|
جوانان کمونیست 255
در حاشیه اجلاس"گروه هشت" مصطفی صابر
در حالیکه پلیس روسیه از مدتی قبل دست به دستگیری های وسیع زده بود و تعداد زیادی از مخالفین را در استادیوم شهر محبوس کرده بود ، کنفرانس سران "هشت کشور صنعتی" موسوم به "گروه هشت" در سن پطرزبورگ شروع شد. حبس مخالفین در استادیوم شهر!؟ آدم را یاد پینوشه می اندازد! اما همین باید بطور سمبلیکی گویا باشد که این حضرات کی هستند و ما کجای تاریخ هستیم. اینها روسای قدرتمند ترین کشورهای سرمایه داری جهان (آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان، کانادا، ایتالیا، ژاپن، روسیه و چین) هستند. این ها نمایندگان سیاسی و دولتمداران بزرگترین برده داری های جهان هستند. قدرت آنها در واقع انعکاس وارونه قدرت بردگان مزدی جهان است. کارگران. بردگانی که با کار هر روز خود در ازای مزد، سرمایه و قدرت عظیم اش را میسازند و خود محروم اند. حداکثر آنقدر نصیب شان میشود که نسل بردگان را حفظ کنند. اما همین هم در اوضاعی مثل اوضاع کنونی دنیا زیر سوال میرود. به دنیا نگاه کنید. به بیکاری و فقر که در بسیاری مناطق بیداد میکند، به کاهش دائمی دستمزد و زدن سر و ته خدمات اجتماعی، و مهمتر به این نگاه کنید که چگونه جنگ و ترور و نا امنی و حاکمیت مذهب و قومیت و زیر پا رفتن بدیهی ترین ارزش های زندگی مدنی، لطفی برای زندگی نگذاشته است.
جدال در خاورمیانه اینکه در آستانه نشست گروه هشت بدنبال گروگان گرفته شدن چند سرباز اسرائیل از سوی حمس و حزب الله و حملات وحشیانه اسرائیل به لبنان و فلسطین، "بحران خاورمیانه" باز زبانه کشیده، اتفاقی نیست. برخی میگویند جمهوری اسلامی موش دوانده است. به این میرسیم. اما اول به این دقت کنید. کار به جایی رسیده که دنیا باید بپذیرد جان چند سرباز دولت اسرائیل به اندازه جان 1000 فلسطینی ارزش دارد. به همین بی شرمی و وقاحت. اسرائیل رسما دارد زندگی و مردم را در لبنان نابود میکند. کلی آدم کشته، پل ها و پمپ بنزین ها را میزند. از آنطرف هم اسلام سیاسی و حزب الله و ترورش براه است. چند کارگر در حیفا قربانی موشک های حزب الله شده اند... و این جدید نیست. زندگی میلیونها نفر چه در فلسطین و چه در اسرائیل در منگنه جنایت این نیروها له میشود. این است گوشه ای از جهان تحت فرمان سران "گروه هشت". جهانی که ساخته و پرداخته خود اینها و رقابت هایشان برای استیلا بر جهان است. از دولت اسرائیل گرفته تا اسلام سیاسی و گروههای ترورش همه ساخته و پرداخته یا تحت حمایت این حضرات و اسلافشان بوده است. اگر برای حفظ بردگی مزدی و تصاحب سود و ارزش اضافی نبود، این همه جنگ و کشتار و اجحاف و تحمیل آوراگی به میلیونها انسان لازم نبود. همین امروز هم اگر بردگان مزدی و انسان های شریف در دو سوی این مرزهای مذهب و قومیت و نفرت قادر بودند سرنوشت خود را بدست بگیرند، فورا این مرزها برداشته میشد و صلح و همزیستی و شادی برقرار میشد. (یک نمونه: پدر سرباز به گروگان گرفته شده اسرائیلی اعلام کرده است که او نیز از دولت اسرائیل میخواهد به جای جنگ در ازای آزادی فرزندش زندانیان فلسطینی را آزاد کند..)
مهار اسلام سیاسی یکی از اصلی ترین موضوعات در اجلاس گروه هشت، برخورد به اسلام سیاسی و مشخصا جمهوری اسلامی بعنوان محور آن است. زبانه کشیدن آتش جنگ و جنایت در فلسطین و لبنان در آستانه اجلاس اگر هم بدلیل تحریک عامدانه حزب الله و حماس توسط جمهوری اسلامی نبوده و فقط یک "اتفاق" باشد، در هر حال جلوه ای است از جدال دو قطب تروریستی جهان معاصر که این خود فعلا یک قاعده است. تروریسم دولتی و میلتاریسم دول غربی و متحدین آنها در برابر تروریسم اسلام سیاسی و متحدینش. یعنی همان چیزی که در هر حال دستور اول گروه هشت بود. (اکنون به نظر میرسد با دست بالا گرفتن اسلام سیاسی در فلسطین، مساله فلسطین نیز مقدمتا به جدال دو قطب تروریسم جهانی گره خورده است.) سیاست غرب از 11 سپتامبر به اینسو مهار و به زانو درآوردن اسلام سیاسی (و نه نابودی آن) بوده است. پرونده اتمی ایران در واقع بستری است که در آن غرب میکوشد جمهوری اسلامی را بعنوان سردمدار اصلی اسلام سیاسی رام و مهارکند. نگاهی به بسته پیشنهادی غرب به جمهوری اسلامی بروشنی بر این سیاست تاکید میگذارد. اجلاس گروه هشت نیز گام دیگری در همین جهت است و به نظر میرسد اکنون این سیاست کم و بیش مورد توافق تمام قطب های رقیب در سرمایه داری جهانی (از جمله چین و روسیه) قرار میگیرد. اما این تمایل برای مهار و تعدیل جمهوری اسلامی با دو معضل جدی و مربوط بهم برخورد میکند. اول ماهیت خود جمهوری اسلامی غرق در بحران است که با هر کوتاه آمدن از اسلامش خود را در معرض فروریختن و نابودی قرار میدهد. دوم مبارزه و تلاش مردم ایران برای رهایی قطعی از شر جمهوری اسلامی است. مردمی که نشان داده اند قصد سازش با جمهوری اسلامی تعدیل شده و از نوع دوم ندارند. این است که بحران جمهوری اسلامی و مبارزه مردم ایران برای رها کردن خود از شر رژیم اسلامی اهمیت بین المللی فوق العاده ای یافته است.
