تبليغاتX
مصطفی صا بر

مصطفی صا بر

حزب کمونیست کارگری و کسب قدرت سیاسی بخش دوم: ضرورت تحزب لنینی

مصطفی صابر : کسانی که بخش اول این نوشته را  در هفته قبل خوانده باشند میدانند که گفتیم نکته اصلی ما این است که حزب بطور عینی در موقعیت کسب قدرت قرار دارد ولی حزب خود هنوز این موقعیت را برسمیت نمی شناسد و محور فعالیت خود قرار نمی دهد.

 میخواستیم  در ادامه به ریشه های اجتماعی حزب و موقعیت ابژکتیو حزب در جامعه بپردازیم و نشان دهیم که حزب (به مثابه یک موجودیت عظیم سیاسی، اجتماعی و حزبی)  بطور عینی در موقعیت کسب قدرت سیاسی است و  در انتها موانع سر راهمان را برشمریم و بویژه به  مشخصات آن حزب کمونیست کارگری که قدرت را میگیرد بپردازیم. اما در این هفته اتفاقی افتاد که کاملا به بحث ما مربوط است و مجبوریم کمی در طی کردن مسیر بحث انعطاف نشان دهیم. این اتفاق اعلام فراکسیون "اتحاد کمونیسم کارگری" از سوی پنج عضو دفتر سیاسی حزب بود. معنی این فراکسیون چیست و چه جایگاهی در بحث حزب کمونیست کارگری و کسب قدرت سیاسی دارد؟

نظر من در باره این فراکسیون همان است که حزب در اطلاعیه اش گفته (و در این شماره چاپ شده ) است. اما شخصا فکر میکنم این فراکسیون و بیانیه علنی اش (و فعلا صرفا به بیانیه علنی آن محدود خواهیم شد) فرصت خوبی بدست میدهد تا به برخی موانع مهم بر سر راه آماده شدن حزب کمونیست کارگری برای کسب قدرت سیاسی بپردازیم. یکی از این موانع تلقیات و  تبلیغات و یا بهتر تعرض دمکراتیک – جنگ سردی علیه کمونیسم و تحزب کمونیستی و مشخصا حزب کمونیست کارگری است. این مانع در درون حزب هم هست اما اساسا در بیرون حزب است. نقد فراکسیون به ما امکان میدهد که بر برخی جوانب تحزب کمونیستی تاکید بگذرایم. بعلاوه بیانیه فراکسیون به نظر من سند خوبی است که صحت ادعای بحث هفته قبل ما را نشان میدهد. این ادعا که حزب موقعیت خود را خوب نمی شناسد. البته وقتی هفته قبل آن مطلب را مینوشتم میدانستم رفقایی که امروز فراکسیون اعلام کرده اند چنین بحث هایی دارند. اما حالا خارج از حزب هم میداند که چنین بحث هایی در حزب وجود دارد. و این کار مرا راحت تر میکند.

 

کمونیستها:  بازهم گناه!؟

اولین اتفاقی که با اعلام فراکسیون رخ میدهد "ترس از انشعاب" است. آیا انشعاب دیگری پشت این فراکسیون خوابیده است؟ نه فقط راست جامعه و ضد کمونیست ها (مثلا "بروسکه") زوزه میکشند که ها کمونیست ها میخواهند یک انشعاب دیگر بکنند،  بلکه چه بسی رفقای عزیز و کمونیست های دو آتشه ای (چه در حزب و چه خارج حزب) وقتی خبر فراکسیون و بیانیه آنرا دیده اند دچار نگرانی و اضطراب شدید شده اند که ها چه خبر است یک انشعاب دیگر!؟

 انشعاب گناه کبیره ای است که گویا فقط کمونیست ها مرتکب میشوند. برای دیگران انشعاب مساله ای نیست و کسی چندان خبر دارهم نمی شود و اگر بشود با بی اعتنایی از کنار آن میگذرد. اما انشعاب برای کمونیست پیراهن عثمان است. همانطور که به کمونیست ها یاد دادند که فکر قدرت سیاسی نباشید، اول بروید 500 سال تلاش کنید طبقه تان را متحد کنید و شوراهایتان را درست کنید تا نفر آخر را کمونیست کنید و بعد قدرت را بگیرید که بلای شوروی سرتان نیاید، همانطور هم انشعاب مشخصه ذاتی کمونیست ها (و فقط کمونیست ها) است. کمونیست بیچاره باید گوشت تن اش دائم در حال ریختن باشد که نکند پشت فلان اختلاف، فلان فراکسیون یک انشعاب خوابیده است. نکند انشعاب بشود چون تمام راست جامعه سر ما میریزد و ما باید برویم خود کشی کنیم! اصلا این مثل مشهوری در محافل سیاسی است:  کمونیست ها نمی توانند بیشتر از دوتا بشوند، سه که بشوند یک انشعاب صورت میگیرد. و  بحث من این است که این ها تبلیغات سیستماتیک و ضد کمونیستی و جنگ سردی است و آنقدر قوی است که حتی خود ما باورش کرده ایم. تا وقتی نتوانیم جواب محکمی برای اینگونه تبلیغات داشته باشیم ما کمونیست ها حتی جرئت بحث و اختلاف نظر و ساختن فراکسیون و انشعاب را هم نداریم. چرا؟ چون فورا برایمان دست میگیرند، ها دیدید، کمونیست ها باز انشعاب کردند!

