آیا کسی میخواهد به داد کوروش مدرسی برسد؟
(بخش اول: تظاهرات ضد جنگ در تهران و دفاع آشکار از حزب الله)
یکی از عوارض جنگ این است که برخی ناگهان شروع میکنند به پرت و پلا گفتن. صحیح تر، ابعاد فجایع انسانی جنگ (نظیر آنچه که در لبنان میگذرد) بهانه ای میشود تا اینگونه افراد که جرئت نمی کردند حرفهایشان را رک و راست بزنند حالا در پناه سیاهی جنگ و آه و شیون کردن برای مردم بیگناهی که قربانی جنگ اند، اجناس کهنه خود را با رنگ و بوی انساندوستاه دوباره روی طبق بگذارند. این راهم باید از جمله "نعمات جنگ" برای طبقات حاکم، و خاک پاشیدن به چشم مردم کارگر و محروم که قربانیان اصلی جنگ اند، دانست.
"سوسیال شووینست" های دوره جنگ جهانی اول هم لابد در توجیه موضع خود مدعی میشدند که برای جلوگیری از کشتار کارگران و مردم توسط بورژوازی متعارض، پشت سر بورژوازی خودی میروند! خمینی هم که جنگ عراق را با مسرت "نعمت الهی" خواند، با پرچم دفاع از جان و زندگی مردم جنگ را پایه حملات نهایی به انقلاب 57 و تثبیت قدرت خود کرد. امروز هم از بوش گرفته که ادعای نجات بشریت از تهدید تروریسم را دارد، تا سران اسلام سیاسی که خود را بعنوان "تنها مقاومت در برابر امپریالیسم آمریکا" جلوه میدهند، همه و همه مدعی نجات جان انسان هایند. جنگ، بویژه جنگ هایی ارتجاعی نظیر آنچه که امروز در لبنان میگذرد، اوضاع تیره و تار سیاست است که در آن اسلحه و کشتار و نابود کردن صرف حکم میراند و لذا نازلترین منافع و هپروتی ترین گیج سری ها میتواند پشت دفاع از جان و زندگی انسانها خود را توجیه کند. نمونه کم نظیری از این پنهان کردن منافع حقیر در پس آه و فریاد برای نجات جان مردم را کوروش مدرسی در مصاحبه ای در رابطه با جنگ اخیر لبنان به نمایش گذاشته که در نشریه جوانان حزب ایشان با این عنوان به چاپ رسیده است: "آيا كسى هست بخواهد به فرياد مردم لبنان برسد؟"
مدت طولانی بود چیزی از ایشان نخوانده بودم، وقتی متن این مصاحبه را شروع کردم از دنیای غریبی که برای خود ساخته است کمی جا خوردم. برای لحظاتی نمی توانستم توضیح دهم که چرا این حرفهای گاه متناقض و بی سر وته را میزند. مانده بودم که آن آه و اسف های غلیظ برای نجات انسان از یکسو، و این دفاع عملی از حزب الله و اسلام سیاسی و جمهوری اسلامی (علیرغم اینکه ایشان واقعا از همه اینها متنفر است!) از سوی دیگر، حکمتش در چیست. اما وقتی مصاحبه را به پایان رساندم متوجه شدم که این همه آسمان ریسمان بافی ها و مواضع ارتجاعی و متناقض و التقاطی که منت میگذارند و بعنوان "دفاع از انسانیت" و "دفاع از زندگی انسان" به خورد مخاطب میدهند، نهایتا جز خط کشی فرقه ای و پاسخ به مواضع مخالفی که احیانا در حزب خود ایشان هست هیچ ارزش مصرف دیگری ندارد. مطابق معمول ایشان به تنگی قاقیه افتاده و یک موضع فرضی را بدون اینکه اسم ببرد به ما و به چپ نسبت داده و سعی کرده است بکوبد. طوری که گویی معضل دنیا این هست که یک چپی وجود دارد که به دو قطب تروریستی معتقد است اما در عالم هپروت تئوری هایش به سر میبرد و امکان میدهد اسرائیل بلاتبعیض آدم بکشد و اسلامی ها دست بالا پیدا کنند!! هرچقدر این جمله ای که خواندید عجیب باشد مسئول آن من نیستم. جوهر بحث آقای مدرسی است. فقط یک نکته در آن جا افتاده است و آن اینکه در این میان تنها آقای کوروش مدرسی (که با پزی متفرعنانه و آرم حزب الله بر سینه آنجا نشسته) راه حل اوضاع را در دست دارد!