بن بست برده داران اما اوضاع در ایران از چه قرار است؟ به همین آخرین تحولات دقت کنید: آقای برقعی یکی از دوم خردادی های مومن در اجتماع هواداران گنجی در نیویورک با دیدن تعداد کم جمعیت به خود و دیگران دلداری داد: هر حرکتی در آغازش کوچک است. نکته ای که از نظر آقای برقعی پنهان است و دوست ندارد به آن فکر کند این است که تلاش های گنجی آغاز چیزی نیست. بیشتر پایان تلاشهایی است که با خاتمی و اصلاحاتش شروع شد و شکست خورد. همان جمهوری اسلامی از نوع دوم. و بعد این پرچم شکسته با جایزه نوبل کمی تعمیر و وصله پینه شد و به دست خانم عبادی داده شد. همان پرچم آشتی اسلام و حقوق و بشر یا پرچم آشتی اسلام و دول غرب. اما با همه تلاشهای غرب و ملیون ایران، مردم زیر بار این آشتی نرفتند. البته تا وقتی جمهوری اسلامی هست و اسلام سیاسی آدم میکشد جایی هم برای "مسلمانان دمکرات" و "اسلام لیبرال" که چنگ و دندان ضد غربی شان را سوهان زده اند، در سیاست های پراگماتیستی غرب باقی خواهد بود. برای همین است که رادیو صدای فردا و بی بی سی تمام تلاششان را کردند تا اعتصاب غذای هواداران گنجی را علیرغم بی رونق بودن بساط شان خیلی آب و تاب بدهند. (و جالب است که یک گروه سلطنت طلب عکس های فراخوان چندی پیش رضا پهلوی به اعتصاب غذا را، که گویا جمعیت بیشتری در آن شرکت کرده بود را با عکس های مربوط به روزه داران گنجی مقایسه کرده بود و به تلخی از کم لطفی میدیا به فرمان شاهزاده و لطف آنها به پاسدار گنجی گله کرده بود!) واقعیت این است که غرب و آمریکا آلترناتیو روشنی در برابر جمهوری اسلامی ندارد. نه جنبش گنجی (ملی اسلامی) و نه جنبش رضا پهلوی (ناسیونالیسم پروغرب) نشان نداده اند که میتوانند اوضاع بعد از جمهوری اسلامی را اداره کنند. غرب به رهبری آمریکا همه آبشن ها را باز گذاشته است. از رژیم چنج و حمله و دخالت نظامی تا تقویت و مسلح کردن دار ودسته های قومی تا به بازی گرفتن مغضوبین رژیم (از گنجی گرفته تا منتظری و سروش و غیره) و تا به میدان آوردن طرفداران رژیم سابق. ولی خیلی روشن است که غرب و آمریکا آلترناتیو روشنی ندارد. (برای مثال در قیاس با انقلاب 57 که در کنفرانس گوادلوپ در نشستی مثل همین کنفرانس پطرزبورگ تصمیم گرفتند که به شاه بگویند برود و ترتیب انتقال قدرت به خمینی را بدهند.)
ضرورت انقلاب بردگان این بن بست اربابان در اوضاع ایران انعکاسی از یک واقعیت دیگر است. واقعیت قدرتمند بودن و فعال بودن یک جنبش سوم. جنبش آزادی و برابری که پایه مادی آن طبقه کارگر و کمونیسم کارگری اش و تمایلات رهایی بخش بین زنان و جوانان است. این بن بست نشان میدهد که نمی شود صاف و ساده همان بلای انقلاب 57 را سر مردم آورد و انقلاب و مبارزه شان را اینبار با "انقلاب مخملی" نوع گنجی و یا بازگشت سطنت ملاخور کرد. نمی شود مردم را به آنچه که قبلا تجربه کرده اند، به ورژن دیگری از جمهوری اسلامی یا رژیم سابق راضی کرد. اما راستش بن بست اربابان برای مردم و برای این جنبش سوم نمی توانند مایه خوش خیالی و رضایت باشد. آنچه که لازم است این است که این جنبش سوم، این جنبش آزادی و برابری و کمونیسم کارگری با چنان قدرت و توانی ظاهر شود که امکان هر سناریو سیاه و تلاش ارتجاعی را از بورژوازی و غرب سلب کند. این جنبش سوم، این جنبش انقلابی برای سرنگون کردن جمهوری اسلامی باید با چنان قدرتی ظاهر شود که امکان هر گونه وصله پینه کردن جمهوری اسلامی، رژیم چنج از بالای سر مردم و یا راه انداختن جنگ قومی و یوگسلاویزه کردن اوضاع ایران را غیر ممکن کند. اوضاع ایران باید یکطرفه شود و به نفع مردم یکطرفه شود و این کار خود مردم و در پیشاپیش آن همان جنبش بردگان مزدی است. اینجاست که به اهمیت فوق العاده تعیین کننده حزب کمونیست کارگری در اوضاع ایران میرسیم. حزبی که دقیقا برای همین کار ساخته شده است. (در این مورد به سخنرانی منصور حکمت در کنگره سوم رجوع کنید که در این شماره چاپ کرده ایم.) حزبی که باید اکنون عنصر فعاله تغییر اوضاع ایران باشد و برای قدرت گیری در راس انقلاب مردم علیه جمهوری اسلامی به میدان بیاید. امید به تغییر جهان بردگی و حاکمیت سیاه برده داران امروز بیش از هرجا در ایران و مبارزه طبقه کارگر و مردم محروم ایران برای رهایی از شر جمهوری اسلامی و سرمایه داری است. پیروزی آزادی و برابری و سوسیالیسم در ایران فصل دیگری در تاریخ جهان خواهد گشود.