بگذارید روشن کنم، من طرفدار و مبلغ انشعاب نیستم. انشعاب کردن در خود هیچ فضیلتی نیست، گاه بعنوان یک داروی تلخ و اتفاقا برای وحدت وسیعتر ضروری میشود و این به یک میزان در مورد احزاب چه راست و چه چپ صادق است. دلیل ندارد که ما کمونیست ها بطور ویژه ای دچار ترس از انشعاب بشویم و وقتی راست جامعه با موذیگری و چشم بستن بر هزار و یک انشعاب در جنبش ها و احزاب راست به ما حمله میکند که ها انشعاب کردید!؟ و ما سرمان را پایین بیندازیم و بگوییم انگار راست میگویی ما یک انشعاب دیگر کردیم، چه گناهی کردیم! طبعا من هم مثل هر کس دیگر خواهان وسیعترین وحدت بین همه کمونیست ها حول یک خط رادیکال و کمونیست کارگری هستم. اما با ترس از انشعاب نمی شود به آن وحدت رسید، اتفاقا مانعی سر راه آنست. نه فقط پاشنه آشیلی است که خنجر زهر آگین راست و بورژواها از آن نقطه وارد میشود، بلکه در درون خودمان هم منشاء سازش های غیر اصولی و تن دادن به چیزهایی است که ممکن است موقتا "وحدت" را حفظ کند ولی نهایتا چیزی از کمونیسم و انقلابیگری کارگری باقی نمی گذارد. در یک کلام اگر مقابل این تبلیغات جنگ سردی علیه کمونیست ها نایستیم قادر نخواهیم شد یک حزب محکم و استوار و متحد بسازیم که قدرت را میگیرد. 

 

چپ، راست، انشعاب

کمونیست ها و اتحاد در بین آنها تابع همان قوانین و پیچیدگی هایی است که برای هر جنبش اجتماعی و سیاسی و هر حزب دیگر صادق است. اتحاد وسیع در جنبش کمونیسم کارگری تنها حول یک خط و رهبری رادیکال و عمیقا کمونیستی ممکن است. در دوره هایی از تاریخ شاهد چنین وحدت و انسجامی بوده ایم، دوره ای که مارکس و انگلس در راس آن بودند و به انترناسیونال اول و کمون پاریس منجر شد، دوره ای که به احزاب سوسیال دمکراتیک (نوع قدیم) و بلشویسم و انقلاب اکتبر به رهبری لنین منجر شد، و دوره ای که به نظر من با سقوط شوروی، بن بست سرمایه داری دولتی و اوج وحشیگری سرمایه داری بازار آزاد، نقد کمونیسم بورژوایی توسط منصور حکمت و تشکیل حزب کمونیست کارگری شروع شده است و میتواند به پیروزی انقلاب کارگری در ایران و موج عظیمی از تعرض جهانی کمونیسم کارگری منجر شود. اگر میخواهیم این اتفاق بیفتد یعنی کمونیسم کارگری یکبار دیگر حول پرچم خود صف وسیعی از انسانها و بویژه طبقه کارگر را متحد کند و قدرت را بگیرد و سوسیالیسم را برقرار کند، از جمله باید بتوانیم تبلیغات جنگ سردی و دمکراتیک علیه کمونیسم که بعد از شکست انقلاب اکتبر (اواخر سالهای  قرن بیست) باب شده است را بطور جدی عقب برانیم. یک وجه این تبلیغات همین تابوی انشعاب بالای سر کمونیست هاست.

جالب اینجاست که وقتی نگاه احزاب و جریانات راست جامعه میکنید هر روز یا مشغول انشعاب هستند یا دارند به یکدیگر نون قرض میدهند که انشعاب نکنند. من اینجا مشخصا در مورد احزاب راست در ایران صحبت میکنم. به سلطنت طلب ها و ناسیونالیست های پروغربی نگاه کنید. یک حزب جدی که چیزی بیشتر از یک رئیس و چندتا آبدارچی باشد ندارند. اگر هم دارند، یکی آن دیگری را قبول ندارد و با وجود آنهمه امکانات و آمریکا و کروز و پول و سی ان ان قادر نیستند صفی متحد درست کنند. به احزاب ناسیونالیست قومی (کرد و آذربایجانی) نگاه کنید آنها هم هیچ تعریفی ندارند گو اینکه از پول و امکانات وسیعی برخوردارند و حتی بی بی سی هم برایشان کنگره وحدت میگذارد. به احزاب جنبش ملی اسلامی (دوم خردادی ها) نگاه کنید. اینها سرشان نهایتا در آخور جمهوری اسلامی  است چرا که بهر حال جنبش اشان (ولو انحصار طلب های جنبش شان) در قدرت است. علیرغم این که مغضوب درگاه اند هنوز کلی امکانات قانونی و دولتی و علنی و کلی رابطه و پارتی دارند. اما نگاهشان کنید هزار یک فرقه و سازمان جمهوری خواه و دمکراتیک و غیره درست کرده اند ولی  اوضاع شان زار است.  کلی پول خرج شد و تمام امکانات تبلیغی بورژوازی جهانی به کار گرفته شد تا پس از شکست خاتمی مگر شیرین عبادی و گنجی و غیره متحدشان کند و نشد. به خود جمهوری اسلامی و دعواهای درونی اش نگاه کنید. اختلاف و انشعاب در بین آنها که سهل است، 24 ساعته مشغول توطئه علیه یکدیگر هستند و یا در جلسه رسمی با قندان به هم حمله میکنند. آنوقت همین ها وقتی ما کمونیست ها بحث و جدل و فراکسیون و چه بسی انشعاب داریم، گویی تبدیل میشوند به مجسمه وحدت و مدنیت و به ما حمله میکنند و ما هم میخوریم و در مقابل شان سفت و محکم دفاع نمی کنیم. این آن ترس از انشعاب است که من با آن مخافم و این وجهی از پدیده بزرگتر "گناه پسا استالینی" ، یعنی بی دفاعی کمونیست ها در مقابل تعرض دمکراتیک، جنگ سردی و مک کارتیستی به کمونیسم  است  که منصور حکمت در مورد آن صحبت کرده و وقتی باید مفصل تر در باره آن صحبت کنیم.

