جوانان کمونیست 282
دانشگاه، چپ، هشت مارس
آیا خبری هست؟
مصطفی صابر
فقط یک ماه و نیم به هشت مارس باقی است. آیا در دانشگاه خبری از تدارک و آمادگی برای هشت مارس روز جهانی زن هست؟ آیا حتی فضای بحث و تبادل نظر، اینکه چه کنیم و چه نکنیم، شعار و جهت گیری کدام باشد، کمیته تدارک تشکیل شود و غیره (که در آستانه اینگونه آکسیونها راه می افتد) به اندازه کافی داغ هست؟
در مجموع میتوان گفت متاسفانه خیر. تلاش های محدودی اینجا و آنجا هست و زمزمه های ضعیفی هم شنیده میشود. ولی خبرجدی و تعیین کننده ای نیست. چرا اینطور است؟
دانشگاه و بخصوص چپ در دانشگاه در قبال روزهای دیگری مثل اول مه، 16 آذر، 18 تیر و غیره بطور نسبی بمراتب فعالتر از این حرفهاست. چرا در مورد 8 مارس و روز جهانی زن چنین ساکت است؟
چند سوال بعنوان مقدمه
آیا دانشگاه مردانه است و نسبت به آزادی زن غیر حساس؟ نمی توان اینرا گفت. چون که اولا بطور عینی نصف بیشتر دانشجویان دختر اند، ثانیا مبارزه علیه آپارتاید جنسی و جدادسازی ها و تذکر بخاطر حجاب و غیره یک امر تعطیل ناپذیر در دانشگاه است، ثالثا همیشه چه در اول مه، چه 16 آذر و چه مناسبت دیگری شعار برابری زن و مرد و لغو آپارتاید جنسی در دانشگاه بالا رفته است!
آیا دانشگاه غیر سیاسی است و اهمیت یک 8 مارس وسیع و سرخ و کوبنده را نمی بیند؟ این هم جواب نیست. در 16 آذر و در شعارهایش نشان داد که سیاسی و دخالتگر است. ولی چرا در حالیکه حکومت اسلامی رکن هویت و تعریف خود را حمله به زنان گذاشته است در دانشگاهی که همه میدانند به چپ چرخیده و بسیار معترض است و احمدی نژاد را سکه یک پول کرده است، خبری برای آمادگی 8 مارس نیست؟
آیا هشت مارس روزی است که به دانشجو و دانشگاه و چپ مربوط نیست؟ فکر نکنم کسی به فکرش هم خطور کند که خیر مربوط نیست. اما مساله وقتی عجیب تر و غیر قابل فهم تر میشود که در نظر بگیریم امسال ما با 16 آذری وسیع و سراسری و سوسیالیستی روبرو بودیم. و هرکسی هم میداند که 8 مارس تاریخا یک روز کارگری و چپ است. منشاء آن تظاهرات کارگران نساجی نیویورک بود و اساسا کمونیست ها آنرا در جنبش زنان بنیاد نهادند. با این تفاصیل هر ناظری انتظار دارد که 8 مارس اگر نه وسیع تر از 16 آذر دستکم در همان حد و حدود توجه و انرژی دانشگاه و بویژه چپ را در دانشگاه به خود معطوف کند. اما 6 هفته مانده به 8 مارس خبری یا خبر دندان گیری نیست. چرا؟
نکند توازن قوا و فضای رعب و سرکوب اجازه نمی دهد؟ اینهم نمی تواند توضیحی قانع کننده باشد. چرا که اعتراضات دانشجویی نسبت به کمیته های انضباطی ادامه دارد، این در حالی است که رژیم اسلامی نتوانسته از زیر فشار 16 آذر سوسیالیستی و هو شدن احمدی نژاد کمر راست کند و فضای سیاسی کشور نیز کلا وضعیت نامساعدی برای رژیم اسلامی دارد. اتفاقا فضای سیاسی کشور، روحیه اعتراضی مردم و به چپ چرخیدن جامعه و به شهادت همان 16 آذر بهترین موقیت برای یک 8 مارس بسیار گسترده، سراسری، پرجمعیت و با دخالت بسیار فعالتر دانشگاه است.
و بالاخره ممکن است کسی بگوید، خب تهدید جنگ است و حواس ها متوجه آنست. ولی کسی که واقعا نگران جنگ و سرنوشت جامعه است، باید فعالانه برای تغییر اوضاع به میدان بیاد و هشت مارس یک فرصت خوب برای دخالتگری است.