|
گنجی میتواند؟
!مصطفی صابر
آیا گنجی میتواند کاری را که خاتمی در آن ماند به سرانجام برساند؟ آیا میتواند جمهوری اسلامی را انقلاب مردم نجات بدهد؟
ممکن است این سوال کمی تعجب آور باشد. آخر خاتمی اصلاح طلب بود. اول و آخر حرفش اصلاح نظام بود. پاسدار گنجی (ببخشید، گاندی گنجی!) نا سلامتی از اصلاحات عبور کرده است. دائم دارد میگوید که جمهوری خواه است، دمکرات است، با جمهوری اسلامی مخالف است، جبهه صلح خواهی میخواهد راه بیندازد، با جنگ و جمهوری اسلامی به یک اندازه مخالف است، هم میهنان را ارشاد میکند که چطور به دمکراسی دست یابند، گنجی حتی میگوید آقا (خامنه ای) باید برود. چطور میشود او را ادامه پروژه خاتمی که به قانون اساسی جمهوری اسلامی قسم میخورد و هر چند وقت یکبار به دستبوس آقا میرود، دانست؟
اما من می پرسم اگر کسی امروز بخواهد جمهوری اسلامی را نجات دهد، ارگانهای سرکوبش را حفظ کند، حتی تا میتواند جانیانش را عفو کند و آخوندها را نجات دهد و خلاصه ترتیب انتقال قدرت از خامنه ای و دار دسته اش را به یک جناح دیگر از این رژیم ولو کمی بسط یافته تر ( به امثال گنجی و حجاریان و محفل کیان و منتظری ها و سروش ها و کدیورها با چاشنی ای از به بازی گرفتن چند نفر از نیمکت ذخیره اپوزیسیون اعلیحضرت، نظیر اکثریتی توده ای ها) بدهد، آیا جز این گونه میتواند حرف بزند؟
خاتمی میخواست با پروژه اصلاح نظام، جنبش سرنگونی طلبی و انقلابی مردم را مهار کند و نتوانست. حالا گنجی میخواهد با ژست مخالفت با جمهوری اسلامی، این رژیم را از تیر رس انقلاب مردم دور کند. او البته ابایی ندارد اگر در این راه برخی از برادران دیروز، امثال خامنه ای و دار و دسته اش، به حاشیه رانده شوند و یا حتی سرشان بر باد برود. این "هزینه" ای است که جنبش او باید بدهد تا در قدرت بماند. گنجی اهل هزینه کردن است! اما مثل هر تاجر رند و مزوری تلاش میکند این هزینه هرچه ممکن است کمتر باشد.
او به میدان آمده است تا آخرین بخت جنبش ملی اسلامی (جنبشی که پایه مادی و اجتماعی جمهوری اسلامی بوده است) را بیازماید. میزان فاصله گرفتن او از نظام و دمکرات و لیبرال شدن او نشان میدهد که جمهوری اسلامی و جنبش ملی اسلامی در چه مخمصه ای گیر کرده و چپ و رادیکالیسم چقدر قوی شده است. تا آنجا که تنها مایه نجات بخش اعظم رژیم و جنبش اش این است که به "چپ" بچرخد. "چپ" تر از آنکه خاتمی بود. گنجی مجبور شده است از شعار اصلاح نظام دست بردارد و حتی ممکن است تحت فشار چپ در جامعه پای تغییر نظام هم بیاید، ولی میخواهد قدرت از خامنه ای به همپالکی های خامنه ای که مثل گنجی امروز مغضوب اویند تحویل داده شود. خاتمی میخواست با اصلاحاتش پایه نظام را بسط دهد و دوستان از درگاه رانده شده را در قدرت شریک کند و نتوانست. گنجی میخواهد با فشار نافرمانی مدنی و اعتصاب غذا برای آزادی زندانیان سیاسی و البته با پشتوانه حمایت فعالتر آمریکا و غرب و بی بی سی و صدای آمریکا این کار را بکند. این تمام محتوای "انقلاب مخملی" این جناب بازجو- چماقدار- حزب اللهی دیروز، و مندلا - گاندی - ضد خشونت امروز است.
گنجی امروز همان گنجی دیروز است. در سال 57 علیه انقلاب مردم چماق بدست گرفت و پاسدار شد و بازجویی کرد و کشت و اعدام کرد. امروز در شرایط شکست آرمان های پدر بزرگوارش خمینی، و وا رفتن گاندی و ماندلای دیروزش خاتمی، دمکرات شده و زندان رفته و جمهوری خواه شده و خلاصه خودش گاندی شده و میخواهد با انقلاب مخملی و "خشونت بد است"، یک انقلاب دیگر مردم ایران را خفه کند.