اما در مورد راست هم همان قوانین و روندهای اجتماعی کم و بیش صادق است که در مورد چپ. در اینجا یک وقتی خمینی توانست حول پرچم استقلال از شیطان بزرگ (همان سرمایه داری ملی مستقل) جنبش ملی اسلامی را متحد کند. زمانی دیگر خاتمی توانست بدرجه ای بخش مهمی از آن لشگر خمینی را دو باره کند. اما خوب که نگاه کنید راست و بورژوازی اتفاقا در موقعیت تاریخی قرار دارد که قادر به ایجاد اتحاد های وسیع بین مردم نیست. ناسیونالیسم که به منحط ترین وضعیت خود رسیده و جز ناسیونالیسم قومی و کشت و کشتار و دل بستن به سناریو سیاه هنر دیگری ندارد.  دمکراسی بورژوایی هم که روزی انقلابی بود و روزی دیگر پرچم نوعی رونق اقتصادی بود امروز (لااقل در بخش وسیعی از جهان) شده است پرچم اوضاعی شبیه عراق و بدترین تفرقه مذهبی و قومی و جنایت محض علیه توده وسیع مردم. در چنین اوضاعی فقط چپ و فقط کمونیسم کارگری و فقط سوسیالیسم است که واقعا میتواند عظیم ترین توده مردم را برای رهایی انسان متحد کند و درست در همین دوره ما کمونیست ها در مقابل تبلیغات جنگ سردی بورژواها که  آی استالینیست ها آمدند، آی این کمونیست ها دمکرات نیستند، آی در درون خودشان حقوق همدیگر را محترم  نگه نمی دارند، آی ببین یک انشعاب دیگر، جا بزنیم؟

 

فراکسیون یا انشعاب؟

بازهم اشتباه نشود. ما کمونیست ها امید مردم این دوره ایم. ما موظفیم که خیلی متمدنانه با هم برخورد کنیم. ما باید مبتنی بر روش های عمیقا انساندوستانه کار کنیم.  ما پرچمدار مدنیت و آزادی واقعی بشر هستیم. ما باید الگو باشیم.  اما یادمان نرود برای اینکه همه اینها باشیم باید با قدرت تمام از سوسیالیسم و کمونیسم مان نه فقط در نظر که در پراتیک روزمره و نوع حزبی که باید داشته باشیم دفاع کنیم. باید از حزب کمونیست کارگری منضبط و آگاهی دفاع کنیم که خود را آماده میکند تا در اوضاع و احوال مساعد اما بسیار پیچیده ایران قدرت را بدست میگیرد و راهی جلوی بشریت به بن بست رسیده تحت حاکمیت نظم نوین جهانی و جنگ تروریست ها قرار میدهد. انشعاب کردن به خودی خود نقل و نبات نیست والزاما اتفاق میمونی نیست. ولی وقتی کسی با چماق "آی دارید انشعاب میکنید" بالای سرمان ظاهر میشود، باید محکم جوابش را بدهیم که آقای محترم ما میخواهیم برویم توی آن مملکت انقلاب سوسیالیستی کنیم، ما میخواهیم وسیعترین بخش های کارگران، زنان و جوانان را متحد کنیم، ما میخواهیم قدرت سیاسی را از چنگ شما و احزاب و جنبش هایتان درآوریم و بردگی مزدی را لغو کنیم. این راهنمای ما است و میخواهیم حزبی بسازیم که میتواند کل این پروسه عظیم را از اول تا به آخر بدرست رهبری کند و سازمان بدهد. داریم سر ساختن همین حزب تلاش میکنیم و با هم جر و بحث میکنیم، ما را از انشعاب نترسانید. اگر فراکسیونی که فعلا درست شده است حرف درستی داشته باشد گوش میدهیم و قبول میکنیم. نداشته باشد جواب میدهیم شاید رفقایمان قبول کردند. قبول هم نکردند خب دنیا به آخر نرسیده است. به کارمان ادامه میدهیم. مهم این است که این وسط حزبمان قوی تر و آبدیده تر میشود.

اما آیا این وسط حزبمان قوی تر و آبدیده تر میشود؟

اگر درست عمل کنیم حتما همینطور میشود. همانطور که بالاتر گفتم این فرصتی برای ساختن حزبی است با مختصاتی  که میتواند قدرت را بگیرد.  به نظر من یکی از نقاط ضعف حزب کمونیست کارگری، یکی از موانع آن برای کسب قدرت سیاسی همین نداشتن گارد محکم در مقابل تبلیغات دمکراتیک و جنگ سردی علیه حزبیت کمونیستی است. و اینجا ما فقط داریم فقط راجع به یک وجه آن صحبت میکنیم. و آن چماق ترس از انشعاب است.  این که تصویری از کمونیست ها داده اند که دائم در حال انشعاب هستند و هیچ وقت نمی توانند کاری بکنند و همیشه مشغول توی سر و کله هم زدن هستند. این تصویر را نباید پذیرفت، باید آنرا  نقد کرد باید فعالانه به میدان آمد و نشان داد کمونیسم این دوره با کمونیسم های غیر کارگری دوره قبل متفاوت است ولی این کار را با ترس از انشعاب نمی توان انجام داد. نمی توان در مقابل چماق انشعاب به موضع کنفرانس وحدت افتاد (کنفرانسی که پوپولیست های سال ۵۷ تشکیل داده بودند و با وحدت وحدت کردن میخواستند متحد شوند). این موضع از پیش عنصر شکست و سردرگمی را در خود دارد و به هیچ وحدت قابل اتکایی هم منجر نمی شود. چرا که وحدت حول یک خط رادیکال و در اثر نقد موانع پیشروی جنبش ما بدست می آید. باید به جای ترس از انشعاب و سازش ها و چشم پوشی های غیر اصولی تصویر دیگری از کمونیست ها داد، این تصویر که ما خط رادیکال و انقلابی را پیش میبریم، قاطعانه آنرا پراتیک میکنیم و به پیروزی می رسانیم.  اگر کسی این میان جا ماند باعث تاسف است و ما تا سرحد امکان برای او صبر میکنیم،  اما اگر شروع کرد از همین وحدت طلبی بر علیه پیشروی کمونیسم استفاده کردن، ما به راه خودمان ادامه میدهیم.

