تبليغاتX
مصطفی صا بر

مصطفی صا بر

به پیشباز 18 تیر برویم!

در دو سه سال گذشته رژیم اسلامی با برقراری یک حکومت نظامی اعلام نشده در خیابانها و با تعطیل زودتر از موقع دانشگاه و کوی دانشگاه کوشیده است تا 18 تیر را از سر بگذراند. درست به همین دلیل هم توجه دانشجویان (که در مرکز قیام 18 تیر قرار داشتند) متوجه ماه خرداد شده است. از جمله چند سال پیش ما شاهد تظاهرات های شبانه در 20 خرداد تا 20 تیر بودیم. همینطور هر سال در خرداد ماه در دانشگاه اعتراضاتی صورت گرفته است. امسال هم باید زودتر به استقبال 18 تیر رفت. باید برای یک حرکت سراسری دانشجویی در خرداد ماه آماده شد. باید جنایتکاران 18 تیر را به بازخواست کشید و فریاد 18 تیر را (که حکم به رفتن رژیم اسلامی داد) اینبار رساتر و چپ تر و سوسیالیستی تر در کل جامعه طنین انداز کرد.

فضای اعتراضی وسیعی که در جامعه و در دانشگاه ها وجود دارد زمینه مساعدی برای چنین حرکتی فراهم کرده است. طرح مقابله با بدحجابی که رژیم برای ایجاد خوف و وحشت راه انداخته است دارد به ضد خود بدل میشود. حول مقابله با حجاب یک اعتراض عظیم و توده ای دارد شکل میگیرد. این همه دستگیری که از کارگران و معلمان و دانشجویان بعمل آورده اند، کسی را نترسانده و مایوس نکرده است. تنها بر خشم و نفرت و عزم اراده مردم برای مبارزه علیه جمهوری اسلامی افزوده است. هرکسی میتواند اینرا هر روز در دانشگاه و کارخانه و مدرسه و اداره و خیابان و اتوبوس و خانه های مردم ببیند که کسی خیال کوتاه آمدن ندارد. در چنین فضای عمومی دانشگاه میتواند نقش مهمی ایفاء کند، چندانکه در این چند سال ایفاء کرده است. به استقبال 18 تیر برویم و اعتراضات را از خرداد و پیش از تعطیل شدن کلاسها و کوی دانشگاه شروع کنیم. جزئیات بیشتر را اینجا لازم نیست وارد شویم. سازمان جوانان کمونیست به سهم خود در این راه تمام توان و تلاشش را به کار خواهد گرفت و دست تک تک شما را میفشارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 11:53  توسط مصطفی صا بر  | 

دوم خرداد از نوع چپ؟!

چگونه اپوزیسیون بورژوایی چپ میشود!

مصطفی صابر

یک

شما هم شاید شنیدید که رضا پهلوی به مناسبت اول مه به کارگران پیام فرستاد. همینطور قبلتر از آن فرح پهلوی به خاطر 8 مارس پیام داده بود. شاهزاده ای که اول مه را در تقویم اش یادداشت کرده که به کارگران تبریک بگوید!! ملکه ای که در مقابل روز جهانی زن سرفرود می آورد!! خوب بود رهبران کارگران شیکاگو و نیویورک و کارل مارکس و کلارازتکین زنده بودند میدیدند روزهایی که از مبارزه آنها نشئت گرفته و بنیاد نهاده شده امروز از جانب چه کسانی "محترم" شمرده میشود. و جالب است که همراه این تبریک و تهنیت ها طرفداران شاهزاده و ملکه همچنان دارند شب و روز از تلویزیونهایشان فریاد میزنند که کمونیسم مرد!