آیا موفق میشود؟ خیر. مسخره تر از این حرفها است. ما نمی گذاریم. جنبش سرنگونی طلبی انقلابی مردم نمی گذارد. آزادی خواهی و برابری طلبی جامعه ایران نمی گذارد. جامعه صحنه کمدی روحوضی نیست. حتی برای احمق هایی مثل بوش نیز گنجی صرفا یک نقش ابزاری و مقطعی دارد. خیلی ها در صف یلتسین ایران در نوبت ایستاده اند و یکی بعد از دیگری شانس خود را آزمایش خواهند کرد. ولی بخت بد همه اینها اینست که اوضاع ایران یلتسین بردار نیست. تحولات اجتماعی ایران الگوی خودش را خواهد داشت ولی اگر قرار به قیاسی باشد، بقول منصور حکمت، اوضاع ایران نه شبیه روسیه 1989 بلکه بیشتر شبیه روسیه 1917 است.
سرنوشت گنجی بهتر از خاتمی نخواهد بود و سرنوشت هردو اینها به جمهوری اسلامی گره خورده است: زباله دانی تاریخ.
آرامش قبل از طوفان
یاداشتی بر اوضاع سیاسی در آستانه 18 تیر
مصطفی صابر
در آستانه 18 تیر امسال ظاهرا، بر خلاف سالهای اخیر، نوعی سکون و کم تحرکی در فضای سیاسی حاکم است. اما این فقط ظاهر امر است. همه فاکتورهای داخلی و بین المللی اوضاع حاکی از شکننده و ناپایدار بودن وضعیت فعلی است. کمی دقت به اوضاع تاکید دارد که بر خلاف سکون ظاهری همه چیز در حال غلیان و تغییر است.
اتم و بحران جمهوری اسلامی
مهمترین فاکتوری که اوضاع سیاسی تاثیر بلافصل میگذارد و بدرجه ای حالت بلاتکلیفی و انتظار ایجاد کرده است، مساله مذاکره آمریکا و غرب با جمهوری اسلامی است. تا یکماه پیش نعره های اسلامیستی از یکسو و تهدید اقدام نظامی و تحریم اقتصادی از سوی دیگر بلند بود. در همه تفاسیر انتظار یک رودرویی حاد و عنقریب بین غرب به سرکردگی آمریکا و جمهوری اسلامی میرفت. در چند هفته اخیر گویی این فضای تنش جای خود را به فضای مذاکره و پیشنهاد پکج های تشویق آمیز به جمهوری اسلامی داده است. اما این چرخش کاذب است. و بسرعت تغییر خواهد کرد و لاجرم بلاتکلیفی موقتی که ایجاد کرده است نیز بهمان سرعت زائل خواهد شد. فضای مذاکره و آشتی آمریکا و غرب با جمهوری اسلامی کاذب و ناپایدار است نه بخاطر آنکه طرفین واقعا دنبال آشتی و مصالحه نیستند. مساله این است که نمی توانند.
در یکی از شماره های پیشین گفتیم که آنچه به عنوان "مساله اتمی" نام گرفته است در واقع چیزی جز شکل بروز مشخص حل بورژوایی بحران جمهوری اسلامی و بویژه تعیین تکلیف غرب با رژیم اسلامی نیست. این تعیین تکلیف ابعاد وسیع بین المللی و پیچیده ای گرفته و خود در عین حال به صحنه رقابت ها و و تعریف معادلات جهانی (رابطه اروپا و آمریکا و اینها با روسیه و چین، سرنوشت عراق، اسلام سیاسی و ...) بدل شده است. چه نعره های جنگ طلبی و حمله نظامی و رجز خوانی های اسلامیستی دیروز طرفین، و چه پیشنهادهای مذاکره امروز و عشوه های شتری آقا برای شیطان بزرگ را در این چهارچوب وسیع تر باید دید. یعنی این چهارچوب: جمهوری اسلامی غرق در بحران حاد اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و حکومتی است. جمهوری اسلامی رفتنی است، این حکم مردم است. و بورژوازی به سرکردگی غرب نه میخواهد و نه میتواند جلوی این حکم را بگیرد. مساله برای بورژوازی و غرب این است که این جایگرینی چگونه صورت بگیرد، چه چیز جایگزین جمهوری اسلامی بشود و در جریان این تحولات که تاثیراتی وسیع و جهانی خواهد داشت توازن قوا و معادلات منطقه ای و جهانی چگونه خواهد شد.
غرب: رژیم چنج بشیوه ای جدید
آمریکا قطعا گزینه جنگ را بعنوان فاکتور تعیین کننده و نهایی بطور جدی در دستور دارد. سیاست خارجی آمریکا اساسا بر قلدری نظامی استوار است. اما اوضاع پس از عراق به زیان آمریکا و به نفع اروپا و روسیه و چین عمل کرده است. معادلات جدیدی باید تعریف شود. یک عرصه جدی تعریف معادلات جدید حول تعینن تکلیف با جمهوری اسلامی و آینده ایران است. آمریکا میکوشد در کنار جنگ طلبی و به رخ کشیدن قدرت نظامی اش رقبا را بیشتر به بازی بگیرد، ولی در عین حال هژمونی خود را همچنان حفظ کند.
