او را جامعه تامین میکند. اما در محدوده امکانات جامعه با هزار یک ابتکار و علاقه و ویژگی های شخصی گیتار خود و خانه خود و دوچرخه خود را خواهد داشت. این تعلق عاطفی نسبت به مثلا اتاقی که هر روز تمیزش میکنیم و با صفا نگه اش میداریم یا به گیتاری که با آن موسیقی مورد علاقه مان را مینوازیم به نظرم یک احساس ساده و اساسی انسان است. این بخودی خود هیچ ربطی به مالکیت از هیچ نوع اش ندارد و خیلی پایه ای تر از این حرفهاست. این احساس نه ملغی شدنی است و نه زوال یافتنی. برعکس، دائم در حال گسترش و اعتلا است. نکته مهم این است که این احساس بنیادی انسانی در شرایط اجتماعی مختلف بروزات مختلفی می یابد.
مناسبات مالکیت موجود و محروم کردن انسانها از مواهب کار اجتماعی شان یک مانع شکوفایی اینگونه ذوق و سلیقه و ترجیح فردی بوده و هست. یک مساله اصلی کمونیسم این است که این مانع را از سر راه بردارد. در کمونیسم تازه فرد انسان از همه جهات اعتلاء پیدا خواهد کرد و و برای اولین بار از حق انتخاب واقعی (و نه محدود و طبقاتی) برخوردار خواهد شد. این اعتلاء فرد بدون داشتن بیشترین آزادی ها و امکان برخورداری از محصولات کار جامعه غیر ممکن است. باشد اسم این را مالکیت شخصی نگذاریم. مثلا برخورداری شخصی بگذاریم. اما این برخورداری شخصی نه فقط گسترش پیدا میکند و اعتلا می یابد بلکه به شدت هم چنین میشود.
باید توجه کرد کمونیسم مارکس و مانیفست نه فقط علیه جوامع مبتنی بر مالکیت خصوصی است بلکه با کمونیسم زمخت و اولیه، که راستش از سر فقر و ضرورت ناشی از قدرت نازل تولیدی جوامع اولیه بود، خیلی فرق دارد. انسانها ممکن است از سر نداری و ضرورت بقاء امکانات زندگی و وسائل شخصی شان را با هم تقسیم کنند و نوعی کمونیسم اولیه در بین خود برقرار کنند. ولی اگر داشته باشند ترجیح شان این است که هرکس "مال خودش" یا "ویژه خودش" را داشته باشد. همه نکته این است که این نباید منجر به مالکیت بر ابزار تولید اجتماعی و تقسیم جامعه به طبقات و حاکمیت مناسبات مالکیت خصوصی بر زندگی اجتماعی بشود. کمونیسم آینده بر خلاف کمونیسم اولیه نه از سر ضرورت فقر و تولید نازل بلکه درست برعکس بر اثر رفاه و غنای فوق العاده جامعه است.
الغاء مالکیت بطور کلی؟
اما نکته دیگری که تو تلویحا مطرح میکنی این است که گویی کمونیست ها میخواهند مالکیت را بطور کلی ملغی کنند. یا بقول خودت در کمونیسم کل مقوله مالکیت زوال پیدا میکند. من اینرا خیلی مطمئن نیستم و ملاحظاتی دارم. چیزی را که مطمئنم اینست: در سطحی که مانیفست دارد صحبت میکند، الغاء مالکیت بطور کلی تعبیر درستی نیست. در این مورد مانیفست صراحت زیادی دارد. منظورم در عبارات زیر است (که مستقمیا از متن انگلیسی سال 1888 ترجمه کردم، چون ترجمه موجود فارسی کمی نادقیق است.):
" .. الغاء روابط مالکیت موجود بهیچ وجه خصلت ممیزه کمونیسم نیست.
همه روابط مالکیت گذشته در اثر تغییر شرایط تاریخی، دائما دستخوش تغییرات تاریخی بوده است.
مثلا انقلاب فرانسه مالکیت فئودالی را به نفع مالکیت بورژوایی ملغی ساخت.
صفت ممیزه کمونیسم عبارت از الغاء مالکیت بطور اعم نیست، بلکه الغاء مالکیت بورژوازی است. اما مالکیت خصوصی بورژوازی مدرن، آخرین و کاملترین بیان آن سیستمی از تولید و تصاحب محصولات است که بر تضادهای طبقاتی و استثمار اکثریت توسط اقلیت استوار است.
به این معنی، تئوری کمونیسم میتواند در یک جمله خلاصه شود: الغاء مالکیت خصوصی."
اتفاقی نیست که مانیفست نمی گوید: "الغاء مالکیت" بطور کلی. چرا چونکه کمونیسم مالکیت خصوصی و بورژوایی را ملغی میکند و مالکیت دیگری، مالکیت اشتراکی، مناسباتی مبتنی با مالکیت جمعی جامعه بر ابزار تولید را جای آن میگذارد. مالکیت اشتراکی هم یک شکل مالکیت است. شکلی که بر اساس آن هیچ فردی مالک وسائل تولید اجتماعی نیست و در عین حال همه افراد اجتماعا مالک وسائل تولید و محصولات اجتماعی اند. این بیان حقوقی مناسبات تولید در جامعه کمونیستی است که مبتنی بر تعاون و همکاری انسانها است و کسی نیروی کارش را به شخص و یا به دولت نمی فروشد. کار اجبار نیست بلکه یک فعالیت داوطلبانه و پر شور انسانی است. همه در خدمت جامعه اند و جامعه در خدمت تک تک افراد است. پس در کمونیسم مالکیت بطور کلی الغاء نشده است. مالکیت خصوصی الغاء شده است.
