|
جوانان کمونیست 248
ناسیونالیسم قومی و اوضاع سیاسی ایران
سناریو سیاه یا انقلاب کارگری
مصطفی صابر
1) سوالات غلط، جواب های غلط
وقایع اخیر شهرهای آذربایجان و نقش فعال ناسیونالیسم قومی ترک در این اعتراضات سوالاتی را اینجا و آنجا طرح کرده است: آیا ایران به سمت یوگسلاویزه شدن پیش میرود؟ آیا حالا قرار است که ما در ایران با تفرقه قومی و جنگ و زد و خورد قومی روبرو شویم؟ فارس و ترک و کرد و ارمنی و بلوچ و غیره به جان هم بیفتند؟ آیا حالا که میخواهیم از شر جمهوری اسلامی رها شویم به دام اوضاعی حتی وحشتناک تر از جمهوری اسلامی روبرو شویم؟ با یک اوضاع سناریو سیاهی و خان خان نظامی – قومی، چیزی شبیه عراق ؟
این سوالات گرچه انعکاسی از واقعیت دارد، اما از زوایای گوناگونی نادرست و بنظر من هنوز منفعلانه اند. سوالات غلط هم طبعا یک سری جواب های غلط و حتی با نتایج ارتجاعی تحویل ما میدهد. از جمله براحتی میتوان نتیجه گرفت که خوب اگر قرار است مبارزه علیه جمهوری اسلامی به سناریو سیاه و اوضاعی شبیه عراق منجر شود، پس همان بهتر که رژیم حاکم به حیات خود تداوم دهد و مثلا برای بهبود اوضاع امید به اصلاح و تغییر آن ببندیم. یعنی دقیقا همان استدلالی که خود جمهوری اسلامی و مدافعانش بارها مطرح کرده اند و اکنون میدان داری ناسیونالیسم قومی به آنها امکان میدهد که بیشتر مطرح کنند.
منشاء این سوالات غلط و جوابهای نادرست در کجاست؟ در اینجاست که اعتراضات اخیر مردم شهرهای آذربایجان را ثمر و محصول فعال شدن ناسیونالیسم قومی ترک میداند. گویی این ناسیونالیسم قومی ترک است که مردم را به حرکت درآورده است. حال آنکه قضیه درست برعکس است. این اعتراض و نارضایتی مردم علیه کل اوضاع موجود و جمهوری اسلامی است که به ناسیونالیسم قومی ترک میدان داده در خلاء حضور فعال چپ و با توجه امکاناتی که چه توسط جمهوری اسلامی و چه دولت های منطقه و چه بورژوازی بومی آذربایجان برای آن فراهم کرده به وسط میدان بپرد. باید بین اعتراض مردم و نقش ناسیونالیسم ترک تمایز قائل شد. این دو نه فقط یکی نیستند بلکه 180 درجه در مقابل هم دیگر قرار دارند. اعتراض و نارضایتی مردم علیه جمهوری اسلامی و ستم و اختناق و سرکوب و استثمار است که ناسیونالیسم ترک را برای مهار کردن و به شکست کشاندن آن به میدان آورده است.
یکی گرفتن ناسیونالیسم ترک و مبارزات اخیر مردم در آذربایجان دقیقا همان آگاهی وارونه و فرض ارتجاعی و غلطی است که هم ناسیونالیسم قومی ترک و هم جمهوری اسلامی هریک بنا به منفعت خود شدیدا به آن دامن میزنند. ناسیونالیسم قومی ترک خود را بعنوان "نماینده ملت ترک" مطرح میکند و لذا میخواهد امیال و خواسته های مردم در آذربایجان را در شعارهایی همچون "زنده باد آذربایجان" و "زبان فارسی زبان سگ است" و غیره مهار کند. و برای جمهوری اسلامی چه چیز بهتر از اینکه بگوید این اعتراضات مشتی ترک های جدایی طلب و ضد فارس است که مردم را فریب داده اند و بعد به همین بهانه اولا کل ناسیونالیسم و شووینسم ایرانی و طرفداران تمامیت ارضی را دنبال خود بسیج کند و مبارزه مردم در شهرهای آذربایجان را سرکوب کند و ثانیا آنها را از حمایت همه مردم سراسر ایران محروم کند. و خلاصه در یک کلام در مبارزه مردم تفرقه قومی بیندازد و این مبارزه را تضعیف کند. (یا با شعف نظاره کند که چگونه بخشی از مخالفان جمهوری اسلامی عملا به موافقین ضمنی و بی جیره و مواجب او تبدیل شده اند. کسانی که از مردم دعوت میکنند در خانه بنشیند و به خیابان نیایید چرا که این مبارزه مال ناسیونالیست های ترک است و ارتجاعی است و به مردم ربط ندارد!)
