تبليغاتX
مصطفی صا بر

مصطفی صا بر

نیروی سوم قد علم میکند!

اول مه امسال یک جنگ تمام عیار بین جمهوری اسلامی از یکطرف و کارگران و سوسیالیستها و آزادیخواهان و حزب کمونیست کارگری از طرف دیگر بود. جمهوری اسلامی با تدارک بسیار و از جمله هجوم به فعالین کارگری در سنندج و تهران کوشید تا اول مه را از سر بگذراند. در شهر سنندج به بهانه کشف آنتن های ماهواره خانه گردی و جو ارعاب وسیع برقرار شد و عملا  نوعی حکومت نظامی برقرار گردید. در کنار این تلاشهای پلیسی علیه اول مه،   خانه کارگر جمهوری اسلامی نیز کوشید مراسم دولتی را مقابل سفارت سابق آمریکا برگزار کند تا به دنیا اینطور وانمود کند که گویا در کشاکش فعلی رژیم اسلامی و آمریکا، کارگران پشت سر این رژیم و بمب اتم اش هستند. اکنون در پایان روز میتوان گفت در اول مه این رژیم بود که نقشه هایش نقش بر آب شد و این چپ و کمونیسم کارگری بود که پیروز بیرون آمد.

مراسم  و اجتماعات گوناگون اول مه در تهران و شهرهای مختلف به جای خود، اما این پیروزی را ما بویژه مدیون تبدیل کردن مراسم دولتی تهران به یک تظاهرات تند و رادیکال کارگری بر علیه رژیم و اوضاع موجود هستیم. از گزارش هایی که در همین شماره جوانان کمونیست آورده ایم بخوبی میتوانید ببینید که علیرغم همه کنترل پلیسی سنگین و تمام تلاشهای خانه کارگر چگونه کارگران صف خود را جدا میکنند و رادیکالترین شعارها را علیه سرمایه داری و علیه جمهوری اسلامی بیان میدارند. و دقت کنید اینها صرفا پیشروان و گزیده های طبقه کارگر نیستند. این ها توده های طبقه ما هستند.

 اول ماه مه امسال حقایق مهمی را جلوی  همه میگیرد. اینکه تا چه حد طبقه کارگر در ایران آمادگی یافته است که برای رهایی خود و کل جامعه قدم به جلو بگذارد. اینکه چگونه در جدال آمریکا و شرکاء با جمهوری اسلامی و اسلام سیاسی اش (که اکنون به مساله ای جهانی تبدیل شده است)، قطب سوم، قطب بشریت متمدن و آزادیخواه و برابری طلب که ستون فقرات آنرا طبقه کارگر تشکیل میدهد بپا میخیزد. اینکه چگونه وظایف بسیار سنگین و خطیری برای نجات جامعه ایران و بشریت از منجلاب جنگ و بمب و ترور سرمایه داران بر عهده جنبش ما و حزب ما افتاده است.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 0:20  توسط مصطفی صا بر  | 

بلیط لاتاری و کیک شیرینی

در پاسخ به آقای مرتضی اصلاحچی

مصطفی صابر

 

دوست عزیز آقای اصلاحچی

جوابیه شما (که در همین شماره چاپ شده)  را در آخرین ساعتهای مانده به انتشار نشریه دیدم ولی ترجیح دادم جواب به شما را برای هفته بعد نگذارم و ولو کار نشده  و اسکچی چند نکته را با شما در میان بگذارم.

من هم از جوابیه شما و نقد شما ولو اگر تند باشد استقبال میکنم. فکر نمی کنم چنین نقدهای تند و حتی بیرحمانه (تا آنجا که صادقانه و متعهدانه باشد) باعث تفرقه و شکاف میشود. برعکس روشن کردن اختلافات خود میتواند حتی زمینه ای برای تقویت خطوط توافق باشد. در ضمن بیایید تعارف را کنار بگذاریم مرتضای عزیز. من خود را بالاتر یا پایین تر از شما نمی دانم.  شما هم حتما اینطور فکر میکنید و باید اینطور فکر کنید. درست است که با شما اختلاف دارم اما باور کن شما خوب می نویسی و من هیچ ارجحیتی به دلیل سابقه بیشترم بر شما و کس دیگری ندارم و خیلی هم خوشحالم که با شما که نسل جدید هستید بحث میکنم. پس اجازه بده مثل دوتا آدم برابر با هم صحبت کنیم که هر دو راحت باشیم و بدون ملاحظه هرچه که لازم دیدیم را طرح کنیم.

باید بگویم جوابیه و نقد شما را قبول ندارم؛ و خوشحال هم نیستم که قبول ندارم. نقد شما به من نشان میدهد که متاسفانه در نکاتی که در انتقاد به مقاله تان گفته بودم محق بودم. دلم میخواست اشتباه میکردم. بی تعارف میگویم. مثل کسی که آرزو میکند بلیط بخت آزمائی اش ببرد، و میداند نمی برد!، در بخش آرزوهای دور دست ذهنم خود را آماده میکردم که با صدای بلند و با خوشحالی بگویم که من اشتباه میکردم! افسوس جوابیه شما نشان داد بلیط من نبرد! (شاید هفته دیگر ببرد!!)

جوهر اصلی نقد من به مقاله شما این بود که شما به چپ جنبش ملی اسلامی و به بخش خارج از حکومت آن گرویده اید (و من اینرا پیشروی شما دانستم و از این بابت به شما چندین بار تبریک گفتم) اما در عین حال تاکید کردم که این چپ هنوز در چهارچوب آن جنبش است (که از سنت فدایی و توده ای تا جبهه ملی و مصدق و نهضت آزادی را در بر میگیرد)  و جمهوری اسلامی هم حکومت آن جنبش است. گفتم که این چپ جنبش ملی اسلامی فهمیده که دور دور سوسیالیسم است و دارد از زبان شما به هم جنبشی هایش میگوید:  چپ بشوید برادران! الان دوره برافراشتن پرچم چپ در جنبش ملی اسلامی است! (راستش استقبال از مقاله شما نیز که از آن تعجب کرده اید ناشی از همین تشخیص و جلو افتادن شما است!)   حال شما در پاسخ به من با صراحت و صمیمت خاصی همه این ارزیابی و نقد را ناخواسته تایید کرده اید. بعضی جاها در جواب به من دست در زرادخانه تبلیغاتی همان جنبش  علیه ما برده اید و در مواردی هم خودتان نکاتی را گفته اید که دوستان مجرب جنبش شما سعی میکنند پرهیز کنند. من سعی میکنم حتی الامکان و ولو با عجله به همه این نکات بپردازم. بازهم بگویم هدفم همان است که در مقاله قبلی بود.  یعنی  اینکه شاید شما را از جنبش ملی اسلامی بکنم و قانع تان کنم که بیشتر چپ بشوید و واقعا به صف مارکس و سوسیالیسم و کمونیسم کارگری بپیوندید.

 

امپریالیسم و سوسیالیسم

 

بگذار از انتهای مقاله تان شروع کنم. به نظر من یکی از موارد مثله کردن لنین توسط چپ ها و سوسیالیست های غیر کارگری (بویژه جهانسومی) همین مساله امپریالیسم و نقد لنینی امپریالیسم است. بر خلاف گفته شما امپریالیسم جزو آموزش سوسیالیسم نیست. نقد لنین به امپریالیسم البته هست. ولی این نقد لنین چیست؟  واژه  امپریالیسم و نقد آن اختراع لنین نبود. قبل از کتاب مشهور لنین (امپریالیسم به مثابه بالاترین مرحله سرمایه داری) برخی مارکسیستها نقد از امپریالیسم را شروع کرده بودند. لنین متوجه جنبه های غیر کارگری نقد شده بود و کتابش برای این بود که خطوط نقد روشن و کارگری از امپریالیسم را ارائه کند. بعدها خیلی ها و مشخصا کائوتسکی میکوشید تعریف سیاسی از امپریالیسم بدهد و سرمایه داری را از زیر تیغ انتقاد عملی طبقه کارگر، یعنی انقلاب کارگری،  برهاند. لنین در کتاب خود (که اسم آنهم جالب توجه است) میکوشد که نشان دهد چگونه امپریالیسم مرحله ای در سرمایه داری است و چگونه  آستانه انقلاب سوسیالیستی است. اگر فقط به پیشگفتار لنین بر انتشار ترجمه فرانسوی و آلمانی کتابش (1920) نیز نگاهی بیندازید این جوهر نقد لنین به امپریالیسم را خواهید دید. خود او این پیشگفتار را با این پارگراف به پایان میبرد: "امپریالیسم آستان انقلاب اجتماعی پرولتاریا است. این حقیقت از سال 1917 در مقیاس جهانی تایید شده است."

بنا براین اگر خیلی بحث را ساده نکنیم اساس آموزش لنین در نقد امپریالیسم این است: 1) امپریالیسم مرحله ای در تکامل سرمایه داری است ... 2) امپریالیسم آستانه انقلاب سوسیالیستی است. من میدانم که بحث لنین جنبه های دیگر و مشخصتر هم دارد. ولی در تحریف نقد لنینی از امپریالیسم درست همین وجوه اساسی کنار گذاشته میشود. امپریالیسم به یکسری سیاست های تجاوز کارانه کشورهای متروپل به سایر نقاط تقلیل داده میشود و شما دوست عزیز مثل همه بورژواها و خرده بورژواهای ناراضی و "چپ"  جهانسومی دقیقا همین کار را میکنید. و وقتی من به شما انتقاد میکنم به لنین متوسل میشوید.  اگر خیلی ضد امپریالیست به معنای لنینی آن  هستید پس باید اولین مساله تان نقد به سرمایه داری و مناسبات مزدی در جامعه باشد و اولین وظیفه تان سازماندهی انقلاب سوسیالیستی علیه مناسبات امپریالیستی (سرمایه داری) در کشور خودتان باشد. وقتی من نقل هایی از نوشته قبلی تان آوردم و نشان دادم که مساله شما این نیست که غارت سرمایه های خودی است، وقتی به شما یادآور شدم که شما چه بخواهید و چه نخواهید این چپی که در جامعه سربرمی آورد یک چپ کارگری است که نه علیه غارت سرمایه های خودی و شیطان بزرگ خمینی  بلکه علیه امپریالیسم  به معنی لنینی آن یعنی علیه سرمایه داری و بردگی و نابرابری و اختناق ناشی از آن بپاخاسته است، شما بر میگیردید و  به من میگویید توهم دارید و کسی شما را نمی شناسد و اینترنتی هستید و سیاه نمایی میکنید و خلاصه مثل هم جنبشی هایتان حرف میزنید. بعدا امیدوارم حتی به این تبلیغات موهن و  کلیشه شده نیز یپردازم، ولی بازهم میخواهم از شما تقاضا کنم که حتما اسطوره بورژوازی ملی مترقی اثر منصور حکمت  و نقد هایی که ما به پوپولیست های دوره 57 داشتیم را بخوانید. در همان اسطوره اتفاقا میتوانید ببینید که چگونه نقد  لنینی و مارکسی از سرمایه داری عصر ما و بویژه سرمایه داری در یک کشور تحت سلطه نظیر ایران بسط داده شده است.

در مورد مواضع "ضد امپریالیستی" شما هم همینقدر بگویم که خمینی هم خیلی ادعای "ضد امپریایستی" داشت و همین چپ مورد انتقاد ما به این خاطر خیلی آنرا حلوا حلوایش میکرد. ولی ما به چپ همانموقعه هشدار دادیم و  این جریان ما و مشخصا منصور حکمت بود که پرچم مبارزه علیه این "ضد امپریالیسم" جهانسومی، ارتجاعی و در واقع امپریالیستی یعنی سرمایه دارانه را برداشت. جهت اطلاع شما اکنون شرایطی بوجود آمده که این چپ "ضد امپریالیستی" و در واقع غیر کارگری را در سطح جهانی نیز به عقب برانیم.