پس چه چیز این انفعال نسبی و بی اعتنایی را توضیح میدهد؟
یک دلیل ساده اش این است، برخی ممکن است بگویند، که اینروزها فصل امتحانات است. راست است اینروزها در دانشگاه خیلی از بروبچه ها مشغول امتحان هستند. یک دلیل دیگرش هم صاف و ساده خستگی درکردن و تجدید قوا بعد از 16 آذر است. ولی اینها گرچه میتوانند تاثیرات مقطعی داشته باشند، نمی تواند کم اعتنایی و بی حالی دانشگاه و چپ دانگشاه نسبت به 8 مارس را توضیح دهد. مساله به نظر من عمیقتر است. نکته این است که نه فقط امسال که سالهای قبل هم کمابیش همینطور بوده است. دانشگاه و فعالین چپ آن چندان نسبت 8 مارس حساسیت ندارند و برای آن فعالیت نمی کنند. اشتباه نشود، فعالین دانشجویی در اجتماعات 8 مارس شرکت میکنند و آنرا گرامی میدارند، اما خود را در شکل دهی آن دخیل و فعال (حتی در قیاس با اول مه) نمی بینند. به نظرم این سرنخی برای یافتن پاسخ صحیح به سوالات فوق است. هدف از طرح این سوالات هم این است که این وضع مورد نقد و بازبینی قرار گیرد و عوض شود. امسال باید کاری کنیم که دانشگاه بطور فعالی یک رکن برگزاری 8 مارس و رساندن صدای آزادی زن به جامعه باشد. امسال باید در ادامه 16 آذر سوسیالیستی و سراسری، یک هشت مارس بمراتب گسترده تر، به مراتب سوسیالیستی تر و به مراتب دخالتگرانه تر داشته باشیم و دانشگاه میتواند و باید نقش کلیدی و فعالی ایفاء کند. اما این صورت نمی گیرد مگر آنکه موانع سر راه دخالتگری دانشگاه و چپ در دانشگاه را برداریم.
آکسیون 8 مارس و چپ سنتی
اگر به سالهای اخیر نگاه کنیم به نظر میرسد که برگزاری هشت مارس کار "فعالین جنبش زنان" است و دانشگاه و فعالین دانشجویی هم بعنوان عناصر و فعالین شرکت کننده (اگر نگوییم سیاهی لشکر) "جنبش زنان" در آن شرکت میکنند. گویی صاحب خانه نیستند بلکه مهمان اند.
واضح است که بحث این نیست که هشت مارس باید صرفا در دانشگاه برگزار شود، اصلا ممکن است مراسم اصلی 8 مارس (و امسال باید حتما اینطور باشد) در وسط شهر برگزار شود. و یا حتی منظور این هم نیست که صاحب مراسم هشت مارس باید اساسا چپ دانشگاه و فعالین دانشجویی باشند. (8 مارس روزی است که همه فعالین و بخصوص جنبش کارگری باید فعالانه در آن دخالت کنند.) نکته من این است که چپ در دانشگاه در برپایی هشت مارس فعال و مبتکر نیست. پرشور و دخالتگر نیست. منتظر وقایع است. منتظر است دیگران کاری کنند و اینها هم گوشه ای را بگیرند و خلاصه این روز را مال خود نمی داند. حال آنکه برای مثال در مورد اول مه بطور محسوسی اینطور نیست. اگر اشتباه نکنم اکنون دو سال است که چپ در دانشگاه اول مه را برگزار میکند و هر کم و کاستی که در این کار باشد نفس این یک پیشروی است. همه هم میدانند که اول مه اساسا در بیرون دانشگاه برگزار میشود و در این مراسم ها نیز دانشجویان چپ به سهم خود فعال اند. ولی این مانع از آن نیست که برای برگزاری اول مه در دانشگاه جنب و جوش چشمگیر باشد. ولی در مورد هشت مارس گویی یک "جنبش زنان" ی هست که کلید دار آن "فعالین جنبش زنان" هستند و چپ دانشگاه به خود اجازه دخالت در حریم این دوستان را نمی دهد.