یکی دانستن مبارزه مردم در شهرهای آذربایجان با ناسیونالیسم قومی ترک در محور سوالات غلط بالا قرار دارد. پایین تر به محتوای مبارزه مردم و تمایز و تقابل بنیادی آن با ناسیونالیسم قومی ترک میپردازم. اما یک جنبه دیگر نادرست و متافیریکی سوالات فوق که نتایج ارتجاعی و نادرستی به بار می آورد را در همین سطح از بحث باید اشاره کرد. و آن مربوط به سناریو سیاه است.
2) سناریو سیاه یا انقلاب کارگری؟
سناریو سیاه اصطلاحی است که اول بار منصور حکمت مطرح کرد و به شرایطی اطلاق میشود که خلاء قدرت وجود دارد، اوباش و دار و دسته های نظامی قومی و مذهبی بر متن استیصال مردم به جان هم می افتند و مدنیت و حداقل زندگی اجتماعی را نابود میکنند. خود منصور حکمت وقتی سناریو سیاه را مطرح کرد بروشنی تمایز آنرا با انقلاب نشان داد و تاکید کرد که عنصر اصلی سناریو سیاه استیصال و یاس و نا امیدی مردم و خانه نشین شدنشان است. وگرنه در انقلاب هم ممکن است جنگ و خونریزی پیش بیاید. تفاوت اساسا در این است که در انقلاب مردم در صحنه اند، افق دارند، رهبری دارند و میخواهند وضعیت بهتری را جایگزین وضعیت نامطلوب فعلی کنند و با انقلاب خود مقاومت نظم حاکم را در هم می کوبند. منصور حکمت وقتی خطر سناریو سیاه را طرح کرد وبه مقابله با آن برخاست که اولا اوضاع جهانی با حالا تفاوت هایی میکرد، ثانیا و مهمتر اوضاع داخلی بسیار متفاوت بود. مشخصا دوره اخیر مبارزه مردم ایران آغاز نشده بود و جنبش انقلابی مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی بعنوان یک قدرت بالفعل در صحنه حضور نداشت، جنبش کمونیسم کارگری و مبارزات کارگران و زنان و جوانان از قدرت و دامنه فعلی برخوردار نیود. هشدار صحیح منصور حکمت در مورد خطر سناریو سیاه امروز از جانب کسانی که انقلاب را باور ندارند، بهر دلیل آنرا در افق نمی بینند، یا حتی دشمن آن هستند مورد تحریف قرار میگرد و مصادره به مطلوب میشود. منصور حکمت خطر سناریو سیاه را مطرح کرد و با آن به مقابله برخاست تا امکان انقلاب را تقویت کند. امروز در شرایطی که انقلاب یک احتمال واقعی و ملموس جلوی چشمان ما قرار دارد کسانی خطر سناریو سیاه را مطرح میکنند تا انقلاب را تضعیف کنند. این ها در واقع با سناریو سیاه نمی جنگند بلکه زمینه آنرا بوجود می آورند.
این البته بحث مفصل تری است اما تا آنجا که به موضوع مشخص این نوشته برمیگردد، نمی شود و نباید از فعال شدن ناسیونالیسم قومی ترک فورا نتیجه گرفت که سناریو سیاه سیر محتمل است. فعال شدن ناسیونالیسم قومی و حتی قدرت بسیج داشتن اش بلافاصله به معنی سناریو سیاه نیست. ناسیونالیسم فعال شده است خب میتوان و باید در صحنه عمل (که مبارزه علیه جمهوری اسلامی و تغییر وضع موجود است) توده وسیع کارگر و مردم زحمتکش را از زیر سیطره آن بیرون کشید و راه حل دیگری جلوی شان گذاشت. باید نشان داد که اتفاقا در همان مبارزه با ستم ملی هم ناسیونالیسم هیچ راه حل واقعی ندارد و پاسخ دست ما کمونیست ها است. مبارزه کمونیسم و آزادیخواهی و برابری طلبی با ناسیونالیسم و علیه تفرقه و نفرت قومی دیگر اسمش اوضاع سناریو سیاهی نیست. این یک انقلاب تمام عیار است.
