تبليغاتX
مصطفی صا بر

مصطفی صا بر

از جوانان کمونیست شماره 277

 

حزب کمونیست کارگری و کسب قدرت سیاسی

بخش اول: حزب اخص، حزب اعم

مصطفی صابر

 

پانزدهمین سالگرد حزب فرصتی بود برای تک تک ما که بار دیگر به ارزیابی موقعیت حزبمان بپردازیم. منهم به سهم خود سخنرانی با عنوان فوق داشتم. این نوشته را بر اساس یادداشت ها و ایده های آن سخنرانی تهیه کرده ام. هنوز هم رنگ و بوی منشاء خود را دارد. چیزی است بین یک مقاله و یادداشت ها و تزهایی برای صحبت کردن حول آنها. پیشاپیش به خاطر این فرم نا مانوس، و نوشته ای نه چندان منجسم عذر میخواهم.   اما فکر میکنم در همین شکل هم  برای بحث و مجادله و اظهار نظر مفید است. هفته قبل قصد داشتم این نوشته را آماده کنم که متاسفانه فرصت نشد و این هفته هم گمان نمی کنم آنرا به آخر برسانم. اما لااقل شروع اش میکنم.

 

دستور روز حزب

1) تز پایه این نوشته این است:  حزب کمونیست کارگری بحکم شرایط  سیاسی  و نفوذ و تلاش حزب بطور عینی در موقعیت کسب قدرت سیاسی در ایران قرار دارد. اولین مانع ما این است که حزب خود این موقعیت را تمام و کمال برسمیت نمی شناسد و بر اساس آن عمل نمی کند. بعبارت دیگر عامل ذهنی (حزب)  از موقعیت عینی (موقعیت سیاسی و اجتماعی حزب) عقب است.

واضح است که منظور از "موقعیت کسب قدرت سیاسی" در عبارات فوق این نیست که اکنون شرایط عمل تصرف قدرت فرا رسیده است. (چنین شرایطی را اوضاع و احوال مشخص میتواند به ما بگوید.)  اما منظور این هم نیست که دلمان خوش باشد که  در آینده نامعلومی بالاخره ما یک روز نقش مان را ایفاء خواهیم کرد. تو نیکی میکن و در دجله انداز هیچوقت و امروز جدی تر از هر وقت دیگر نمی تواند روش ما باشد. اگر قدرت داریم باید بدون درنگ برای تصرف قدرت سیاسی آماده شویم و جامعه را حول این بسیج کنیم. البته تردیدی نیست که حزب کمونیست کارگری چنان پدیده عظیم اجتماعی شده که در تحولات آتی ایران بهر حال نقش تعیین کننده ای ایفاء خواهد کرد. اما این برای ما دیگر کافی نیست. اینگونه نگاه به حزب را باید دیگر به گذشته سپرد.  این که میرویم تا نقشی مهمی ایفاء کنیم به نظر من دیگر از واقعیت اجتماعی ما عقب تر است. این منتظر وقایع شدن،  افتادن دنبال وقایع و چه بسی قربانی وقایع شدن است و شانس پیروزی در آن بهرحال به قضا و قدر بستگی دارد. بحث اینجاست (همچنانکه قبلا هم برای مثال حمید تقوایی بر آن تاکید کرده است) که حزب اکنون چنان قدرتی دارد که باید وقایع را بسازد و ابتکار عمل را بدست بگیرد. محور این امر در دستور قرار دادن کسب قدرت سیاسی در پیشاپیش طبقه کارگر و مردم و از طریق سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی است. حزب باید صفوف خود را سریعا آماده کند و چنان حزب عظیم سیاسی و منضبطی بسازد که ستون فقرات تشکل وسیع کارگران و مردم آزاده باشد. این البته همیشه هدف فعالیت  ما بوده است. ولی اکنون دستور روز ما است.

جور دیگری هم میشود این بحث را کرد. جامعه ایران در مواجهه با بحران جمهوری اسلامی در آستانه یک انقلاب عظیم اجتماعی قرار دارد. انقلاب سیر محتمل است اما تنها احتمال نیست. جنگ و کودتا و بهم ریختن اوضاع و عراقیزه کردن یا جنگ داخلی و مواجهه انقلاب و ضد انقلاب و مجموعه ای از اینها هم ممکن است. اما مطلوبترین سیر یک انقلاب بسیار گسترده و در عین حال سازمانیافته، به شدت قدرتمند، بسیار آگاهانه و هوشمندانه و پیروزمند است که با کمترین مشقت جامعه را از برزخ جمهوری اسلامی عبور دهد. چنین انقلابی  فقط میتواند سوسیالیستی و تحت رهبری حزب ما باشد. مهمترین فاکتور برای پیروزی چنین انقلابی، و یا مواجهه با هر حالت محتمل دیگر در اوضاع پر تب و تاب ایران، تنها میتواند حزبی باشد به شدت کمونیست، به شدت پرنفوذ، به شدت سازمان یافته و منظم و منضبط است. این حزب را تنها میتوان حول امر کسب قدرت سیاسی و تغییر اوضاع ساخت. تا اینجا را قبلا بکرات گفته ایم.  اما نکته اینجاست که حزب کمونیست کارگری خود اکنون یک فاکتور تعیین کننده اوضاع سیاسی ایران است و بطور عینی در موقعیت کسب قدرت سیاسی قرار دارد. شرط پیشروی انقلاب، شرط مقابله پیروزمند با هر اوضاع ناخوشایند، و شرط پیشروی خود حزب هم این است که امروز با تمام قوا برای کسب قدرت سیاسی آماده شود.  مشخصا باید مختصات آن حزبی را پیدا کند که تحت هر شرایطی (با توجه به اوضاع پیچیده ایران) میتواند قدرت را بگیرد و جمهوری سوسیالیستی را برقرار کند.

همانطور که گفتم مانع اول این است که  خود حزب هنوز به خود اینگونه نگاه نمی کند و اعتماد به نفس کافی ندارد. این البته تنها مانع نیست، موانع دیگر هم هست. اما برای اینکه موانع دیگر را از سر راه برداریم اول باید خود حزب را متوجه موقعیت اش کنیم. و تازه این مانع را هم که از سر راه برداریم الزاما به معنی پیروزی نیست. طرف مقابل (رژیم، بورژوازی و احزاب و دولت هایش) ابدا بیکار ننشسته و هزار حیله در آستین دارد.  باید جنگید تا پیروز شد! اما برای اینکه بتوانیم خوب بجنگیم ابتدا باید حزب این موقعیت خود را ببیند و برای کسب قدرت سیاسی همین امروز گام بردارد. و مشخصات حزبی را بیابد که قادر است قدرت را بگیرد.

این بحث تنها خطاب به رفقای حزبی بمعنی اخص نیست. بلکه خطاب به همه کسانی است که خود را بهر دلیل با این حزب میدانند. دلشان اینجاست، آرمانهای آنرا قبول دارند، آرزو میکنند پیروز شود و میخواهند همراه این حزب حرکت کنند. برای همین فکر کنم بهتر باشد برای شروع به همین نکته بپردازیم. منظور به مفهوم "حزب به معنی اخص کلمه" و "حزب به معنی اعم کلمه" و رابطه این دو.

 

حزب اخص، حزب اعم

2) حزب کمونیست کارگری فقط برنامه و سیاست های آن نیست. تنها رهبری، کمیته مرکزی، کادرها و تشکیلات رسمی (چه در خارج و چه داخل) و رادیو و تلویزیون و نشریات و سایت های آن نیست.  معمولا وقتی میگویند حزب خیلی ها منظورشان همین است. اما این تنها حزب به معنی اخص کلمه است. این وجه تعیین کننده و  اساسی حزب است. اما حزب کمونیست کارگری در عین حال یک واقعیت عظیم اجتماعی با ابعاد بسیار گسترده دخالتگری سیاسی و عملی در سطح سراسری و محلی در تمامی عرصه ها است که بعدا به اختصار به آن میپردازیم. این هم جزئی از واقعیت و تعریف حزب کمونیست کارگری است، این حزب بمعنی اعم کلمه است. وقتی گفتم حزب کمونیست کارگری بطور عینی در موقعیت کسب قدرت سیاسی در ایران است،  مجموعه حزب به معنی اعم و اخص کلمه مد نظر بود.

