سرعت وقایع، سرعت ما
مصطفی صابر
در آخرین روزهای سال 84 دو اتفاق در سیاست ایران رخ داد که قابل تعمق است. اول اینکه اغلب رهبران سندیکای کارگران شرکت واحد و ناصر زرافشان اززندان آزاد شدند و دوم اینکه جمهوری اسلامی مذاکره با آمریکا را پذیرفت. هردو این وقایع بر شکست و دستکم بن بست جدی سیاست های داخلی و خارجی دولت احمدی نژاد تاکید میگذارند.
بعد از شکست دوم خرداد و "جنبش اصلاحات" که میخواست با باز کردن دائره "خودی" ها و تغییرات محدودی در جمهوری اسلامی رژیم را نگه دارد، احمدی نژاد و دار دسته جناح راست با بازگشت به سیاست های دهه 60، یعنی سرکوب وحشیانه داخلی و رجز خوانی های اسلامیستی در سطج جهان، به میدان آمد. آزاد کردن زندانیان سیاسی که البته تحت فشار اعتراضات مردم و فشارهای بین المللی بوده است، آشکارا صف اعتراض مردم را تقویت خواهد کرد. این یک پیروزی بود که فقط میتواند با پیروزی های بیشتر حفظ شود. اما آنچه که به بحث اینجا برمیگردد این است که چشم انداز تکرار کردن فضای رعب دهه 60 که یکی از شعارهای احمدی نژاد بود، امروز بیش از هر وقت دیگری یک سراب از کار درآمده است.
پذیرش مذاکره با آمریکا که ابتدا صرفا حول مسائل عراق اعلام شد و حالا صحبت از موارد دیگر و از جمله پرونده اتمی هم میشود، بقول شریعتمداری کیهان "عبور از خط قرمز نظام" و "غیر منتظره" است. همین شریعتمداری که حالا ناراضی و خشمگین است و ظاهرا از ترسان سران قوم خیلی جرئت جفتک انداختن ندارد، وقتی احمدی نژاد از صندوق درآمده بود صحبت از "سونامی" میکرد و کلی کرکری میخواند.
اشتباه نشود، نه مذاکره با آمریکا سرنوشت روشنی دارد، نه قرار است الزاما چیزی را در سیاست خارجی جمهوری اسلامی و یا آمریکا تغییر دهد. همینطور آزاد کردن عمده زندانیان شرکت واحد (اسانلو هنوز در زندان است) و زرافشان الزاما به معنی تغییری در تلاش های سبعانه جمهوری اسلامی برای مختنق نگه داشتن جامعه نیست. حقیقتی که در پس این دو واقعه پایان سال خوابیده ریشه های عمیقتری دارد.
مساله بر سر توازن قوای شکننده بین مردم و حکومت است. مساله بر سر ناتوانی جدی جمهوری اسلامی در ادامه حکومت به روش های سابق است. مساله بر سر موقعیت متزلزل جمهوری اسلامی در سطح بین المللی است. مساله بر سر این است که در پس این وقایع کشاکش های درونی حاد جمهوری اسلامی قرار دارد. مساله در یک کلام بر سر بن بست شدید جمهوری اسلامی است. و مساله مهمتر این است که این بن بست قابل دوام نیست و این دمل چرکین هر آن ممکن است سرباز کند. و اگر سر باز کند، و این مهمتر از همه است، آنگاه جامعه ایران به یک جراحی فوری و قاطعانه و داهیانه نیاز دارد. و گرنه چرک و کثافت جمهوری اسلامی و بحرانش، با توجه به وجود جینگوی های حاکم بر آمریکا در مرزهای ایران، میتواند تمام منطقه و زندگی میلیونها و شاید صدها میلیون را به تباهی بکشاند.