عنصر اصلی وضعیت سناریو سیاهی یاس و استیصال و بی سازمانی و بی رهبر بودن مردم است. در ایران ما با عنصر یاس و استیصال روبرو نیستیم. برعکس در طی تمام سالهای اخیر بطور کلی با روند به میدان آمدن و رادیکال تر و چپ شدن اعتراضات کارگران و زنان و جوانان بر علیه جمهوری اسلامی روبرو هستیم. نمی خواهم بگویم سناریو سیاه غیر ممکن است و یا یکی از سناریو های ممکن نیست. با توجه به اوضاع سیاسی ایران و تخاصمات جمهوری اسلامی بعنوان رکن اسلام سیاسی با غرب و بویژه آمریکا، بی تردید اوضاع ایران تحولات و خودویژگی هایی را خواهد داشت که باید با چشمان باز و بطور ابژکتیو به آن برخورد کرد. بی تردید بورژوازی جهانی به سرکردگی آمریکا تمام آس هایش را بازی خواهد کرد تا جمهوری اسلامی را با یک دولت بورژوایی و دست راستی طرفدار غرب جایگزین کند. تقویت جریانات قومی و ایجاد تفرقه و حتی جنگ قومی یک روش آنها و یک سیاست اعلان شده ودر حال اجرای آمریکاست. اینها همه خطر سناریو سیاه را تقویت میکند. اما علیرغم اینها در اوضاع آتی ایران به نظر من همچنان یک انقلاب عظیم و گسترده کارگری سیر محتمل است. در پس اعتراضات اخیر مردم شهرهای آذربایجان نیز جنبش عظیم و سراسری طبقه کارگر و توده مردم علیه جمهوری اسلامی و علیه سرمایه داری خوابیده است. طبعا این کاملا بستگی دارد که ما بعنوان نیروی فعاله و رهبر این حرکت چطور کار کنیم. طبعا اگر ما در تلاشهایمان شکست بخوریم، اگر نتوانیم هم جمهوری اسلامی را سرنگون کنیم و هم جلوی هرگونه تفرقه قومی و دیگر تلاش های ارتجاعی بورژوازی برای پاشاندن شیرازه جامعه را بیگیریم خوب در آن حالت سناریو سیاه بسیار محتمل است. اما همه مهمات و شرایط لازم برای یک انقلاب کارگری در ایران فراهم است و این بهترین پاسخ به هر تلاش بورژوازی برای بقاء و از جمله سناریو سیاهش است. نمی شود با "آی سناریو سیاه آمد" مردم را ترساند و خانه نشین کرد و اتفاقا آنها را دست نیروهای سناریو سیاهی رها کرد.
اگر بخواهیم تعبیر صحیح به تحولات جاری در ایران بدهیم باید بگوییم این در واقع نبرد انقلاب و ضد انقلاب در ایران است که با همه پیچیدگی هایش جلوی چشمان همه رخ میدهد. انقلابی که نیروی محرکه اش طبقه کارگر و جنبش رهایی زن، جنبش خلاصی فرهنگی جوانان است و در برابر آن ضد انقلاب بورژوایی، از جمهوری اسلامی تا انواع نیروهای ارتجاع بورژوایی محلی و جهانی صف کشیده است. وظیفه ما این است تا این انقلاب و مختصات آنرا بروشنی در هر مقطع به همه نشان دهیم و نیروهای ضد انقلاب را افشاء و منزوی کنیم و با متحد کردن کارگران و مردم انقلابی در سراسر ایران و سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری یک جمهوری سوسیالیستی به پیروزی اش برسانیم.