3) حزب به معنی اعم و اخص، یک پدیده واحد است، یکی بدون دیگری قابل تعریف نیست. اما این تفکیک در عین حال واقعی و لازم است و کمک میکند تا موقعیت و نقطه قوت های حزب و همینطور نواقص و اشکالات آنرا بهتر دریابیم. مهمترین مشکل این است که:  حزب به معنی اخص کلمه هنوز این حزب اعم را بعنوان خود تماما برسمیت نمی شناسد، آنرا بدرستی بسیج و سازماندهی و تا به آخر رهبری نمی کند. سیاست و خط را به آن میدهد ولی آنرا به زدن ضربه آخر رهنمون نمی کند. چرا که حزب به معنی اخص با ناباوری به حزب به معنی اعم نگاه میکند، آنرا میشناسد و حس میکند و حتی در محاسباتش وارد میکند. اما روی آن تمام و کمال حساب نمی کند.  از پیشروی ها و قدرت آن متعجب میشود، اما سرش را برمیگرداند و دنیال منشاء این قدرت و پیشروی جای دیگری میگردد. غافل از اینکه اساسا ساخته و پرداخته خود اوست!

از آنسو حزب به معنی اعم نیز رابطه محکم و تعریف شده و تعهد سازمانی با حزب به معنی اخص ندارد. خود را تماما در سرنوشت و مشغله ها و مشکلات آن دخیل نمی کند. در یک کلمه حزبیت ندارد و یا حزبیتش بسیار ضعیف است. بطور جنبشی و خودمختار عمل میکند. (بهمین دلیل هم حزب اخص نمی تواند تماما روی آن حساب کند!)  رابطه اش با حزب به معنی اخص صرفا سیاسی و معنوی است و گرچه مجموعا حول سیاست ها و شعارهای حزب عمل میکند، اما این منشاء را برسمیت نمی شناسد،  حتی گاه از وجود آنهم مطلع نیست. گرچه رویهم رفته بر خط حزب حرکت میکند اما هنوز بدرجاتی تحت تاثیر جنبش های دیگر نیز قرار دارد.

فاصله بین حزب به معنی اعم و اخص کلمه مانع بلافصل مقابل ما برای کسب قدرت سیاسی در ایران است. فائق آمدن بر این مشکل طبعا مثل موارد دیگر اساسا بستگی به حزب به معنی اخص و رهبری آن دارد. اما بدون اینکه حزب به معنی اعم و صف وسیع کسانی که بیرون حزب اند ولی به یک معنی حزبی اند قدم جلو نگذارند این مانع را نمی توان از سر راه برداشت. برای همین گفتم که این بحث فقط خطاب به حزب به معنی اخص نیست، خطاب به حزب به معنی اعم نیز هست.

 

رابطه حزب و جنبش

4) بین "حزب به معنی اعم کلمه" با "جنبش سیاسی" باید تفکیک قائل شد. حزب به معنی  اعم،  تعبیری دیگری برای جنبش سیاسی نیست. مشخص تر بگویم حزب کمونیست کارگری به معنی اعم همان جنبش کمونیسم کارگری نیست. جنبش کمونیسم کارگری (پایه مادی و اجتماعی حزب ما) پدیده به مراتب عظیم تری از حزب (چه اعم و اخص) است. طبعا حزب و جنبش رابطه متقابلی دارند. حزب ما نهایتا بازتاب جنبش کمونیسم کارگری است که خود  ابعاد طبقاتی و اجتماعی وسیعی دارد و بطور بطئی تری عمل میکند. اما حزب به نوبه خود بر جنبش تاثیر میگذارد و در خودآگاه ، متعین ومتشکل کردن آن نقش درجه اول دارد. تا آنجا که به امر مهم تصرف قدرت و تغییر دنیا برمیگردد جنبش ها قدرت را نمی گیرند  (یا اگر هم بگیرند نمی توانند نگاه دارند و از دستشان درمی آورند.) احزاب قدرت را میگیرند و نگاه میدارند.

حزب به معنی اعم چیزی بین حزب به معنی حزب رسمی با جنبش است. نه آنقدر حزبی و سازمانیافته است که بتوان آنرا حزب رسمی نامید و نه آنقدر جنبشی و بی شکل است که بتوان آنرا حزب ندانست. مهمترین و تعیین کننده ترین ماتریالی است که بطور بلافصل در دسترس حزب بمعنی اخص است تا نیروی کافی برای تصرف قدرت سیاسی بدست بیاورد.

5) حزب به معنی اعم کلمه در ادبیات ما مفهوم تازه ای نیست. ما همواره بین حزب و نفوذ و تاثیر اجتماعی و سیاسی آن تفکیک قائل شده ایم.  و نه فقط این، بلکه جهت گیری ما همواره این بوده است که در جهت متشکل کردن و سازمان دادن یک حزب اجتماعی و سیاسی و پرنفود تحت پرچم سیاست و برنامه حزب رسمی گام برداریم. برای مثال در مباحثی چون "عضویت کارگری" (از منصور حکمت) حتی تلاش میشود پایه اجتماعی حزب در درون جنبش کارگری را متشکل کنیم و حزب موجود را چنان تغییر دهیم که بتواند به یک حزب وسیع سیاسی کارگران تبدیل شود.  تمام مبحث حزب سیاسی که منصور حکمت در بحث های حزب و جامعه و حزب و قدرت سیاسی مطرح میکند، معطوف به این است که چگونه ضروری است حزب موجود (حزب به معنی اخص کلمه) به یک حزب سیاسی وسیع و پرقدرت تبدیل شود. و بارها تاکید میکند ما هنوز چنین حزبی نشده ایم.  همینطور در مباحث متاخر مانند "تعیین اجتماعی بخشیدن به رهبران عملی" (از حمید تقوایی) ما داریم در واقع خطاب به حزب به معنی اعم کلمه صحبت میکنیم. میکوشیم فعالین و کادرهای این حزب به معنی اعم کلمه را از تاثیر سنت ها و سبک کار فعالیت چپ قدیم، چپ سنتی منزوی و غیر اجتماعی رها کنیم. دقیقا همین جهت گیری ها و تلاشها امروز ما را به جایی رسانده است که باید بطور قطع به این تفکیک بین حزب اخص و حزب اعم پایان دهیم. باید یک حزب وسیع و گسترده و سیاسی کمونیستی کارگری بسازیم.  ساختن این حزب شرط تصرف قدرت سیاسی است، اما در عین حال این حزب را فقط میشود حول کسب قدرت سیاسی و در جریان یک مبارزه وسیع اجتماعی معطوف به قدرت گیری ساخت.

 

حزب اعم و اخص: دو مثال

6) برای اینکه بحث خیلی تجریدی نباشد میتوان مثالهای زیادی از نقش و عملکرد حزب به معنی اخص و حزب به معنی اعم آورد. برای مثال در جریان اعتصاب کارگران واحد، میتوان اعتصاب و مکانیسم های واقعی آنرا دید، میشود جنبش کارگری و گرایشات مختلف اش را دید، میشود گرایش کمونیست کارگری را دید و در عین حال میشود نقش حزب به معنی اعم و همینطور نقش تعیین کننده حزب به معنی اخص را دید. در جریان اعتصاب کارگران واحد این گرایش رادیکال و کمونیست کارگری بود که رهبری را به دست گرفت، گرایش های راست و بازدارنده را خنثی کرد و یا به دنبال خود کشاند و با ظرافت کل حرکت را رهبری کرد و تاثیر تعیین کننده بر رادیکال کردن جنبش کارگری، چپ کردن فضای کل جامعه و تغییر  توازن قوا به نفع مردم و به زیان جمهوری اسلامی گذاشت. (و این اعتراض هنوز ادامه دارد.)  سوای نقش آشکار حزب به معنی اخص (سیاست گذاری، اطلاعیه ها، تلویزیون، جلب حمایت ها،  تظاهرات ها و اقدامات معین در خارج و داخل و غیره)، صف بزرگی (چه در داخل و چه در خارج)  هست که حزب خود را حزب کمونیست کارگری میداند و در چهارچوب سیاست های آن گام برمیدارد. اما عملا و بطور تشکیلاتی با حزب نیست. اینها به سهم خود نقشی تعیین کننده در این حرکت داشتند. تصورش را بکنید اگر مانع اختناق و سرکوب جمهوری اسلامی نبود، چند نفر در این حرکت بویژه از بین کارگران بعنوان اعضاء و کادرهای رسمی و تشکیلاتی حزب میتوانستند عمل کنند. و بلافاصله به این فکر کنید که چقدر حزب به معنی اخص با یک چنین روی آوری انطباق دارد و میتواند این نیروی عظیم را بدرستی سازمان دهد و بصورت یک حزب متشکل و سیاسی به حرکت درآورد.  