عاقل ترهایشان البته خوب میدانند که این حنا در ایران رنگی ندارد. میدانند که کمونیسم (یعنی طبقه کارگر متحزب، در حال مبارزه و متشکل شدن برای نابودی بردگی مزدی) در ایران قوی است و شعارهایش وسیعا در جامعه طرح شده است و حزبش از نفوذی گسترده و قدرت بالقوه ای عظیم برخوردار است. میدانند که در چند سال گذشته هرجا که ذره ای مبارزه برای آزادی خواهی، برای حقوق انسانی، برای بهبود زندگی بوده است، از حقوق کودک گرفته تا مبارزه زنان، از اعتصابات کارگری گرفته تا مبارزات دانشجویی، تا مبارزه علیه مذهب، تا شکست دوم خرداد و برچیدن شو "اصلاحات"، در همه این لحظات کمونیسمی نو و دخالتگر و مشخصا حزب کمونیست کارگری در صف اول بوده است. پس باید قدرت کمونیسم را به حساب آورد. لذا، هر چند که اپوزیسیون راست پروغرب (که سلطنان طلبان شاخص ترین نمایندگان آن هستند) به آمریکا و قدرت نظامی اش چشم دوخته و به قدرت گیری از بالای سر مردم می اندیشد، اما اینهم متوجه است که برای کسب کمترین اعتبار در بین مردم باید با ژست چپ حرف بزند. طرفدار آزادی و حقوق مردم باشد. به کارگر و معلم و دانشجو و زنان در هر فرصتی پیام دهد. سندیکا و سندیکالیسم را مورد الطاف و حمایت خود قرار دهد تا بتواند سندیکالیسم را در مقابل گرایش سوسیالیستی و رادیکال در جنبش کارگری علم کند. و...

دو

اما این به چپ چرخیدن اپوزیسیون بورژوایی ایران هنوز شکل برجسته اش را در پیام های خانواده سلطنتی و دیگر تلاش های جنبش ناسیونالیسم پروغرب نشان نمی دهد. اینها، یعنی ناسونالیست های پروغرب، تاریخا سنت چپ بورژوایی در بین خود نداشته اند. اینها همیشه راست و دیکتاتور و سرهنگ و تیمسار بوده اند. ساواک و شعبان بی مخ و رضا خان و سپهبد زاهدی و کودتا سمبل های این هاست. برای همین حتی وقتی پز لیبرال هم میگیرند و از دمکراسی و حقوق بشر هم حرف میزنند (مثل شاهزاده!) کسی جدی شان نمی گیرد و خنده دار به نظر میرسند. چه رسد اینکه ادای چپ بورژوایی (مثلا سوسیال دمکراسی) را در بیاورند.

در نتیجه به چپ چرخیدن اپوزیسیون بورژوایی مورد بحث را در جنبش دیگر بورژوازی ایران، یعنی جنبش ملی – اسلامی، بهتر میتوان مشاهده کرد.

این جنبش، که راست افراطی آن، و بقول خودشان بخش "انحصار طلب" آن (یعنی جمهوری اسلامی)، قدرت را در دست دارد، در این به چپ چرخیدن از ناسیونالیست های پروغربی حساس تر و فعال تر است. این میدان اینها است. چرا که چپ بورژوایی و غیر کارگری در ایران سنتا و تاریخا از جناح چپ این جنبش بیرون آمده است. این جنبش بورژوایی ایران تا قبل از انقلاب 57 اپوزیسیون سنتی ایران بوده است. تاریخا جبهه ملی، جناح به اصطلاح لیبرال و راست این جنبش بوده و حزب توده جناح چپ آن. لذا "لیبرالیسم ایرانی" و "سوسیال دمکراسی" ایرانی و غیره همه سرشان به توبره همین جنبش وصل است. چپ غیر کارگری هم همینطور. از حزب توده تا فدایی تا انواع و اقسام چپ های سنتی ایران که از موضعی رادیکال یا لیبرال به حزب توده نقد داشته و یا حتی انقلابی بوده اند، همه نهایتا خویشاوندان و وابستگان و امتداد همین جنبش ملی اسلامی بورژوازی ایران بوده و هستند. اینها تاریخا وظیفه داشته اند که برآمد چپ جامعه، چپ کارگری را در ایران مهار کنند و به شکست بکشانند. (بعنوان آخرین نمونه برجسته، و احتمالا آخرین نمونه!، نقش فداییان خلق در انقلاب 57 است که آنوقت بستر اصلی چپ بودند و نیروی عظیمی حولشان گرد آمد ولی عملا در کنار جمهوری اسلامی قرار گرفتند و عامل مهمی در به شکست کشاندن و سرکوب انقلاب 57 شدند .)