3) جایگاه تظاهرات های مردم آذربایجان
مبارزات مردم آذربایجان را ناسیونالیسم ترک "جنبش هویت طلبی ترک" نام گذارده است. یا برخی کوشیده اند آنرا در ادامه راه ستار خان و باقرخان و یا تلاشهای پیشه وری و جمهوری آذربایجان و یا "جنبش خلق مسلمان" در سال 58 قلمداد کنند. این ها همه تاریخ تراشی و دادن هویت کاذب به این مبارزات است. (حال بگذریم که جنبش پیشه وری بنظر میرسد چندان ربطی به ناسیونالیسم نداشته باشد) همانطور که دوم خرداد میکوشید جنبش سرنگونی طلبانه مردم ایران را به انقلاب مشروطه و امیرکبیر و غیره و "تلاش صد ساله برای دمکراسی و علیه استبداد" نسبت دهد. اینها تعابیر ناسیونالیست ها و سنت های سیاسی مختلف بورژوازی ایران از مبارزات مردم و برای مسخ و مهار این مبارزات است. همانطور که دوم خرداد میکوشید ضدیت مردم ایران با کل رژیم اسلامی را تحت لوای اصلاحات ماستمالی کند، این تاریخ تراشی ها قرار است محتوای واقعی اعتراضات اخیر مردم آذربایجان را به نفع ناسیونالیستها (و جمهوری اسلامی) مصادره کند. اگر بخواهیم واقع بین باشیم اعتراضات و تظاهرات مردم تبریز علیرغم جنبه های قومی شعارهای ناسیونالیستی اش (که پایین تر به آن اشاره میکنم) بطور واقعی در ادامه تلاش زنده و جاری مردم برای سرنگونی رژیم مذهبی، ستمگر، ضد آزادی، استثمارگر و قرون وسطایی جمهوری اسلامی است. تلاش هایی که از مقطع دوم خرداد 76 شروع شد و اشکال متنوعی به خود گرفت و دمبدم چپ تر شد. اگر نخواهیم خیلی به عقب برگردیم، اعتراضات اخیر مردم آذربایجان در ادامه اعتراضاتی است که در سراسر ایران (و از جمله برای مثال در تبریز) در دوره انتخابات رئیس جمهوری اسلامی صورت گرفت. این اعتراضات ادامه خیزش های شهری در کردستان است که بلافاصله بعد از آمدن احمدی نژاد و در مقابله با قدرتنمایی و جنایتکاری آن صورت گرفت. حرکات اخیر مردم آذربایجان در ادامه اعتراضاتی است که در تمام دوره احمدی نژاد برای آزادی زندانیان سیاسی در جریان بوده است. در ادامه اعتراضات دانشجویی و 16 آذر و اعتراضات زنان در 8 مارس و مبارزات وقفه ناپذیر کارگری در سراسر ایران و اعتراضات کارگران واحد و اول مه امسال است. الان مدتی است که بویژه همزمان با حاد شدن به اصطلاح بحران هسته ای رژیم رسما از وحشت مردم و اعتراض شان شب و روز ندارد و در حال آماده باش دائم بسر میبرد. مدتی است که به بهانه آنتن های ماهواره عملا به خانه گردی و قرق محلات روی آورده و به بهانه مبارزه با "بدحجابی" نوعی حکومت نظامی و ارعاب دائمی را برقرار کرده است. فضای ملتهب و انفجاری جامعه را میشد در چهره های وحشت زده حکومت و یا در اوج گیری اعتراضات دانشجویی بخوبی حس کرد. مبارزه مردم آذربایجان در چنین شرایطی و ادامه همه تلاشهای پیش گفته مردم برای عقب راندن جمهوری اسلامی و گرفتن خواست ها و مطالبات خود صورت گرفته است.