همین واقعیات را میتوان در مورد موارد متعدد دیگری مشاهده کرد. آخرین نمونه اش 16 آذر 85 است. نقش حزب کمونیست کارگری (منجمله سازمان جوانانش) در این حرکت انکار ناپذیر است. در تمامی مراحل شکل دهی 16 آذر، از ابتدا و کوبیدن راه آن، افق دادن، تعیین شعارها و جهت گیری سیاسی، نقد سنت ها و عادات بازدارنده،  تا منزوی کردن و عقب راندن گرایشات پاسیفیستی و کسانی که میگفتند نمی شود، تا عقب راندن گرایشات راست و رژیمی که امروز مجبور شده اند حتی "چپ" بشوند، تا ایجاد وحدت و اتحاد  نیروها و گرایشات رادیکال حول یک خط سوسیالیستی،  تا سازماندهی عملی خود آکسیون ها و غیره،  همه جا حزب به معنی اخص نقش تعیین کننده داشت. اما ابعاد وسیع و سراسری کاری که صورت گرفت بدون صف وسیعی از فعالین که با حزب رابطه تشکیلاتی نداشتند، با آن هنوز مرزبندی دارند، حتی خود را به گرایش دیگری متعلق می دانند اما در عمل از نظر سیاسی در خط و جهت حزب قرار داشتند و نقش ایفاء کردند،  غیر قابل تصور است.

در هر دو این مثال ها میتوان این سوال را مطرح کرد که اگر حزب به معنی اخص و  اعم از نزدیک تر و منظم تر با هم  کار میکرد، یا بعبارت دیگر حزب به معنی اخص چنان ظرفیت دسترسی و سازماندهی و چنان سبک کاری داشت که این حزب به معنی اعم را نزدیک تر از آنچه بود با خود به حرکت درمی آورد، آنوقت چه قدرت عظیم و قادر به کارهایی به مراتب بزرگتر بوجود می آید؟

درست همین قدرت عظیم است که بعضا از چشم خود ما پنهان است، باورش نمی کنیم و سازمانش نمی دهیم. و البته این قدرت عظیم را نمی توان با روش های تاکنونی تماما متشکل کرد و بعنوان یک حزب واحد به میدان آورد. بعبارت دیگر حزب کمونیست کارگری که میرود و قدرت سیاسی را در ایران میگیرد حاصل جمع جبری حزب به معنی اعم و اخص موجود نیست. بلکه حزبی سیاسی و پر نفوذ و بشدت سازمانیافته و منسجم  کمونیستی است که با اعتماد به نفس برای حل و فصل بحران جمهوری اسلامی به نفع مردم و به نفع برقراری یک جمهوری سوسیالیستی به میدان می آید. حزبی که منصور حکمت در کنگره سوم بروشنی از آن یاد میکند. نکته اینجاست که ما اکنون شش سال بعد از فراخوان حکمت ماثریال بسیار بهتری برای ساختن آن حزب داریم، همینطور  میتوانیم مختصات آن حزب را دقیقتر تعریف کنیم و بسرعت بیشتری را آنرا بسازیم. در آخر این نوشته به سهم خود خواهم کوشید مختصات حزب کمونیست کارگری که قدرت سیاسی را در ایران میگرد، بر شمرم.

 

در ادامه بحث

اما فعلا باید هنوز بحث را در چند جنبه کمی بیشتر باز کنیم.

اول، اینکه برای دیدن موقعیت عینی حزب کمونیست کارگری باید زمینه اجتماعی و تاریخی آن را مختصرا مرور کنیم. حزب کمونیست کارگری ثمره یک جنبش و تلاش عظیم طبقاتی و اجتماعی و محصول یک شرایط تاریخی و جهانی ویژه است که بدون توجه به آن قدرت و توان واقعی این حزب را نمی توان شناخت و به آن اتکاء کرد. ندیدن این وجه مثل این است که حزب بخواهد کورمال کورمال راه خود را پیدا کند. این هیچ وقت روش ما نبوده است و باید یکبار دیگر بر متد مارکسی ما در بررسی حزب تاکید گذارد.

دوم، باید نقش بلافصل و همین امروز حزب را در مبارزه سیاسی و طبقاتی در ایران و موقعیت ابژکتیو آنرا مورد بازبینی قرار داد. باید به رابطه حزب و اعتراضات و جنبش های حی و حاضر جامعه پرداخت و همینطور مکان آنرا در سیاست  به مفهوم وسیع کلمه را توضیح داد. اینجاست که میتوان بروشنی دید که چرا حزب کمونیست کارگری به طور عینی در موقعیت کسب قدرت سیاسی در ایران است.

سوم،  باید موانع مقابل این حزب را برشمرد و آنجاست که باید نشان داد چگونه موانع و چالش های مهم و متعددی در برابر ما هست. اما مهمترین مانع در مقابل حزب همانا این است که علیرغم موقعیت عینی اش خود را تمام و کمال برای تصرف قدرت سیاسی آماده نمی کند. در این سطح بحث است که باید مختصات حزبی که قدرت را میگیرد در جزئیات برشمرد و نشان داد که چرا ساختن چنین حزبی  کلید فائق آمدن بر همه موانع دیگر است. حزبیت به معنی حکمتی و لنینی آن در محور این بحث است.

گرچه این نوشته هنوز ناتمام است اما سعی کردم که سرخط های ادامه بحث را نیز مختصرا توضیح دهم و امیدوارم که شما خوانندگان این سطور منتظر ادامه بحث نشوید و شما هم در این مورد بنویسید و اظهار نظر کنید. 16 دسامبر 2006

 

ادامه دارد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 16:42  توسط مصطفی صا بر  | 

١٦ آذر از نوع دیگر:

چند مشاهده، چند نکته!

مصطفی صابر

 

خب، فقط دو روز تا 16 آذر مانده، چه فکر میکنید: آیا به "16 آذر از نوع دیگر" که حدود شش هفته پیش در همین نشریه راجع به آن صحبت کردیم،  نزدیک شده ایم؟ فکر کنم گام های بزرگی به جلو برداشته ایم. مختصرا اشاره میکنم. اما اول یک آببندی:

پیش بینی وقایع سیاسی و بویژه یک آکسیون کار دشوار و پیچیده ای است. چرا که سیاست جنگ نیروهای ذیشعور، یعنی جنبش ها و احزاب و دولت و مشحون از ابتکارات رهبران و فعالین در صحنه عمل است. بسته به اینکه هر طرف چه کند، طرف دیگر باید در لحظه تصمیم بگیرد. در نتیجه ارزیابی پیشاپیش یک نبرد خطرناک و  ریسکی است. اما سرنوشت هر جنگ را نه تصمیمات آنی و اتخاذ تاکتیک های مناسب با ابتکارات دشمن، بلکه اساسا بسیج نیرو طرفین تعیین میکند. و اکنون دو روز قبل از 16 آذر میتوان گفت که 16 آذری سرخ تر و وسیع تر و پر جنبش جوش تر از همیشه در راه است.

اول از همه باید از ابتکار دانشجویان فرانکفورت صحبت کرد. (قطعنامه این دوستان و اطلاعیه سازمان جوانان کمونیست در این مورد را در همین شماره میخوانید.) این اولین گام جدی در جهت "جهانی کردن 16 آذر" و خواستها و مطالبات دانشجویان و مردم ایران است. این اولین بار است که مجمع عمومی بزرگی از دانشجویان در کشوری نظیر آلمان تصمیم میگیرد برای 16 آذر فراخوان تظاهرات بدهد و کمیته ای در همبستگی مبارزه مردم ایران علیه جمهوری اسلامی تشکیل بدهند. و این کاری است که به همت فعالین کمیته علیه سنگسار و کادرهای حزب کمونیست کارگری ممکن شده است. در 16 آذر امسال باید شعارهایی به زبان انگلیسی و خطاب به مردم دنیا و حتی خطاب به همین دانشجویان فرانکفورت یادمان نرود.

دوم، به حرکات تحکیم وحدت در این روزها نگاه کنید تا دریابید که حکومت و "سوپاپ اطمینان" اش در چه مخمصه ای گرفتار است. ابتدا یکی از تحکیمی ها به نقل از جلسه شان در تبریز گفت که میخواهند 16 آذر را در امامزاده برگزار کنند. بعد از مدت کوتاهی تحت فشار خرد کننده ای که بر آنها وارد شد، چپ ها و رادیکال هایشان ابتکار عمل را به دست گرفتند که روز 15 آذر (چهارشنیه) ساعت 12 ظهر در محل دانشکده فنی مراسم 16 آذر را برگزار خواهند کرد. شعار آن اولی ها "16 آذر به گورستان" بود، شعار این دومی ها "دانشگاه زنده است" می باشد. ولی این دومی ها میخواهند کار برادرانشان را که در آن وامانده اند با لطایف الحیل و تحت نام "اتحاد" انجام دهند.  اطلاعیه شان را که میخوانید چنین شروع کرده اند:

"به نام استقلال خواهي سه آذر اهورايي، و به نام سر در انقلابي دانشگاه، و به نام دانشگاهيان شهيد مدافع وطن و با ياد مظلوميت عزت ابراهيم نژاد، و با نگاه بر معصوميت اکبر محمدي، و با نگاه بر دشنه فرود آمده در سبزوار، و با نگاه بر جولان سفير مرگ در دانشگاه هاي علم و صنعت و علامه، و با يادآوري ستاره هاي نشسته بر سينه دانشجويان و خطوط قرمزتر از هميشه نظام، و با يادآوري تصفيه اساتيد مستقل و زرخريد آزادي و استقلال دانشگاهيان، و در آرزوي آزادي و استقلال براي دانشگاه ؛ با تجمع در برابر مسلخ گاه سه آذر اهورايي بر وقوع انقلاب فرهنگي دوم اعتراض مي کنيم."