 

دیالکتیک جهانسومی؟!

 

شما به صراحت از سوسیالیسم جهانسومی به دفاع برخاسته اید. (این از آن مواردی است که پیر و پاتال های چپ سنتی پرهیز میکنند و شما با شفافیت و صراحتی که من دوست دارم مطرح کرده اید.) مینویسید:

 

«یکی از ویژگیهای سوسیالیسم این است که هیچگاه جواب حاضر و آماده به هیچ چیز نمی دهد و ادعای فرا زمانی و فرامکانی بودن ندارد. سوسیالیسم مبتنی بر دیالکتیک است ودیالکتیک منطق تحلیل شرایط عینی و تاریخی است. با این تفسیر آیا می شود راههای تحقق سوسیالیسمی که غربیان مد نظر دارند را برای کشوری مثل ایران در پیش گرفت؟ مسلما نه چراکه به عنوان مثال چپ های فرانسوی پس از تحلیل شرایط عینی جامعه خود و دادن گزاره هائی که از جامعه خویش اخذ کرده اند به نظام تحلیلی چپ ،جوابی متناسب با فرانسه به دست آورده اند حال اگر بخواهیم ماحصل تلاش آنها را در ایران پیاده کنیم چه می شود؟ آخر فرانسه کجا و ایران کجا!!!!!»

 

دوست عزیز همان "دیالکتیک" و "تحلیل شرایط عینی و تاریخی" که ظاهرا ابزارهای تئوریک شما برای کشفیات سوسیالیسم ایرانی و جهانسومی تان هست نیز اختراع "غربیان" است. چرا آنها را کنار نمی گذارید؟ کی گفته این دیالتیک غربی برای تفکر شرقی ایرانی ها مفید است؟ از شوخی گذشته،  حالا هم که سوسیالیست شده اید سوسیالیسم را هم  غربی و جهانسومی میکنید؟ آیا این ضد غربگرایی جنبش ملی اسلامی اینقدر ریشه دارد؟

اما راستش در واقع دیالتیک را بکار نگرفته اید. اگر فی الواقع دیالتیک و سوسیالیسم مارکس را خوب دنبال کنید خواهید دید که "عینی" ترین و "تاریخی" ترین نکته در رابطه با جامعه ایران همانا این است که در اینجا آنچه که مایه بدبختی و فلاکت مردم است، آنچه که پایه مادی حکومت شاه و خمینی و اینهمه جنایت و کثافت است، حتی  دلیل آن امپریالیسم مورد اعتراض شما،  وجود رابطه بردگی مزدی است. (یعنی همان چیزی که اتفاقا در فرانسه نیز مشکل اصلی بشر امروز است!) شما اینرا ول کرده اید و به غارت سرمایه های خودی چسبیده اید. این است دیالیکتیک خاص شما؟! ولی راستش اینهم چیز شرقی و ایرانی ندارد. این متافزیسم و ذهنی گری نسبت به واقعیات است که همه جا هست و شرقی و غربی ندارد.

 اشتباه نشود من هم تردیدی ندارم که هرجا ویژگی های خاص خود را دارد و طبعا سوسیالیسم رنگ و بوی خاص آنجا را میگیرد. اما سوسیالیسم! نه یک جنبش دیگر. نکته من با شما این بود که مقاله شما از زاویه یک جنبش بقول خودتان ضد امپریالیستی و جهانسومی بود که ربطی به منافع کارگر در مقابله با سرمایه داری و بردگی مزدی ندارد، اعتراض بورژوازی ناراضی به غارت سرمایه ها و نابسامانی های سرمایه داری جهانسومی است، گفتم که این همان دوم خرداد سابق است که حالا چپ شده و پرچم سوسیالیسم بدست گرفته است. شما به جای دفاع از نقل های دقیقی که از نوشته تان آوردم شروع کرده اید به متوسل شدن به اینکه سوسیالیسم ایران اینطور است. و این دیالتیک و تحلیل مشخص تاریخی است!؟ لطف کنید به مقاله قبلی تان برگردید و به نکاتی که من انتقاد کرده بودم خیلی دیالکتیکی و مشخص پاسخ بگویید تا من هم بتوانم بحث را ادامه دهم.

 

دگماتیسم و سکتاریسم!

 

مینویسید:

«در مطلب آقای صابر سکتاریسم و دگماتیسم موج می زد به گونه ای که ایشان هرکس را که عضو حزب مطبوعش نباشد چپ نمی داند و اگر این شخص ادعای چپ بودن بکند یا اصلا چپ را نفهمیده و یا دسیسه نظام سرمایه داری است که می خواهد پرچم چپ را از دست حزب کمونیسم کارگری خارج کند. ایشان اینقدر متوهم اند که گمان می کنند حزب مطبوعشان اکنون تمام فعالیت های چپگرایانه نه تنها  ایران بلکه تمام دنیا را هدایت می کند و به زعم ایشان اگر کسی مثل من هم بفهمد که چپ راه درست است بر اثر تلاش های بی وقفه حزب کمونیسم کارگری و البته روشنگری های آقای صابر است. ایشان در مقاله خود به 16 آذرهای سرخ و اعتصاب رانندگان شرکت واحد اشاره کردند و قصد داشتند به مخاطب بقبولانند که برنامه ها کار حزب ایشان بوده است و اینقدر زیبا این کار را کردند که برای یک لحظه فراموش کردم خودم نیز در آن 16 آذرهای سرخ حاضر بودم وعکسم در بسیاری از خبرگزاری ها منتشر شده بود و یا درباره اعتصاب کارگران شرکت واحد این دوستان من ( بخوانید بورژواهای سوسیالیست ) بودند که همراه کارگران بازداشت شدند نه اعضای حزب ایشان که صدای واکارگرشان گوش عالم را کر کرده است و نیز نزدیک بود فراموش کنم که در زمان اعتصاب کارگران شرکت واحد این من و دوستانم بودیم که زیر بار امنیتی شدید با چاپ نشریه و پخش آنها در دانشگاهها سعی کردیم دانشجویان را نسبت به به مشکلات کارگران حساس کنیم.»

 

این نقل بلند نمونه استدلال آقای اصلاحچی است. لطف کنید موارد سکتاریسم و دگماتیسم مرا نشان بدهید دوست عزیز. هرکس نقد مرا به نوشته شما بخواند متوجه میشود که من از چپ شدن شما حتی خوشحال هم شدم ولی وقتی نشان دادم که این چپ هنوز در دائره چپ جهانسومی و جنبش ملی اسلامی است برآشفته شده اید و میگویید کسی به جز حزب خودمان را چپ نمی دانم. که ما میگوییم این دسیسه سرمایه داری است! کجا اینها را گفتم؟ چرا چیزی را که نگفته ام به من نسبت میدهید؟  باز هرکس مقاله مرا بخواند می بیند که من نه از موضع حزب بلکه یک جنبش، جنبش سوسیالیسم کارگری، کمونیسم کارگری، میکوشم نشان دهم که آقای اصلاحچی هنوز به اندازه کافی چپ نشده است. اما جواب ایشان به  من این است که گویا ما توهم داریم حزب ما تمام فعالیت های چپ گرانه ایران و دنیا را هدایت میکند. شما احتیاج به این خلط بحث و مغلطه ندارید. این روش بحث برای ما بسیار آشناست و یکی از آن مواردی است که خوب است از سنت های جنبش ملی اسلامی فاصله بگیرید.  ما هیچکدام از این ادعاهایی که شما میگویید نکرده ایم و خواننده صادقی که کلمات من را همانطور که بودند را بخواند چنین برداشتی نخواهد کرد.

اما یک نکته را من به شما حق میدهم. شما هم طبق گفته خودتان جزو 16 آذر سرخ بوده اید، و در قبال اعتصاب کارگران واحد هم فعال بودید. اما آیا اینها جواب نقد من به سوسیالیسم خلقی آشکار شما  و دیالوگ شما با برادران هم جنبشی تان است که در مقاله قبلی تان بود و من نقد کردم؟ دوست عزیز این کارهایتان (که باز اگر بدتان نیاید تحت فشار جنبش ما و سوسیالیسم کارگری است که در جامعه ایران عروج میکند) خیلی خوب است و بیشتر هم ادامه بدهید. و اگر خیلی در این کارهای خوب مصر هستید پس لطفا فکری به حال نظرات و مقاله ای کنید که با این تلاشها که مدعی آن هستید در تناقض است. و این تناقض را من در نقدم برجسته کردم. تاکید کردم که این به چپ چرخیدن شما دو سرانجام میتواند داشته باشد. 1) اینکه وسط کار بفهمید این به چپ چرخیدن چپ واقعی جامعه را تقویت میکند و پشیمان بشوید و به جنبش خودتان کاملا عقب نشینی کنید. 2) به این چپ واقعی جامعه یعنی به جنبش ما بپیوندید. و باز همانند مقاله قبلی تکرار میکنم من امیدوارم آقای اصلاحچی و دوستان جزو دسته دوم باشد. کجای این سکتاریسم است؟

سکتاریسم از آن کیک شیرینی های حاضر و آماده ای است که چپ سنتی ایران همیشه بسوی ما پرتاب میکند. شما دوست عزیز آقای اصلاحچی هم فورا آنرا از روی میز برداشته و بدست گرفته ای. سکتاریسم اگر واقعا به معنی آن وفادار باشیم  به معنی ارجح قرار دادن منفعت سکتی و گروهی بر منافع عمومی جنبش طبقه کارگر است. لطف کنید نشان دهید که چه در مقاله من و چه در هرجایی از ادبیات کمونیسم کارگری ما این کار را کرده ایم. تمام تلاش ما اتفاقا همیشه این بوده است که منفعت عمومی طبقه کارگر را نشان دهیم و کسانیکه پرچم طبقات دیگر را زیر لوای سوسیالیسم بلند کرده اند افشاء کنیم. در نقد مقاله شما هم عینا من همین کار را کردم و شما بجای جواب کیک شیرینی را بلند کرده اید!

 

خارجه نشینان بی اطلاع

 

از دیگر استدلال های حاضر و آماده و بی دردسر که مخالفین ما و بویژه همان جنبش دوم خرداد که آقای اصلاحچی خوشبختانه حتی از انتساب به آنها عصبانی است، همین است که ما در خارج هستیم و از اوضاع ایران بی خبریم:

 

«آنچه که در مقاله آقای صابر موج می زد حاکی از عدم اطلاع ایشان از اوضاع و احوال ایران بود چه رسد به شناخت از جامعه و من در عجبم که که ایشان و حزب مطبوعشان با این سطح شناخت از ایران چگونه برای درمان جامعه بیمار ما از ینگه دنیا نسخه می پیچند و بیرون از گود فرمان لنگ کردن صادر می کنند. امیدوارم که بقیه نیروهای اوپوزیسیون خارج از کشور اینگونه نباشند چراکه در اینصورت خوشا به حال جمهوری اسلامی.»