بنظرم دو فاکتور مرتبط بهم در این کم اعتنایی چپ موجود دانشگاه در قبال 8 مارس دخیل است. دو فاکتوری که خود ویژه دانشگاه نیست. بلکه ناشی از سابقه و گذشته چپ سنتی و آکسیون هشت مارس در آن مملکت است. این دو فاکتور عبارت است:
اول اینکه تاثیرات چپ سنتی و نگاه این چپ به هشت مارس تلویحا ته ذهن خیلی ها نه فقط در دانشگاه بلکه در بین مجموعه فعالین چپ و از جمله بویژه فعالین جنبش کارگری عمل میکند. (و راستش باید اعتراف کرد که قوی هم هست.) این تصور که گویا هشت مارس یک روز زنانه است. مال زنهاست، نه یک امر اجتماعی خطیر و فوق العاده مهم مربوط همه شهروندان. چپ هم البته خود را دخیل میداند اما گویی 8 مارس امر "خواهران" است. چپ اینجا بطور ناگفته و نانوشته مردانه میشود و البته جنتلمن است و به امر "خواهران" احترام میگذارد و همراهی میکند! در همین حد! اگر بخواهیم کمی افراطی بگوییم، گویی چپ (و اینجا منظور چپ سنتی و غیر کارگری است که بر ذهنیت بخشی از فعالین سنگینی میکند) مثل مسجد بخش زنانه مردانه دارد. و هشت مارس بخش زنانه فعالیت چپ است.
دوم و در واقع روی دیگر همین سکه، عده ای از همین چپ سنتی و یا عموزاده های سیاسی آن که حتی چه بسی با چپ مرزبندی هایی دارند، خود را "فمینیست" و "فعال جنبش زنان" میدانند، هشت مارس را "روز خود" (و باز نه یک امر اجتماعی خطیر که به کل جامعه مربوط است) میدانند. گویی اینها بخش "خواهران" جنبش اند و حق آب و گل دارند و از "برادران" آگاه و دمکرات خود انتظار دارند (و در محدوده معینی هم راستش حق دارند!) که "شووینیست" نباشند و همانگونه رفتار کنند که "خواهران" معلوم میکنند.
امیدوارم که بکار بردن این تمثیلات اسلامی کسی را دلخور نکند. قصد هیچ بی احترامی و توهینی به کسی نیست. در عین حال بکار بردن این تمثیلات هم اتفاقی و اختیاری نیست. واقعیت های جدی در پس آن نهفته است. اگر این تقسیم کار مضحک مردانه و زنانه در ته ذهن چپ های سنتی را کمی خراش بدهیم در زیر آن نهایتا تلقی بورژوایی و غیر کارگری از رهایی زن و بطور مشخص تلقیات بخش چپ جنبش ملی اسلامی، جنبش اپوزیسیون سنتی بورژوازی ایران را می بینیم. پایین تر سعی میکنیم کمی مشخصتر به این موضوع بپردازیم. اما همینجا لازم است نکته اصلی این نوشته را گوشزد کنیم.
در ورای این دنیای محدود و عجیب البته زندگی عادی جریان دارد. ما یک جنبش زنان بسیار فعال و بسیار توده ای و رادیکال در ایران داریم که دارد علیرغم همه موانع به جلو می آید و چپ جامعه هم خوشبختانه چپ کمونیستی کارگری است. جامعه هم دارد بسوی همین چپ کارگری وکمونیستی و مدرن میچرخد. اما نکته این است که این جنبش رادیکال و توده ای زنان و این چپ کمونیستی و کارگری تا آنجا که به آکسیون هشت مارس برمیگردد تا حدودی مقهور همین جناح چپ جنبش ملی اسلامی و این تقسیم کار بین خواهران و بردران چپ سنتی بوده است. به دلائل متعدد، بیشتر بعنوان پشت صحنه 8 مارس ایفای نقش کرده است. بعنوان گروه فشار و رادیکالیسمی که کل جنبش را به پیش میراند، و نه بعنوان جریانی که رهبری را تمام و کمال در دست دارد، عمل کرده است. و نتیجه ای هم که میخواهم در این نوشته بگیریم این است: زمان عبور از اوضاع فرا رسیده است. جنبش عظیم و رادیکال زنان و نماینده اش در سیاست یعنی چپ کمونیستی و کارگری و مشخصا حزب کمونیست کارگری امسال باید تمام و کمال به میدان بیاید و صحنه عمل در 8 مارس در همه ابعاد آنرا بدست بگیرد. باید نه فقط به عنوان گروه فشار و پیش برنده جنبش، بلکه بعنوان رهبر سیاسی و سازمانده وسیع و اجتماعی آن ظاهر شود. باید محدودیت ها و ناپیگری های ناشی از استیلای خودبخودی تلقیات چپ سنتی بر آکسیون 8 مارس را کنار بزند و حتی همین چپ سنتی و گرایشات مختلف آنرا تا آنجا که حتی ذره ای در خدمت پیشروی جنبش زنان و چپ و رادیکالیسم هست را پشت سر خود بکشاند. باید هشت مارس را بسیار وسیع تر و رو به جامعه تر و تاثیر گذار تر کند. در این میان دانشگاه میتواند و باید نقش بسیار فعالی ایفاء کند. دانشگاه در 16 آذر نشان داد که نوک تیز پیشروی سوسیالیسم و کمونیسم کارگری در جامعه است. حال باید خود را از هر وقت دیگر جدی تر بگیرد و در قبال 8 مارس نیز نقش فعالی ایفاء کند.