راستش با وجود اینکه بسهم خود بارها در مورد ایشان و سرانجام دردناکی که پیدا میکند هشدار داده ام، اما مشاهده این که کشتار انسانها تا این درجه قرار است مورد سوء استفاده برای توجیه منافعی تا این درجه حقیر قرار گیرد، برایم تجربه ای جدید بود. موظفم به سهم خود این صحنه رقت بار سقوط را ثبت کنم تا شاید رفقای سابق ما با دیدن آن به خود آیند. در ضمن فکر میکنم بررسی و نقد نظرات کوروش مدرسی برای توضیح جوانبی از موضع کمونیستی در قبال جنگ حاضر میتواند مفید باشد. چرا که او علیرغم هر منفعت نازلی که برای خود داشته باشد، در چهارچوب یک گرایش وسیع تر جهانی یعنی جریان "ضد امپریالیستی" خرده بورژوایی قرار میگیرد. گرایشی که با گیج سری ها، نوسان ها و مواضع ارتجاعی اش یک مانع ما برای مقابله فعال با طرف های درگیر این جنگ و جنایات وحشیانه ای است که راه افتاده است. از مدافعین پر و پا قرص اسلام سیاسی، از امثال شریعتمداری های کیهان گرفته، تا برخی روشنفکران لیبرال درغرب، تا چپ های جهانسومی و ضد امپریالیستی و تا چپ های سنتی و عمدتا تروتسکیستی در اروپا و آمریکای شمالی (که این روزها گاه با عکس های خامنه ای و سران حزب الله به تظاهرات علیه جنایات آمریکا و اسرائیل برمیخیزند!)، در کنار آقای مدرسی قرار دارند. خیلی از اینها جزو ره گم کردگانند. امیدواریم با یک برآمد چپ و انقلابی، با به میدان آمدن جبهه سوم، جبهه آزادیخواهی و رهایی بشر، این دوستان از لبه پرتگاه برگردند. اما تاریخ و مبارزه طبقاتی رحم سرش نمی شود. دستکم این چیزها در پرونده هر کسی ثبت میشود. اینها در جنگ و جنایت قطب های تروریستی بورژوایی زمان ما جانب یک قطب بر علیه قطب دیگر را گرفته اند. علیرغم هر نیت خیری هم که داشته باشند عملا جز خدمت به تدوام این جنگ و کشتار و سنگ انداختن در راه عروج یک نیروی سوم، یعنی جبهه کارگران و آزادیخواهی که علیه هر دو قطب است و میتواند جلوی این اوضاع بایستد، کار دیگری نمی کنند.
از آنجا که این مصاحبه هر پاراگرافش سرشار از حرفهای عجیب و مضحک و ارتجاعی است و بحث ممکن است به درازا بکشد، قبل از آنکه به جزییات وارد شویم خلاصه بحث را همین ابتدا بگویم. جوهر بحث کوروش مدرسی چیست؟ اول اینکه باید اسرائیل و آمریکا را بخاطر کشتارشان در لبنان بی قید و شرط محکوم کرد، که این اجرای یک نقشه نظم نوین جهانی است و باید مقابل آن ایستاد و غیره. تا اینجا من با وجود همه اختلاف با فرمولبندی ها و درک و تبیین کوروش مدرسی میتوانستم موضع او را جدی بگیریم. این حداقل موضعی است که هر کسی با عقل سلیم در قبال اوضاع احوال فعلی باید بگیرد. حتی آمریکا و اسرائیل هم با همه قلدری نظامی شان نمی توانند در زیر فشار افکار عمومی دنیا که خواهان پایان فوری کشتار ها و برقراری صلح و آرامش است، دوام بیاورند. اگر کوروش فقط همین را میگفت خوب برخورد من با او گونه ای دیگر او بود. به او میگفتم دوست عزیز توقف جنگ خیلی ضروری است، صلح طلبی هم نیت خیر است، اما کافی نیست. اما او فقط همین را نمی گوید. راستش شرف صدور این مصاحبه هم گفتن این نکته نیست. او حرفهای دیگری دارد که دو نکته خیلی مهم اند: 1) در این جنگ حزب الله و حماس را بعنوان تنها جریاناتی که در مقابل تهاجم اسرائیل و آمریکا "مقاومتی" را سازمان داده اند تقدیس و توجیه میکند. او خیلی متاسف است که اینها تنها مقاومت را تشکیل داده اند. آرزو میکند که چپ ها این کار را میکردند. اما حالا که آنها با هر پرچمی این کار کرده اند، آنها را بعنوان "مقاومت" تقدیس میکند! خواهیم دید که در تبیین کوروش مدرسی حزب الله و اسلام سیاسی جزو "جبهه مقاومت" و یا به تعبیر پوپولیستی قدیم "جبهه خلق" در مقابل امپریالیسم آمریکا قرار دارند. 2) او به چپ ها و طبقه کارگر که از راه دور برای مردم لبنان دست تکان میدهند بشدت انتقاد میکند و بخصوص به کسانی که "علیه دو قطب" (یعنی هم اسرائیل و هم حزب الله، یا هم تروریسم دولتی غرب و هم تروریسم اسلام سیاسی) موضع میگیرند و بگفته ایشان کاری جز پخش اعلامیه و محکومیت دو طرف انجام نمی دهند میتازد و موضع آنها را پاسیفیستی میداند. فشار اصلی صحبت های ایشان در واقع حمله به همین چپ و به اصطلاح پاسیفیسم آن است. تقریبا در هر پاراگراف با انتقاد هیستریک از این چپ و الصاق کردن چیزهای ناروا و بی ربط به آن روبرو میشویم. خواهیم دید که چطور اینجا کوروش مدرسی ذره ای تعهد به واقعیت و حقیقت ندارد. منافع حقیری که از آن صحبت کردم بویژه اینجا خوابیده است.
البته علاوه بر این دو مساله که در واقع نکات اصلی کوروش مدرسی هستند، او میکوشد به موضع فعال از نظر خودش در قبال این جنگ هم بپردازد. خواهیم دید که اینجا او دچار التقاط و پریشان گویی میشود. اگر یک ذره در این راه حل هایش (صرف نظر از عملی بودن یا نبودن، مثل اعتصاب کارگران برای خواباندن چرخ تولید) جدی باشد باید به بطلان دو نکته اصلی اش برسد. باید اتفاقا به صف همان چپی که نقد میکند بپیوندد. اما او این کار را نمی کند. در نتیجه فراخوان و راه حل پرطمطراق او پوچ و بی معنی از کار در می آید و چیزی نیست پوششی چپ برای همان دو نکته اصلی بالا، یعنی 1) بازگشت به ارتجاع ضد امپریالیستی، 2) مرزبندی های فرقه ای با کمونیسم کارگری و چپ بمنظور حفظ صفوف خود.