 

من واقعا نمی دانم آقای اصلاحچی خودشان در این مورد جدی هستند و یا برای از تک و تا نیفتادن فقط یک کلیشه را تکرار کرده اند. از همه چیز که بگذریم لااقل وقایع هفت هشت ده سال اخیر ایران نشان داد که این ما کمونیست های کارگری بودیم که درک دقیق و درستی از سیر وقایع ایران داشتیم. برای مثال آنوقت که دوستان زیادی داشتند برای خاتمی و دوم خرداد یقه پاره میکردند ما گفتیم این جنبش چیزی جز تلاش برای حفظ جمهوری اسلامی نیست و در مقابل تمایلات جامعه، زنان، جوانان و کارگران محکوم به شکست است و محکم جلوی آن ایستادیم و نقش تعیین کننده ای در شکست آن داشتیم. (و البته فحش های آب نکشیده بسیاری هم از همین جنبش دوم خرداد دریافت کردیم. فقط دوره کنفرانس برلین را به خاطر بیاورید!) بهر حال گذشته را ول کنیم. موضوع همین حالا را بچسبیم. من تحلیل مشخصی از اینکه چرا آقای اصلاحچی به چپ چرخیده اند و دامنه این به چپ چرخیدن و محدودیت های تاریخی اش ارائه دادم. ایشان کلی بار من کرده است که شما در خارج هستید و میگویید لنگش کن اما وقتی به دفاع از خود برخاسته است دقیقا همان چیزهایی را تایید کرده که مورد انتقاد قرار دادم. من گفتم ایشان سوسیالیسم خلقی و جهانسومی را تازه کشف کرده اند و ایشان هم به صراحت همین را میگویند. الحق آیا من حتی قبل از خود آقای اصلاحچی به صراحت کنه مطلب ایشان را نشان نداده بودم؟

بهر رو شرایط اختناق جمهوری اسلامی راستش بیماری سیاسی و درک عوامانه ای که مختص جنبش های عقب مانده است را دامن میزند و آن اینکه گویا هرکس خارج کشور است از اوضاع داخل خبر ندارد و نمی فهمد چه میگوید. جالب این است که این عقیده عوامانه و ماقبل سرمایه داری مثلا وقتی به آمریکا و انگلیس میرسد جوری راجع به قدرت های خارجی حرف میزند که گویا همه نبض اوضاع داخل ایران را در دست دارند! خب اگر خارجه نشینی بخودی خود موجب خنگی و نادانی و بی اطلاعی از اوضاع داخل ایران است معلوم نیست چرا برخی خارجی ها حتی بهتر از داخلی ها میدانند اوضاع چه خبر است و برخی خارجی ها کلا پرت اند. آیا مرتضای عزیز روشن نیست که اینگونه استدلالات به اندازه قرآن و نهج البلاغه عقب مانده و پوچ است و  باید این استدلالات را کلا کنار گذاشت؟

وانگهی دو سه نکته دیگر را هم در اینگونه استدلالات عقب مانده باید مورد توجه قرار داد. 1) جالب این است که این حزب اینترنتی خارجه نشین که هیچ کس هم آنرا نمی شناسد و قبول ندارد،  روز به روز شعارهایش در بین مردم جا میگیرد و رهبرانش به رهبران مردم تبدیل میشود. (باور نمی کنید به همان 16 آذر و آزادی و برابری اش نگاه کنید، به هشت مارس نگاه کنید،  از کارگران واحد و کارگران سنندج بپرسید!) 2) این کسانی که خارجه نشین و بی خبر از دنیا محسوب میشوند، اغلب حکم اعدام غیابی از جمهوری اسلامی دریافت کرده اند و حتی در همین خارج از کشور هم اگر جمهوری اسلامی گیرشان بیاورد به آنها رحم نخواهد کرد. 3)  این تصویر از اپوزیسیون که  مشتی بی خبر و بی اطلاع از اوضاع داخلی اند البته چیز تازه ای نیست. هر کانال تلویزیون جمهوری اسلامی را که بگیرید دارد همین را میگوید.

 

در باره تحکیم وحدت

 

یک تکه بحث آقای اصلاحچی میتواند درست باشد. ممکن است مقاله من این تصور را بدهد که آقای اصلاح چی و دوستان به نجات جمهوری اسلامی به معنی اخص برخاسته اند. ولی من همهچه منظوری ندارم و خواننده دقیق متوجه میشود که نکته من این است که آقای اصلاحچی و دوستان تحکیمی اش هنوز در دائره سوسیالیسم خلقی و چپ جهانسومی و بطور مشخص جنبش ملی اسلامی ایران دور میزنند. جمهوری اسلامی حکومت این جنبش است و سرنوشت این جنبش با این حکومت گره خورده است. من در چند جای مقاله ام بصراحت میگویم که آقای اصلاحچی از سیاست های رسمی حکومت فاصله گرفته و حتی از جمهوری خواهی امثال گنجی هم  عبور کرده و به سوسیالیسم روی آورده است. و بارها تاکید کرده ام که این مثبت است.  اما سوسیالیسم ایشان هنوز سوسیالیسم جناح چپ همان جنبش است.

نکته دیگر اینکه، برای آقای اصلاح چی مبهم است که چرا من میگویم ایشان و دوستان تحکیم وحدتی اش.  ولی اگر ایشان به بیانیه که آقای اصلاح چی و دوستانش در مورد فعالیت های اتمی جمهوری اسلامی دادند (بیانیه ای که ما بخش اقدامات آنرا مثبت و درست یافتیم و در شماره 241 چاپ کردیم) متوجه میشوند که تحلیل های آن بیاینه در خطوط اساسی مبتنی بر سوسیالیسم جهانسومی آقای اصلاحچی است. آن دوستان هم زیر آن امضاء گذارده اند. در نتیجه نقد من بر مقاله آقای اصلاحچی نقد به تمام کسانی بود که در قبال سوسیالیسم جهانسومی و سوسیالیسم دوم خردادی آقای اصلاحچی نقد روشنی ندارند.

اما من آقای اصلاحچی را بخاطر اینکه اسم تحکیم را یدک میکشد مورد انتقاد ویژه ای قرار ندادم. ای کاش که این یدک را ول کنند اما من میفهمم که این ثمره توازن قوا است. من آقای اصلاحچی را اساسا بخاطر اینکه در چپ شدنشان هنوز در چهارچوب جنبش ملی اسلامی باقی مانده اند مورد انتقاد قرار دادم و تاکید کردم که دوره این چپ مدتهاست تمام شده و ایشان و دوستان دارند آب در هاون میکوبند.

یک نکته دیگر را هم بصراحت بگویم، آقای اصلاحچی یک جا کوشش کرده است که بگوید ربطی به دوم خرداد ندارد و اصولا تحکیم وحدت مدتهاست از جبهه دوم خرداد بیرون آمده است. من به گذشته فردی آقای اصلاحچی کاری ندارم (و راستش اصلا چیزی نمی دانم). مهم گذشته آقای اصلاحچی نیست. مساله حرفهایی است که همین 7 آپریل منتشر کردند. همان حرفها بروشنی دارد میگوید که آقای اصلاحچی گرچه به چپ چرخیده اما هنوز دارد با برادران هم جنبشی اش دیالوگ میکند و پرچم یک چپ غیر کارگری را دارد بر می افرازد. من ضمن اینکه چپ شدن آقای اصلاحچی (یا بقول خودشان امکان حرف زدنشان) را مثبت میدانم و آنرا نتیجه فشار و و نشانه ای از  پیشروی جنبش خودمان می دانم اما به سهم خود میکوشم نگذارم یک پرچم مندرس چپ طبقات دیگر به اسم چپ در دانشگاه  بالا برود. چپ در دانشگاه پرچم روشنی دارد و آقای اصلاحچی که تازه توانسته حرفش را بزند میکوشد چپ در دانشگاه را به عقب بکشاند. من به سهم خود مقابل این عقبگرد ایستادم.  اما حتی در مقاله دوم میکوشد تحکیم وحدت را  خارج از جنبش دوم خرداد قرار دهد. به نظرم بهتر است بین "جبهه دوم خرداد" و جنبش ملی اسلامی که دوم خرداد در مقطعی آنرا نمایندگی میکرد تمایز قائل شویم. تحکیم حتی در چپ ترین حالت هایش هنوز جزو آن جنبش ملی اسلامی بوده و هست. (دقت کنیم که حتی علیه کلیت رژیم بودن ضمن اینکه بسیار مثبت است، و به معنی فاصله گرفتن از آن جنبش ملی اسلامی هم میتواند باشد، هنوز به معنی بریدن از آن نیست.)  من خیلی خوشحال میشوم اگر آقای اصلاحچی و دوستان دیگر مرا آگاه بکنند که خیر تحکیم وحدت و یا گرایشی در آن از این فراتر رفته و از کل جنبش ملی اسلامی بریده  است.

 

بعنوان موخره

 

در این مطلب که با عجله نوشته شده است گاه خطاب به خود  آقای اصلاحچی و گاه بعنوان شخص ثالث با ایشان حرف میزنم. هیچ منظوری نیست. فقط وقت نیست که نوشته را یکدست کنم. دست آقای اصلاحچی و دوستان را به گرمی میفشارم و امیدوارم که این بحث ها سبب دیالوگ سازنده ای بشود و بتوانیم به بحث های عمیق تری در مورد مارکسیسم و سوسیالیسم و همینطور نیروها و احزاب سیاسی ایران و کلا سرنوشت جامعه ایران بپردازیم. در ضمن برای اینکه آقای اصلاحچی بیشتر متوجه منظور ما از جنبش ملی اسلامی بشود به بحث "سه جنبش، سه آینده" از منصور حکمت که در این شماره چاپ میکنیم توجه کنند.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 0:19  توسط مصطفی صا بر  | 

توهم بدترین آفت سیاست

جوابی به مطلب " کابوس کدام چپ؟"  نوشته آقای مصطفی صابر

 

 

مرتضی اصلاح چی

(به نقل از وبلاگ صدای فردا، دوشنبه 4 اردیبهشت

(http://sedayefarda.blogfa.com/

 

زمانی که مقاله کابوس چپ در خواب راست را می نگاشتم اصلا به ذهنم خطور نمی کرد که نوشته ام اینگونه مورد توجه قرار گیرد. پیرامون این مطلب افراد بسیاری نقدهائی داشتند و نکاتی را مطرح کردند اما تمام اینها یا به صورت دیالوگ بود و یا به شکل پیام در وبلاگ شخصی ام که همه اینها از جانب افراد لیبرال و یا مذهبی بیان می شد اما جالب ترین و غیر منتظره ترین نقد از سوی آقای مصطفی صابر از حزب کمونیست کارگری در مقاله کابوس کدام چپ؟ صورت گرفت که ایشان در مطلب خود علاوه بر نقد مقاله ام بنده و دوستانم را مورد عنایات فراوان قرار دادند.

برای من جای بسی خوشحالیست که دوستان همفکر( هرچند که آقای صابر بنده را نه چپ که سویالیست بورژوا می دانند) بنابر سنت مارکسی به نقد بی رحمانه می پردازند چراکه اثر گذارترین نقد که می تواند راهگشا باشد نقد ریشه ای ایست اما ایکاش آقای صابر در تحلیل خود به واقعیات عینی توجه می کردند و اسیر ایدئالیسم  نمی شدند. حال اینکه ایشان از سر عدم اطلاع چشمشان را به واقعیت بستند و سعی کردند همه چیز را وارونه نشان دهند یا از سر عمد و نیز اینکه قصدشان از نگارش این مطلب واقعا تنویر افکار بوده یا اینکه بگویند ما هم هستیم، من نمی دانم اما مسلما تاریخ پرده از ابهامات برخواهد داشت.