به وجه اعتراض علیه ستم ملی و توهین و تحقیر قومی که صفت ممیزه (و نه محتوای واقعی) تظاهرات های مردم آذربایجان است جداگانه میپردازم، ولی نباید اشتباه کرد همانطور که ناسیونالیسم کردی (و البته بی بی سی و صدای آمریکا و کل میدیای بورژوازی جهانی، همراه با تبلیغات صدا و سیمای رژیم) کوشیدند تظاهرات های مردم کردستان را به "ناارامیهای قومی" ، "خیزش خلق کرد" ، "تحریک خارجی" و نظایر آن تقلیل دهند، همانطور دوم خردادی ها زمانی کوشیدند 18 تیر را به "فاجعه کوی دانشگاه" تقلیل دهند، طبعا مبارزات اخیر مردم آذربایجان نیز از سوی ناسیونالیسم ترک به "جنبش هویت طلبی" و غیره تقلیل داده میشود. اما همانطور که دیدیم در شهرهای کردستان این شعارهای چپ و آزادیخواهانه و برابری طلبانه بود که دست بالا گرفت و همانطور که 18 تیر صرفا اعتراضی علیه بستن روزنامه سلام و یا فاجعه کوی دانشگاه نبود، بلکه خیزشی برای سرنگونی جمهوری اسلامی با شعارهای رادیکال و چپ بود، در این مورد نیز مبارزات مردم آذربایجان بسرعت خصلت سرنگونی طلبانه، چپ و برابری طلبانه و آزادیخواهانه اش را به نمایش خواهد گذارد. تا همینجا هم با ادامه اعتراضات مردم شهرهای آذربایجان و رادیکال شدن آن، ناسیونالیسم ترک که جریانی بغایت راست و محدود و بی افق است زیر فشار رادیکالیسم مردم قرار میگیرد. اما این تازه شروع روند عمیق و پایداری است که با دخالت چپ و بویزه حزب کمونیست کارگری با شتابی زیاد سرعت خواهد گرفت.
این ارزیابی شاید با وجه آشکارا قومی اعتراضات اخیر و همینطور شعارهای ناسیونالیستی تظاهرات های روزهای گذشته در تناقض بنظر بیاید و ذهنی و خیالبافانه قلمداد شود. پس بگذارید همین وجه مساله را مشخص تر بررسی کنیم.
4) ستم ملی و اعتراضات مردم آذربایجان
واقعیت این است که توهین شنیع روزنامه دولتی ایران جرقه یک سلسله اعتراضات در شهرهای آذربایجان و مردم ترک زبان شد. این رعد و برق در آسمان بی ابر نبود. ستم ملی و فرهنگی علیه مردم ترک زبان بویژه در حکومت پهلوی ها و جمهوری اسلامی سابقه تاریخی دارد. در همین جمهوری اسلامی ستم ملی و فرهنگی بر مردم ترک زبان ادامه داشته و دارد. از سوی دیگر واقعیت این است که بعد از پایان جنگ سرد و افسار بریدن ناسیونالیسم قومی (و یا بهتر بگوییم ناسیونالیسم نظم نوینی) در سراسر جهان و بخصوص جمهوری های شوروی و مشخصا جنگ های خونین آذربایجان و ارمنستان و ایجاد جمهوری آذربایجان و سرمایه گذاری آمریکا و غرب و دولت های منطقه بر روی ناسیونالیسم قومی ترک، مدتها بود که ناسیونالسم ترکی با امکانات بسیار در حال تبلیغ ناسیونالیسم در بین مردم آذربایجان بوده است. اما اشتباه است که تصور کنیم خواسته ها و مطالبات مردمی که در تظاهرات های اخیر به میدان آمدند "یاشاسین آذربایجان" و "دشمن ترک، فارس و کرد و روس و ارمنی است" می باشد. حتی در وجه محدود به رفع ستم ملی و فرهنگی از مردم ترک زبان هم این شعارها جواب خواسته های مردم را نمی دهد. چه رسد به اینکه بالاخره مردم ترک زبان هم مثل همه مردم دیگر جهان کارگر و سرمایه دارند و این دو علیرغم همه تلاشهای ناسیونالیسم که همسرنوشتی کارگر و سرمایه دار خودی را تبلیغ میکند، روبروی هم قرار دارند. مثل همه جای دنیا زنان ترک زبان هم از مردسالاری و ستم علیه زن جانشان به لب رسیده خواستهای خود را مطرح میکنند و در مقابل ناسیونالیسم که معمولا طرفدار سنت و اصول خانواده پدر سالار است قرار میگیرند. جوانهایی که همه جا علیه جمهوری اسلامی و حکومت مذهبی و تعصبات کور بپاخاسته اند به این آسانی گردن به یک تعصب دیگر و کشت و کشتار برای خاک و قومیت نمی گذارند. مهمتر از همه بزرگترین دشمن آزادی و برابری و رفاه مردم اکنون جمهوری اسلامی است. این ناسیونالیسم ترکی و محدود کردن اعتراضات به وجه ملی آن نمی تواند پاسخی به شعار مرگ بر جمهوری اسلامی مردم بدهد. مردم میخواهند جمهوری اسلامی را سرنگون کنند و این اعتراض سراسری و متحد و رادیکال مردم را می طلبد. نمی توان از یکطرف بین مردم نفرت قومی و دشمنی کرد و ترک و فارس و ارمنی را تبلیغ کرد و از آنطرف گفت علیه جمهوری اسلامی متحد شوید. خیلی زود معلوم میشود که اولین برنده این تفرقه و کینه قومی حال صرف نظر از آینده وحشتناکی که جلوی جامعه میگیرد، همین جمهوری اسلامی حی و حاضر است. خیلی راحت میتوان نشان داد که چطور ناسیونالیسم قومی و تفرقه افکنی قومی در واقع همدست جمهوری اسلامی است. مشغول مهار زدن به مبارزه مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی است.