این نسخه چپ همان متن همان روضه خوانی بر سر قبر "سه آذر اهورایی" است که حالا میخواهند اگر بتوانند در جلوی دانشکده فنی اجرایش کنند. خیر دوستان! 16 آذری که اکنون برگزار میشود نه ربطی به "استقلال خواهی" کسی دارد، نه "اهورایی" و خرافه دیگری را برسمیت می شناسد، نه به خونخواهی "خون شهیدان مدافع وطن" برپا میشود و نه مساله اش محدود به "اعتراض به انقلاب فرهنگی دوم" و این سرهم بافی های دوم خردادی است. ما بسیار خوشحالیم که شما به زور چپ و رادیکالیسم  از قبرستان رفتن منصرف شدید و متوجه شده اید دانشگاه زنده است. اما این 16 آذر بیش از هر وقت دیگر رنگ چپ و سوسیالیسم به خود دارد. و چپ و آزادیخواهی و برابری طلبی نباید هیچ فرصتی را،  تاکید میکنیم هیچ فرصتی را،  برای کوبیدن محکم تر مهر خود بر 16 آذر از دست بدهد. عقب نشاندن تحکیم وحدت کار این چپ بود، و این کار "نه هنوز است تمام"!

سوم، جنب و جوش وسیعی که اکنون حول 16 آذر راه افتاده است. منظور من فقط اطلاعیه ها و فراخوان های گوناگون در وبلاگ ها و از سوی نیروهای مختلف نیست. فقط تلاش و تحرک وسیع در بین دانشجویان (مثلا اعلام اجتماع دانشجویان محروم از تحصیل در برابر مجلس در سه شنبه 14 آذر و یا ممانعت کردن از برگزاری کلاس وزیر علوم در پلی تکنیک) نیست. اینها به جای خود، جنب و جوش وسیع حول 16 آذر را بیش از هرجای دیگری در چهره حکومت و تلاشهای سبعانه اش برای ایجاد فضای رعب و اختناق می شود دید. دستگیری رهبران و فعالین کارگری، حمله به زندانیان سیاسی توسط اوباش در کنار مانور زلزله مصنوعی و غیره همه تدارکات رژیم برای از سر گذراندن 16 آذر است . این 16 آذر بطور قطع بیش از هر وقت دیگری جمهوری اسلامی را وحشت زده کرده است، و این نشانه قدرت ما است. این قدرت را باید جدی گرفت و به آن اتکاء کرد.

خلاصه در این ارزیابی زودرس به نظر میرسد 16 آذر قوی تر از هر زمان و رادیکال تر و سوسیالیستی تر از هر زمان به پیش میرود. در این مقطع البته ابتکار عمل رهبران در صحنه برای تعیین نتیجه نهایی تعیین کننده است. در این رابطه به چند نکته باید توجه کرد:

همانطور که بالاتر اشاره شد باید هشیارانه علاوه بر تدارک مراسم های مستقل چپ  از هر موقعیتی استفاده کرد و هر مراسمی را بدست گرفت، هر تریبونی را به چنگ آورد و شعارهای سوسیالیستی و دخالتگرانه را مطرح کرد. (در مورد شعارها  به بخش سوم نوشته " 16 آذر از نوع دیگر" رجوع کنید.) همینطور باید سعی کرد 16 آذر را به خیابان و جلوی دانشگاه کشاند. الان دیگر کافی نیست که 16 آذر در دانشگاه برگزار شود. گفتند گورستان و تحت فشار ما مجبور شدند به دانشگاه رضایت بدهند. حالا باید جلوتر برویم.  باید کوشید اعتراض را به خیابان کشاند و امکان دخالت وسیع تر مردم آزادی خواه و برابری طلب را فراهم کرد. حرکت در خیابان بعد خبری و اهمیت سیاسی به مراتب بیشتری دارد. باید با رعایت تمامی جوانب، بدون ماجراجویی و بی احتیاطی،  بکوشیم  جمعیت زیادی را گرد آوریم و با اتکاء به این نیرو به خیابان بیاییم. خود جمهوری اسلامی با حمله به رهبران کارگری و زندانیان سیاسی اکنون شرایطی را ایجاد کرده است تا نیروی عظیم تری از اعتراض در 16 آذر گرد آید. باید در این روزهای پایانی بطور جدی برای یک عمل متحد و وسیع کارگران، خانواده زندانیان سیاسی، معلمان و فعالین جنبش زنان و همه مردم آزاده در 16 آذر کار کرد.

به امید پیشروی بازهم بیشتر 16 آذر سوسیالیستی و دخالتگر!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 13:12  توسط مصطفی صا بر  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 21:15  توسط مصطفی صا بر  | 

جوانان کمونیست 273

16 آذر از نوع دیگر

بخش سوم: شعارها و مضمون سیاسی

 

مصطفی صابر

 

در بخش پایانی این نوشته باید کمی مشخصتر به وجه سیاسی 16 آذر بپردازیم. در شماره 272 به موانع  سبک کاری و ناشی از روش کار فعالین 16 آذر ، بویژه چپ در دانشگاه، پرداختیم. اما همانطور که گفتیم  برپایی یک 16 آذر وسیع و گسترده، دخالتگر، چپ و سوسیالیستی با موانع دیگری هم روبروست.

 

اختناق و شکست طلبی

 

یک مانع که در زمان شروع این بحث جدی تر جلوی ما بود و خوشبختانه در عرض همین سه هفته گذشته فروکش کرده این بود که:  "نه،  امسال خیلی بگیر و ببند راه انداخته اند، فعالین ترسیده اند، کسی زیاد دنبال 16 آذر نیست." در عرض چند هفته گذشته فضا عوض شده است و شور و تلاش وسیعی برای برپایی 16 آذر راه افتاده است. این قبل از هرچیز محصول کل اوضاع سیاسی و مشخصا ثمره تحرک طبقه و جنبشی است که نمی تواند در مقابل اوضاع کوتاه بیاید. جنبش کارگری، اعتصابات و مبارزات کارگری هر روز در گوشه و کنار کشور در جریان است و علیرغم همه سانسور و اختناق و سکوت  و اکراه در انعکاس اخبار آن از سوی  رسانه ها ، باز خبر اعتصابات و اعتراضات از اینجا و آنجا (و مثلا هشدارهای خود مقامات) بویژه به همت خود کارگران و نیروهایی چون حزب کمونیست کارگری منتشر میشود و به کل جامعه روحیه میدهد. (برای نمونه اجتماع کارگران پنج کارخانه سنندج در هفته گذشته را در نظر بگیرید...) همینطور جنبش زنان، که در شکل توده ای در اعتراض هر روزه دختران و زنان علیه حجاب و سختگیری های حکومت و آپارتاید جنسی جریان دارد، به همه جامعه اعلام میکند که خیال کوتاه آمدن ندارد. و بعد خود اعتراضات دانشجویی این چند هفته (اخبار آن در نشریات هفته های اخیر هست) و بالاخره تلاش ها و کمپین های حزب کمونیست کارگری در خارج کشور (نظیر اعتراض به حضور خاتمی و غیره) مجموعا اقدامات امنیتی رژیم و رشته های رعب و وحشت اش را پنبه کرده، روحیه ها را تغییر داده و محکم تر از هر استدلالی جلوی زمزمه های شکست طلبانه ای که میگفت کاری نمی شود کرد ایستاده است.