با توجه به وضعیت بهم ریخته عراق و ادامه عملی جنگ و تلفات آمریکا و انعکاس آن در داخل این کشور، و همینطور با توجه به متفاوت بودن اوضاع ایران با عراق، راه انداختن جنگی دیگر شبیه جنگ علیه عراق برای آمریکا بهمان آسانی نیست. لذا آمریکا سیاست پیچیده تری را در قبال جمهوری اسلامی بکار میبرد. سیاست آمریکا همچنان رژیم چنج است اما این تغییر را نه الزاما با حمله نظامی (همانند الگوی عراق) بلکه از طریق تقویت بخش هایی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی، ایجاد شکاف در درون حکومت اسلامی و تلفیقی از بی ثباتی داخلی و اقدام نظامی دنبال میکند. آمریکا از آنجا که اکنون دارای پایگاه ها و نیروی نظامی قابل توجه در همسایگی ایران است، اطمینان دارد که با شل شدن بندهای حکومت اسلامی به کمک متحدین خود در اپوزیسیون و دار و دسته های نظامی خلق الساعه و حتی دخالت مستقیم نظامی (مثلا اشغال جنوب ایران و بنادر خلیخ فارس به بهانه حفظ امنیت انتقال نفت و...) حرف اول را در اوضاع آتی ایران خواهد زد. در تلاش برای تحقق این سیاست آمریکا ضمن داشتن آبشن جنگ بر روی میز، در عین حال با طیف وسیعی از اپوزیسیون ایران، از سلطنت طلب و رژیم سابقی گرفته، تا ناسیونالیست های قومی کرد و ترک و غیره تا دوم خردادی ها و ملی مذهبی های فاصله گرفته از نظام (نظیر گنجی و سران تحکیم وحدت، شیرین عبادی و غیره) و حتی مجاهدین خلق از نزدیک کار میکند. به نظرمن هیچکدام از اینها برای آمریکا عنصر کلیدی و تعیین کننده نیستند. آینده به آمریکا نشان خواهد داد که کدام نیرو میتواند متحد قابل اتکایی باشد. آمریکا فعلا از همه امکانات میخواهد استفاده کند و از همه طرف بر جمهوری اسلامی فشار وارد کند. حتی میکوشد اختلافات داخلی رژیم اسلامی را تشدید کند. (یک دلیل پیشنهاد های مبتنی بر مذاکره به نظر من همین نکته است.) آمریکا کاملا امپریستی به اوضاع برخورد میکند و حتی اگر نیرویی درون خود رژیم بیابد که انتقال از جمهوری اسلامی به وضعیت مطلوب آمریکا را تسهیل کند، قویا از آن پشتیبانی خواهد کرد.
تفاوت اساسی سیاست آمریکا و اروپا در اینجاست که اروپا خواهان نوعی تحول تدریجی و کنترل شده از بالا و استحاله جمهوری اسلامی است. اما آمریکا با اتکاء به نیروی نظامی حی و حاضر در منطقه و با توجه به تلاش سیستماتیک برای بخدمت گرفتن ناسیونالیسم قومی و ایجاد باندهای مسلح خلق الساعه و کلا تقویت اپوزیسیون پرو آمریکایی تلفیقی از استحاله و سرنگونی به نیروی نظامی را دنبال میکند. به این معنی آمریکا بیشتر "سرنگونی طلب" است و اروپا استحاله چی. اما واقعیت این است که هردو در تلفیق ایندو و کلا تحول جمهوری اسلامی از بالا و دور از دسترس مردم ذینفع اند. نقطه توافق آمریکا و اروپا و همینطور اینها با چین و روسیه دقیقا در این است که تحولات آتی ایران بصورتی باشد که رژیم آتی ایران دور از دسترس کارگر و مردم و چپ و آزادیخواهی شکل بگیرد و منفعت مشترک کل بورژوازی از یکسو، و طبعا منافع و امتیازات و سهم قطب هایش به ترتیب اجرای نقش از سوی دیگر را تامین کند. (گروه 5 بعلاوه یک، یعنی پنج عضو شورای امنیت سازمان ملل بعلاوه آلمان، جایی است که این توافقات باید در آن صورت بگیرد.)
اینکه این راه حل بورژوایی بحران جمهوری اسلامی تا چه حد شدنی است، و اینکه در عمل چگونه میتواند اوضاعی بغایت سیاه و ضد بشری در ایران بوجود آورد که اوضاع یوگسلاوی و عراق در برابر آن تمدن جلوه کند، بحث دیگری است. اما از همین مختصر روشن است که در پس ظاهر تلاش برای مذاکره و آشتی بین غرب و جمهوری اسلامی، واقعیت های پایه ای تری قرار دارد که تماما در جهت عکس عمل میکند.
جناح ها، بحران حکومتی
فاکتور دیگری که بر اوضاع سیاسی بطور بلافصل تاثیر دارد، موقعیت خود جمهوری اسلامی و جناح های حکومتی است. باز اینجا هم ظاهرا رژیم یکدست شده، اختلافات درونی کاهش یافته و بنوعی ثبات و انسجام درونی دست یافته است. اینطور نیست. این جا هم نوعی آرامش قبل از طوفان برقرار است. دعواهای درونی حادتر و شکننده تر از هر وقت دیگر سربلند خواهد کرد. این سکون و ثبات ظاهری فقط انعکاس بن بست و شکست سیاستهای شناخته شده هر دوبال جمهوری اسلامی است. سیاست اصلاحات و وعده تغییر رژیم از درون که مدتها پیش با مرحوم دوم خرداد شکست خورد و نتیجه آن مضحکه احمدی نژاد شد. اما سیاست های احمدی نژاد که تقلیدی مضحک از سیاست های دوره خمینی است چه در وجه بین المللی و چه داخلی فی الحال شکست خورده است. نتیجه این سیاست ها به هیچ وجه چشم انداز بقاء و ثبات برای جمهوری اسلامی نبوده است. بلکه در همین دوره کوتاه بعد از احمدی نژاد جمهوری اسلامی با حادترین چالش های داخلی و خارجی روبرو بوده است. در مورد وضعیت بین المللی بالاتر اشاره کردم در مورد وضعیت داخلی پایین تر اشاره میکنم. اینجا همینقدر بگویم که این اوضاع ما به ازاء درون حکومتی در جمهوری اسلامی دارد و اسب های گاری را به جان هم می اندازد. ابعاد و سطح گاز گرفتن ها اینبار با گذشته قابل مقایسه نخواهد بود.