با توجه به همه این نکات ناسیونالیسم قومی بسرعت در مقابل نیروی چپ و کمونیستی که بر خواسته های واقعی مردم دست میگذارد و مبارزه متحد آنها برای سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری آزادی و برابری را سازمان میدهد در تنگنا قرار خواهند گرفت. این طبعا امر محتومی نیست. این به تلاش و کوشش بسیاری از کمونیست، کارگران، زنان آزادیخواه، مردم سکولار و برابری طلب را نیاز دارد. اما نباید تصور کرد متحد کردن صف کارگران و مردم آزادیخواه قرار بوده کار آسانی باشد. ناسیونالیسم هم مثل مذهب یک نیروی ایدئولزیکی بسیار قوی است که هم اکنون (در دوره نظم نوین) مثل مذهب یک حربه اصلی بورژوازی عصر ما برای بعقب راندن کارگر و آزادیخواهی و جلوگیری از تحقق خواسته های مردم است. باید با تمام قوا و با شرکت در اعتراضات مردم یک به یک شعارهای ناسیونالیست ها را افشاء کرد و شعارهای درست مردم را به دستشان داد.
آنچه که باید مشخصا مورد توجه قرار گیرد همانا نقطه قوت ناسیونالیست ها، یعنی دادن هویت قومی و ملی به مردم و بعد نماینده خود گمارده ملت شدن توسط آنهاست. اکنون وقت آنست که از یکطرف کل این افسانه های ساخته پرداخته ناسیونالیسم در باره ملت و هویت های کاذب انسانها را افشاء کرد و از سوی دیگر نشان دادن که پرچم مبارزه با ستم ملی اتفاقا در دست کمونیست ها و طبقه کارگر یعنی دست آن نیرویی است که از بیخ بنیاد مخالف دادن هویت ملی به انسانها است. باید نشان داد که ناسیونالیست ها ستم ملی را رفع نمی کنند، دشمنی و جدایی ملی را جای آن میگذارند و خودشان آقا و صاحب ملت به اصطلاح آزاد شده خود میشوند. بگذارید چند مورد مشخص را در این مورد اشاره کنیم و پوچ بودن شعارهای ناسیونالیست ها را نشان دهیم.