 

جایگاه رهبری کمونیستی

بگذارید مشخص تر بگویم. منصور حکمت توانست در دوره ای حول یک خط کمونیستی رادیکال صف وسیعی را متحد کند.  اشتباه محض است که فکر کنیم این فقط کار منصور حکمت بود. و اشتباه محض است اگر نقش منصور حکمت در بیرون کشاندن مارکسیسم از زیر آوار کمونیسم بورژوایی و ساختن یک حزب کمونیست کارگری را کم بها دهیم. بعبارت دیگر منصور حکمت و حزبش ثمره یک وضعیت جهانی و برآمد جنبش کمونیسم کارگری در ایران بود (این بحثی است که باید مفصلتر به آن بپردازیم). منصور حکمت محصول دوره معینی بود و در عین حال مهر خود را بر این دوره کوبیده است. دوره ما همچنان دوره منصور حکمت است. او تازه شروع کرد و ما موظفیم و باید و میتوانیم آنرا ادامه دهیم و پیروز شویم. هم اوضاع جهانی و ایران اکنون بیشتر از گذشته منصور و حکمت و حزبش را میطلبد و هم ما اکنون میراث عظیم و غنی از منصور حکمت داریم و آنرا غنی تر کرده و میکنیم. باید با اعتماد به نفس به پیشروی مان ادامه دهیم و موانعی را که جلویمان قرار میدهند هشیارانه برداریم.

وقتی منصور حکمت مرد، حتی وقتی هنوز در بستر بیماری بود، خیلی ها آیه یاس برای حزب کمونیست کارگری خواندند. خیلی ها همین چماق ترس از انشعاب را برداشتند و گفتند بعد از منصور حکمت این حزب نابود میشود. روزنامه کیهان تهران رسما برای مرگ حکمت رقص و شادمانی براه انداخت. اما در واقعیت چه اتفاقی افتاد؟ صرف خود مرگ حکمت باعث مطرح شدن بیش از پیش حزب کمونیست کارگری و حکمت شد. خیلی ها که نمی شناختندش به مطالعه آثارش و به حزب روی آوردند. اگر به ادبیات حزب در آن دوره (و بخصوص همین نشریه) رجوع کنید این وقایع ثبت شده است. خوب به خاطر دارم که چگونه وقتی بالای حزب  در سوگ مرگ حکمت فرورفته بود و سایت روزنه عزا داری میکرد، در داخل ایران عکس های منصور حکمت را بالای کوهها به اهتزاز درمی آوردند و به رهبری حزب پیام می دادند که چه خبر است ماتم گرفته اید!؟ 

اگر قرار بود چیزی حزب کمونیست کارگری را زمین بزند مرگ حکمت بود، اما بعد از مرگ او حزب به مراتب بیشتر در جامعه مطرح شد و قوی تر شد. ضربه مهلک بعدی که به حزب وارد آمد انشعاب حدود نیمی از کمیته مرکزی حزب بعد از کنگره ۴  بود. باز خیلی ها هورا کشیدند که حزب تمام شد. خود رفقایی انشعابی متاسفانه پرچمدار همین شدند و اصلا اعلام کردند حزب منحل شد. اما این حزب از این انشعاب هم بسرعت کمر راست کرد و با کنگره پنجم اش حتی وسیع تر مطرح شد. نکته مهم در آن انشعاب این بود که برخی با شعار "سوسیالیسم مردم را رم میدهد" و "انقلابی در کار نیست" و "راست دست بالا دارد"، جلوی حزب ظاهر شدند و ما از انشعاب نترسیدیم و محکم از سوسیالیسم و انقلاب و نقش تاریخی و فعال حزب کمونیست کارگری دفاع کردیم. بعد از ۲  سال می بینیم که جهت گیری های ما چقدر درست بود و  ما  به جایی رسیده ایم که اکنون میتوانیم صحبت این را بکنیم که باید برای کسب قدرت سیاسی آماده شویم.

بد نیست  که خاطر نشان کنم آنوقت در ۱۶ آذر سال ۸۳ دانشجویان با شعار "نان و آزادی برای همه" و با شعارهای چپ خاتمی را هو کردند. خاتمی در مقابل کمونیسمی که در دانشگاه او را هو میکرد تنها یک حربه دفاعی داشت و آنهم چماق ترس از انشعاب فوق الذکر بود. به آنها گفت از تجربه پیکار (یعنی انشعاب های پی در پی) عبرت بگیرید. به آنها گفت به خارج وصل هستید، به کسانی که میخواهند قدرت سیاسی بگیرند اما حتی تحمل همدیگر را ندارند. او اشاره اش به حزب کمونیست کارگری و انشعاب در آن بود. اما بعد از دو سال به ۱۶ آذر امسال نگاه کنید. به گستردگی و سراسری بودن آن، به شعارهای سرخ و به "سوسیالیسم یا بربریت" آن و به هو شدن احمدی نژاد در پلی تکنیک نگاه کنید. چماق آقای خاتمی در مقابل پیشروی واقعیت، در مقابل پیشروی حزب کاری از پیش نبرد. 