مساله بر سر این است که حالت مطلوب این است که جامعه با یک جراحی، با یک انقلاب، از شر این دمل چرکین رها شود و اجازه هیچ حالت سیاهی را ندهد. مساله بر سر این است که اگر طبقه کارگر، زنان و جوانان ایران در یک صف متحد و متشکل به میدان نیایند و این وضع را به نفع خودشان عوض نکنند، حالات وحشتناکی شانس وقوع دارند که ابعادش را حتی حدس هم نمی توان زد. ملغمه ای از اشغال نظامی و بمب و کروز و جنگ های قومی و مذهبی و جدال های اوباش مسلح رنگارنگ. اوضاعی که وضع یوگسلاوی و عراق در قبال آن خوشبختی محسوب خواهد شد.
نمی خواهم کسی را بترسانم، بلکه میخواهم تاکید کنم در دوره تاریکی که جدال اسلام سیاسی و جمهوری اسلامی از یکسو و میلتاریسم دول غربی و در راس آن آمریکا از سوی دیگر برای مردم ایران و منطقه و شاید کل ساکنان کره زمین تدارک دیده است، ما باید سریعا و با قدرت تمام خود را آماده کنیم. نمی شود و نباید منتظر وقایع نشست. باید چنان با قدرت آماده شد که در مقابل هر اتفاق و تحولی اجازه ندهیم زندگی مردم دست اوباشان و ژنرال ها و تروریست ها، دست قوم پرست ها و شیخ ها و ملاها، دست شووینست ها و ناسیونالیست ها و در یک کلام دست سرمایه دارها بیفتد.
صف کارگران، زنان و جوانان در ایران، صف آزادیخواهی و برابری طلبی در ایران بی شک بسیار قوی است و همانطور هم که بارها نشان داده ایم هردم هم قوی تر میشود. ولی اکنون به جایی رسیده ایم که باید بسیار قوی تر، بسیار سازمانیافته تر و بسیار آماده تر شویم. اوضاع دارد بسرعت عوض میشود و ما هم باید بسرعت آماده شویم. دیگر سرعت پیشروی قبلی کافی نیست. باید سریعتر پیش رفت. و همه اینها باز بر نقش تاریخی و کلیدی حزب کمونیست کارگری تاکید میگذارد.
این حزب باید در خارج و بویژه در داخل صدبار قوی تر و گسترده تر از این شود. ما باید قدرت رسانه ای خود را چندین برابر کنیم. باید حتما روی هات برد برنامه تلویژیونی داشته باشیم. باید رادیو انترناسیونال را راه بیندازیم. باید بتوانیم پول و منابع لازم را به همت همین حزب موجود و حمایت مردم تامین کنیم. باید ابعاد کمکی را که به حزب میکنیم و برای آن جمع آوری میکنیم ده برابر کنیم. بویزه ما باید واحد ها و سلول ها و سازمان حزب را در هر محله و شهر و روستا سازمان دهیم. دوره دوره ساختن و تحکیم سازمان قوی حزب در داخل است.
ما باید به این توده وسیع و انقلابی کارگران و زنان و جوانان ایران این امکان را بدهیم که از یک ستون فقرات محکم سازمانی و از یک رهبری در دسترس و هشیار و حاضر در میدان برخوردار شوند. اگر این سلاح را تمام و کمال داشته باشیم آنگاه در مقابل هر وضعیتی که پیش بیاید خواهیم توانست نیروی شکست ناپذیر توده های میلیونی را بسیج کنیم و اجازه ندهیم زندگی را به تباهی بکشند. مهمتر از همه هرچه این سلاح صیقل بخورد و آبدیده شود و هرچه دامنه نفوذ و سازمان حزب گسترده تر و مستحکم تر شود، ما از قدرت ابتکار در اوضاع سیاسی برخوردار خواهیم شد. آنوقت منتظر وقایع نخواهیم شد، بلکه وقایع را خواهیم ساخت. ما آنوقت امکان اینرا خواهیم داشت که با قدرت انقلابی مردم جمهوری اسلامی را سرنگون کنیم، اوضاع بعد از آن را اداره کنیم و بجای خواب های سیاه یوگسلاویزه و عراقیزه کردن، جمهوری سوسیالیستی و آزادی و برابری انسانها را به بشریت امروز ارائه کنیم.