مقابله با مردم، سیاست ارعاب
فاکتور دیگری که ظاهرا سکون و کم تحرکی فعلی را بیش از هر چیز توضیح میدهد این واقعیت است که رژیم اسلامی بطور وحشیانه ای به سیاست سرکوب و ارعاب روی آورده است. از اعتراضات شهرهای کردستان تا اعتصاب کارگران واحد تا اعتراضات شهرهای آذربایجان، تا تظاهرات 22 خرداد زنان و مقابله با اعتراضات دانشجویی همه جا شاهد سیاست سرکوب شدید و وحشیانه توسط جمهوری اسلامی بوده ایم. ظاهرا رژیم اوضاع را کاملا تحت کنترل دارد. در واقع نیز بسیاری از فعالین دانشجویی، کارگری و زنان و مردم معترض را در زندان کرده، تحت تعقیب قرار داده، مرعوب کرده است. بیش از این، هر روز دارد به بهانه حجاب و "امنیت اجتماعی" و کشف آنتن و غیره به هر جنبده ای حمله میبرد و حکومت نظامی اعلام نشده اعمال میکند. در همین هفته های اخیر کلی اعدام و حکم سنگسار به راه انداخته است. اما این وضع تنها از شکننده و ناپایدار بودن توازن قوا بین حکومت و مردم خبر میدهد و بس. اینهمه بگیر و ببند فقط وقتی لازم می آید که جامعه به حد غلیان و انفجار رسیده باشد. و رسیده است. کمتر کسی است که فکر کند حالا کارگران شرکت واحد به خانه شان رفتند و دیگر تمام شد. بر عکس انتظار این است که کارگران سایر بخش ها به راهی بروند که کارگران شرکت واحد آغاز کرده اند. کمتر کسی است که فکر کند فضای دانشگاه که حالا در آن حتی تحمل تحکیم وحدت و انجمن های اسلامی دست ساخته خود رژیم نیز نمی شود، قرار است همینطور بماند و یا قابل دوام به این شکل است. هوش زیادی لازم نیست تا فهمید در پس وقایع شهرهای کردستان و آذربایجان تحرک های عظیم توده ای رادیکالتر خوابیده است. و عیره.
اوضاع به کدام سمت میرود؟
از آنچه گفته شد روشن است که وضع بسرعت عوض خواهد شد. اما این هنوز اصل مساله نیست. مساله این است که اوضاع به کدام سمت میرود. اینجا دیگر نمی توان مفسر و یا پیشگو بود. سوال واقعی در برابر ما این است که اوضاع را به کدام سمت ببریم. و منظور از ما فقط حزب و جنبش کمونیسم کارگری نیست. بلکه کل چپ و آزادیخواهی در جامعه است. واقعیت این است که راست در جامعه، بورژوازی و بویژه آمریکا دارد بشدت پول خرج میکند و نیرو بسیج میکند تا در مقابل بحران رژیم اسلامی راه حل خود را پیاده کند. این راه حل میتواند اشکال متنوعی به خود بگیرد اما محتوایی واحد دارد. محتوای آن بی حقوقی مردم و میدان دادن به سیاه ترین و ارتجاعی ترین نیروها خواهد بود. جمهوری اسلامی در تلاش برای بقاء خود و با سرکوب وحشیانه مردم و بویژه چپ در خدمت همین راه حل قرار دارد. چپ، آزادیخواهی و برابری طلبی در جامعه قوی است و در تمام تحولات سالهای اخیر دمبدم قوی تر شده است. اما باید اذعان کرد که در مقابله با امکاناتی که راست دارد، یعنی پول و حمایت های دولتی، باید هزار بار فعالتر و همه جانبه تر تلاش کنیم تا مهر خود را بر سیر تحولات آتی بکوبیم. مهمترین فاکتور در این رابطه بی تردید سازماندهی و تشکل هرچه وسیع تر حول حزب کمونیست کارگری و ظاهر شدن حزب صدبار قویتر چه در داخل و در سطح سراسری و چه در خارج کشور و بسیج یک نیروی عظیم بین المللی در حمایت از مبارزه مردم ایران است. مبارزه انقلابی و سراسری کارگران و زنان و جوانان ایران برای سرنگونی جمهوری اسلامی و تحقق آزادی و برابری باید چنان قدرتمند و سازمانیافته در سطح داخلی و چنان پر سر و صدا و معرفه برای مردم جهان باشد که با کم دردترین حالت شر جمهوری اسلامی را کم کند و در همانحال به راست و نیروهایی ارتجاعی امکان عرض اندام ندهد. درست همین جهتگیری باید بر اعتراضات و تلاش های 18 تیر 85 حاکم باشد.
جوانان کمونیست 251
یادداشتهای ضمن سفر
تیم ما برنده شد!