بعد از مرگ حکمت، علیرغم همه لطماتی که به ما وارد آمده است میتوانیم با اطمینان خاطر بگوییم که حزب از امتحان هایی سخت بسیار موفق بیرون آمد. درست است خیلی ها رفتند، اما صف وسیع تر و محکم تری آمدند و حزب به مراتب جلوتر رفت.  و این امر خود بخود اتفاق نیفتاد. قدرت و ظرفیت عظیم جنبش کمونیسم کارگری و میراث غنی مارکسسم و منصور حکمت و صف گسترده ای از کادرها و رهبران کمونیست  و در راس آنها حمید تقوایی  حزب را به موقعیتی که اکنون دارد رسانده اند. اگر کسی نگران هست که ما از این موقعیت درست استفاده نکنیم باید بیش از هر چیز نگران رهبری کمونیستی و ساختن حزبی باشد که آماده برداشتن گام های نهایی است. بجای مرعوب شدن در مقابل چماق انشعاب که راست جامعه علیه ما بلند میکند باید صد بار مصمم تر و جدی تر و کمونیستی تر در کار ساختن همین حزب بشویم. باید اینرا توجه کرد که بقول نادر جنبش ها با آدم های همانوقت شان جلو میروند. باید کوشید آدم امروز جنبش مان باشیم. باید از تحزب کمونیستی دفاع کرد و از این کار نترسید.

 

فراکسیون: سه گام به عقب

اما حال باید به این بپردازیم که چرا فراکسیون "اتحاد کمونیسم کارگری" از چند جهت درست نقطه مقابل حرکتی است که باید حزب انجام دهد.

اول اینکه این فراکسیون درست در مقطعی که ما به حزبیت و انضباط حزبی بیش از هر وقت دیگر احتیاج داریم تحت عنوان فراکسیون یک گروه فشار علیه حزب درست کرده است و الگو و نمونه ای بسیار نادرست برای حزبیت در این مقطع میدهد. دوم ارزیابی و تحلیلی که از حزب و نقش رفقای فراکسیون دارد صحیح و صمیمانه نیست. سوم آنچه که مقابل حزب قرار میدهد عملا از وضعیت حزب عقب است. فرمان پیشروی نیست، بلکه پلاتفرم سردرگمی و درجا زدن است.

بگذارید از این آخری شروع کنم. شاید جمله طلایی رفقا در بیانیه اعلام موجودیتشان (که در این شماره به چاپ رسیده است) این باشد:

«حزب کمونیست کارگری باید به "حزب رهبر" و "حزب سازمانده" انقلاب کارگری در تحولات حاضر تبدیل شود.»

این عبارت البته از ادبیات خود حزب است و درست هم هست، اما به نظر من امروز دیگر کافی نیست. این نوع حرف زدن در مورد حزب برای مقطعی درست بود، اما ما از آن مرحله عبور کرده ایم و باید وضعیت واقعی حزب را درک کنیم. ما هم اکنون به معنی ابژکتیو "حزب رهبر" هستیم. اینرا ۱۶ آذر به ما گفت. قبلش جشن کودکان و کمپین علیه اعدام و اعتصاب کارگران واحد و غیره به ما گفته بود. وقتی که شعارهای شما اینقدر وسیع در جامعه مطرح شده است که اکبر گنجی هم مخالف آپارتاید جنسی شده و یا فلان جمع دوم خردادی – فمینستی کمپین علیه سنگسار راه می اندازد، وقتی دیگر کسی نمی تواند کمتر از آزادی و برابری بگوید و هو نشود، وقتی از بیخ زندان های جمهوری اسلامی تا اردوگاههای مجاهد در عراق هرکس که میخواهد از مرگ و نیستی رها شود به کمک های این حزب امید می بندد، وقتی در خاوران سرود انترناسیونال میخوانند و ترانه های محبوب جوانها شده است "تصور کن" و "بگو نه سنگسار" آنوقت میشود براحتی دید که این حزب رهبر بطور عینی وجود دارد. میدانم که جنبش وسیع و رادیکال چپ دارد این کار را میکند، اما "حزب رهبر" آن چپ ما هستیم!  مشکل همانطور که در بخش اول این مقاله گفتم، این است که خود این حزب به این مساله باور ندارد و دور خودش چرخ میزند که "باید حزب رهبر شد" و سر پست اش ظاهر نمیشود. چرا ظاهر نمی شود، دقیقا به دلیل تاخیر و عقب ماندگی ای که در حزب می بینیم و رفقای فراکسیون بخوبی دارند آنرا منعکس میکنند. گویا قرار است حزب رهبر از جایی بیاید. بحث من این است که این حزب رهبر وجود دارد و باید رهبری اش را بکند. و برای این کار هم باید امر کسب قدرت سیاسی را بطور جدی در دستور بگذارد و حزب را (چه حزب اعم و چه حزب اخص) را حول آن آماده کند و به میدان بیاورد.