این خلاصه بحث است که امیدوارم به جنبه های مختلف آن بپردازیم. اما شاید جالبتر از همه این است که در پایان مصاحبه کوروش مدرسی چیزهایی هم در مورد تظاهرات ضد جنگ جوانان در تهران میگوید. او متوجه نیست (صحیح تر به روی خود نمی آورد) همینجا دسته گلی به آب داده که به تنهایی پوچ بودن بحث ها و تلقیات وی را به صراحت نشان میدهد. پیش از اینکه ایشان بر صفحه تلویزیون ظاهر شود واقعیت جواب ایشان را داده است. اما او با نادان فرض کردن مخاطبش میکوشد فاکتی که تماما علیه ارزیابی و راه حل های اوست را در تلاشی مضحک طور دیگری جلوه دهد. اجازه بدهید از این صحنه بدیع و بدرجه ای سرگرم کننده آغاز کنیم.
تظاهرات ضد جنگ تهران
نگاه کردن در چشم واقعیت
بعد از آنکه کوروش مدرسی منبر مفصلی میرود که تظاهرات خیابانی علیه جنگ به درد نمی خورد و طبقه کارگر باید چرخ ها را در سراسر جهان بخواباند و تفنگ ها باید بسوی دولت خودی برگردد، (امیدواریم که به این درافزوده های داهیانه ایشان نیز برسیم)، سوال کننده از او میپرسد:
"سوال: در پايان گفتگو اجازه بدهيد جانب انصاف را رعايت كنيم. تظاهراتى در دفاع از صلح در محل پارك دانشجو در شهر تهران برگزار گرديد. اين آكسيونى بود در دفاع از مردم بيگناه قربانى در جنگ. فراخوان مشابهى از جانب فعالين عرصه زنان هم اكنون مطرح است. شما در مورد جهت گيرى مد نظر اين تظاهراتها و اين جوانان چه فكر ميكنيد؟
كورش مدرسى: اين اقدامات بدرجاتى متفاوت است. در ايران جمهورى اسلامى اختناق هست و مردم نميتوانند حرفشان را روشن و رك و راست بزنند. كسى كه آنجا در حال كندن سنگرى است كه مبارزه موثرى را عليه جمهورى اسلامى به پيش ببرد، با شرايط و امكانات متفاوتى روبروست. بحث پيشتر من اساسا مربوط به جريانات و احزاب سياسى و رسانه ها و ژورناليستها بود. شخصا فكر ميكنم اين فعالين طرفدار صلح در ايران مشغول كارهاى مهمى هستند. بنظر من از معدود سنگرهاى دفاع از انسانيت در ايران هستند. بايد از آنها حمايت كرد. دستشان را فشرد. آنجا مجبورند بگويند دفاع از صلح، منتها اگر در اروپا بودند لابد حرف كاملترى را ميزدند. ما فرمولهاى دقيقترى در اين عرصه را گفته ايم. منتها بايد توجه داشت اعتراضات در ايران ضربدر فاكتور جمهورى اسلامى و ضربدر خود نيروهايى كه دارند آلترناتيو خويش را شكل ميدهند؛ همگى پيچيدگى هايى را بوجود مياورد. بهر صورت كار اين جوانان را بايد تحسين كرد. بايد از انسانيت دفاع كرد. بحث بر سر دفاع از ارزشهاى انسانى است. هر كس، هر دولتى كودكان را به عرصه قربانيان جنگ ميكشاند بايد محكوم شود. جمهورى اسلامى كودكان روى ميدانهاى مين ميفرستد. دولت اسرائيل امروز دارد كودكان لبنانى و اسرائيلى را قربانى كثيفترين جنايت شايد همه تاريخ ميكند. فاشيستها و دولت اسرائيل كودكان اسرائيلى براى امضاى بمبها تشويق ميكنند. حتى هيتلر كودكان را به امضاى بمبها نكشاند تا بعدا بمبها را روى مردم روسيه و فرانسه منفجر كند. در دفاع از حرمت كودكان و حرمت انسان بايد سنگر بست. كسانى كه در ايران براى بستن چنين سنگرى تلاش ميكنند، بايد دستشان را فشرد. برايشان آرزوى موفقيت كرد و در عمل هر كارى از دستمان برميايد انجام دهيم تا مبارزه آنها موثرتر واقع شود. اين جبهه اى است كه انسان نقطه شروع آنست و نه محاسبات تنگ نظرانه فرقه اى."