میتوان گفت وقتی مالکیت اشتراکی برقرار شد دیگر خود مفهوم مالکیت هم عوض میشود. دیگر مالکیت خصوصی وجود ندارد (مگر در کتابها و موزه های تاریخی) که بتوان در قیاس با آن مالکیت جمعی و اجتماعی را تعریف کرد. هرچه هست همان تملک ابزار تولید و محصولات کار توسط کل جامعه است. به نظر منهم آنوقت کل مفاهیم و مناسبات حقوقی (از جمله مالکیت) معنی دیگری پیدا میکند. با لغو مالکیت خصوصی جنبه طبقاتی مناسبات اجتماعی نابود میشود و همه چیز از نو تعریف میشود. دیگرنه دولت به مفهوم دولت امروزی (دستگاه سرکوب طبقاتی) است و نه هیچ چیز دیگر که مهر تمایز طبقاتی و مالکیت خصوصی بر خود دارد. به یک معنی پرونده مالکیت خصوصی و همه عوارض و مصایب و در نتیجه مفاهیم ناشی از آن بسته میشود. اما این در خلاء و در وضعیت هیچ مالکیتی صورت نمی گیرد. مالکیت وجود دارد: اشتراکی است و اشتراکی باقی میماند. اینکه خود این مالکیت اشتراکی در اثر پیشرفت تولید چه اشکالی بخود میگیرد پیش بینی اش را باید به داستانهای علمی تخیلی سپرد. من مشکلی ندارم اگر بگوییم این دیگر مالکیت به معنی اخص که امروز ما میشناسیم نیست. اما اینجا هم تاکید میکنم که آنچه ملغی میشود مالکیت خصوصی و یا به عبارت بهتر مالکیت طبقاتی است. جای آنهم مالکیت اشتراکی قرار میگرد. مالکیت اجتماعی و اشتراکی را نمی توان لغو کرد. فقط میتوان آنرا بسط و گسترش داد. ممکن است اسم آنرا عوض کنیم و مثلا بگذاریم اختیار انسان بر تولید اجتماعی. اما این اختیار انسان بر زندگی اجتماعی و فردی اش و همینطور هماهنگی و همسازی و احاطه اش بر طبیعت پیرامون (چه در زمین و چه در فضا) دائما در حال بسط و گسترش خواهد بود. زوال نمی یابد و محو نمی شود.
تاکید مجدد در پایان
آرش جان گفتن ندارد که اینها نظرات شخصی من است. برداشت من از مانیفست و از کمونیسم است و مسئولیت آنهم بر عهده من است. در پایان بازهم میخواهم تاکید کنم بحث بر سر لغت و اختلاف بر سر آن نیست. نگرانی من این است که تصور درستی و علمی از جامعه کمونیستی آینده نداسته باشیم. اجازه بده یک مثال هم بزنم که باز نظر شخصی من است. کمونیست ها میگویند در کمونیسم دولت زوال پیدا میکند. این درست است. اما به نظرم اگر بخواهیم دقیق حرف بزنیم باید گفت دولت امروزی، دولت طبقاتی، دولت به معنی دستگاه سرکوب یک طبقه علیه طبقه دیگر، یا دولت به معنای اخص کلمه زوال پیدا میکند. اما به نظر من جامعه آینده اتفاقا به سازمان و دستگاه وسیع و گسترده ای برای اداره امور و هدایت جامعه احتیاج دارد که بر خلاف دولت امروزی نه بر علیه جامعه که در وحدت و هماهنگی با آن است و همه شهروندان به نوعی در آن فعالانه شرکت خواهند داشت. هر اسمی برای این دومی میخواهیم بگذاریم. این یکی نه فقط زوال پیدا نمی کند بلکه هر روز قبراق تر و فعال تر عرصه دخالتگری و خلاقیت همه انسانها خواهند بود که در رهبری جامعه شرکت میکنند. وقتی میگوییم زوال دولت بنا براین دولت طبقاتی و دستگاه استیلای طبقاتی منظورمان است. به نطرم در مورد مالکیت هم کمابیش چنین چیزی برقرار است. وقتی صحبت از الغاء مالکیت خصوصی و زوال مالکیت میکنیم منظورمان الغاء خصلت طبقاتی و خصوصی آن است. منظور پایان یافتن یک دوره پردرد تاریخ بشر است که مالکیت طبقاتی شده و انسانها در مقابل هم و بیگانه از هم تعریف شده اند و بشر هنوز بشر نیست. همان چیزی که مارکس ماقبل تاریخ بشر واقعی می نامد.
12 مارس 2006