آنچه که در مقاله آقای صابر موج می زد حاکی از عدم اطلاع ایشان از اوضاع و احوال ایران بود چه رسد به شناخت از جامعه و من در عجبم که که ایشان و حزب مطبوعشان با این سطح شناخت از ایران چگونه برای درمان جامعه بیمار ما از ینگه دنیا نسخه می پیچند و بیرون از گود فرمان لنگ کردن صادر می کنند. امیدوارم که بقیه نیروهای اوپوزیسیون خارج از کشور اینگونه نباشند چراکه در اینصورت خوشا به حال جمهوری اسلامی. لحن نوشتار من نه من باب جسارت یا برآشفتگی از نقد آقای صابر که بنا بر سنت انتقادی جریان چپ که آقای صابر نیز از آن استفاده کردند و از سر دلسوزی است و تیغ زبانم حکم چاقوی جراحی دارد. بنده اصلا قصد مجادله و عرض اندام در برابر آقای صابر را ندارم چراکه ایشان چه به لحاظ تئوری و چه از نظر تجربه فعالیت سیاسی بسیار فراتر ازمن هستند به همین خاطر مطلب ایشان مرا متعجب کرد اما گویا سالها دوری از ایران و زندگی در غرب آنچنان ایشان را از شرایط ایران دور کرده است که غوطه وری در کتابهای انتزاعی و مسائل تئوریک صرف وی را در دام ذهن گرائی انداخته و زیر بنا یعنی واقعیات مادی جامعه را فراموش کرده اند.

آقای صابر در مقاله خود تاکید بسیاری داشتند که من و دوستانم را دوم خردادی و از دلسوزان جمهوری اسلامی جا بزنند، فکر می کنم که این امر به خاطر این است که من اسم تحکیم را یدک می کشم اما اینکه ایشان من را حافظ جمهوری اسلامی دانستند فکر می کنم که ایشان هنوز در حال و هوای دهه 60 گیر کرده اند و عملکرد تحکیم در آنزمان در ذهنشان است و نیز اینکه من را دوم خردادی و طرفدار خاتمی انگاشتند گویا عملکرد دوران اصلاحات تحکیم را مد نظر دارند که اگر دومی باشد باز جای شکرش باقی است که ایشان کمی به لحاظ زمانی جلو آمده اند ، حال هرکدام که مد نظر ایشان باشد باید بگویم که اکنون دفتر تحکیم نه تحکیم گذشته است و نه من در آن زمانها عضو تحکیم بوده ام. اگر آقای صابر اوضاع و احوال ایران وآرایش نیروهای سیاسی داخل کشور را پیگیری می کردند متوجه می شدند که دفتر تحکیم حدودا 5 سال قبل در دوران اوج اصلاحات با انتقاد از عملکرد خاتمی از جبهه دوم خرداد خارج گردید و از آن به بعد از اردوگاه اصلاح طلبان حکومتی فراتر رفت و نگاه خود را متوجه کلیت حاکمیت گرداند و بدین خاطر نیز هزینه های بسیاری پرداخت به گونه ای که مجموع احکام قضائی ای که در طول 5 سال گذشته برای فعالین تحکیم صادر شده سر به اسمان می گذارد. حال اینکه آقای صابر با چه تحلیلی من و دوستانم را حامی جمهوری اسلامی می داند ، نمی دانم.

در خود تحکیم نیز گرایشهای مختلفی اعم از چپ و لیبرال و غیر مذهبی ومذهبی وجود دارد چراکه تحکیم نه یک حزب که تشکیلاتی است که درهایش بر روی تمامی دانشجویان منتقد جمهوری اسلامی باز است که از قضا من جزء افراد با گرایش چپ تحکیم هستم که برخلاف نظر آقای صابر به تازگی چپ نشده ام بلکه به تازگی مجال پیدا کرده ام که عقیده ام را بیان کنم. مقاله من بسیار فراتر از فعالین چپ تحکیم بود و تمامی دانشجویان چپگرا را در بر می گرفت چون اصلا نمی توان با گرایشهای مختلفی که در تحکیم وجود دارد آنرا  را یک تشکیلات چپ در نظر گرفت و این مسئله به وضوح در مقاله من پیدا بود اما اینکه چرا آقای صابر در مطلب خود مرتب تاکید بر" آقای اصلاحچی و دوستان تحکیمی شان" می کردند یکی از انبوه نکات مبهمی است که در مقاله ایشان وجود داشت.

در مطلب آقای صابر سکتاریسم و دگماتیسم موج می زد به گونه ای که ایشان هرکس را که عضو حزب مطبوعش نباشد چپ نمی داند و اگر این شخص ادعای چپ بودن بکند یا اصلا چپ را نفهمیده و یا دسیسه نظام سرمایه داری است که می خواهد پرچم چپ را از دست حزب کمونیسم کارگری خارج کند. ایشان اینقدر متوهم اند که گمان می کنند حزب مطبوعشان اکنون تمام فعالیت های چپگرایانه نه تنها  ایران بلکه تمام دنیا را هدایت می کند و به زعم ایشان اگر کسی مثل من هم بفهمد که چپ راه درست است بر اثر تلاش های بی وقفه حزب کمونیسم کارگری و البته روشنگری های آقای صابر است. ایشان در مقاله خود به 16 آذرهای سرخ و اعتصاب رانندگان شرکت واحد اشاره کردند و قصد داشتند به مخاطب بقبولانند که برنامه ها کار حزب ایشان بوده است و اینقدر زیبا این کار را کردند که برای یک لحظه فراموش کردم خودم نیز در آن 16 آذرهای سرخ حاضر بودم وعکسم در بسیاری از خبرگزاری ها منتشر شده بود و یا درباره اعتصاب کارگران شرکت واحد این دوستان من ( بخوانید بورژواهای سوسیالیست ) بودند که همراه کارگران بازداشت شدند نه اعضای حزب ایشان که صدای واکارگرشان گوش عالم را کر کرده است و نیز نزدیک بود فراموش کنم که در زمان اعتصاب کارگران شرکت واحد این من و دوستانم بودیم که زیر بار امنیتی شدید با چاپ نشریه و پخش آنها در دانشگاهها سعی کردیم دانشجویان را نسبت به به مشکلات کارگران حساس کنیم.

واقعا عجیب است اعضا حزبی که فقط وجود اینترنتی دارند و در آن حیطه هم اثر گذار نیستند تا این حد ادعای رهبری جریان چپ را دارند.

نکته دیگری که آقای صابر بسیار روی آن مانور دادند بحث سوسیالیسم جهان سومی است. ایشان تا می توانستند در مذمت سوسیالیسم جهان سومی سخن راندند تا آنرا تبدیل به فحش کنند. من از ایشان می پرسم که ایا ایران را به عنوان یک کشور جهان سومی در نظر می گیرند یا نه؟ آیا برای یک کشور جهان سومی سوسیالیسم غیر جهان سومی را در نظر دارند؟

یکی از ویژگیهای سوسیالیسم این است که هیچگاه جواب حاضر و آماده به هیچ چیز نمی دهد و ادعای فرا زمانی و فرامکانی بودن ندارد. سوسیالیسم مبتنی بر دیالکتیک است ودیالکتیک منطق تحلیل شرایط عینی و تاریخی است. با این تفسیر آیا می شود راههای تحقق سوسیالیسمی که غربیان مد نظر دارند را برای کشوری مثل ایران در پیش گرفت؟ مسلما نه چراکه به عنوان مثال چپ های فرانسوی پس از تحلیل شرایط عینی جامعه خود و دادن گزاره هائی که از جامعه خویش اخذ کرده اند به نظام تحلیلی چپ ،جوابی متناسب با فرانسه به دست آورده اند حال اگر بخواهیم ماحصل تلاش آنها را در ایران پیاده کنیم چه می شود؟ آخر فرانسه کجا و ایران کجا!!!!!

در مورد ایران نیز باید همین کار را انجام داد ، فعالین چپ ایران باید ابتدا شناخت دقیقی از جامعه خویش به دست آورند و سپس متناسب با آن راه درست را انتخاب کنندو سوسیالیسمی منطبق با ایران را پیگیری نمایند که من نام آنرا سوسیالیسم جهان سومی می گذارم و هیچ ابائی هم ندارم که آقای صابر و امثالهم بانگ برآورند که این سوسیالیسم بورژوازی است چراکه خود می دانم من نه حامی جمهوری اسلامی ام  و نه حافظ منافع بورژوازی ملی و نیز می دانم که سیاه نمائی های آقای صابر تاثیری در عملکرد من و قضاوت دیگران درباره من ندارد چون آنچه که ملاک قضاوت است عملکرد من است نه نظر دیگران درباره من و آنچه که من تاکنون گفته ام و انجام دادم به خوبی اثبات می کند که من سنگ چه طبقه ای را به سینه می زنم و چه تفکری دارد. در ضمن باید به آقای صابر تذکر بدهم که من در ایران هستم و در شرایطی مشغول فعالیت می باشم که هر ان ممکن است پشت میله های زندان قرار بگیرم بنابراین نمی توانم نظرم را به راحتی کسانی که در اروپا و امریکا نشسته اند و بزرگ ترین دغدغه شان این است که یکوقت هنگام چت کردن دیسکانکت نشوند ، بیان کنم.

آخرین نکته ای که باید به آن اشاره کنم رویکردی است که آقای صابر در قبال مواضع ضد امپریالیستی من داشتند. ایشان به این بهانه که رویکرد ضد امپریالیستی من گلایه های یک نماینده بورژوازی ملی است که از غارت سرمایه ها توسط بیگانگان ناراضی می باشد به طرز کاملا مشهودی سرمایه داری جهانی و امپریالیسم را تبرئه کردند و این مسئله برای من بسیار عجیب است که کسی ادعای پرچمداری جریان چپ را بکند اما نافی امپریالیسم باشد!

آقای صابر مسئله امپریالیسم جزء الفبای سوسیالیسم است واگر شما آنرا قبول ندارید یا برخلاف ادعایتان چپ نیستید ویا اصلا الفبای سوسیالیم را بلد نیستید. زمانی که من به امپریالیسم و کشورهای متروپل می تازم بدین معنا نیست که کارگران را فراموش کرده ام ، من هرچه سعی کردم که بفهمم شما با چه منطقی از مقاله من استنباط کردید که من رابطه ناعدلانه کار و سرمایه و ظلمی که نظام سرمایه داری بر کارگران روا می دارد را نادیده می گیرم متوجه نشدم و تا به حال نیز ندیدم که کسی دیگری را به خاطر تاختن به امپریالیسم حافظ منافع بورژوازی ملی بداند و اگر اینگونه است باید لنین را بزرگترین حافظ منافع بورژوازی ملی بدانیم و با آن منطقی که من در مقاله شما دیدم گمان کنم اینکار را بکنید.

آقای صابر من به شما و دوستانتان پیشنهاد می کنم از توهم خارج شوید و رویای پرچمداری جریان چپ را کنار بگذارید ، چراکه در ایران کمتر کسی است که شما را بشناسد چه برسد به اینکه طرفدارتان باشد. آقای صابر عزیز آنچه که اکنون جریان چپ نیاز دارد همدلی واتحاد است و برخورد سکتاریستی با دیگران ونفی بقیه برای اثبات خود بزرگترین خیانت به سوسیالیسم و طبقه کارگر است.