کوروش مدرسی میکوشد بحث را به مساله کودکان و دفاع از انسانیت بکشاند تا موضوع اصلی را این وسط از دید مخاطب پنهان کند. نکته مهم آنجایی است که زیر آن خط کشیده ام. آنها که در تهران تظاهرات کردند، بر خلاف فرض سوال کننده و جواب دهنده هردو، طرفداران صلح نبودند. فقط به کشتار مردم بیگناه اعتراض نکردند. چیزی به مراتب فعالتر و رادیکال تر از آن بودند. دوستان ما دوست ندارند واقعیت آنها را ببینند. چرا که درست همانچیزی بودند که کوروش مدرسی در طول صحبت هایش به باد انتقادهای بی محتوا و پوچ و ارتجاعی گرفته است. تظاهر کنندگان تهران به صراحت و جسارت (علیرغم فضای اختناق و سرکوب جمهوری اسلامی) علیه هردو سو یعنی میلیتاریسم غرب و اسرائیل و علیه تروریسم اسلامی موضع گرفتند. این همان چیزی است که آقای مدرسی در سراسر مصاحبه اش به آن تاخته و در عوض خود به موضع افتضاح توجیه حزب الله افتاده است. تظاهرات تهران 180 درجه مخالف موضع کوروش مدرسی و حزبش بود. یکی از وبلاگ ها از آن تظاهرات اینطور گزارش میدهد:
«... پسراني با شلوار جين و تي شرت هايي قرمز، سرخ سرخ، كه روي آنها حك شده است، "صلح، آزادي و برابري" دست در دست دختراني هستند با همان تي شرت هاي سرخ و... پلاكاردها روي دست ها بالا مي روند: "بنيادگرايي اسلامي را محكوم مي كنيم"،"جنايات اسرائيل را محكوم مي كنيم"،"صلح، آزادي، برابري"،" we want peace" ،"جنگ ، نه" ،"دست امپرياليسم امريكا از خاورميانه كوتاه"، من، مخالفِ امپرياليسم، بنيادگرايي ديني و تروريسم هستم"،"کارگران تل آويو، با اعتصاب خود ماشين جنگ را متوقف کنيد" و...» (برای مشروح گزارش و از جمله نامه همین تظاهر کنندگان به مردم خاورمیانه که باز به روشنی هر دو سوی این جنگ جنایتکارانه را محکوم میکنند، به جوانان کمونیست 257 رجوع کنید.)
می بینید که این جوانان تهران علیه هردو قطب ترویستی اند. ضمن محکوم کردن صریح و بی تخفیف جنایات اسرائیل و آمریکا، ضمن فراخوان به کارگران تل آویو به اعتصاب جهت متوقف کردن ماشین جنگی اسرائیل، با "بنیاد گرایی دینی و تروریسم" هم بروشنی مرزبندی کرده اند. آنها به صراحت "بنیاد گرایی اسلامی" را محکوم کرده اند و ذره ای تخفیف نداده اند. شعار اصلی آنها نه صلح خشک و خالی بلکه شعار "صلح، آزادی، برابری" است. مواضعی که این جوانان گرفته اند (حالا هر کم و کاستی داشته باشد) آشکارا در چهارچوب همان چیزی است که کوروش مدرسی در کل مصاحبه اش بعنوان پاسیفیسم چپ به آن حمله کرده است.
اما ایشان وقتی به این تظاهرات مشخص برمیگردد حرفهای چند دقیقه پیش را فراموش میکند و با رفتاری تاسف بار میکوشد به صحرای کربلا بزند که نه من منظورم اینها نبودند. کوروش مدرسی مجبور میشود همه نقدهایش را به آن "چپ پاسیفیست" که به چنین صراحتی در تهران در مقابلش قرار گرفته، یکباره غلاف کند. نه فقط غلاف کند بلکه ریاکارانه به تعریف و تمجید از آن بعنوان معدود "سنگرهای دفاع از انسانیت در ایران" بپردازد.
ریاکارانه؟ آیا این یک کمی زیادی نیست؟ نه متاسفانه نیست. چرا که ایشان بدون اینکه خود را از تک و تا بیندازد میگوید در تهران اختناق هست و این جوانان نمی توانستند تمام حرفشان را بزنند! اگر در اروپا بودند حرفهای کاملتری میزدند!! یعنی اگر در اروپا بودند مثل ایشان حرف میزدند. ریاکاری و خود را به آن راه زدن هم در همینجاست. اگر کسی یک ذره عقل داشته باشد و و بقول خود ایشان در چشم این اتفاق نگاه کرده باشد و حتی فقط یک گزارش از چندین گزارش وبلاگ ها از این تظاهرات را خوانده باشد، آیا به این نتیجه نمی رسد که اگر این جوانان امکان داشتند حرفشان را صریح تر از این بزنند، خیلی رک و راست تر علیه دو سوی جنگ موضع میگرفتند؟ آیا روشن نیست که اتفاقا آنها در ایران میتوانند علیه آمریکا و اسرائیل هرچه میخواهند بگویند و آنچه که اجازه نداشتند دادن شعارهایی است که علیه اسلام سیاسی و قطب دیگر این معرکه خون و کشتار است؟ آیا کوروش مدرسی میخواهد بگوید اگر این جوانها در اروپا بودند مثلا همراه او دم میگرفتند که: این جنگ یک قطب دارد، حزب الله دارد علیه اسرائیل میجنگد و مقاومت میکند چیزی به او نگویید؟ آیا کوروش مدرسی متوجه نیست که برای زدن این حرفها لازم نیست تا اروپا بروید، این ها دقیقا خط بسیجی ها و اوباش رژیم و طرفداران حزب الله در تهران است و نه فقط کسی مانع تان نمی شود بلکه در و دیوار تهران پر از شعارهای دولتی در حمایت از حزب الله و محکومیت اسرائیل است و به جمعیت های کرایه ای پول میدهند که بروند این حرفها را بزنند؟
تصدیق میکنید که کوروش مدرسی و سوال کننده محترمش برخورد واقعا "منصفانه" ای به تظاهرات جوانان علیه جنگ در تهران کرده و ابدا به روی خود نیاوردند که همین یک تظاهرات تمام سخنرانی آقای مدرسی را بی اعتبار اعلام کرده است.