و اما "حزب سازمانده" انقلاب کارگری هم عبارت درست اما برای امروز ناکافی است. ما امروز داریم بمیرن وسیعی سازمان میدهیم. از ۱۶ آذر تا حرکات کارگری را داریم سازمان میدهیم. نمی دانم چند تا عضو و کادر تشکیلاتی در شرکت  واحد داریم و یا آنها که آن پلاکادرهای سرخ و بزرگ را چنان دقیق و سازمانیافته به دانشگاه بردند و سر ساعت مقرر بلند کردند چندتاشان را اعضای سازمانی ما بودند. این مهم نیست و دانستنش در این اختناق جمهوری اسلامی کار حضرت فیل است.  اما این حزب ما است که دارد در دل اختناق جمهوری اسلامی با این قدرت سازمان میدهد. باور کنید رفقا این ما هستیم که حزب کل این حرکات هستیم. اما اگر میخواهیم سازمانده انقلاب کارگری باشیم دیگر کلی گویی کافی نیست. بقول لنین در هر مقطع طبقه کارگر را و توده مردم را حول امر معینی میشود سازمان داد. امروز به نظر من این مساله سرنگونی جمهوری اسلامی و کسب قدرت سیاسی است.  باید برای کسب قدرت آماده شویم و حزب وسیع و پرقدرت فی الحال موجود و فی الحال بشدت فعالمان را برای کسب قدرت سیاسی آماده کنیم. من نمی دانم همین الان که دارید این سطور را میخوانید انقلاب در می گیرد یا چند سال دیگر، این امری اجتماعی است.  آنچه میدانم این است که  اوضاع ایران بسیار خطیر است، هر آن هر اتفاقی ممکن است بیفتد، انقلاب سیر مطلوب و محتمل است. سوال درست این نیست که کی و چه جور انقلاب میشود، سوال درست این اینست که ما چگونه میتوانیم بر روند اوضاع در مقیاس وسیع اجتماعی تاثیر بگذاریم؟ از نظر من جواب این است که باید اراده متشکل و متحدی به اندازه کافی قوی و اجتماعی به میدان بیاید و ادعای کسب قدرت سیاسی کند و سوت سرنگونی جمهوری اسلامی و انقلاب را بکشد. مردم بسرعت دور آن جمع میشوند. این مشخصه اصلی اوضاع کنونی است و این اراده متحد و متشکل حزب کمونیست کارگری است. امروز باید حول کسب قدرت سیاسی و آمادگی برای کسب قدرت سیاسی حزب و جنبش کمونیسم کارگری را سازمان داد. امروز باید گام های مشخصی در همین جهت تعریف کرد.

 

ناجی که باید نجات یابد!

میدانم که رفقای فراکسیون پلاتفرم مشخص تری هم ارائه داده اند که اساسا حرفهای تاکنونی حزب است و منهم میتوانم با خیلی نکات آن موافق باشم، ولی اینجا بحث در جزئیات نیست. بحث بر سر یک جهت گیری کلی است که در همین سطح از بحث به نظر من رفقا از واقعیت حزب  عقب اند و بدتر از آن جوری جلوه میدهند که گویا حزب در حال رخوت و رکود است و این رفقای ما هستند که دارند شبانه روز در حزب زحمت میکشند که از رخوت درآورندش و حریف نشده اند و برای همین هم فراکسیون زده اند! این تصویر سرتاپا غلط و غیر صمیمانه است. ذره ای حقیقت در آن نیست: 

 

"در چنین شرایطی تامین نیروی رهبری کننده و سازمانده انقلاب اجتماعی اصلی ترین وظیفه ای است که در مقابل حزب ما قرار دارد. رهبری كمونیستی باید خود را در تحولات جامعه تثبیت كند. پيروزى کمونیسم کارگری در گرو رفع فورى این کمبود و تامين همه جانبه رهبرى تحول سياسى جامعه و بردن حزب به قلب اعتراض جامعه و در راس جدالهای تعیین كننده سياسى است. اما در چنین شرایطی حزب کمونیست کارگری دچار رخوت و رکود شده و تاكنون نتوانسته است به این وظیفه اصلی و تاریخی خود - علیرغم تلاشهای ما – پاسخگو باشد."

 

به جمله آخر این عبارت دقت کنید. (جملات اول آنرا بالاتر نقد کردم و نشان دادم که حرفهای کلی که وقتی صحیح بوده اما امروز ناکافی و عملا عقب است را تکرار کرده اند.) در جمله آخر تصویر از حزب " رخوت و رکود" است و تصویر از رفقا این است که "تلاش" کرده اند که حزب دچار رخوت و رکود نشود!  ما کمونیست های کارگری همواره آموخته ایم که ضمن دفاع سرسخت از حزبمان در عین حال صریح ترین و رک و راست ترین منقد آن باشیم. اما این انتقاد رفقا نه درست است نه صمیمانه. وقتی مشخص تر رکود و رخوت حزب را نشان دادند که بخصوص "علیرغم تلاشهای ایشان" صورت گرفته است آنوقت من هم نشان خواهم داد که اولا حزب دچار رخوت و رکودی نیست و ثانیا  چگونه در ماههای اخیر در موارد متعدد یک بخش مهم از انرژی ما در حزب صرف عقب راندن بحث های غلط، غیر مارکسیستی، کتابی ، بویژه مقابله با  تلاشهایی که حزب و حزبیت را بویژه از جانب برخی رفقای فراکسیون زیر سوال برده، شده  است.   اما فعلا بیش از این وارد بحث رکود و رخوت حزب و تلاشهای ادعایی رفقا برای جلوگیری از آن نمی شوم. آنچه که اینجا ما با آن روبرو هستیم همین نفس تشکیل فراکسیون و بیاینه اعلام موجودیت آنست. دیدیم که خط و جهت اصلی پلاتفرم مبتنی بر یک درک نادرست از موقعیت عینی حزب است و راه حلی را جلوی ما میگذارد که برای عقب رفتن خوبست.  حالا باید به عبارات متناقضی بپردازیم که کوشیده مضمون حزب شکنانه و انحلال طلبانه فراکسیون را پنهان کند. در واقع این حزب نیست که باید توسط فراکسیون نجات پیدا کند، برعکس این حزب است که باید رفقا را از این وضعیت غیر قابل دفاعی که برای خود بوجود آورده اند و این مانعی که سر راه پیشروی حزب ایجاد کرده اند نجات دهد.