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 0:17  توسط مصطفی صا بر  | 

یادداشت سردبیر

یک کنگره، یک پلنوم

و عزم جزم یک جنبش

مصطفی صابر

 

این شماره هم مجبورم بگویم که شماره ای عادی و معمولی نیست. تعداد صفحات کم است و فرمت نشریه مثل همیشه نیست. این هفته بخش نامه ها نداریم و از دوستان زیادی که نامه دادند پوزش میخواهیم . طبعا چاپ نامه هایشان به شماره بعد می افتد. بخصوص بعضی دوستان سوالاتی مطرح کرده بودند که حتما شماره بعد جواب میدهیم. همینطور تعدادی از خوانندگان مقالاتی فرستاده اند که اغلب میماند برای دفعه بعد و تنها معدودی را که به کنگره منصور حکمت مربوط بود را سریعا برای این شماره آماده کردیم.

همانطور که میدانید کنگره اول منصور این هفته برگزار شد.  اما فقط این نبود. بدنبال این کنگره،  پلنوم 25 کمیته مرکزی حزب هم برگزار گردید.  الان که این سطور را با عجله مینویسم فقط چند ساعت است که پلنوم (نشست وسیع) کمیته مرکزی تمام شده است. 4 روز گوش دادن و بحث کردن در مورد منصور حکمت و کمونیسم او و در باره اوضاع و احوال سیاسی ایران و وظایف خطیر حزب کمونیست کارگری. و حالا مانده ام چگونه در چند خط بسیار فشرده  تصویری واقعی از این چهار روز به شما ارائه دهم. اما وقتی فکرش را میکنم می بینم یک خط درونی این چهار روز را بهم وصل میکند و آن عزم و اراده کمونیست هایی است که حول پرچم مارکس و حکمت جمع شده اند و مصمم اند دنیا را تغییر دهند. اگر در کنگره منصور حکمت بحث ها بیشتر جنبه تئوریک و پایه ای داشت در پلنوم کمیته مرکزی مساله طبعا کاملا سیاسی ،  روز و دخالتگرانه بود.

  در کنگره حکمت  فکر کنم  بالای 120  نفر از دوستداران منصور حکمت حضور داشتند و در پلنوم کمیته مرکزی حزب هم نزدیک به 100 نفر از اعضا و مشاورین کمیته مرکزی حزب و کادرهای حزب شرکت داشتند. قبل از هرچیز سازماندهی و برپایی دو واقعه مهم و پر زحمت در فاصله ای چسبیده بهم کار سختی بود که رفقای حزب ما  از عهده آن برآمد و خوشحال هستیم که بگوییم  برو بچه های سازمان جوانان هم تا آنجا که در توان داشتند کمک کردند.

گنگره منصور حکمت با سخنرانی افتتاحیه آذر ماجدی شروع شد و  در روز اول حمید تقوایی، مینا احدی، فرزاد ادیبی و سیاوش دانشور صحبت کردند و در روز دوم علی جوادی شهلا دانشفر، هما ارجمند، سمیر نوری و آذر ماجدی سخنرانی داشتند. سخنرانی ها در مورد جوانب مختلف نظریات و درافزوده های منصور حکمت بود. در پایان هر روز هم پانلی متشکل از سخنرانان به سوالات حضار پاسخ میگفت و عملا نوعی بحث آزاد حول مباحث کنگره و برداشت های مختلف از منصور حکمت در میگرفت. در کنگره سخنرانی ای از منصور حکمت پخش شد که در همین شماره  چاپ کرده ایم.

اما پلنوم 25  به نظرم گام های بلندی برای آماده کردن حزب برای ورود به دوره خطیر  وحساسی که جامعه ایران وارد آن شده است، به جلو برداشت. علاوه بر بحث گزارش ها که انعکاسی از پیشروی های مهم حزب در دوره اخیر (بویژه نقش برجسته حزب در جریان اعتصاب کارگران شرکت واحد) بود، مباحث سیاسی بسیار خوب و روشنی در زمینه اوضاع سیاسی  و کشمکش بین آمریکا و دول غربی از یکسو و جمهوری اسلامی از سوی  از دیگر بویژه از سوی حمید تقوایی ارائه شد که علی القاعده اسناد آن منتشر خواهد شد. جوهر بحث این بود که چگونه در دوره آتی حزب کمونیست کارگری باید با تمام قوا در صحنه سیاست ایران ظاهر شود و اجازه ندهد زندگی مردم در چنگال جمهوری اسلامی و آمریکا له شود. این همان لحظه حساس و تعیین کننده ای است که  ما باید بتوانیم در همین اوضاع و احوال معین  با همه پیچیدگی هایش به مردم نشان بدهیم که شایسته بدست گرفتن سرنوشت جامعه و نجات آن از جهنم هولناکی که بورژوازی برای آن تدارک دیده هستیم.   پلنوم همچنین مباحث خوبی در مورد موقعیت جنبش کارگری و طیف جدیدی از رهبران کارگری داشت و بالاخره مساله مهم اوضاع مالی حزب را در دستور قرار داد و به نتایج بسیار امید بخشی رسید. مصوبات و تصمیمات را طبعا حزب انتشار خواهد داد. اما همینقدر این خبر خوش را بدهم که حزب مصمم است  با جمع آوری و تامین منابع مالی لازم به کمک مردم، رادیو انترناسیونال را مجددا راه اندازی کند، برنامه های کانال جدید را علاوه بر تله استار بر ماهواره هاتبرد نیز پخش کند.

خلاصه،  این پلنوم در واقع پلنوم عزم جزم کردن حزب برای دوره خطیر آتی بود. همان نکته ای که منصور حکمت از سالها پیش میکوشید حزب را برای آن آماده کند. (به سخنرانی او در همین شماره مراجعه کنید.)  شخصا فکر میکنم این پلنوم به انتظاراتی که جامعه اکنون از حزب کمونیست کارگری دارد کاملا آگاه بود و پاسخ های مناسبی داد. 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 0:16  توسط مصطفی صا بر  | 

کابوس کدام چپ؟

در حاشیه "به چپ چرخیدن" برخی از فعالین دفتر تحکیم وحدت!

مصطفی صابر

اخیرا (هفت آوریل 2006) آقای مرتضی اصلاحچی، دبیر انجمن اسلامی دانشگاه علامه طباطبائی و عضو هیئت رئیسه شورای تهران دفتر تحکیم وحدت،  مقاله ای نوشته و در سایت های دوم خردادی های خارج از حکومت منتشر کرده با عنوان "کابوس چپ در خواب راست". ایشان ظاهرا خیلی تند از سوسیالیسم دفاع کرده است و گفته تبلیغات بورژوازی مبنی بر پایان سوسیالیسم  دیگر رنگ باخته و خبر از جنبشی چپ و نوپا در بین دانشجویان (و البته منظور امثال خودشان یعنی دفتر تحکیمی های سابق است)  خبر داده است.  (متن کامل نوشته آقای مرتضی اصلاحچی را در این شماره چاپ کرده ایم.)

چه شده است؟ چرا دفتر تحکیمی های سابق و چشم و چراغ های جمهوری اسلامی،  فرزندان فکری حجاریان و شیفتگان دیروز خاتمی، امروز به یک باره کشف کرده اند که سوسیالیسم پایان نیافته بلکه یک آلترناتیو قوی در ایران و جهان است و چرا خودشان را سوسیالیست مینامند؟ آیا این یک چرخش فکری اصیل و بازنگری صادقانه به خود  است؟  سوسیالیسم این دوستان چگونه سوسیالیسمی است و چه معنی سیاسی واقعی دارد؟ این ها سوالاتی است که من میکوشم اینجا به سهم خود به آن پاسخ دهم و امیدوارم توجه آقای اصلاحچی و دوستان همفکرش یعنی همان گرایشات رادیکالی که اکنون یواش یواش از تحکیم وحدت سابق فاصله میگرند را به این نکات جلب کنم. همینجا بگویم که طبعا صفحات نشریه ما برروی جوابیه و پاسخ این دوستان باز است.

مطلب مرتضی اصلاحچی

چپ شدن برای حفظ راست؟

 

 قبل از هر چیز این "به چپ چرخیدن" برخی از فعالین و رهبران تحکیم وحدت سابق خود  تحولی میمون است. هرچه نباشد این دوستان حالا دیگر بجای زبان قرآن و اسلام و نهج البلاغه و اینجور مزخرفات (ببخشید!)  حالا لااقل از سوسیالیسم و مارکس و خروش جهان علیه سرمایه داری و  غیره حرف میزنند. این دوستان دارند در عین حال به درجه بیشتری از سیاست های رسمی حکومت فاصله میگیرند و به نوبه خود فضا را  به نفع چپ دامن میزنند.  به آقای اصلاحچی و و دوستان همفکرش به خاطر این درجه چرخش به چپ تبریک میگوییم. و با اجازه شان این تحول را فشار جنبش خودمان (جنبش کمونیسم کارگری) میدانیم. اما بازهم با اجازه شان مجبوریم بگویم که به چپ چرخیدن ایشان در نهایت چیزی جز ادامه دوم خرداد شکست خرده و سرگردان نیست. این چپ شدن خیلی مواقع در اصل برای نجات همان ارزش های راست قدیم شان است. دوستان ظاهرا چپ شده اند اما پایه های اصلی جنبش شان (جنبش دوم خرداد که شکل مشخص یک جنبش اجتماعی ریشه دار در ایران است، یعنی چیزی که ما به آن جنبش ملی اسلامی میگوییم) را که عمیقا راست است حفظ کرده اند. این حداکثر کمی چپ تر شدن دوم خرداد سابق است، رجوع به بخش های چپ جنبش ملی اسلامی (که از مصدق و توده تا مجاهد و فدایی را در بر میگیرد) می باشد  و گذاری است از "اصلاح طلبی" به "اصلاحچی" گری!!

ولی بازهم تاکید میکنم چیزی که این وسط باید دید و آنرا برجسته کرد فشار جنبش اجتماعی عظیم چپ است. (که اکنون پرچمش دست کمونیسم کارگری قرار دارد.) فشار همین جنبش اجتماعی  است که دوم خرداد را به بن بست و شکست کشاند، کل جمهوری اسلامی را به مخمصه انداخته  و خوشبختانه  دوستان ما را به فکر واداشته  و متوجه  چپ کرده است. نقد حاضر هم از زاویه همین جنبش و برای  اینست که دوستان را بیشتر چپ کند و اجازه ندهد راست "سوسیالیست" شده  خود را به عنوان چپ جابزند. لذا اگر ما جایی تند و بیرحمانه انتقاد میکنیم صرفا از سر صمیمیت و صراحت است.

این نقد بطور موجز به وجوه تئوریک سوسیالیسم آقای اصلاحچی و دوستان میپردازد و سپس معنی زمینی و سیاسی و مشخص این چرحش به چپ را مورد بررسی قرار میدهد.

 

کدام سوسیالیسم نمرده است؟

 

آقای اصلاحچی بحث اش را با دفاع جانانه از این ایده (که اگر منصف باشند باید بگویند از منصور حکمت است) شروع میکند که سوسیالیسم با فروپاشی شوروی نمرد، بلکه آنچه که مرد سرمایه داری دولتی بود. اما وقتی آقای اصلاح چی میکوشد اثباتا سوسیالیسمی را که مجددا سربرمی آورد را تعریف کنند یک باره  نوع دیگری از سوسیالیسم بورژوایی (یعنی اتفاقا همان سوسیالیسمی که ریزش دیوار برلین سمبل شکست شاخه های مختلف آن بود) را به جای سوسیالیسم زنده، جاری و بالنده، که سوسیالیسم کارگری است جا میزند:

 

" سوسياليسم در حقيقت عکس العملی است به نابرابری ها و ظلم وستمی که سرمايه داران بر اقشار محروم روا می دارند و در وجهی ديگر عليه امپرياليسم که سرمايه های کشورهای جهان سوم را چپاول می کند. بدين ترتيب تا زمانی که بی عدالتی های مولود نظام سرمايه داری وجود دارد سوسياليسم نيز وجود  خواهد داشت ولو اينکه شوروی از هم پاشيده باشد، ديوار برلين ريخته باشد و حتی هيچ حزب کمونيستی هم نباشد."