دفاع از مردم لبنان یا
تقدیس حزب الله؟
کوروش مدرسی در طول مصاحبه اش بارها طوری حرف میزند که گویا فقط ایشان دارد کشتار انسانها را در لبنان در این جنگ می بیند. و همینطور دائما به چپ هایی که در دالانهای تحلیل تئوریک خود گم شده اند و این وسط قاضی شده اند که کی ارتجاع هست و کی نیست، حمله میکند. اما او فراموش میکند که اولا مساله نجات جان انسانها مورد ادعای هر کسی است که در مورد این جنگ اظهار نظر میکند و راه حلی ارائه میدهد. (مگر وحشی های اسلامی که کشت و کشتار بیشتر را مایه ظهور امام زمان میدانند!) و ثانیا خود ایشان دارد با یک تحلیل تئوریک معین و با قضاوت معین از این وقایع حرف میزند. و در همین تحلیل تئوریک ایشان هم ما سرانجام متوجه میشویم که امروز در حمایت از انسان و انسانیت باید علیه آمریکا و اسرائیل و در کنار حزب الله و جمهوری اسلامی قرار گیریم! این عادت کوروش مدرسی است، همچنانکه در مورد تظاهرات تهران در بالا دیدیم، که مخاطبش را نادان و احمق و بی اطلاع فرض کند. افاضات ایشان در مورد اینکه گویا دیگران مساله نجات جان انسانها را نمی بینند یا در احکام تئوریک غلت میزنند، جز آژیتاسیونی بی مقدار نیست. بگذارید در این مورد زیاد حرف نزنیم. تمام نکته این است که جان انسانها را عملا چطور میتوان نجات داد و هرکسی از هر طرف با تئوری و برداشت خودش در قبال جنایات این جنگ عکس العمل نشان میدهد. سوال واقعی این است که تئوری و برداشت آقای مدرسی چیست؟
تئوری آقای کوروش مدرسی خیلی ساده و سر راست است. میگوید در این جنگ دو قطب تروریستی یا دو قطب ارتجاع وجود ندارد. فقط یک قطب وجود دارد. بعنی آمریکا و انگلیس و اسرائیل که میخواهند اوضاع خاورمیانه را به نفع خود (و باید پرسید در مقابل کی؟) یکطرفه کنند. این قطب میخواهد به مردم دنیا نشان دهد که هرجا مطابق سیاست های اینها رفتار نکنند نظیر کشتار بلاتبعیض مردم لبنان نصیب شان میشود. در این وسط تروریسم اسلامی چه کاره است؟ به زعم ایشان این فقط بهانه همان یک قطب برای پیشبرد سیاست خودش است! ایشان معتقد است اسلام سیاسی و تروریسم اش این وسط بیخودی وارد میشود. این کار آمریکا و انگلیس است که این کار را میکند. حتی بیش از این، ایشان از حزب الله و اسلام سیاسی بعنوان تروریسم یاد نمی کند. بلکه آنها را جزو "مقاومت" میداند و میگوید چون چپ ها نتوانستند مقاومتی در برابر یگانه قطب این جنگ (یعنی اسرائیل و آمریکا و انگلیس) سازمان دهند مردم هم مجبور شده اند بروند زیر بیرق ارتجاعی اسلام. ایشان خیلی از این موضوع متاسف است و به چپ ها بد و بیراه میگوید که نتوانستند مردم را متحد کنند! اما علیرغم همه اخ و تفی که برای اسلامیست ها میکند، آنها را بعنوان تنها پناه مردم که دارند کاری به نفع آنها صورت میدهند تقدیس میکند. بعدا به این تئوری های آقای مدرسی باید بپردازیم. اما فعلا برای دست گرمی ملاحظه کنید که در همین گفتگوی کوتاه ایشان چندین بار با عبارتی از حزب الله و حماس سخن میگوید که با کمی تغییرات و یا یک توضیح میتوان در کیهان شریعتمداری چاپ کرد:
"در اين ميان كسى نيست كه بگويد تنها نيرويى كه همين امروز دارد در مقابل ويرانى حملات اسرائيل براى مردم جنگ زده لبنان سدى ميسازد، با كمال تاسف، يكى از كثيفترين نيروهاى دنياى امروز ما همان حزب الله است. امروز اسرائيل جنگ و خونريزى، و در عوض حماس دارد به مردم فلسطين مهد كودك ميدهد."...
"امروز در لبنان و در منطقه براى مردم، و در آن ميان حتى براى زنان سكولار و مردم غير مسلمان، حزب الله تبديل به تنها نيرويى شده است كه با آن بتوانند از شرافت و زندگى خود دفاع كنند. اقلا يك مقاومتى را سازمان دهند. همان كارى كه حماس در فلسطين مشغول آن است. اوضاع بوجود آمده از يك طرف لجام گسيختگى بى پرواى اسرائيل و امريكا را به نمايش گذاشته است. از طرف ديگر همين اوضاع گوياى انفعال، بيخطى، نااميدى مزمن دامنگير جريانات چپ است. اين جريانات نتوانسته و نميتوانند هيچ سرپناهى براى مردم درست كنند. اين جريانات بجز شعارهاى توخالى كار ديگرى ازشان ساخته نبوده است. از آنجاييكه از دست اين جريانات كارى بجز پخش اعلاميه ساخته نبوده است، جريانات ديگرى مثل حماس و حزب الله به تنها مرجع دفاع از خانه و زندگى مردم تبديل شده اند."...