اما نه اختناق و سرکوب رژیم دست بردار است و نه دیدگاه های راست و شکست طلبانه ای که با آن مواجه بودیم کاملا ته کشیده است. این را نباید دست کم گرفت. برگزاری یک 16 آذر وسیع و گسترده قبل از هر چیز محصول پیروزی در یک جنگ حساب شده و با نقشه و هوشیارانه علیه اختناق جمهوری اسلامی و همین شکست طلبی مکمل و همزاد آن است. تردید نباید کرد که رژیم با منتهای آمادگی و با ابتکارات جدید خواهد کوشید که جلوی 16 آذر را بگیرد. رژیم مدتها قبل از اول مهر با اقدامات گسترده (مثلا اینهمه احضاریه و تعلیق و تعقیب و غیره)  خود را برای مقابله با 16 آذر آماده میکرد و اکنون هم اطمینان داشته باشیم که در اتاق های فرماندهی از وزرات اطلاعات تا سپاه پاسدارن و نیروی انتظامی تا خود بیت رهبر، همه کارشناسان امنیتی و افسران و سردسته اوباش و چاقو کش ها جمع شده اند و دارند کله شان را میخارانند که چطور 16 آذر راغافلگیر و خفه  کنند. یک ذره اغراق در این نیست. 16 آذر طی چند سال گذشته تیری بر قلب حکومت اسلامی بوده است و امسال با توجه به اوضاع بین المللی و موقعیت بسیار حساس حکومت،  مقابله با 16 آذر برایش حتی مهم تر است.  پارسال به بهانه آلودگی هوا تهران را برای مقابله با 16 آذر تعطیل کردند، که البته بازهم حریف نشدند و اجتماع 20 آذر جواب قاطع و محکمی به آنها داد. امسال گویا میخواهند زلزله راه بیندازند و مانورهای وسیع تدارک دیده اند که شاید 16 آذر را از سر بگذرانند. و بهمراه این اقدامات و در باد این اقدامات طبعا  آنها که میگویند "آی فاشیسم آمد" و "جز اقدامات  قانونی کاری نمی شود کرد" و ورژن های مثلا "چپ" اینگونه ارزیابی ها گل خواهند کرد  و نگاههای عاقل اندر سفیه بر فعالین چپ و رادیکال و انقلابی روانه خواهد شد که: "دیدی گفتم"!

اما در مقابل اختناق اسلامی و شکست طلبی ضمیمه آن چطور می شود ایستاد؟ همانطور که تا همینجا ایستاده ایم و عقب شان برده ایم.  و تنها از طریق عقب راندن بیشترشان!!  تنها از طریق فعالیت گسترده تر، اجتماعی تر، رادیکالتر و هشیارانه تر برای برپایی یک 16 آذر وسیع و دخالتگر و سوسیالیستی. طبعا باید کاملا هوشیار بود، باید با تلفیق کار علنی و مخفی، با ابتکار عمل نشان دادن و پیش بینی شرایط ویژه، با سازماندهی دقیق اطلاع رسانی و مکانیسم بسیج سریع نیرو تحت هر شرایطی،  تاکتیک های رژیم را خنثی کرد. باید حتی ابتکار عمل را بدست گرفت و باید این آکسیون 16 آذر باشد که رژیم را غافلگیر میکند نه به عکس! اینها مواردی است که در سطح علنی نمی شود در باره آن صحبت کرد. بعلاوه جنبه مشخص عملی دارد که احتیاج به تصمیم گیری در لحظه دارد و کار رهبران در صحنه و آژیتاتورها در محل است. (یک متن سبک کاری خوب در این زمینه که گرچه در مورد جنبش کارگری است اما بسیار خط دهنده است، بحث "حوزه های حزبی و آکسیون های کارگری" منصور حکمت است.)  اما در همه حال باز کلید مساله اینجاست:  هر اندازه با تدارک گسترده از طریق انواع اقدامات و گسترش اعتراضات و ایجاد فضای رادیکال و بدست گرفتن میدیای وسیع،  ما جنبشی اجتماعی تر و توده ای تر و در عین حال رادیکالتر حول 16 آذر راه بیندازیم، دستمان برای مقابله با تاکتیک های رژیم در روز آکسیون بازتر است. در مورد تدارک و بسیج هرچه وسیعتر 16 آذر در دو بخش قبل صحبت کرده ایم. اینجا به نکته مهم دیگر در این رابطه بپردازیم.

 

16 آذر و ضرورت اتحاد

 

واقعیت این است که در صف 16 آذر (مشخصا در سطح دانشگاه)  گرایشات گوناگون مخالف رژیم قرار دارند. در طی چند سال گذشته این چپ بطور کلی و مشخصا شعار "آزادی و برابری" بوده که هژمونی را در دست داشته است. نگاهی به قطعنامه 20 آذر پارسال که در پایان این نوشته خواهد آمد به خوبی نشان میدهد که چپ، آزادیخواهی و سوسیالیسم پرچم خود را بلند کرده است. وظیفه سنگینی بر دوش همین چپ و بویژه کمونیست های کارگری قرار دارد تا امسال نیز رادیکالترین و متحد کننده ترین پرچم را بالا ببرند و صف هرچه وسیعتری را حول 16 آذر متحد کنند.

نزد چپ سنتی تا اسم اتحاد و همبستگی می آید یاد "ائتلاف" و معدل گیری از نظرات و شعارها می افتد و بعد هم "مذاکره" و چانه زنی شروع میشود و معمولا هر گروه و گرایش هم مشغول است که چطوری رو دست رقیب بغلی بلند شود و غالبا کسانی هم پیدا میشوند که زیر توافقات بزنند! "ائتلاف" در مرام چپ قدیم اسم رمز درون جنبشی با معانی خاص است که باید جداگانه به آن پرداخت، اینجا همینقدر بگوییم که ربطی به بحث مهم ایجاد و  حفظ اتحاد و همسویی و هماهنگی عملی همه نیروی های ضد رژیم ندارد.

مکانیسم ایجاد اتحاد و همبستگی در حرکات وسیع اجتماعی سرتاپا از نوع دیگری است. چرا که اینجا جنبش های واقعی اجتماعی درگیرند. اتحاد در عمل نهایتا حول خط رادیکال و آن پرچمی شکل میگیرد که قادر است  وسیع ترین نیروی اجتماعی را به حرکت درآورد و به میدان بیاورد. حتی خود محافل چانه زنی و معدل گیری نیز عملا تابع همین مکانیسم و متاثر از صحنه واقعی بسیج نیرو در سطح جامعه  است.  که خود اینهم  اساسا حول شعارهای سلبی و نمایندگی کردن "نه" بخش هرچه وسیعتری از جامعه و طی کار رو به جامعه (و نه پشت میز مذاکره) تحقق می پذیرد. بنا براین اتحاد هرچه گسترده تر در گرو عملکرد نیروی رادیکال و پیشرو  است که  بیشترین نیرو را در سطح جامعه به حرکت درمی آورد. این نقش خط و نیروی رادیکال حتی برای اینکه "ائتلاف" مربوطه هم به جایی برسد فوق العاده تعیین کننده است.  

بگذارید صریح تر بگویم، بدون تردید هماهنگ کردن و توافقات بین نیروهای سرنگونی طلب و ضد رژیم بسیار مهم است، هر توافق که حتی یک نفر را هم به صف اعتراض اضافه کند برای ما مهم است،  و این توافقات باید صریح و روشن و علنی (با اطلاع همه)  باشد، باید هدف بسیج هرچه بیشتر نیرو باشد و باید به این توافقات پایدار ماند. اما اگر همه دنیای مان این بشود و "ائتلاف" تبدیل به میدان چانه زنی و معدل گیری  و کند کردن تیزی شعارهای رادیکال باشد، به دو جهت دقیقا بر علیه هدف اصلی (یعنی اتحاد هرچه وسیعتر) عمل میکند. اول آنکه وقت زیادی میگیرد و انرژی فعالین را به خود مشغول میکند و دوم اینکه با کند کردن شعارهای رادیکال عملا برد حرکت و توان بسیج نیرو در سطح وسیع را محدود میکند. بازهم تاکید میکنم اتحاد واقعی در صحنه عمل اجتماعی و در ورای میز مذاکره صورت میگیرد و نقش نیروی رادیکال و رهبری کننده که در سطح اجتماعی بسیج میکند، گرایشات سازشکارانه و بازدارنده را عملا حاشیه ای میکند و جواب آنها را نه فقط با بحث بلکه با نیرو میدهد، و از سنت ها و افق های محدود حاکم عبور میکند، کل جنبش را به پیش میراند و غیره فوق العاده تعیین کننده است.  و این نیرو بخصوص اگر در مقیاسی اجتماعی به آن نگاه کنیم جنبش کمونیسم کارگری و حزب آن است. 

بگذارید یک مثال بزنیم تا هم منظور روشنتر شود و هم به یک مانع مشخص سر راه 16 آذر بپردازیم.