 

روی خیلی از نکات این پاراگراف میشود حرف زد، اما فعلا به بخشی که زیر آن خط کشیده ام دقت کنید. همه "نابرابری ها و ظلم و ستمی" که آقای اصلاحچی به آن اعتراض دارد "علیه امپریالیسم است که سرمایه های کشورهای جهان سوم را چپاول میکند".  نارضایتی از "چپاول سرمایه های کشورهای جهان سوم"!  این جوهر سوسیالیسم آقای اصلاحچی است. این برای ما کمونیست کارگری ها خیلی آشناست.  متاسفانه این هنوز همان "سوسیالیسم" نوع خمینی و "آمریکا شیطان بزرگ" ایشان است که ملل اسلامی و مظلوم را غارت میکند. این در بهترین حالت نقد و  نارضایتی "سرمایه های کشورهای جهان سوم" است که از دست امپریالیسم و چپاول هایش به خشم آمده و اعتراضش را بعنوان نوعی سوسیالیسم خلقی مطرح میکند.  بطور مشخص این سوسیالیسم تازه کشف شده آقای اصلاحچی به نوعی همان پوپولیسم چپ سنتی ایران در دوره انقلاب 57 است که همانوقت توسط منصور حکمت نقد شد و کنار رفت :  این توهم و اسطوره ارتجاعی که گویا نوعی سرمایه داری ملی و مترقی خودی و جهانسومی هست که گویا علیه امپریالیسم هم هست. (به آثار حکمت در نقد پوپولیسم و بویژه "اسطوره بورژوازی ملی و مترقی" رجوع کنید.) چپ ایران تا آنجا که به تئوری برمیگردد در واقع چیزی نبود جز فرموله کردن منافع (و در واقع توهمات) این بورژوازی ملی و مترقی ناموجود. جریانی بشدت اتوپیک و گیج و غالبا  ارتجاعی.  و حالا ظاهرا  آقای اصلاحچی با بوق و کرنا کشف مجدد آنرا، یا تلاش برای زنده کردن مرده را،  به نام خودشان اعلام میکنند.

این نوع سوسیالیسم راستش  حتی قبل از سقوط دیوار برلین بدرجات زیادی و بویژه در چهارچوب ایران به رحمت ایزدی پیوسته بود و حالا آقای اصلاحچی با آن دفاع ظاهرا پر شورش از اینکه سوسیالیسم نمرده است میکوشد به سهم خود  این سوسیالیسم پوسیده  و ورافتاده نوع خمینی و چپ سنتی ایران را زنده کند. تلاشی عبث. یک زمان همین دوستان با همین تلاش عبث کوشش کردند خاتمی مومیایی را به عنوان اصلاحات و تجسم ولتر و گاندی خورد ملت بدهند و حالا که چپ شده اند رفته اند نیز باز رفته اند سراغ یک سوسیالیسم مومیایی.

سوسیالیسمی که نمرده است سوسیالیسم بورژوایی (و اینجا اعتراض "سرمایه های کشورهای جهانسومی") نیست. این سوسیالیسم واقعا دوره اش سر آمده و مثل خود بورژوازی دارد برای بقاء خویش دست و پا میزند. سوسیالیسمی که زنده و  بالنده و روبه رشد است، سوسیالیسم و  کمونیسم کارگری است.

 

سوسیالیسم جهانسومی

 

برای اینکه مطمئن باشید که من به یک جمله در پارگراف فوق گیر نداده ام و سوسیالیسم آقای اصلاحچی تماما چیزی جز اعتراض بورژوازی ناراضی و خرده بورژوازی کشورهای جهانسومی نیست، به قطعه ای دیگر از مقاله شان دقت کنید:

 

"کشورهای غربی می خواستند به وسيله رويکرد امپرياليستی با تزريق سرمايه کشورهای ديگر به اقتصاد خود فاصله طبقاتی را در کشور خود از بين ببرند به همين خاطر دولت های دست نشانده خويش را در کشورهای جهان سوم می گماردند تا آنها صدای اعتراض مردم را نسبت به تاراج ثروتهايشان خفه کنند، همين امر سبب شد که تفکر چپ وجهه ضد استعماری و مبارزه رهائی بخش به خود بگيرد...."

 

بنا بر این نقد ایشان به امپریالیسم اینست که "سرمایه های کشورهای جهانسوم را به اقتصاد خود تزریق کرده اند". یا بقول خودشان "تاراج ثروت" کنند. خیلی روشن است که این نقد آن کارگری نیست که هر روز مجبور است نیروی کارش را به سرمایه دار (چه خودی و چه خارجی، چه کوچک و چه بزرگ، چه ملی و چه امپریالیستی) بفروشد. این اتفاقا نقد سرمایه دار کوچک و بیرون از قدرت در کشورهای جهانسومی است که از تاراج   ثروتش (یعنی امکان استخدام کردن کارگر و تولید سود) ناراضی است. البته همانطور که منصور حکمت بدرستی نشان میدهد این نقد سرمایه دار ناراضی جهانسومی، اتوپیک و ارتجاعی است.  چرا که سرمایه اجتماعی (شامل همه اقشار سرمایه)  در کشور جهانسومی اگر بخواهد سودآوری داشته باشد اتفاقا این کار را وقتی خوب انجام میدهد که در رابطه با سرمایه جهانی و امپریالیستی و کلا بازار جهانی سرمایه باشد. و بخش های در قدرت سرمایه جهانسومی (همان دولت های گمارده شده، نظیر شاه، و همچنین غیر گمارده شده نظیر جمهوری اسلامی) اینرا خوب میفهمند و وظیفه شان  حفظ  و تامین نوعی از سرمایه داری است که سودآوری بالا و مطابق نرخ سود عمومی سرمایه را در کشورهای جهانسومی تامین کنند. یعنی کار ارزان، کارگر خاموش را برای کل سرمایه اجتماعی از کوچک و بزرگ و خارجی و داخلی فراهم کنند و حفظ کنند. ولی درست بهمین دلیل سرمایه داری جهانسومی به ناگزیر میل به استبداد سیاسی و سرکوب دارد  و در نتیجه نه فقط کارگر که بخشی از خود بورژوازی و خرده بورژوازی این کشورها که از قدرت بیرون هستند به این وضع معترض اند.

 نقد کارگر در این جامعه به کل این سیستم است. به اساس آن یعنی به خرید و فروش نیروی کار و بردگی مزدی است.  نه به اینکه ارزش اضافه تولید شده بر گرده  او (همان مبنای اصلی ثروت و سود) توسط کدام سرمایه خارجی یا داخلی تاراج میشود. در حالیکه نقد بورژوا و خرده بورژوای ناراضی این است که چرا سهم بیشتری از استثمار طبقه کارگر (یعنی همان ثروت تاراج شده) را بدست نمی آورد. این بورژوازی ناراضی کشورهای جهانسومی در نتیجه میکوشد که پرچم نوعی از سوسیالیسم را برافرازد تا  طبقه کارگر و توده محروم (یعنی بخش اصلی جامعه) را که بشدت ناراضی است دور خود جمع کند و دقیقا بواسطه و به کمک همین نوع از به اصطلاح سوسیالیسم،  سرمایه داری جهانسومی اش را سازمان دهد  سهم بیشتری در بازار جهانی سرمایه طلب کند. این نوع سوسیالیسم که در دهه 60 و 70 قرن بیست مد بود و بویژه در جنبش های چریکی  خود را نشان میداد،  در مواردی حتی جنبه های انقلابی و دمکراتیکی داشت و  چه بسی وقتی هم در جاهایی به قدرت رسید ناگزیر به برخی رفرم ها به نفع کارگر و توده محروم شد.  اما در "سوسیالیستی" ترین حالت چیزی بیش از یک سرمایه داری خلقی یا ملی و در واقع دولتی نیست. اینگونه سرمایه داری اتفاقا چون دور از قدرت تکنولوژیک و امکان سودآوری سرمایه جهانی کار میکنند معمولا به روش عقب مانده و با ساعت کار بالا و شدت کار بسیار زیاد کارگر را استثمار میکنند.

اما نکته مهمتر این است که این سوسیالیسم بخصوص بعد از شکست سرمایه داری دولتی شوروی و افول عمومی سوسیالیسم بورژوایی هیچ چشم اندازی ندارد.

 

الگوی آمریکای لاتین؟

 

اما آقای اصلاحچی احتمالا این حرف ما را قبول ندارد. ایشان برای خودشان شواهد متعددی دارد که این  "سوسیالیسم نو" که دارد بر میگردد همان نوع سوسیالیسمی است که ایشان بالاتر تعریف کردند. که سمبل اش  "چه گوارا" است و نمونه هایش را میتوان در آمریکای لاتین دید:

 

"اين تفکر آنچنان با قدرت پيش می رود که با قرار گرفتن ونزوئلا، بوليوی و با اغماض شيلی در کنار کوبا امريکای لاتين که مدتهای مديد حياط خلوت آمريکا بود تبديل به جولانگاه سوسياليم نو گرديد، سوسياليسمی که به جز دولت کوبا که مولود جنگ چريکی عليه دست نشاندگان امريکا بود بقيه زائيده انتخابات دموکراتيک اند.  به همين علت زمانی که امريکا تلاش کرد به وسيله کودتا چاوز را سرنگون کند با حضور مردم در خيابان ها کودتا ناکام ماند و اين حضور مردم در خيابان نشان داد که اگر استالين قدرت خود را از حزب کمونيست طلب می کرد چپ نو مشروعيت خويش را در ميان توده ها جستجو می کند."

 