مصطفی صابر
1) سختی کار ضمن سفر
راستش را بخواهید این هفته یکی از سخترین هفته ها برای تهیه این نشریه بود. فکر کردن و تمرکز کردن ضمن سفر دشوار است. چرا که آدم شرایط روتین را ندارد. و هرچه سفر طولانی تر میشود این مساله شدت می یابد. (به این البته جام جهانی فوتبال را هم اضافه کنید!!) حتی فرصت چک کردن درست و حسابی ئی میل ها نیز میسر نشد، چه رسد به ادیت و آماده کردن مطالبی که دوستان مختلف فرستادند. حتی این لپ تاپ که با آن کار میکنم درست به فرمان من نیست و سرعت کار را بسیار پایین می آورد. خلاصه هیچ چیز سر جایش نیست. بنا بر این باز باید بخاطر صفحات محدود نشریه و اینکه نشریه چند ساعت دیر تر از معمول منتشر میشود و همینطور از همه خوانندگان و دوستانی که نامه یا مطلب فرستادند و منعکس نشد عذر خواهی کنم و قول بدهم که هفته دیگر به وضعیت نرمال نشریه برگردیم.
2) کمپین مالی حزب
این سفر بخاطر کمپین مالی حزب بود. اجازه بدهید چند کلمه در این رابطه بگویم. حقیقت این است که کمپین مالی ما آنطور که باید و شاید پیش نمی رود. در هفته دوم کمپین حدود 115 هزار دلار جمع شده است. میدانم که هیچ حزب سیاسی در اپوزیسیون ایران و هیچ حزب رادیکال خلاف جریانی در دنیا حتی خواب این را هم نمی بیند که در این فاصله این مبلغ را جمع آوری کند. اما ما خودمان را با دیگران قیاس نمی کنیم، با وظایفمان می سنجیم. این رقم برای دو هفته چندان رضایت بخش نیست. چرا که اگر با همین آهنگ پیش برویم در پایان 6 هفته قادر به جمع آوری 500 هزار دلار نخواهیم شد. و بسیار مهم است که این مبلغ جمع آوری شود. امیدوارم که همه مردم آزادیخواه، دوستداران و اعضا و کادرهای حزب امر جمع آوری کمک مالی و پیروزی این کمپین را جدی تر بگیرند و جنب و جوش وسیع تری برای کمپین مالی راه بیفتد. نشانه های این جنب و جوش را اینجا و آنجا میشود دید. اما هنوز برای به پیروزی رساندن این کمپین باید تلاش و کوشش زیادی به خرج بدهیم. بار دیگر توجه شما را به این جلب میکنم که موفقیت کمپین مالی حزب شرط لازم ظاهر شدن قدرتمند حزب در شرایط خطیر فعلی است.
3) فوتبال و مساله پرچم
از شما چه پنهان منهم مثل اغلب مردم دنیا ساعات زیادی را پای تلویزیون و دیدن مسابقات جام جهانی فوتبال گذراندم. (جالب است که در یکی از اطلاعیه های کارگران ایران خودرو که حزب منتشر کرده است کارگران خواهان ترک کار یکساعت زودتر شده اند تا به تماشای مسابقه برسند!) اما اینجا نمی خواهم در مورد فوتبال حرف بزنم. میخواهم در مورد یک مساله قدیمی تر که در جریان فوتبال برجسته شد اشاره کنم و آن مساله پرچم است. در تظاهراتی که در رفقای ما این هفته در فرانکفورت برعلیه جمهوری اسلامی داشتند کاملا محسوس بود که ما باید فکری برای پرچم بکنیم. چرا که پرچم سه رنگ (چه با آرم جمهوری اسلامی، چه بدون آرم و یا با نشان نیروهای دیگر) یک ابزار کارا و یک نقطه قوت جریانات راست بود. معمولا وقتی از ما سوال کرده اند که حزب کمونیست کارگری چه پرچمی را مطرح میکند ما پاسخ داده ایم که تعیین تکلیف در مورد پرچم بر عهده خود مردم و ارگانهای منتخب آنهاست. شوراهای مردم که حکومت را بدست میگیرند در مورد پرچم ایران هم تصمیم میگیرد و طبعا ما هم پیشنهاد خودمان را مطرح میکنیم. این پاسخ کلا صحیح است. اما در جریان فوتبال معلوم شد که از لحاظ سیاسی و برای مبارزه امروزاین پاسخ بشدت ناکافی است. حزب کمونیست کارگری باید هم اکنون آلترناتیو خود را در مورد پرچم ارائه دهد. برای حزبی که میخواهد در قسمت گود استخر شنا کند و میخواهد توده های وسیع را به زیر پرچم خود بیاورد کافی نیست که بگوید پرچم را بعدا شوراهای مردم تعیین خواهند کرد. باید همین امروز جواب روشن و عملی در قبال مساله مشخص پرچم داشته باشد و گرنه در اینگونه مواقع پرچم سه رنگ همواره دست بالا را خواهد داشت. میدانم که این احتیاج به بحث بیشتری دارد و میدانم که باید پیشنهاد و آلترناتیو مشخصی ارائه داد. اما اینجا قصد ندارم فعلا بیش از این وارد بحث شوم. فقط میخواهم بر اهمیت عملی عاجل مساله ای که در برابر ما است یکبار دیگر تاکید بگذارم. نیازی به گفتن نیست که صفحات نشریه ما به روی بحث در این زمینه باز است.