"در مقابل كسانى كه بر اسب "دو قطب تروريستى" سوار هستند ميپرسم اگر خود شما امروز در لبنان بوديد چه ميكرديد؟ آيا واقعا حزب الله را هدف تيرهاى خود قرار ميداديد!"...
"حرف من اينستكه بجاى اين بايد از انسانها و بشريت دفاع كرد. اسرائيل زندگى مردم را تباه كرده است. يك ميليون نفر داشتند زندگى ميكردند، امروز زندگى نميكنند. اينجا ديگر چرتکه انداختن ايدئولوژيك راه و روش فرقه هاى مذهبى ميتواند باشد و بس. درست به همين دليل است كه همه جا چپ دارد به حزب الله و جريانات اسلامى ميبازد. بخاطر اينكه آنها عملا بعنوان مدافع مردم ظاهر ميشوند، عملا براى مردم كار ميكنند. دست مردم را توى دست هم قرار ميدهند. متحد ميكنند. سرپناه عاطفى و فيزيكى درست ميكنند. عقب نشينى را سازمان ميدهند. بفكر مردم هستند. در عوض به صف آزاديخواهان و چپ نگاه كنيد!"...
به انتقادات کوروش مدرسی به صف چپ و آزادیخواهی هم باید مفصل پرداخت. فعلا برای ساده تر شدن بحث اصلا فرض میکنیم صف چپ و آزادیخواهی وجود ندارد. تصویری که می بینیم این است: اسرائیل دارد بلاتبعیض مردم بیچاره لبنان را میکوبد و میکشد (که همینطور است) و از آن طرف حزب الله و اسلام سیاسی تنها مایه امید و مقاومت مردم برای حفظ شرافت و زندگی است! که این وجه دوم را دیگر آدم باید خودش را به نفهمی بزند که بعنوان واقعیت قبول کند. چیزی که در این تصویر غائب است و در پس جملات کلی نظیر "با کمال تاسف"، "یکی از کثیف ترین نیروهای امروز" و غیره پنهان شده، واقعیت حماس و حزب الله و اسلام سیاسی است. اینجا گویی فقط اسرائیل دارد میکشد و نابود میکند و حماس و حزب الله دارد برای مردم مهد کودک و سرپناه درست میکند و آنها را متحد میکند. این تصویر دیگر خیلی پرو اسلامی است. کسی که خیلی تلاش میکند بگوید بحث من بر سر عبای شیخ نیست و بر سر زندگی مردم است، عملا از زیر عبای شیخ سر درآورده است! مثلا اینجا فراموش میشود بر سر بچه هایی که به مهد کودک حماس نگهداری میشوند چه میرود. فراموش میشود که خود همین حماس و حزب الله و اسلام سیاسی چه بلایی بر سر نیمی از انسانها که زنان باشند (یعنی همچنین نیمی از مردم لبنان و فلسطین!) می آورد. فراموش میشود که اگر از آنطرف اسرائیل عمل جنایتکارانه امضاء بمب ها توسط بچه ها را انجام میدهد، حزب الله و اسلام سیاسی چطور بچه های اینطرف را برای تبدیل شدن به بمب و منفجر شدن در کافه ها و اتوبوس های آنطرف آماده میکند. فراموش میشود که چطور همین حماس و حزب الله و اسلام سیاسی اگر بو ببرد شما کمونیست هستید و مخالف آنها اول آنها به شما تیر میزنند! (در همین تظاهرات های اخیر علیه جنگ در اروپا طرفداران حزب الله هرجا که توانستند از ونکوور تا تورانتو تا استکهلم و کپنهاک و هامبورگ به صف کسانی که علیه جمهوری اسلامی و اسلام سیاسی شعار داده اند با وحشیگری و تهدید و حمله کردند!)