 در یک نکته با آقای اصلاحچی موافقم و آن اینست که انتخاب جناج های چپ و "سوسیالیست" بورژوازی در برخی کشورهای آمریکای لاتین انعکاسی از فشار یک جنبش عظیم چپ و جهانی است. اما خود این جنبش نیست. نه چاوز و نه کاسترو این جنبش چپ جهانی را نمایندگی نمی کنند. برعکس به میدان آمده اند تا آنرا مهار کنند.  بقول آقای اصلاحچی تفاوت این نوع سوسیالیسم در آمریکای لاتین با سوسیالیسم روسی استالین حداکثر در این است که آن اولی مشروعیت خود را در میان توده ها جستچو میکند. بهر حال تفاوتها در همین حدود ها است.  وگرنه "سوسیالیسم نو" مورد نظر آقای اصلاحچی تفاوت ماهوی با سوسیالیسم استالین ندارد. همه اینها کوشیده اند و دارند میکوشند حاکمیت روابط سرمایه داری، یعنی بردگی مزدی و استیلای سرمایه در تولید و زندگی اجتماعی را به نام سوسیالیسم جا بزنند. از استالین تا کاسترو و چاوز. (حال از این بگذریم که کاسترو و دوستان آمریکایی لاتینی اش از جمهوری اسلامی چه  دفاع های شرم آوری کرده اند!) باید اعتراف کنم که اوضاع کشورهای آمریکای لاتین را خیلی بدقت دنبال نکرده ام، اما با آشنایی که با چه گوارا و کاسترو و برخی گروههای چپ آمریکای لاتینی داشته ام، این چپ را چیزی جز همان چپ جهانسومی که اعتراض اش به تاراج منابع و ثروت کشور خودی توسط "امپریالیسم" یا سرمایه داری بیگانه است،  ندیده ام. البته یک نکته مسلم است و آن این که دوره دیکتاتورهای دست نشانده حتی در حیات خلوت آمریکا نیز به سر آمده است. اما چرخش به چپ بورژوازی در کشورهای آمریکای لاتین به نظر میرسد صرفا یک روش طبقه حاکم برای حفظ (و نه تغییر) مناسبات حاکم موجود و مقابله با نارضایتی های وسیع اجتماعی و بخصوص اعتراض و انقلاب طبقه کارگر (یعنی سوسیالیسم کارگری) باشد. در پس چرخش به چپ بورژوازی در آمریکای لاتین شبح سوسیالیسم کارگری و مارکس خواییده است. بهمین دلیل هم حدس من اینست که غرب و آمریکا هم یواش یواش می آموزد که با آن کنار بیاید. (مگر آنکه فکر کند این چرخش به چپ بورژوازی آن کشورها قادر نیست جلوی عروج سوسیالیسم کارگری را بگیرد و دخالت مستقیم خود ارباب را نیاز دارد!) در هر حال جا زدن این چرخش به چپ بورژوازی در برخی کشورهای آمریکای لاتین بعنوان سمبل سوسیالیسم نو و چپ نو صرفا یک خطای تئوریک آقای اصلاحچی نیست، بلکه آرزوهای جنبشی است که آقای اصلاحچی به آن تعلق دارد. ایشان دارد آرزو میکند حالا که خاتمی نتوانست جمهوری اسلامی را نجات دهد، حالا که جمهوری خواهی  امثال گنجی و غیره هم به گل نشسته، پس ضروری است جناح چپ و خارج از حکومتی دوم خرداد پرچم سوسیالیسم جهانسومی نوع آمریکای لاتین را در دست بگیرد. این البته یک قدم به پیش است و ما بازهم تبریک میگوییم، اما اینرا به پرچم چپ جامعه ایران تبدیل کردن آب در هاون کوبیدن دیگری از نوع همان علم کردن خاتمی و دوم خرداد است.

 

جهانی سازی و فرانسه

 

آقای اصلاحچی بدرست تاکید میکند که نارضایتی از نظم موجود، سرمایه داری، در خود غرب نیز دامنه و ابعاد وسیعی میابد. اما وقتی که میکوشد ماهیت این اعتراضات را توضیح دهد باز با چاردست و پای سوسیالیسم جهانسومی بر زمین می آیند:

 

"اما پايه های نظام سرمايه داری در کشورهای غربی نيز سست گرديده است. تظاهرات گسترده عليه جهانی سازی و اعتراضات پی درپی بر ضد سياستهای جنگ طلبانه بوش نشان از بيزاری مردم اين کشورها نسبت به سياستهای کاپيتاليستی دولت های خود است. آنان دريافته اند که رفاه مادی ای که در معدود کشورهای متروپل وجود دارد بر اثر استثمار ديگر کشورهاست، به همين خاطر فعالانه عليه سياست های جهانی سازی که اقتصاد کشورهای در حال توسعه را نابود می کند مقاومت می کنند و برای رفع بدهی های کشورهای افريقائی تلاش می کنند. اين فعاليت ها روی ديگر سکه جهانی سازی است. اگر نظام سرمايه داری کشورهای غربی در تلاش است تا در لوای پروژه گلوباليزاسيون به بازار مصرف و نيروی کار کشورهای ديگر دست يابد همدلی و همبستگی مردم کشورهای جهان حاکی از روحيه انترناسيوناليستی ای است که مجددا باز توليد شده است تا از اينکه مردم جهان بار ديگر به خاطر هيچ وپوچ قربانی منافع سرمايه داران گردند جلوگيری کند. اگر اين اقدامت نسبت به سياست های نظام سرمايه داری در رابطه با کشورهای ديگر صورت می پذيرد اکنون فرانسه تبديل به کانون اصلی اعتراض غرب درقبال قوانين سرمايه دارانه در خود کشورهای غربی گشته است."

 

در مورد این پارگراف هم نکات زیادی میشود گفت، اما به خاطر وقت و صفحات کم میگذریم. تنها بر نکاتی که تاکید گذارده ام دقت کنید: "رفاه مادی در معدود کشورهای متروپل بر اثر استثمار دیگر کشورهاست". "نظام سرمایه داری کشورهای غربی در تلاش است تا در لوای پروژه گلوبالیزاسیون به بازار مصرف و نیروی کار کشورهای دیگر دست یابد.." . در هر دو این نقل ها این فراموش میشود که مبنای اصلی تولید همه ثروت و رفاه (به هر درجه ای که هست) در تمام کشورها کار مزدی و مناسبات سرمایه داری است. اینجا نقد و اعتراض فی الواقع به سرمایه داری و مناسبات بردگی مزدی و در نتیجه تبعیضات ناشی از آن نیست. بلکه دعوا بر سر تقسیم رفاه و ثروت تولید شده در این مناسبات در بین کشورهای متروپل و تحت سلطه  است. دعوای بین سرمایه دار ها است. یعنی نقد مناسبات موجود از زاویه دید یک جهانسومی است.   همینطور نتیجه سیاسی که در این پاراگراف مستتر است این است که اعتراضات در فرانسه خوب است چرا که زیر پای دولت خودی در کشور متروپل میزند و به من جهانسومی اجازه میدهد تا نفسی بکشم و بر "بازار مصرف و نیروی کار" خودی کنترل و استیلا داشته باشم. می بیند؟ باز همان معترض محترم خرده بورژوای  جهانسومی ما که قبلا با آن آشنا شدیم به دنیا نگاه کرده و مثلا اعتراضات فرانسه را دیده و به هیجان آمده  اما  او قادر نیست سایه سنگین سوسیالیسم کارگری در فرانسه را بیند که اگر قد علم کند یک کمون پاریس دوم و با ابعادی به مراتب موثرتر به جهان عرضه خواهد کرد. او دارد فاکت ها و واقعیات  جهان را، درست مثل نمونه آمریکای لاتین، از زاویه منافع و آروزهای خود تفسیر میکند و میخواهد نتیجه بگیرد که این به چپ چرخیدن دنیا دوره عروج و تسلط  سوسیالیسم خلقی و جهانسومی ایشان  است.

اینرا وقتی بهتر میفهمیم که ببینیم آقای اصلاحچی در مورد ایران (که بی تردید چپ در آن بسیار قوی و بالنده است) چه میگوید.

 

کشف کدام چپ در ایران

 

آقای اصلاحچی مینویسد:

 

"پس از انقلاب سال ۵۷ جمهوری اسلامی تلاش کرد تا با انقلاب فرهنگی و اخراج استادان و دانشجويان چپگرا عرصه فرهنگی را تهی از تفکر سوسياليستی کند و نيز با کشتار گسترده هزاران فعال سياسی چپ در عرصه سياست جائی برای سوسياليست ها باقی نگذارد اما هم اکنون با وجود قتل عام يک نسل از فعالين چپ نسل جديدی از دانشجويان و جوانان چپگرا حضور خود را در عرصه اجتماعی اعلام کرده اند به گونه ای که در حال حاظر فعال ترين و پر تيرازترين نشريات دانشجوئی متعلق به دانشجويان چپ است. اين نسل جديد که به خاطر از ميان رفتن نسل قبلی راه خود را از صفر شروع کرده است با اميد به آينده ای روشن در مسيری دشوار گام بر ميدارد. از زمانی که دانشجويان چپ مجددا در عرصه فعاليت دانشجوئی ظاهر شدند مورد حملات گسترده ای قرار گرفتند و همين حملات فراون نشان می دهد که دشمنان سوسياليسم از گسترش تفکر چپ بيم دارند و گرنه يک تفکر مرده را چه نياز به مخالفت؟"

 

این خیلی خوب است که آقای اصلاحچی به صراحت میگوید که جمهوری اسلامی چه جنایتها علیه چپ و کمونیسم کرده است. اینجا شاگردان سابق حجاریان و هواداران سابق گنجی و خاتمی، از این حضرات اساتید سابق  که شخصا دستشان تا آرنج در خون مبارزین و کمونیست های آندوره فرو رفته فاصله میگیرند و ما بسیار از این بابت خوشحالیم.   این هم مشاهده درستی است که چپ در عرصه دانشجویی بسیار قوی است. راستش چندین سال است که اینطور است، از 18 تیر 78 به این سو برای کسی تردیدی نبوده است که دانشگاه در دست چپ است و همه حرکات دانشجویی و از جمله 16 آذرهای چند سال گذشته سرخ بوده و هر سال هم سرخ تر شده است. سوالی که هست که اینست چرا آقای اصلاحچی به تازگی به صرافت این افتاده است؟ برای اینکه به جواب این سوال برسیم باید به تصویری که اصلاحچی از سیر تحول چپ در ایران در همان پاراگراف فوق میدهد دقت کنیم. این تصویر غلط است. گویا جمهوری اسلامی چپ را کاملا در ایران نابود کرد و حال تازگی نسل جدیدی از چپ بدون ارتباط با نسل قدیم سر بلند کرده و از صفر شروع کرده است!  این تصویر بطور فاحشی  نادرست است  و آقای اصلاحچی هم میداند که نادرست است. همه میدانند که چپ ایران علیرغم همه سرکوبهای جمهوری اسلامی نه فقط به حیات خود ادامه داد که سیر تحول انتقادی نظری و عملی بسیار جدی و مهمی را طی کرد. از دل نقد نظری و عملی چپ دوره 57 و چپ سوسیالیسم خلقی، رفته رفته یک چپ کارگری و کمونیستی به پرچم داری منصور حکمت سربلند کرد و دست آخر حزب کمونیست کارگری بوجود آمد که اکنون نه فقط بستر اصلی چپ در ایران  است که دارای نفوذ اجتماعی بسیار گسترده ای است. اکنون جهان دارد متوجه این چپ و برآمد آن میشود.  (مثلا به اعتصاب کارگران شرکت واحد  توجه کنید.) ولی آقای اصلاحچی اصلا آنرا ندیده میگیرد. چرا؟ خیلی ساده. منظور او از چپ،  چیز دیگری است. منظورش اساسا همان دوستان تحکیم وحدتی تازه چپ شده (که بازهم میگویم مبارک است) می باشد. دوستانی که اگر مثل آقای اصلاحچی فکر کنند تازه رسیده اند به نقطه ای که چپ 57 از آن آغاز کرده بود، یعنی از یک سوسیالیسم  خلقی و جهانسومی. 

 

 دیالوگ با دوستان سابق

 

اما مساله حتی در این سطوح هم نیست. تمام صغرا کبرا چیدن ها در مورد اینکه سوسیالیسم نمرده است و چپ در جهان چقدر قوی است و د رایران هم قوی است ظاهرا به منظور دیگری مطرح شده است. بطور مشخص تر آقای اصلاحچی دارد در واقع با دوستان سابق خودش صحبت میکند. دارد به آنها توضیح میدهد که چرا چپ شده است.  به همانهایی که برای عمری به خاتمی دل بستند و بعد دنبال امثال گنجی جمهوریخواه شدند. دارد به آنها میگوید این چیزها دیگر فایده ندارد. دنیا دارد چپ میشود و ما هم باید چپ شویم. اگر راه نجاتی هست این است که ما هم  با چپ شدن ایران و جهان همراه شویم. میگویید نه به این تکه های نوشته آقای اصلاحچی دقت کنید:

 

"اينان در تلاشند تا بی عملی خود را با انگ راديکالسيم کور به چپ ها و انتقادات سطحی خويش به جمهوری اسلامی را با برچسب تخيلی بودن و چپ احمق سرپوش گذارند، غافل از اينکه وضعيت جامعه به نيکی نشان می دهد که کدام جريان شناخت دقيق تری از جامعه دارد."