هشت مارس: چه باید کرد؟
بگذارید صریح تر باشیم. در این چند سال اخیر تا آنجا که من دنبال کرده ام مراسم هشت مارس بویژه درتهران عمدتا توسط کسانی سازمان داده شده است که باید آنها را فمینیست های دوم خردادی نامید. کسانی که ما دو شماره قبل (279) ضمن بررسی مقاله نوشین احمدی که جزو رادیکال های این طیف است نشان دادیم چیزی جز بخش لائیک "فمینیسم اسلامی"، جز نوع مونث پروژه خاتمی نیستند. حتی رادیکالترین طیف های این "فمینیست" ها، بالاخره مساله شان کنار آمدن با حکومت اسلامی و تغییر و اصلاح تدریجی قوانین آن است. اینها دل خوشی از انقلاب و سرنگونی ندارند و این حرفها را "خشونت" و چپ روی و بلاهت میدانند. نشان دادیم که چطور این دوستان به نام جنبش زنان، به نام فمینیسم، به نام آزادی زن دارند با آیت الله صانعی و جناح های معتدل حکومت اسلامی "دیالوگ" میکنند و میخواهند "نسل پنجم فمینیست" (نامی که بر نسل جوان و معترض به آپارتاید جنسی و جمهوری اسلامی گذارده اند) را با حکومت اسلامی و اسلام، و بقول خودشان با "واقعیات روزمره" و "موقعیت" سازش دهند.
اینها میزبانان مراسم هشت مارس چند ساله اخیر بوده اند، چرا که با حکومت قوم و خویشی جنبشی دارند. میتوانند علنی و به نام خود کار کنند. تریبون و تصمیم گیری در باره قد و بالا و سر و ته آکسیون هشت مارس دست اینها بوده است. اگر بخواهیم مقایسه کنیم این ها کمابیش (بدلیل عموزادگی با حکومت اسلامی) از همان موقعیتی برخوردار بوده اند که تحکیم وحدتی ها در دانشگاه برخوردار بوده است. با این تفاوت البته که اینها بهر حال بعنوان زن به چیزهایی معترض اند. با تحکیمی ها فرق دارند. معمولا هیچ وقت جزو انجمن اسلامی جایی نبوده اند. همیشه به وجنات ضد زن برادران دوم خردادی خود معترض بوده اند و بقول خودشان از حاکمیت فاصله داشته اند.
چپ و رادیکالیسم، چه چپ رادیکال و سرنگونی طلب، چه جنبش توده ای و رادیکال زنان و چه چپ کمونیستی و کارگری در قبال این کلید داران "جنبش زنان" اساسا بصورت گروه فشار از پایین رفتار کرده است. کوشیده است پلاکارد و شعار و جمعیت رادیکال خود را به مراسمی بیرد که اساسا دست اینها بوده است. همیشه مجبور بوده ایم آنها را به زور به جلو سوق دهیم. همه حس کرده ایم که اینها یکجور مانع اند و میخواهند چرخ حرکت را کند نمایند، اما نقد روشن و شفافی به اینها نشده است. مثلا حتی در همان حدی که چپ و رادیکالیسم کوشده است اجتماعات و مراسم های دانشگاه را از دست تحکیمی های درآورد و خود بدست بگیرد، تلاش بخرج نداده و در مورد این فمینیستهای دوم خردادی نرم تر و با مداراتر رفتار کرده است. سوال اینست که چرا؟
اینجاست که اهمیت نکته ای که بالاتر گفتیم، یعنی سنگینی تلقیات چپ سنتی از جنبش زنان و روز هشت مارس و تقسیم کار زنانه و مردانه ای که ذکرش رفت، باید مورد تاکید قرار گیرد. فضای غالب تحت تاثیر این تلقیات در بین فعالین چپ این بوده است که میتوان با این دوم خرداد زنانه و لائیک ساخت. برای چپ سنتی این شاید طبیعی جلوه کند، چون قوم خویش ها و "خواهران" جنبش خودشان اند. اما برای جنبش رادیکال و واقعی زنان و برای چپ رادیکال و سرنگونی طلب و بخصوص برای کمونیست های کارگری این اوضاع اصلا طبیعی نیست و شرط پیشروی بیشتر این است که این وضع باید بطور جدی چه در نظر و چه در عمل نقد شود. همانطور که ما دوم خردادی های چپ و لائیک را جزو جنبش سرنگونی طلبانه مردم قرار نمی دهیم و بیرحمانه آنها را نقد میکنیم، باید دوم خردادی های فمینیست را هم بعنوان ترمزهای جنبش زنان مورد نقد قرار دهیم.