 

16 آذر: دمکراسی یا سوسیالیسم

 

الان در سطح دانشگاه  جدال های معینی وجود دارد که قبلا در مقاله "چپ رادیکال: کرنش به دمکراسی" به آن اشاره کرده ایم. دانشگاه چپ است و همه، حتی طرفداران وضع موجود یا طرفداران "اصلاحات قطره چکانی" امروز مجبورند با زبان چپ سخن بگویند. همین ها مجبورند بقول خودشان از زبان کائوتسکی و سوسیال دمکراسی و تعبیرهای راست و محافظه کارانه از مارکس و از سنگر نقد لیبرالی، دمکراتیک و جنگ سردی به کمونیسم (که کمونیست ها حقوق فردی را رعایت نمی کنند و استالینست هستند و غیره)  حرف بزنند تا مگر در مقابل خطر "شبح لنین" (که همه اذعان دارند بر فراز ایران در چرخ است)  مقاومت کنند. اما نکته اینجاست که در صف چپ رادیکال و مدافعین لنین نیز ما با گرایشات و یا ناروشنی هایی  روبرو هستیم که یا حب نقد لیبرالی و دمکراتیک به مارکسیسم را فرو داده اند و یا مرزبندی روشنی با آن ندارند،  و خلاصه در این موضع افتاده اند که: "خیر کی گفته چپ ها دمکرات نیستند"!! بجای اینکه به دفاع قاطع از آزادیخواهی سوسیالیستی و افشای ماهیت ضد آزادی و ریاکارانه دمکراسی در عصر ما بر خیزند، در موضعی دفاعی قرار گرفته اند که ما خیلی هم دمکرات هستیم. 

همین جدال بین چپ و راست و برخی ناروشنی ها در صف چپ،  دارد خودش را در رابطه با 16 آذر نیز نشان میدهد.  به نظر من راست (به مفهوم وسیع)  در مقابل 16 آذر فقط با اختناق و سرکوب دولت اسلامی و بورژوایی اش ظاهر نمی شود. راست  در صف مخالفین رژیم حضور دارد و پرچم خاص خودش را دارد. آلترناتیو راست در سطح جامعه فقط رژیم چنج از بالا، راه انداختن جنگ و ایجاد سناریو سیاه، چانه زدن با جمهوری اسلامی و تلاش برای کنار آمدن با جناح هایی از درون جمهوری اسلامی نیست، بلکه "جنبش برای دمکراسی" هم جزء مهم و مکمل آنست. این "جنبش برای دمکراسی" که مورد علاقه بورژوازی جهانی است و میدیایش به شدت میکوشد به آن سروسامان بدهد، به نوبه خود طیف وسیعی از چپ تا راست دارد. از "اسلام حقوق بشری"  امثال شیرین عبادی گرفته، تا انواع جریانات ملی و جمهوری خواه، تا "رهبران" خلق الساعه ای که از تلویزیونهای لس آنجلس سر درمی آورند، تا کسانی که خود را چپ میدانند اما نقد های لیبرالی و دمکراتیک و جنگ سردی بر کمونیسم کارگری میگذارند نهایتا جزو همین حرکت قرار میگیرند. (در واقع به نظر من این نوعی بروز جنبش ناسیونالیسم پروغرب بورژوازی ایران در اوضاع و احوال امروز است. به این باید جداگانه پرداخت.) بهر حال تا آنجا که به بحث ما برمیگردد، در 16 آذر باید کاملا هشیار بود که به  دمکراسی طلبی در همه اشکال آن به هیچ وجه آوانس نداد. البته  16 آذر  با کوبیدن میخ "آزادی و برابری" در دانشگاه (و از این طریق تا حدود زیادی در سطح جامعه) نشان داده است که به "جنبش آزادی و برابری" (که اینهم بروز مشخصی از جنبش کمونیسم کارگری است) تعلق دارد. اما ناروشنی ای که برخی دوستان "چپ رادیکال" در مقابله با دمکراسی خواهی و نقدهای لیبرالی و جنگ سردی به مارکسیسم و کمونیسم کارگری نشان داده اند مرا نگران میکند. لذا لازم است  که تاکید کنیم 16 آذر باید با قطعیت همچون سال های گذشته آزادی و برابری و در واقع آزادی خواهی سوسیالیستی را نمایندگی کند. بخصوص نباید اجازه داد احیانا تحت شعار "ائتلاف" و نوعی "همه با هم"، دمکراسی خواهی از پنجره وارد شود.

البته این نباید به برخوردی چپ روانه و سکتاریستی منجر شود. مقابله با دمکراسی و نشان دادن ماهیت ضد آزادیخواهی آن ظرافت هایی دارد.  واقعیت این است که برای بسیاری دمکراسی به معنای آزادی است و وقتی میگویند "خواسته های دمکراتیک" منظورشان آزادی های سیاسی است. بسیاری از اینها با ده دقیقه بحث موضوع برایشان روشن میشود که آنچه آنها میخواهند  آزادی است و باید به همین عنوان از آن اسم برد و اینکه تحقق آزادی در ایران تنها از عهده طبقه کارگر و کمونیسم اش برمی آید. همچنانکه پرچمدار آزادی های بی قید و شرط سیاسی، برابری زن و مرد، لغو اعدام، آزادی زندانیان سیاسی، احترام به انسان و حرمت فرد و غیره همین کمونیسم کارگری و حزبش بوده است. و به عکس،  همانطور که در سراسر جهان دمکراسی در عمل اسم رمز نظم نوین جهانی و ایجاد اوضاعی مثل عراق است، در ایران هم  "جنبش برای دمکراسی" عملا یا در کنار جمهوری اسلامی است (در نمونه های راست آن نظیر شیرین عبادی و طایفه دمکراسی خواهان دوم خردادی نظیر گنجی و غیره که خیلی روشن است)، یا بهرحال به تضعیف چپ و میدان دادن به انواع سناریوهای سیاه و شانس بقاء جمهوری اسلامی کمک میکند،  و در هر حال  بر علیه آزادی و رهایی واقعی مردم و خواسته های انسانی آنها عمل خواهد کرد. 

تنها کسی میتواند وسیع ترین نیرو را برای 16 آذر بسیج کند و اتحاد وسیع و گسترده ای بوجود آورد که  

پرچم راست (از جمله همین دمکراسی خواهی) و کوتاه آمدن در مقابل رژیم و سازش کردن با وضع موجود را بشناسد و به روشنی مورد نقد قرار دهد. هرچه این پرچم های سازشکارانه صریح تر و تیز تر مورد نقد قرار گیرد،  هرچه 16 آذر روشن تر و شفاف تر پرچم نه علیه جمهوری اسلامی و علیه کل وضع موجود را برافرازد، هرچه 16 آذر چپ تر و سوسیالیستی تر و آزادیخواهانه و برابری طلبانه و دخالتگرانه باشد، در اوضاع فعلی قدرت بسیج بیشتری دارد و اتحاد وسیعتری را موجب میشود.  

 

16 آذر و دخالتگری سیاسی

 

این بحث ما را به نکته بعدی میرساند. اینکه مضمون اصلی و نوک تیز 16 آذر از لحاظ سیاسی چه باید باشد. بالاتر وجه بسیار مهمی از آنرا برشمردیم. اینکه 16 آذر باید رنگ و رویی کاملا سوسیالیستی داشته باشد. و این بخاطر این نیست که ما اینطور دلمان میخواهد. خیر، این الزام شرایط است.  اگر کسی واقعا آزادیخواه است، اگر واقعا میخواهد مقابل خطر جنگ و تحریم و بهم ریختن شیرازه جامعه بایستد، با کم ترین مشفت شر جمهوری اسلامی را از سر جامعه کم کند، امروز باید به جنبشی بپیوندد که طبقه کارگر و کمونیسم کارگری اش به پیش میبرد. جنبش آزادی و برابری، جنبش برپایی سوسیالیسم.  تنها این نیروی اجتماعی میخواهد و قادر است که جامعه ایران را از بن بست فعلی به یک جامعه انسانی، آزاد و برابر رهنمون کند. سوسیالیسم و انقلاب کارگری راه نجات واقعی است. شعار ایدئولوژیک نیست، ضرورت فوری زندگی است.

اما وجه سوسیالیستی به این معنی هنوز تمام 16 آذر را بیان نمی کند. 16 آذر لیست بلندی از خواسته های گوناگون جامعه از پایان دادن به تعقیب و احضار و پاکسازی دانشجویان تا آزادی بی قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی تا لغو آپارتاید جنسی و غیره و غیره را در دستور خود دارد. ولی حتی اینها هم گرچه همه لازم و ضروری، ولی کافی نیست. نکته مهم این است: 16 آذر باید دخالتگر باشد. باید دست به مهمترین مسائل سیاسی پیشاروی جامعه ببرد.

تهدید جنگ و تحریم اقتصادی از سوی آمریکا و دول غربی (که ظاهرا جمهوری اسلامی هم به عنوان "نعمت الهی" به آن نگاه میکند) یکی از آنهاست. مساله بمب اتم نمونه دیگر است. و همه اینها به مهمترین مساله جامعه ایران یعنی ضرورت سرنگونی جمهوری اسلامی مستقیما مربوط است. 16 آذر باید به صراحت در این موارد اساسی موضع بگیرد، دخالت کند و اعلام نماید که:  نه به جنگ و تحریم، نه به بمب اتم و جمهوری اسلامی!  