5) محتوای واقعی ناسیونالیسم قومی
در جریان تظاهرات های اخیر مهمترین شعاری که از جانب ناسیونالیسم قومی ترک مطرح شده شعار "زنده باد آذربایجان" بود. شعاری دیگری هم با این مضمون بود که جمهوری آذربایجان با مرکزیت تبریز تشکیل شود. در مقابل این شعار اولا باید قبل از هرچیز با حساسیت های شووینیستی و طرفداران تمامیت ارضی مقابله کرد. اگر واقعا روزی اکثریت مردم آذربایجان در یک رای گیری عادلانه که به همه نیروهای سیاسی امکان تبلیغ داده شود خواهان جدایی باشند باید به آنها این حق را داد که در کمال صلح و رفتار مدنی جدا شوند. اما از سوی دیگر باید نشان داد که زنده باد آذربایجان در ایده آل ترین حالت قرار است در دنیای واقعی به چیزی مانند جمهوری آذربایجان فعلی تبدیل شود. واقعا جمهوری آذربایجان و حکومت باندهای سرمایه دار و مافیا در باکو که خون کارگر میمکد و اعتصاب شان را سرکوب میکند آن ایده الی است که امروز ناسیونالیسم ترک در مقابل کارگر و زن و جوان و مردم ترک زبان قرار میدهد؟ مگر خود جمهوری اسلامی چنین حکومتی البته از شکل مذهبی آن نیست؟ آیا قرار است حالا از جمهوری اسلامی به یک چیز دیگر و کمابیش همانند آن ولی حالا با زبان رسمی ترکی عبور کنیم؟
لطفا بگویید حقوق کارگر در این آذربایجان موعود چیست؟ حکومت دست چه طبقه ای است و چه کسی حکم میراند؟ همین پولدارها و بازاریها و سرمایه دارهایی که هم اکنون هم با هزار بند به جمهوری اسلامی وصل اند حکومت خواهند کرد یا خود مردم؟ مردم یا سرکوبگران و استثمارگرانی که تنها تمایزشان این است که حالا بجای حربه مذهب و حکومت اسلامی آنوقت چماق حکومت ملی را بر سر مردم میکوبند؟ (در جریان همین تظاهرات های اخیر هرکس که شعارهای چپ و حتی شعاری مثل "زندانی سیاسی آزاد باید گردد" میداد با تعرض ناسیونالیست ها و البته حساسیت فوق العاده نیروهای انتظامی روبرو میگردید!)
وانگهی در آن جامعه موعود ناسیونالییست های قومی آیا همه مردم موسوم به غیر ترک را بیرون میریزند و دشمن قلمداد میکنند؟ آیا چنان جامعه ای که مثل همین جامعه فعلی اساس اش بر تعریف هویت ملی و قومی و مذهبی آدم ها بنا شده است، قادر خواهد بود به ستم و توهین و تحقیر ملی پایان دهد؟ آیا در آنجا ستم ملی و فرهنگی به همان شدت و حدت و اینبار علیه مردم غیر ترک زبان جریان نخواهد داشت؟ چرا حتما همینطور خواهد بود. اینرا ناسیونالیست ها بصراحت از پیش اعلام کرده اند. شعار دیگر ناسیونالیست های درتظاهرات های اخیر تاکید میکرد که دشمن ترک، روس و ارمنی و فارس است.
این تصویر محدود و ترسناکی که ناسیونالیسم قومی از آینده مردم میدهد را در مقابل تصویری قرار دهید که از یک جامعه آزاد و برابر میتوان داشت. جایی که نه سرمایه دار و سرمایه، نه مذهب و ملیت و دیگر تعصبات که خود انسانها و انسانیت حکم میراند، و طبعا هرکس با زبانی که خودش ترجیح میدهد میتواند تحصیل کند و روزنامه چاپ کند و از برتری و امیتاز ملی و یا ستم ملی هیچ کس و گروهی از جامعه خبری نیست. این دو را مقابل هم قرار دهید و صدایتان را به گوش مردم برسانید تا ببینید چطور ناسیونالیسم بسرعت رنگ میبازد.
اما هنوز تمام مساله این نیست، مساله واقعی این است که ناسیونالیسم قومی به اینکه میداند جوابی ندارد، توهم ندارد. ناسیونالیسم قومی چون هیچ جواب واقعی و روشنی برای خواسته های مردم ندارد، چون نمی تواند افق روشنی در مقابل آنها قرار دهد به تنها حربه ای که میشناسد روی خواهد آورد: جنگ قومی، کشتار همسایه و ایجاد نفاق و دشمنی. طوری که بتواند در یک فضای بشدت قطبی شده و آغشته به دشمنی قومی، در یک فضای استیصال و خستگی مردم خود را در قدرت نگاه دارد. این تمام محتوای واقعی ناسیونالیسم قومی است که البته بهیچ وجه اتفاقی نیست. بقول منصور حکمت این خاصیت ناسیونالیسم دوره ما است. قرار نیست نماینده هیچ پیشرفت جامعه بورژایی و گسترش مدنیت باشد. (بر خلاف مثلا ناسیونالیسم ضد فئودالی قرن نوزدهم. بر خلاف ناسیونالیسم ضد استعماری و رهایی بخش اوایل قرن بیست). ناسیونالیسم قومی دوره حاضر تنها خاصیت اش این است که وحشی است، خونریز است و با کشتار و قوم کشی سعی میکند حاکمیت سرمایه را از تعرض کارگر حفظ کند. این تمام خاصیت هایی است که ناسیونالیسم قومی ترک هم دارد نشانه های انرا بروشنی از خود بروز میدهد.