4) کنفرانس برلین دوم؟
رفیق عزیزمان نوید مینایی مطلبی برای این شماره فرستاده بود که ضمن آن حضور رفقای ما در کنفرانس جهانی کار را با نقش ما در کنفرانس برلین مقایسه کرده بود. این مطلب را نتوانستیم بیاوریم اما به نظر منهم مقایسه این دو واقعه از خیلی جهات جالب است. (برای تازه کردن ذهن کسانی که شاید کنفرانس برلین را خوب بخاطر نداشته باشند در این شماره درس های کنفرانس برلین اثر منصور حکمت را می آوریم.) شاید مهمترین جنبه این قیاس در اینجاست که ما در کنفرانس برلین اجازه ندادیم تا خاتمی و دوم خرداد را به دنیا بفروشند و پته اصلاح جمهوری اسلامی را روی آب ریختیم و در کنفرانس جهانی کار بقول نوید برای اولین بار در یک کنفرانس رسمی جهانی حضور یافتیم و از تریبون آن خواهان اخراج جمهوری اسلامی و ارگانهای پلیسی و ضد کارگریش (شوراهای اسلامی) از سازمان جهانی کار شدیم. در کنفرانس برلین ما به جهان نشان دادیم که مردم ایران خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی هستند و ماجرای اصلاحات دروغ ریاکارانه ای بیش نیست و در جریان کنفرانس جهانی کار نشان دادیم که اکنون مبارزه مردم و نقش حزب کمونیست کارگری تا آنجا جلو آمده است که خواهان اخراج جمهوری اسلامی از ارگانهای رسمی بین المللی میشود. نقش ما در کنفرانس برلین نقطه عطفی در مبارزه مردم ایران علیه جمهوری اسلامی وهمینطور ایفای نقش حزب در سطح سیاسی بود. کاری که رفقای ما در کنفرانس آی ال او انجام دادند نیز در نوع خود نقطه عطفی در مبارزه مردم ایران علیه جمهوری اسلامی و نقش حزب در ابعاد جهانی بود. هم اکنون که این سطور را مینویسم میزبانم در لندن پیامی بر روی تلفن موبایلش دریافت کرد که فرستنده را نمی شناخت اما پیام را برای من خواند. چیزی شبیه این بود: در جام جهانی تیم ایران باخت، اما در کنفرانس جهانی کار تیم ما برد. زنده باد تیم هفت نفره حزب کمونیست کارگری در آی ال او....
5) سازش جمهوری اسلامی و آمریکا؟
در یکی از جلساتی که در آلمان داشتیم یکی از رفقای جدیدمان به پیشنهادات اخیر غرب به جمهوری اسلامی در رابطه با "مساله اتمی" اشاره کرد و تلویحا این نکته را مطرح کرد که گویا اکنون غرب و آمریکا میروند تا جمهوری اسلامی را بعنوان یک رژیم متعارف بپذیرند. به رفیقمان توضیح دادم که غرب از همان ابتدا همیشه در تلاش بود که با جمهوری اسلامی به تفاهم برسد. این تازگی ندارد. مشکل جای دیگری است. سرکوب انقلاب 57 از عهده شاه بر نیامد و خمینی و شرکاء این وظیفه را با حمایت فعال غرب بعهده گرفتند. اما سرنوشت جمهوری اسلامی صرفا در رابطه اش با غرب تعیین نشد و نمی شود. مساله مهمتر رابطه جمهوری اسلامی با مردم است. در واقع این ضرورت های مقابله با مردم است که رابطه با غرب و چهارچوب سیاست خارجی جمهوری اسلامی را رقم میزند. آیا هارپوت های پان اسلامیستی و جنگ طلبی جمهوری اسلامی که با آمدن احمدی نژاد اوج گرفت حالا قرار است تخفیف پیدا کند و جمهوری اسلامی سر براه و آرام حرف آمریکا و غرب را گوش بدهد؟ خیلی بعید است. چون ضرورت ها و درد های لاعلاجی که احمدی نژاد تیرخلاص زن را به ریاست جمهوری رساند به جای خودش باقی است. و تازه، حتی اگر اینطور بشود یعنی جمهوری اسلامی با غرب کنار بیاید آنگاه شرایط بهتری برای مبارزه مردم برای رسیدن خواسته هایشان فراهم میشود و زبانشان بر سر جمهوری اسلامی درازتر میشود. جمهوری اسلامی برای بقاء تنها یک شانس دارد: اینکه دیگر جمهوری اسلامی نباشد! مساله به همین سادگی است.
6) بالاگرفتن وحشیگری رژیم
مطلب دیگری که به دلیل فنی برای این شماره آماده نشد نوشته ای از دوست عزیزمان روژان امید بود. روژان خبر از افزایش وحشیگری های رژیم در اصفهان میدهد (که امیدواریم هفته آینده چاپ کنیم). در این شماره هم سیاوش امیدی از افزایش وحشیگری در مازندران خبر میدهد. در جریان اعتراضات مردم آذربایجان و اعتراضات زنان در 22 خرداد ما به عینه دیدیم که رژیم اسلامی با چه وحشیگری مقابل مردم ایستاده است. این درست همان جمهوری اسلامی درگیر بحران و بن بست است که مردم حکم به رفتنش داده اند. رژیم اسلامی چه بر طبل جنگ طلبی و لگد پراکنی اسلامی اش بکوبد و چه با غرب مصالحه و سازش بکند، با این مردم طرف است. و در هر دو حالت این مردم تماشاچی نخواهند بود. خصوصا وقتی حزبی مثل حزب کمونیست کارگری حضور دارد. اوج گیری وحشیگری های رژیم تنها این را نشان میدهد که این رژیم بشدت خود را شکننده و تحت فشار مردم می بیند.
7) برای 18 تیر تدارک کنید!
اینجاست که باید بار دیگر تدارک 18 تیر را یاد آور شد. 18 تیر سمبل مبارزه مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی است. 18 تیر امسال میتواند و باید در سراسر کشور به روز اتحاد و مبارزه سراسری و گسترده تر برای رهایی از شر رژیم اسلامی باشد. باید این فرصت را از دست نداد. باید برای برپایی اعتراضات در روز 18 تیر آماده شد.