16 آذر باید فراخوانی به همه مردم زحمتکش و آزادیخواه باشد که برای بدست گرفتن سرنوشت خود، برای مقابله با  همه این خطرات، برای مقابله با تهدید تفرقه قومی و عراقیزه کردن ایران، برای سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری آزادی و برابری به میدان بیایند.

بگذارید بازهم  تاکید کنیم که بدون این وجه سیاسی و دخالتگرانه، حتی اگر 16 آذر بطور اثباتی رنگ سوسیالیستی هم داشته باشد، اگر حتی شعارهای سلبی مهمی نظیر آزادی زندانیان سیاسی و لغو آپارتاید جنسی و حتی آزادی برابری را هم داشته باشد، اما بر روی مسائل سیاسی مهم و فوری جامعه که طبعا مستقیما به امر قدرت سیاسی مربوط است دست نگذارد و شعارهای سلبی خویش در مقابله با خطر جنگ و تحریم اقتصادی و بمب اتم و جمهوری اسلامی را طرح نکند، به اندازه کافی سوسیالیستی و چپ و رادیکال نیست. دقت کنیم که مبارزه در ابعاد وسیع و اجتماعی حول شعارهای سلبی شکل میگرد، حول نفی کلیت جمهوری اسلامی. (به "جنبش سلبی، جنبش اثباتی"، منصور حکمت رجوع کنید.) این شعارهای سلبی است که وسیعترین اقشار جامعه را به خود جلب میکند و به دنبال شعارهای اثباتی ما میکشاند. بنا بر این سوسیالیستی بودن 16 آذر یعنی قبل از هرچیز دخالتگری آن در مساله قدرت از موضعی چپ و کارگری است.

 نباید یک ذره توهم داشت که همه شکست طلبان، همه انواع راست،  کسانی که میگویند "راست دست بالا دارد"، و همه آنهایی که ته دل شان یکجوری هنوز پیش دوم خرداد و حجاریان است و ورژن های دمکراتیک و سکولار آن محسوب میشوند، با حساسیت بالایی به مقابله با همین دخالتگری آکسیون 16 آذر و دست بردن به مسائل ریشه ای برخواهند خاست. راست اگر نتواند حریف چپ شود در آخرین مراحل سنگرش را در همینجا برپا خواهد کرد. سعی میکند تیزی و دخالتگری چپ را کند نماید.  یک چپ که علی العموم از سوسیالیسم صحبت میکند (گویی در 200 سال آینده یک وقتی "متحقق" میشود) و غیر دخالتگر است و نمی خواهد همین امروز برای قدرت سیاسی برود و سوسیالیسم را همین امروز بنا کند، چپی که حتی دخالتگر هم هست ولی کاری به قدرت سیاسی ندارد (مثلا خود را به شعارهایی مثل لغو آپارتاید جنسی محدود کند که گنجی هم این روزها مجبور شده بگوید!)  از سوی راست تحمل و حتی تشویق میشود. چنین "چپی" حتی میتواند در کنار حکومت قرار گیرد. (نظیر حزب توده.) در واقع هرگونه کند کردن وجه دخالتگرانه 16 آذر و تخفیف دادن در شعارهای روشن علیه تهدید جنگ و تحریم، خطر بمب اتم و علیه خود جمهوری اسلامی، خدمت به جمهوری اسلامی و راست و بورژوازی بطور کلی است.

مساله فشار سرکوب و اختناق که بالاتر به آن اشاره کردیم یک بهانه مهم نیروهای بازدارنده و راست است که جلوی دخالتگری سیاسی 16 آذر را بگیرند و به بهانه "نمی شه" و یا "نمی گذارند" و یا "باید اتحاد را حفظ کرد" و غیره سعی میکنند درست همین نوک تیز 16 آذر را کند کنند. واضح است که توازن قوا تعیین کننده است، اما هردرجه از توازن قوای نامساعد نمی تواند توجیهی برای میدان دادن به این گرایشات باشد. قطعنامه 20 آذر پارسال نمونه ای است که چطور میشود بسیار رادیکال و سوسیالیستی حرف زد. و در مورد بهانه اتحاد بازهم تکرار میکنیم که اتفاقا رادیکالیسم و برافراشتن پرچم نه روشن و ماکزیمالیست علیه جمهوری اسلامی است که میتواند بیشترین نیرو را در 16 آذر بسیج و متحد کند.

 

وجه بین المللی 16 آذر

 

در رابطه با همین دخالتگری سیاسی، 16 آذر امسال یک ویژگی دارد که شاید سال قبل به این برجستگی و به این درجه مبرم در برابر ما نبود. و آن جنبه بین المللی این آکسیون است و لزوم دخالتگری جهانی آنست.

اینهم ناشی از ضرورت اوضاع است.  ایران و انقلاب در ایران در چهار راه تحولات بین المللی عظیمی قرار گرفته است. جدال قطب های بورژوایی در سطح جهانی بالا گرفته و آینده جهان را همین جدال ها رقم خواهد زد. اسلام سیاسی و تروریسم اش و دول غربی به رهبری آمریکا و تروریسم دولتی اش، دو سوی یک جدال قدرت هستند که جهان را به نابودی تهدید میکند. جمهوری اسلامی، که بیش از پیش بعنوان سردمدار اصلی اسلام سیاسی در سطح جهان ظاهر میشود (و تنها راه نجات خود را نیز همین می بیند)،  و آمریکا، درگیر تناقضات و بن بست سیاست های نظم نوینی و میلیتاریستی خود (بویژه بن بست در عراق)،  بیش از پیش بسوی یک رودرویی میروند. صرف نظر از اقت و خیزهایی که این مواجهه داشته باشد، آنچه روشن است و همانطور که قبلا هم در این نشریه تاکید کرده ایم، حل و فصل بحران جمهوری اسلامی ابعاد بین المللی پیدا کرده است. بهمین دلیل هرگونه دخالتگری در تعیین سرنوشت جمهوری اسلامی نیز ابعادی بین المللی دارد. اگر بحران جمهوری اسلامی دو راه حل دارد، راه حل از بالا و کاپیتالیستی و راه حل انقلابی و سوسیالیستی، هردو اینها اکنون ابعادی بین المللی دارند.  اگر قرار است که بحران جمهوری اسلامی از طریق یک انقلاب عظیم  اجتماعی حل و فصل شود (که ما برای این تلاش میکنیم) آنگاه خود این انقلاب ابعاد و تاثیرات فوق العاده جهانی دارد و برای پیروزی اش باید روبه جهان کند.

حتی سیاست روزمره در ایران ابعاد جهانی جدی پیدا کرده است. امروز بسیج نیرو علیه جمهوری اسلامی و علیه راست در جامعه یک موضوع داخلی نیست، بلکه یک امر جهانی و بین المللی است. همانطور که راست میکوشد به خاتمی اش دکترا و به عبادی و گنجی اش  جائزه بدهد، همانطور هم چپ ناگزیر است برای پیروزی اعتصاب کارگران واحد و در مبارزه علیه اعدام و سنگسار نیروی بین المللی بسیج کند. این نکته ای است که در 16 آذر امسال لازم است بطور جدی مورد توجه قرار بگیرد.

(اینجا مجبورم پرانتز باز کنم و فلاش بک بزنم. در بخش دوم این نوشته گفتیم که متاسفانه چپ در دانشگاه از بابت توجه به جنبه اجتماعی مبارزه نه فقط از راست که از چپ جامعه  نیز عقب مانده است. اینجا باید بگویم در رابطه با کار در وجه بین المللی عقب ماندگی حتی بسیار جدی تر است. یک عامل دخیل در این مساله اینست که متاسفانه خیلی از دوستان "چپ رادیکال"  ما هنوز در تناقض اولیه و زمخت سیاسیون سنتی ایران یعنی بحث "داخل یا خارج" دست و پا میزنند. گویا آنها "داخل" اند و از همه چیز خبر دارند! این  ضایعه ای است که وقتی باید مفصل به آن بپردازیم. در بخش های قبلی ما از قلعه و بارگاه چپ در دانشگاه با مراسم و مناسک و قدیسان و قهرمانانش صحبت کردیم. اینجا باید اضافه کنیم که یکی از سیستم های دفاعی این قلعه نشینان عزیز و بی خبر ما همین بحث داخل و خارج است که منشاء آن بخش های غیر مدرن و دهاتی جنبش ملی اسلامی بورژوازی ایران بوده است. اما حتی تعداد روز افزونی از اینها  به درجات زیاد دارند بالاخره میفهمند که "داخل به خارج وصل است"، ولی رفقای ما دست بردار نیستند.  مثلا بعضا ایده "16 آذر را جهانی کنیم" به نظرشان پوچ و "خارجه نشینی" می آید! )

امسال 16 آذر باید خطاب خود را نه فقط مردم ایران که مردم جهان قرار دهد. این یعنی اینکه مجموعه ای وسیعی از اقدامات و وظایف در خارج و داخل در برابر ما قرار میدهد که در بخش های گذشته به آنها اشاره کردیم. اینجا تاکید ما بویژه در مورد آکسیون 16 آذر در داخل کشور است. فعالین 16 آذر و شرکت کنندگان در آن باید بروشنی با این ایده آموزش یابند که این حرکتی صرفا در برابر جمهوری اسلامی و صحنه ای از اعتراض داخلی و مواجهه با بسیج و حراست و سردار طلایی  نیست. این فقط عرصه ای از حضور و برآمد چپ و طرح کردن شعارها و آلترناتیوهایش برای جامعه ایران نیست.  اینها طبعا هست، اما در عین حال این نمایش اعتراضی و فراخوانی در صحنه سیاست امروز جهان است.