این نقد گرچه جنبه های نظری مهمی دارد، مثلا همین بی اعتنایی چپ سنتی نسبت به 8 مارس را باید مورد تعرض قرار داد، ولی جنبه عملی این نقد به مراتب مهم تر است. باید در صحنه عمل عرصه را بدست گرفت. بعلاوه ما باید بسیار مراقب باشیم که از دل این نقد، هشت مارسی به مراتب قوی تر و رادیکال تر و وسیع تر بیرون بیاید. نباید یک نقد کمونیستی کارگری و مسئولانه را با جنگ های فرقه ای چپ و رقابت های نازل گروهی اشتباه گرفت. ما موظف هستیم کاری کنیم که نیروی عظیم و اجتماعی زنان را حول شعارهای رادیکال و سوسیالیستی و دخالتگرانه به میدان بیاوریم. ما باید جامعه را به معنای وسیع خطاب قرار دهیم و بکوشیم هشت مارس را هرچه وسیع تر و توده ای تر کنیم و آنرا از اجتماعی محدود به فعالین چپ و آزادیخواه و برابری طلب فراتر ببریم. ما باید به ابتکار خود برپایی مراسم های وسیع هشت مارس را بسرعت تدارک ببینیم و چه در سطح شهر و چه در دانشگاهها اجتماعات و فعالیت های گوناگون را سازماندهی کنیم. باید فضای انتظار و بی اعتنایی موجود در بین فعالین چپ و از جمله بین فعالین کارگری را مورد نقد قرار دهیم و خود را میزبان فعال برگزاری هشت مارس قلمداد کنیم.
در همین رابطه است که حزب ما و سازمان جوانان کمونیست بر شعار محوری لغو عملی حجاب در 8 مارس امسال تاکید دارد. لغو عملی حجاب آن شعاری است که برد توده ای بسیار وسیعی دارد و میلیونها زن و مرد را به 8 مارس جلب میکند. هم اکنون مبارزه عظیم و روزمره ای علیه حجاب وجود دارد که از اینهمه پلیس و نیروی انتظامی در سطح شهر برای "تذکر به خواهران بد حجاب" و از آماری که هر ماهه از تعداد چند هزار نفری زنان نقض کننده قوانین حجاب جمهوری اسلامی میدهند، بخوبی معلوم است. تداعی کردن 8 مارس با لغو عملی حجاب، آنرا به یک روز همه این تلاشهای عظیم و توده ای تبدیل میکند. لغو عملی ججاب نه فقط در داخل کشور برد وسیعی دارد بلکه در سطح جهانی نیز یک موضوع فوق العاده مهم و حساس است و جهان متمدن، کل جنبش آزادی زن در جهان از آن حمایت میکند. در عین حال لغو عملی حجاب خط مرز عملی و روشن با همه آن گرایشات رفرمیستی و پرو جمهوری اسلامی است که اینروزها دارد تحت نام "فمینیسم" و "فمینیسم عامه مسلمان" و "نسل پنج فمینیست ها" از زبان سردمداران "کمپین یک میلیون امضاء" تبلیغ میشود. کسی که واقعا ریگی در کفش نداشته باشد مساله اش بطورعملی رهایی زن باشد و فی الوافع خواهان لغو قوانین زن ستیز جمهوری اسلامی است باید با شوق و شور بسیار به جنبش لغو عملی حجاب بپوندد. اگر بهانه می آورد و فکر میکند حالا وقت چانه زدن با آیت الله های فمینیست است، خوب بسرعت ماهیت دوم خردادی و اصلاح طلبانه خود را بر ملا میکند و حاشیه ای میشود.
نکته ما این است که در کل این تلاش دانشگاه باید نقش فعالی ایفاء کند. از دانشگاه همیشه این انتظار میرفته اما اکنون بخصوص بعد از 16 آذر سراسری و سوسیالیستی و دخالتگرانه ای که داشتیم، این انتظار صدبار بیشتر است. فضای سکوت و کم تحرکی نسبت به 8 مارس قابل قبول نیست. بیاید آنرا عوض کنیم!