 

اینجا آقای اصلاحچی دارد با دوستان سابقش که "انتقادات سطحی" به جمهوری اسلامی دارند و "برچسب تخیلی بودن و چپ احمق" را به امثال ایشان میزنند صحبت میکند و میخواهد آنها را قانع کند که چپ (و منظورش خود و دوستان تازه چپ شده شان است) ارزیابی روشن تری از سیر وقایع ایران دارد. فضا کاملا فضای دیاگوگ برادران سابق است که یک جوری خود و رژیم شان نجات دهند!  در پارگراف بعدی که در زیر می آید ایشان دیالوگ با دوستان سابق را ادامه میدهد.  سیاست های احمدی نژاد را سوسیالیستی و شبه سوسیالیستی قلمداد میکند (که یعنی حتی رژیم هم مجبور است به چپ بچرخد!)  و اندرز میدهد که این "برخاستن راست از دنده چپ" راه نجاتی برای جمهوری اسلامی نیست:

 

"روی کار آمدن احمدی نزاد نشان می دهد که جمهوری اسلامی دريافته است که پاشنه آشيل اش کجاست به همين سبب با مطرح کردن احمدی نزاد به عنوان يک مثلا سوسياليست در تلاش است تا بحران های اقتصادی خود را ماله کشی کند غافل از اينکه اکنون فقز و دغدغه معاش آنقدر گسترده شده است که صدقه های احمدی نژاد نيز راه به جائی نمی برد و اين برخاستن راست از دنده چپ ( اين اصطلاح عنوان سرمقاله آقای قوچانی در سالنامه روزنامه شرق است) نه تنها هيچ سودی به حال جمهوری اسلامی ندارد بلکه نشان ميدهد که نظام سرمايه داری جمهوری اسلامی برای حل بحرانهای خويش دست به دامان سوسياليسم شده است اما آنچه که اينان به آن روی آورده اند نه سوسياليسم واقعی که رنگ ولعابی سوسياليستی است که به نظام سرمايه داری خويش داده اند."

 

اکنون باید بسیار روشن باشد که چپ و سوسیالیسم آقای اصلاحچی در واقع در برابر "سوسیالیسم" احمدی نژاد و برادران کیهان معنی پیدا میکند. گویی حالا دعوای جناح های "چپ" و "راست" جمهوری اسلامی که زمانی بر سر "اصلاحات" بود حالا  به دعوا بر سر اینکه کدام "سوسیالیسم" راه نجات است تحول پیدا کرده است! آقای اصلاحچی دارد میگوید که   سوسیالیسم احمدی نژاد واقعی نیست (یعنی راه نجات رژیم و جنبش ملی اسلامی نیست)  اما سوسیالیسم آقای اصلاحچی واقعی است. یعنی به زعم ایشان میتواند به تمایل واقعی و عظیم چپ در جامعه پاسخ گوید و انرا مهار کند. ایشان دارد میکوشد دوستان سابق را هم قانع کند که چپ شوند و به "سوسیالیسم نو"  ایشان بپیوندد!

 

کابوس کدام چپ

 

خب حالا موضوع دارد کمی روشنتر میشود. دوم خرداد و اصلاحات کاملا شکست خورده است. مدتها پیش آقای حجاریان به امثال آقای اصلاحچی و تحکیم وحدتی ها توصیه کرد که بروید کار تئوریک کنید. اینان هم گویا این نصیحت را آویزه گوش کرده اند و نشسته اند و خوانده اند و حالا به این نتیجه رسیده اند که دوره دروه چپ شدن است. فشار چپ جامعه، چپی که روزه به روز بالنده تر میشود و با شعارهای کمونیسم کارگری تداعی میشود، زمینه مادی این به چپ چرخیدن بوده است. کابوس واقعی راست و از جمله آقای اصلاحچی و دوستان هم همین چپ بوده است. این دوستان فکر کرده اند چگونه میشود این چپ را مهار کنند و پرچم برای آن درست کنند. خب بقول خودشان از صفر شروع کرده اند و متاسفانه در همان نقطه صفر یعنی همان آغاز کار چپ سنتی ایران در 57 باقی مانده اند. یک سوسیالیسم خلقی و جهانسومی زمخت را به ما معرفی میکنند و  آنرا  با فاکت هایی چون گرایش به چپ بورژوازی در کشورهای آمریکای لاتین، برآمد جوانان و کارگران در فرانسه و کلا به چپ چرخیدن جهان و جامعه ایران توجیه کند و مطلوب جلوه دهد.

آقای اصلاحچی در مورد کابوس چپ در خواب راست حق دارد. این چپ هرروز بیشتر به خواب راست می آید. اما این چپ آنی نیست که آقای اصلاحچی تعریف میکند. لااقل تا به ایران برمیگردد این چپ رادیکال و کارگری، کمونیسم کارگری است که به کابوس راست بدل شده است. تا آنجا که به اوضاع ایران برمیگردد به نظر خیلی بعید است که بتوان سوسیالیسم خلقی و جهانسومی که یکبار همان 25 سال پیش نقد شده و به کنار رانده شده است را دوباره به کسی  فروخت. این پرچم مندرس تر و رنگ و رو باخته تر از این حرفهاست. درست بهمین دلیل هم به نظر من این پرچم برد چندانی ندارد و کسانی هم که زیر این پرچم جمع میشوند بزودی پلاریزه میشوند. آنهایی که چپ شده اند تا همان جنبش ملی اسلامی و همان دوم خرداد سابق را اینبار با پرچمی چپ مطرح کنند بسرعت متوجه میشوند که چه اشتباه بزرگی کرده اند و دارند به چپ واقعی، به چپ موجود جامعه نیرو میدهند و کنار میکشند. و آنهایی که در چپ شدنشان  صادق اند و واقعا میخواهند به چپ و انسانیت و جنبش عوض کردن دنیای نابرابر سرمایه داری و برپا کردن یک جامعه سوسیالیستی بپیوندند به پرچمدار چپ واقعی جامعه یعنی به کمونیسم کارگری می پیوندند. ما امیدواریم و آرزو میکنیم آقای اصلاحچی و دوستان به چپ چرخیده شان از نوع دسته دوم باشد.  تا ببینیم.

 

9 آپریل 2006

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 23:45  توسط مصطفی صا بر  | 

اول ماه مه و کارگران واحد

مصطفی صابر

 

هفته قبل صفحاتی از نشریه را به بررسی جنبش کارگری در سال گذشته اختصاص  دادیم و بر این تاکید کردیم که سال 84 سال کارگران و برآمد سیاسی این طبقه بازو در بازوی حزبش بود. جلوه برجسته این برآمد اعتصاب کارگران شرکت واحد بود. تاکید کردیم که امسال باید سال  تعرض گسترده تر کارگران برای بدست گرفتن سرنوشت خود، برای نجات خود و جامعه از شر جمهوری اسلامی و سرمایه داری باشد. و نتیجه گرفتیم که اول ماه مه (11 اردیبهشت) روزجهانی کارگر حائز اهمیت زیادی است.

 اینک میخواهیم بر این نکته تاکید بگذاریم که نقش کارگران شرکت واحد در برپایی اول ماه مه امسال تعیین کننده است. از آنسو برپایی یک اول ماه پرشکوه بی شک نقش بسیار مثبتی در مبارزه کارگران شرکت واحد برای تحقق خواستهایشان (آزاد کردن اسانلو، برسمیت شناختن حق تشکل مستقل، افزایش دستمزد و غیره) دارد. در واقع کارگران واحد بازهم به عینه با این واقعیت روبرویند که برای پیروزی خودشان باید بخش های وسیعتری از  طبقه کارگر جلو بیاید و باید نیروی عظیمی را علیه جمهوری اسلامی به حرکت درآورند. اول مه فرصت خوبی برای این کار است. نباید این فرصت را از دست داد.  

باید بسرعت توده کارگر شرکت واحد را آماده کرد که برای روز جهانی کارگر دست به اقدامی متحد و مشترک بزنند. باید از فرصت اول مه استفاده کرد و اتحاد و انسجام را در بین کارگران شرکت واحد بالا برد و بار دیگر دولت اسلامی سرمایه را به مصاف کشید.

کارگران واحد باید مورد وسیع ترین حمایت قرار گیرند. هم از جانب کارگران سایر بخش ها و هم از جانب مردم. این بخشا به ابتکار و تحرک خود کارگران واحد هم بستگی دارد. باید کاری بکنند تا حمایت مردم را بتوان بدست آورد.

 امسال  کلا اول ماه مه باید از هر زمان وسیع تر و توده ای تر باشد. باید مراسم و اقدام  مستقل کارگری داشت و از توده های مردم خواست که در اول مه امسال و صف کارگران وسیعا  شرکت کنند. باید در و دیوار شهر را با شعار و پلاکادر و شبنامه فضای اول مه بخشید. باید روی خط هر رادیو و تلویزیونی رفت و خبر فرا رسیدن اول مه و خواسته های طبقه کارگر را اعلام کرد. باید در اینترنت و وبلاگ ها اول مه را گسترده تر از هرزمان مطرح کرد و ضرورت حمایت از کارگران شرکت واحد و اول مه را وسیعا جا انداخت.  در این میان جوانان در محله و محیط کار و بویژه  دانشگاه میتوانند و باید نقش فعالی در تدارک و گسترش اول مه داشته باشند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 23:43  توسط مصطفی صا بر  | 

سال انقلاب کارگری

و تدارک اول ماه مه!

مصطفی صابر

اگر بخواهیم سال 84 را سال چیزی بنامیم باید بگوییم سال کارگران بود. خیلی اتفاقات در سال گذشته رخ داد ولی آنچیزی که بی سابقه بود حضور سیاسی و قدرتمند کردن و حزب شان در صحنه سیاست ایران بود. منظور اعتصاب کارگران شرکت واحد است که جهان را متوجه خود کرد. اما این یک حرکت منحصر بفرد و خلق الساعه نبود. شواهد بسیار و حرکات گسترده ای در سال گذشته اتفاق افتاد که اعتصاب واحد تنها  جلو برجسته آن بود.   (به مطلب شهلا دانشفر در همین شماره رجوع کنید.)

سال 84 سال کارگران بود و سال 85 را باید به سال انقلاب کارگری تبدیل کنیم.  با اوضاع و احوالی که رژیم اسلامی دارد، با آینده خطرناکی که بحران رژیم اسلامی و خطر دخالت آمریکا و جنگ و جدال های تروریسم دولتی غرب و اسلام سیاسی فراهم آورده است، فقط یک انقلاب تمام عیار، یک برآمد عظیم و سازمانیافته توده ای برای خلع ید از جمهوری اسلامی و بدست گرفتن سرنوشت انسانها بدست خود میتواند آینده بهتری برای ایران و جهان نوید دهد. و این تنها کار یک انقلاب به رهبری کمونیسم کارگری است.  

 امسال سال دخالت فعال کارگران در سرنوشت جامعه و نجات خود و مردم  است و باید از همین ابتدای سال با تمام قوا برای آن بکوشیم. تا اول مه (11 اردیبهشت) فقط یک ماه وقت داریم و باید بسرعت آنرا تدارک دید. در کارخانه و دانشگاه و مدرسه و محله و در تظاهرات ها و گردهمایی ها یزرگ در سطح شهر باید اول مه را قدرتمند تر از همیشه و رادیکالتر از همیشه برپا کرد.  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 23:42  توسط مصطفی صا بر  |