این  دخالتگری بین المللی 16 آذر  باید هم در شکل و شمایل این  حرکت (مثلا داشتن شعارها و پلاکادرهای کافی و روشن به زبان انگلیسی)،  دعوت رسانه های بین المللی برای اعزام خبرنگار، تدارک تهیه عکس و ویدئو برای پخش در میدیای جهانی، و همینطور بویژه در مضمون فراخوان آن خود را نشان بدهد. 16 آذر بعنوان سمبل اعتراض دانشجو و چپ جامعه ایران باید راه حل خود را در قبال مهمترین مساله جهانی نیز اعلام دارد. و این ما را به بحث های مربوط به جبهه سوم میرساند. کل ایده جبهه سوم این است که در مقابل جدال بورژواها و قطب های تروریستی اش، مردم آزادیخواه و کارگر و زحمتکش جهان باید  علیه هردو قطب بپا خیزند و خود و جهان را نجات دهند.   بویژه بسیار ضروری است که پرچم جبهه سوم، پرچم مقابله با هر دو سوی دوقطب جهانی تروریستی (اسلام سیاسی و میلیتاریسم دول غربی) از جایی مثل ایران بلند شود.  و حال سوال ما این است:  چرا 16 آذر همچنان که در برافراشتن شعار آزادی و برابری نقش پیشرویی ایفاء کرد، در این زمینه جلو نیفتد؟  چرا 16 آذر رسالت جهانی و بین المللی برای خود قائل نشود؟  

 

یک ضمیمه در خاتمه

 

در پایان این بحث قطعنامه 20 آذر 84 را که در دانشگاه تهران قرائت شد را عینا می آوریم. علیرغم برخی بی دقتی ها در فرمولبندی و گاه ناروشنی، این یک قطعنامه چپ و سوسیالیستی است. خیلی از نکات آن همچنان برای امسال نیز به قوت خود باقی است. با توجه به بحث هایی هم که بالاتر کردیم، امسال حتی میتوان روشنتر و دخالتگرانه تر از پارسال حرف زد. به امید یک 16 آذر وسیع، سوسیالیستی و دخالتگر.

 

قطعنامه ۲۰ آذر دانشجویان در دانشگاه تهران:

" ۱۶ آذر روز آزادی و ایستادگی در برابر استبداد و بی عدالتی است. امروز را با همه توان خود پاس میداریم. ما دانشجویان بعنوان بخشی از مردم ستم کشیده  و همراه  با تمامی ستم کشیدگان نظام سرمایه داری یکصدا،  فریاد میزنیم که امکانات و ثروت و زر و نفت باید به صاحبان اصلی آن یعنی به همه مردم باز گردانده شود. ما  در ۱۶ آذر همراه با محرومان جامعه برای رفع فلاکت و بحران هم صدا میشویم. روز ۱۶ آذر برای ما دانشجویان ، روز رهایی انسان از تمامی تقسیم بندیها و تبعیض های طبقاتی , جنسی و نژادی است و در شرایط اجتماعی ایران دانشجویان منادی خواست آزادی و برابری برای تمام جامعه هستند.  
این روز نه تنها روز دانشجو بلکه روز تمامی آزادگان است و به نماد آزادی خواهی و برابری طلبی تبدیل گشته است. اکنون اعلام می داریم که این روز برای ما نه روز تقدیر   نظام از سرسپردگی دانشجو  که  روز بزرگداشت آزادی و آزادیخواهی است و هیچگاه زیر پرچم ارتجاع و استبداد سر فرود نمی آوریم
.  
ما جهانی عاری از استثمار طبقاتی، ظلم سیاسی و تبعیض جنسی را خواستاریم،  برای آن مبارزه می کنیم و خود را هم سنگر با تمامی انسانهای زحمت کش جامعه، طبقه کارگر جهانی، و آزاد گان می دانیم. و جز این مبارزه  هر نسخه سازشکارانه  دیگری همچون فدرالیسم، رفرمیسم، تکیه به تفاوت های نژادی، و حمله خارجی راه نجات نیست و چیزی جز بازتولید ارتجاع و استبداد را در پی ندارد.  تنها یک آلترناتیو وجود دارد و آن رجوع به انسان و انسانیت است. پس در همین راستا ما انجام مطالبات خویش  را بی هیچ قید و شرطی خواستاریم:

۱- کوتاه شدن دست  تمامی نهاد های امنیتی و انضباطی از دانشگاه خواست فوری و بدون قید و شرط ماست.

۲- آزادی همه زندانیان دانشجو، همه نشریات توقیف شده، وبلاگ نویسان دستگیرشده، و همه دانشجویانی که  محرومیت های متفاوتی را متحمل شده اند، ایشان باید  فوری و بدون قید و شرط آزاد  شوند و به آنها غرامت پرداخت شود. در سال گذشته تا امروز بیش از ۳۰۰ مورد اتفاق افتاده است.

۳- آزادی بی قید و شرط  تشکلهای کارگری، دانشجویی، و NGOهای مستقل، آزادی بیان و عقیده باید به رسمیت شناخته شود و هیچ کس با هیچ بهانه ای حق محدود کردن آن را ندارد
۴- آپارتاید جنسی و تبعیض علیه زنان محکوم است و رهایی زنان از آلام و مصائب گوناگون خواست تمام جامعه است.

۵- رکن جامعه ما بر پایه سرمایه و سود آن بنا شده است و فقر، استثمار، فحشا، اعتیاد و ... از پیامدهای آن است. ما از مبارزه طبقه کارگر اعم از کارگران  بیکار، کارگران شرکت واحد، نفت ، ایران خودرو و کارخانجات نساجی دفاع کرده و دوشادوش آنان برای ساختن جامعه ای که اساس آن انسان و انسانیت و دفاع از معیشت شریف ترین انسانهای این جامعه  است تلاش خواهیم نمود. ضمنا از مبارزات تمامی اقشار اعم از معلمان، پرستاران، پزشکان و تمامی زحمت کشان جامعه دفاع می نماییم
 
۶- حمله وحشیانه به کردستان، حمله به دفتر سندیکای شرکت واحد و کارهای پلیسی از این دست محکوم است و فورا عاملان آن باید مجازات شوند.

۷- احکام دادگاه سقز علیه فعالین کارگری (برهان دیوارگر- محمود صالحی- محسن حکیمی- محمد عبدی و جلال حسینی) محکوم است و خواستار آزادی بی قید و شرط آنان هستیم. این فعالین کارگری تنها برای خواستهای بر حقشان مبارزه کرده اند و جرمی جز برگزاری اول ماه مه ندارند.  جنبش دانشجویی حمایت همه جانبه خود را از ایشان اعلام می دارد.

۸- مساله هسته ای بر اثر تبلیغات رسانه ای تبدیل به یک مساله ملی در کشورها شده است. اما ماهیت و سرشت این مساله، پوشش دادن برای سلاحهای هسته ای در درجه اول و دفن زباله های هسته ای در مناطق محروم در درجه دوم است. ما با نظامی گری هسته ای و تخریب زیست محیط با زباله های هسته ای مخالفیم و خواستار جهانی عاری از فعالیت های مخرب هسته ای هستیم.

۹- انقیاد فکری نهاد دانشگاه که متشکل از شکل رابطه استاد و دانشجو، بدیهیات علمی، متد تحقیق، شیوه های فردگرایانه پژوهش و تخصصی شده دانش آکادمیک و ... را نمی پذیریم و برای تحول ساختاری آن مبارزه می کنیم."

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 20:32  توسط مصطفی صا بر  |