نه فقط اینها فراموش میشود، بلکه کوروش مدرسی طوری از نقش متحد کننده و پناه بخش حزب الله و حماس حرف میزند که آدم را یاد توده ای اکثریتی هایی میاندازد که در در اوج کشتارهای 30 خرداد 60 با چه عشقی از آیت الله خمینی و مبارزات ضد امپریالیستی اش دم میزدند و شعار میدادند "سپاه پاسداران را به سلاح سنگین مجهز کنید"!!! (البته آقای مدرسی اینقدر آموخته است که دیگر با عشق از حزب الله حرف نزند، بلکه متاسف هم باشد. ولی منطق همان منطق است! ظاهرا عشق دفاع از مردم او را به اینجا کشانده. توده ای ها هم اعمال خمینی در دفاع از خلق توجیه میکرد!) در واقع کوروش مدرسی دارد در سایه جنایات وحشیانه اسرائیل علیه مردم لبنان ماهیت سیاسی و طبقاتی و جهانی حزب الله و حماس را دیگرگونه جلوه میدهد. در مقابل ارتجاع یک قطب، قطب دیگر را تطهیر میکند. کوروش مدرسی بدرستی در پس جنایات اسرائیل سیاست های آمریکا و انگلیس را می بیند (حال با هر تعبیری). اما به حماس و حزب الله که میرسد یکباره سیاست و تحلیل را (در همان حدی که بلد است) کنار میگذارد و فریاد به داد مردم لبنان برسید بلند میکند! ولی او انساندوستی را فقط بهانه میکند تا سیاست خود را پیش ببرد. او حزب الله و حماس را نه فقط بر مبنای سیاست و سابقه و عملکردشان توضیح نمی دهد، بلکه آنها را تلویحا جریانات خودجوش مقاومت جلوه میدهد که گویا فقط اشکالشان این است که اسلامی و ارتجاعی و کثیف هستند. او به یکباره تمام بحث هایی را که منصور حکمت با خون دل به امثال او در مورد اسلام سیاسی و جنگ تروریست ها و دنیای پس 11 سپتامبر آموخته بود را کنار میگذارد. بنحو غریبی فراموش میکند که آن حماس و حزب الله جزو یک جریان و یک قطب بورژوایی به نام اسلام سیاسی اند که سابقه و نقش و استراتژی و سیاست و دولتها و منابع و روش ها و شعارهای خود را دارد. که در کل این ماجرا برای قدرت خویش و نه متحد کردن مردم و پناه دادن به آنها میجنگد. "مقاومت" ی که آقای کوروش مدرسی از آن بطور مثبت یاد میکند محمل تلاش های یک جریان وحشی و آدمکش (به اندازه همان دولت بوش و اسرائیل) برای قدرت گیری، به قدرت رسیدن و از جمله پیاده کردن قوانین اسلامی و ترور زنان و کمونیست ها و مخالفین است. ایشان در اوج ادعاهای انساندوستی اش فراموش میکند که این همان جریان بورژوایی است که برای سهم بیشتر قدرت در منطقه و در سطح بین المللی، در یک قلم چند هزار نفر را در نیویورک یکجا پودر کرده است. در همین اسرائیل و مادرید و لندن و نقاط دیگر دنیا کلی آدم کشته و هرروز آدم میکشد. در عراق به یمن زمینه ای که حمله و حضور و جنایات آمریکا و انگلیس فراهم کرده جهنمی از کشتارهای مذهبی راه انداخته و هر روز دارد بچه ها را (که انساندوست ما خیلی نگرانشان هست) در زمین فوتبالشان در اتوبوس مدرسه اشان به جرم اینکه شیعی یا سنی هستند به فجیع ترین وجه میکشد. زنان بی حجاب را (که گویا امروز دیگر مایه نجات خود را حزب الله میدانند!!) ترور و تهدید میکند، مشروب فروشی ها را آتش میزند. جریانی که از سومالی تا ایران هم اکنون چندین و چند زن در صف احکام سنگسارش قرار دارند. ایشان فراموش میکند این همان جریان بورژوایی (و یا همان "مقاومت ضد آمریکایی"!!) است که 27 سال است در ایران در قدرت است و برای اینکه در قدرت بماند یک هالوکاست اسلامی دائمی راه انداخته است. و فراموش میکند که کل این جریان ساخته و پرداخته دست غرب (و همان آمریکا و انگلیس و اسرائیل) است و غرب هنوز هم میخواهد دقیقا بخاطر همان خاصیت های ضد کارگری و ضد کمونیستی و ارتجاعی نگهش دارد و فقط چنگ و دندانهای ضد غربی و ضد آمریکایی اش را بکشد.
راست روی آسان نیست
حتی برای آقای مدرسی
ممکن است خواننده ای بگوید یک لحظه صبر کنید. آخر در این جنگ این اسرائیل است که بقول کوروش مدرسی دارد خاک لبنان را به توبره میکشد و حداقل مدنیت را نابود میکند. حالا باید اسرائیل را محکوم کرد و خواستار قطع جنگ شد، بعدا با حزب الله هم تسویه حساب میکنیم. ای کاش آقای مدرسی در موضع این خواننده فرضی قرار میگرفت. این موضع البته همان موضع صلح طلبانه پاسیفیستی است. ولی مبنای آن انساندوستی است. کوروش مدرسی هم برای امری که ادعا میکند مساله اوست، یعنی دفاع از مردم لبنان و رسیدن به داد مردم لبنان، واقعا نیازی به تئوری این جنگ یک قطب دارد و توجیه کردن حماس و حزب الله و در واقع قلب ماهیت آنها نداشت. او که اینقدر از حزب الله بدش می آید و متاسف است که این جریان دارد در این ماجرا تقویت میشود، میتوانست حملات و جنایات اسرائیل را بشدت محکوم کند، در مورد عواقب نقشه های نظم نوینی هشدار دهد و کارگران جهان را به اعتصاب فرا بخواند و غیره، اما در مورد حزب الله بهمان عبارت "کثیف ترین نیرو های امروز" اکتفا کند. و یا حتی در مورد آنها فعلا سکوت اختیار کند. او میتوانست حتی استدلال کند که برای اینکه حزب الله را هم شکست دهیم باید جنگ را متوقف کنیم و علیه اسرائیل و آمریکا به میدان بیاییم. این مواضع با همه اشکالاتش صدبار شرف داشت به آنچه که کوروش مدرسی میگوید. او علنا همچنانکه در نقل های طولانی بالاتر دیدیم با همه تف و لعن هایش، از حزب الله دفاع میکند. به بهانه اینکه حق نداریم مشکل را سر مردم لبنان خراب کنیم به حزب الله و حماس مدالهای متعدد اهدا میکند.