6) جایگاه حزب کمونیست کارگری
خب حالا یکبار دیگر به ابتدای بحث برگردیم. سرنوشت شومی که ناسیونالیسم قومی و بورژوازی محلی و منطقه ای و بین المللی پشت آن، جلوی جامعه قرار میدهد چقدر واقعی است؟ چقدر محتمل است؟ همانطور که گفتم صورت مساله واقعی در مقابل ما جدال انقلاب و ضدانقلاب است. اگر سناریو سیاه و جنگ قومی مورد نظر بورزوازی یک احتمال است، اتحاد سراسری کارگر و آزادیخواهی و سوسیالیسم بمراتب واقعی تر و محتمل تر است. نباید حتی یک ذره نسبت به هسته چپ و انقلابی که در اعتراضات مردم هست تردید داشت و باید با تمام قوا علیه پوسته ناسیونالیستی عارضی و ارتجاعی آن به مقابله برخاست. و این تنها در حالتی ممکن است که کمونیست ها رهبر اعتراض مردم علیه بی حقوقی و ستم ها و نابرابری های ناشی از جمهوری اسلامی و سرمایه داری باشند. به نظر من نه فقط کاملا امکان پذیر است که جلوی این روند ایجاد تفرقه قومی و این خطر سناریوی سیاه را بگیریم، بلکه باید به وقایع اخیر بعنوان فرصت و عرصه ای برای قدرت گیری آزادیخواهی و انساندوستی و سوسیالیسم و به قدرت رسیدن کمونیسم کارگری نگاه کنیم. همانطور که قبلا گفتم نباید توده مردم را با مشتی بورژوا و نمایندگانشان که پول و پله به آنها میرسد و میتوانند تلویزیون داشته باشند و بر نفرت و تفرقه قومی را دامن میزنند اشتباه گرفت. بی تردید به میدان آوردن ناسیونالیسم قومی تلاش برای تکرار اوضاع شبیه یوگسلاوی و عراق یک روش "طبیعی" بورژوازی دوره ما برای حفظ و بقاء مناسبات موجود یعنی سرمایه داری است. ولی از سوی دیگر ما در ایران کاملا این امکان را داریم که صف کارگران و مردم آزاده را زیر پرچم کمونیسم کارگری متحد کنیم و انقلاب و نه سناریو سیاه را به سیر محتمل جامعه تبدیل کنیم. اما لازمه این بویژه دخالتگری و قدرت گیری بسیار وسیع تر حزب کمونیست کارگری است. چهارچوبه کنونی فعالیت حزب برای ایفایی نقشی که از آن انتظار میرود کافی نیست. حزب ما باید ده بار از این که هست قوی تر بشود. باید قدرت رسانه ای اش (تلویزیون ورادیو) افزایش یابد. باید وسیعا و در دل همین مبارزات و اعتراضات به یک جنبش علنی بسیار وسیع تبدیل شود و توازن قوا را به نفع مردم و به نفع خود به هم بزند. باید بسرعت خود را در هر شهر و محله و کارخانه و روستا متشکل کند. باید بسرعت این آمادگی را بدست آورد که بعنوان تکیه گاه ارتش سرخ و ستون فقرات شوراهای مسلح مردم عمل کند. باید نیروی عظیم و جهانی را پشت سر جنبش انقلابی مردم ایران و کمونیسم کارگری گرد آوریم و معادلات جهانی را نیز به نفع خود بهبود بخشیم. برای همه اینها ما باید پول لازم را جمع کنیم و امکانات بسازیم. بقول نادر بورزوازی را در زمین خودش باید شکست دهیم. کارهایی عظیم ولی شدنی در پیش است و ما وقت زیادی برای طی کردن فاصله بین واقعیت امروزمان و آنچه که باید باشیم نداریم. |