 

حزبیت یا فراکسیونیسم

علیرغم تمام قسم خوردن به نام حزب و وحدت حزب، علیرغم هر نیتی که رفقا دارند،  این فراکسیون دقیقا در جهت عکس گام برمیدارد. اینجا آدم نمی داند از فرط  وفور از کجا شروع کند:

« - فراکسيون تلاش ميکند که ترجیجا هر سياست و پروژه اش را در ارگانهاى منتخب رهبرى حزب تصويب کرده و از آن طریق به پيش ببرد.»

میدانید معنی واقعی این اصل که ظاهرا تاکید بر یک "ترجیح"  در حزبی بودن است چیست؟ معنی اش این است که اگر پروژه رفقا به تایید ارگانهای منتخب حزب نرسید، رفقا حزب را به "رخوت و رکود" متهم خواهند کرد و خودشان بنا به میل خودشان پروژه شان را به پیش خواهند برد. خب تا اینجا هنوز ایرادی ندارد. اما رفقا این کار را بعنوان فراکسیونی در حزب کمونیست کارگری به پیش خواهند برد. یعنی حزب یا باید تصمیم ارگانهای منتخبش را نادیده بگیرد (که پروژه رفقا را نپذیرفته) و سکوت کند، و یا باید به جامعه اعلام کند که این پروژه خود رفقاست و حمایت نمی کند. سوال این است که تکلیف من عضو و هوادار و کادر حزب چیست؟ حرف حزب را قبول کنم یا فراکسیون مربوطه را؟ بالاخره یکی را معقول پیدا خواهم کرد. ولی دیگر این یک حزب و یک فراکسیون نیست. دو حزب موازی است. این اتفاقی است که با این نوع فراکسیون خواهد افتاد. 

اما بند بعدی بیانیه رفقا حتی از این یکی هم عجیب تر است:

«- اين فراکسيونى در چهارچوب ساختارها و موازين قانونى و مصوب نشستهاى عالى حزب کمونيست کارگرى است و اعضاى فراکسيون موظفند که نماينده و پرچمدار تمام عيار تحزب کمونيستى و استحکام تشکيلاتى حزب باشند.»

همچنان که در بیانیه رسمی حزب (که آنهم در این شماره چاپ شده) می بینید، این فراکسیون در چهارچوب "موازین قانونی" حزب نیست و "مصوب نشست های عالی حزب کمونیست کارگری" هم نیست. رفقا حتی منتظر تدوین این موازین و برپا شدن این اجلاس ها نشدند. گفتند ما اعلام میکنیم و اجازه هم نمی گیریم.  واقعا من متعجب مانده ام منظور از آن جمله اول چیست. شاید من واقعا نکته ای را اینجا نفهمیده ام. مساله مهمتر این است که نه فقط منتظر حزب نشده اند تا اسناد و موازین مربوط به فراکسیون را تدوین و تصویب کند بلکه خود راسا موازین را هم چنانکه در بند بالاتر دیدیم تعیین کرده و به جامعه اعلام کرده اند.  آیا این تشکیل یک فراکسیون حزبی است یا ایجاد گروه فشاری بر حزب بنام فراکسیون؟ به این بعد بر میگردیم.

اما جمله دوم دیگر یک ادعای توخالی بیش نیست. اگر فراکسیونی هنوز حتی بطور رسمی پذیرفته نشده و بعلاوه پروژه هایی که احیانا به تصویب حزب نرسد را خود به پیش میبرد، دیگر اعضای این فراکسیون چگونه میتوانند "نماینده و پرچمدار تحزب کمونیستی و استحکام تشکیلاتی حزب" باشند و عضو فراکسیون هم باقی بمانند؟ اگر کار فراکسیون را پیش ببرند چگونه تحزب را نمایندگی کنند؟ مگر حزب عبارت از همان ارگانهای منتخب و قانوگذار و تبعیت از مصوبات اکثریت نیست؟  آیا جز این است که تنها و تنها از این طریق که سیاست های فراکسیون را به سیاست حزب تبدیل کنند میتوانند این امر را انجام دهند؟ و فراکسیونی که از پیش اعلام کرده پروژه های نامصوبش را پیش خواهد برد چگونه میتواند از حزبیت دفاع کند؟ تنها در صورتی که فکرکنیم فراکسیون حزب است و حزب فراکسیون است! یا بعبارت دیگر تنها در صورتی که به اسم فراکسیون بخواهیم یک حزب در حزب دیگر درست کنیم، میتوانیم این حرفها را بزنیم و امیدوار باشیم بقیه نفهمند ما چه داریم میگوییم!!

«- حزب بايد متحد باشد. ما با اعلام فراکسيون از ارگانهاى اجرائى- سياسى حزب، مانند هيئت دبيران استعفا ميدهيم تا بيرون اين نهادها به تلاشهايمان در درون حزب و جامعه ادامه دهيم.»