سوال این است که چرا ایشان به چنین دفاع و توجیهی از حزب الله و حماس دست میزند؟ برای اتخاذ یک موضع انساندوستانه او نیازی به این دفاع نداشت، پس چرا او میخواهد بگوید اینها تنها مایه امید و شرافت و زندگی در منطقه اند؟ چرا ماهیت طبقاتی و مادی اسلام سیاسی و دعوای واقعی این قطب بورژوازی جوامع اسلام زده با بورژوازی غرب و بویژه آمریکا را فراموش میکند؟ چرا یادش میرود که خود همین حماس و خود همین حزب الله (و جمهوری اسلامی حامی آن) که در ارزیابی ایشان به مقام مدافع زندگی و مدنیت ارتقاء یافته اند، ساخته و پرداخته همان غرب و آمریکا و اسرائیل مورد انتقاد ایشان اند؟
پاسخ این سوال را نمی توان مستقیما در مصاحبه ایشان پیدا کرد. خواننده تیز بین همینقدر میفهمد که انساندوستی مورد ادعای ایشان بشدت بو میدهد. آدم انساندوست در هر شرایطی هم که باشد همانطور که نمی تواند کشتار بلاتبعیض مردم لبنان به بهانه نجات بشریت را از بوش و دولت اسرائیل و سی ان ان بپذیرد، بهمان سیاق هم چندشش میشود که تصویر آقای مدرسی را بپذیرد که گویا حزب الله و حماس و تروریسم اسلامی نماینده مقاومت و سرپناه و مهد کودک ساختن برای مردم بیچاره لبنان است. او اینها را متوجه میشود اما نمی تواند سر در بیاورد که چرا کوروش مدرسی به موضع توجیه و تقدیس حزب الله خزیده است. این حزب الله پناهی کوروش مدرسی برای کسانی سیر حرکت وی را در سالهای اخیر دنبال کرده باشند، قابل فهم است. ایشان 2-3 سال پیش در پلنوم 16 حزب ما بحثی را مطرح کرد که برق از همه ما (و از جمله بسیاری که امروز تحت رهبری اویند) پراند. او گفت جمهوری اسلامی احتمالا فرو می پاشد و دولت های نوع حجاریان بوجود می آید و ما باید آماده شرکت در این نوع دولت باشیم. جواب ما به او این بود که اولا سیر محتمل چنین بنظر نمیرسد و ثانیا اگر هم اینطور بشود دولت نوع حجاریان را باید سرنگون کرد، چرا که هنوز جمهوری اسلامی است، نه اینکه در آن شرکت کرد. این موضع گیری راست کوروش مدرسی البته با مخالفت چپ عقب نشست، اما ایشان هرگز از آن دست برنداشت. هر مقطع و فرصتی که ایشان توانست همین خط راست را پیش کشید. تصور کوروش مدرسی از دنیا این است که چپ و کمونیسم ضعیف است، سوسیالیسم هم مردم را رم میدهد، پس تنها شانس کمونیسم این است که فعلا باید با بخشی از بورژوازی کنار بیاید. چشم او به بالا و دیپلماسی قدرت دوخته شده است و کاری که میکند عملا چپ را دست بسته به مسلخ بورژوازی میبرد. میتوان این خط را در تمامی مواضع او (از جمله در عراق و در قبال اتحادیه میهنی) دنبال کرد. آخرین نمونه این موضعگیری، در قبال مساله هسته ای و احتمال جنگ آمریکا علیه جمهوری اسلامی است. حزب ایشان شعارهای سرنگونی طلبانه را برداشتند و رسما در تظاهرات های خارج شان شعاری علیه جمهوری اسلامی در دستور خود نگذاشتند. در کنار جمهوری اسلامی علیه آمریکا! این کنه موضع کوروش مدرسی است. مشکل او البته این است که در ایران جنبش قوی چپ و یک جنبش سرنگونی طلبانه وجود دارد که او را به نوسان وادار میکند. اما اکنون که جنگ در لبنان و جنایات وحشیانه اسرائیل دارد زندگی مردم لبنان را نابود میکند و در عین حال جریان چپ قوی در منطقه عروج نکرده است، ایشان فرصت را غنیمت شمرده تا حرف دلش را با اعتماد به نفس بزند. چنانکه دیدیم خیلی صریح و به بهانه نجات مردم لبنان از زیر دست و بال جنایت اسرائیل در کنار حزب الله و حماس قرار میگیرد.
اما به نظر میرسد این راست روی هم راحت از گلوی آقای مدرسی پایین نرفته است. از همین مصاحبه پیداست که با مخالفت ها و اعتراض هایی روبروست و گویا شرف صدور این مصاحبه همین است که با درست کردن یک دشمن فرضی ایشان به جنگ اشباح برود تا مواضع و نارضایتی چپ در حزب خویش را عقب براند و موضع راست را جا بیندازد. بیخود نیست که در این مصاحبه کوروش مدرسی اینقدر به حزب الله و حماس مدال میدهد و اینهمه بهتان های پرت و پلا و ارتجاعی به چپ می بندد. در ادامه خواهیم دید که او چگونه حتی حزب الله و حماس را تبرئه میکند و چپ را بر صندلی اتهام می نشاند و حرفهای بسیار عجیبی میزند. چه میشود کرد، این جلوه ای از جدال بین چپ و راست در حزب کوروش مدرسی به روایت ویژه آقای مدرسی است.