بله تا اینجا دیدیم که چگونه "حزب باید متحد باشد." اما اینجا حتی روشن تر میشویم که رفقای فراکسیون از "ارگانهای اجرائی – سیاسی" حزب استعفا میدهند. آیا کمیته های اصلی حزب (داخل، خارج، کردستان و..) شامل این هست؟ قاعدتا باید باشد. مگر فکر کنیم کمیته های اصلی حزب تنها امر رتق و فتق امور را بعهده دارند و جایی سیاستی تعیین نمی کنند که فراکسیون هم بکوشد سیاست اش را به تصویب برساند. برای خواننده این بیانیه باید جالب باشد اگر بداند که هیات دبیران حزب که رفقا مثال زده اند، درست است که مثل دفتر سیاسی قانونگذار نیست، ولی هر روز کلی تصمیمات سیاسی مهم (در چهارچوبه سیاست های مصوبه حزب) میگیرد که فوق العاده در حیات یک حزب به ادعای رفقا در حال رخوت و رکود تعیین کننده است. رفقا از این ارگانها کنار میروند تا از طریق فراکسیونی که درجه حزبیت اش را دیدیم، در کمال حزبیت حزب را متحد کنند و از حالت رکود درآورند. میشود باور کرد؟

 

فراکسیون یا گروه فشار

اینجا باید به نتیجه گیری بپردازیم. من بدون اینکه وارد بحث های دیگری که این رفقا در حزب داشته اند بشوم، حول همین تشکیل فراکسیون نشان دادم که چگونه این فراکسیون به منظور اعمال فشار بر حزب تشکیل شده است. تمام قسم هایی که رفقا به حزب و حزبیت میخورند، عملا واقعیت ندارد. به نیت رفقا کار ندارم اما عمل آنها و آنچه که بر کاغذ آورده اند تماما چیز دیگری میگوید.  این فراکسیون تشکیل نشده که حزب را به قول خودش از رخوت درآورد، بلکه تشکیل شده است تا به حزب بگوید اگر حرف ما را گوش نکنید، اگر از "رخوت و رکود" درنیایید، ما هم با اجازه خودمان فراکسیون تشکیل میدهیم و پروژه های خودمان را پیش میبریم. چه بر سر حزب می آید، هیچ، زنده باد حزب کمونیست کارگری، زنده باد وحدت حزب، ما هم به اسم "اتحاد کمونیسم کارگری" حزبیت را هر طور که خودمان دلمان خواست تعریف میکنیم. اگر میخواهی متحد باشیم حرف مرا بپذیر. در اقلیتم؟ مهم نیست. منتظر تغییر نظر اکثریت نمی مانم.  اگر حزب آنطوری نباشد که من میخواهم، من هم یک راهی ولو تحت نام فراکسیون پیدا میکنم تا حرف خودم را پیش ببرم، ترجیجا سعی میکنم از طریق ارگانهای منتخب حزب باشد، اما اگر نشد کار خودم را میکنم. استعفا میدهم و در حزب و جامعه امر فراکسیون خودم را پیش میبرم. خلاصه از حزب چیزی باقی نمی گذارم تا مرا بپذیری و حرفم را قبول کنی! این حزب و حزبیت رفقا است!

و  این آن حزبی است که به نظر من قادر نخواهد شد قدرت سیاسی را در ایران بگیرد. این حزب نیست. یک هرج و مرج تمام عیار یک فقدان حزبیت مفرط است. این حزب نیست، (اگر نسخه رفقا را قبول کنیم) مجمع الجزایری از فراکسیونهای خودساخته هر چند شخصیت آنست. این حزب انقلاب کارگری را (که صدبار حزبی محکم تر از حزب بلشویک میخواهد) سهل است، یک تظاهرات صاف و ساده را هم نمی تواند سازمان دهد. در روز تظاهرات هر فراکسیون کار خودش را خواهد کرد. این حزبی نیست که باید پشت و پناه صف میلیونی مردم و صدها و هزاران انواع تشکل های توده ای باشد. این حزبی نیست که بتواند ستون فقرات شوراهای مسلح مردم و ارتش سرخ باشد و در دل اوضاع خطیر آتی کاری بکند.   این انحلال حزب تحت نام فراکسیون است.

دقیقا این یکی از آن موانعی است که در سر راه حزب ما وجود دارد. این درک غلط و غیر لنینی و غیر حکمتی از حزب، این درک من درآوردی و دمکراتیک و جامعه مدنی ای  از حزب (که هرکس هرکاری خواست میکند) دقیقا یکی از موانعی است که نه فقط در حزب به معنی اخص، بلکه بیشتر از آن در حزب به معنی اعم یک مانع بزرگ ما است. نقد همه جانبه این درک غلط،  تحکیم حزبیت و ساختن حزبی صد بار منضبط تر از حزب لنین، هزار بار آگاه تر و آماده تر از حزب لنین، ضرورت کمونیسم دوره منصور حکمت و  شرط پیروزی جنبش کمونیسم کارگری در دوره نظم نوین جهانی است. نمی دانم رفقای فراکسیون در این سرازیری که شروع به دویدن کرده اند به کجا خواهند رسید. واقعا برایشان نگرانم و امیدوارم تا دیر نشده متوجه اشتباهات جدی شان بشوند.  اما کار آنها لااقل فرصتی را فراهم میکند تا ما  این حزب را بسازیم.  برای مطالعه بیشتر در مورد حزبیت به خوانندگان پیشنهاد میکنم به سایت روزنه مراجعه کنند و بحث منصور حکمت در مورد حزب و اصول سازمانی و همینطور بحث های حمید تقوایی  در انجمن مارکس کانادا در مورد حزب و حزبیت را گوش کنند.

در پایان میخواهم تاکید کنم که نشریه جوانان کمونیست از بحث صریح و صمیمی و رفیقانه با رفقای فراکسیون استقبال میکند و در چهارچوب امکانات خود از آن استقبال میکند.

 

۲۴ دسامبر ۲۰۰۶

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 15:54  توسط مصطفی صا بر  |