بنا بر این اگر چپ بورژوایی بخواهد نقشی در اوضاع ایران ایفاء کند، ماتریال اصلی اش را از همین جنبش ملی اسلامی و چهره هایش میگیرد. برای مثال اگر حتی راست پروغرب هم بخواهد ادای "سوسیال دمکراسی" و حتی "لیبرال" بودن درآورد، باید دم و دود چهره های این جنبش دوم بورژوازی را ببیند. مثلا اگر آقای رضا پهلوی بخواهد سندیکالیسم را در مقابل جنبش رادیکال و شورایی و سوسیالیستی کارگری ایران علم کند باید سراغ امثال آقایان اسانلو و مددی برود! و آقای همایون اگر بخواهد کمی هم ادای یک مشروطه خواهی سوسیال دمکراتیک را درآورد باید مجیز فدایئان اکثریت را بگوید!

سه

باری، این بخش از اپوزیسیون بورژوایی ایران، یعنی بخش چپ جنبش ملی اسلامی، بخصوص بخش خارج از حکومت و رادیکالتر آن (رادیکال به نسبت حکومتی ها، چه جناح راست و چه دوم خرداد) این روزها آشکارا کفش و کلاه کرده است تا به برآمد چپ در جامعه ایران پاسخ بدهد. شعار "سوسیالیسم یا بربریت" در دانشگاه اینها را بیدار کرده و حتی اعتماد به نفس داده است. اینها که در دوره خاتمی بخش"لائیک"، خارج از قدرت، و گاه حتی منقد دوم خرداد را تشکیل میدادند، حالا که دیگر از امام زاده دوم خرداد معجزه ای بر نمی آید، چپ ها و رادیکال هایشان به جلو رانده میشوند. یعضی هایشان خیال رئیس جمهوری به سرشان میزند و فکر میکنند در این فضای چپی که جامعه پیدا کرده است اینها میتوانند میدان دار بشوند و این چپ را به اسم خود تمام کنند و چه بسی حتی راه حلی برای اوضاع پیچیده ایران باشند. در واقع اینها در تدارک نوعی دوم خرداد چپ و حتی تحت نام سوسیالیسم هستند! دوم خرداد خاتمی یکجوری کل نیروهای جنبش ملی اسلامی را دورهم متحد کرد. حالا در دورانی که خاتمی مرحوم شده و سوسیالیسم دست بالا گرفته بخش "سوسیالیست" جنبش ملی اسلامی فکر میکند میتواند دوباره جنبش خاتمی را زنده کند. هر اندازه که این اتوپی عجیب و غریب باشد به نظر من (و تاکید میکنم این نظر من است!) شواهدی هست که شایسته توجه و اشاره است.

نمونه ای از این را دوست عزیزم ارژنگ سیاسی در مقاله اش (عروج چپ و فدائیان خلق اکثریت) که در همین شماره آورده است، اشاره کرده است. اکثریتی ها رسما دارند ادای چپ در می آورند تا شاید بتوانند آنچه را که خاتمی با وجود آنکه در راس ماشین اجرایی رژیم اسلامی بود در انجام آن درماند، به سرانجام برسانند.

نمونه ای کمی رادیکالتر از نمونه فدائیان اکثریت را میشود در جریان اول مه امسال مشاهده کرد. در حالی که بخش های رادیکال و سوسیالیستی جنبش کارگری با تمام قوا برای برپایی یک مراسم مستقل و یک قدرتنمایی تمام عیار آمده میشد، بخش هایی از رهبری سندیکای واحد عملا و با جدا کردن حساب خود از بقیه برپایی یک مراسم مستقل و مشترک را مانع شدند. اینجا نمی خواهم وارد کل داستان شوم، چرا که در دو شماره قبل ضمن گفتگو با شهلا دانشفر به این موضوع پرداختیم. گرچه جناح رادیکال و سوسیالیست رهبری سندیکای واحد لطمات را به حداقل رساند و کلا گرایش رادیکال و سوسیالیستی فضا را بدست گرفت و ما شاهد آن اول مه بودیم که اتفاق افتاد، اما هرکسی که دست اندرکار بود اینرا بروشنی دید که بخشی از رهبری سندیکای واحد (و مشخصا اسانلو و مددی) در راس این مانع تراشی در حرکت مستقل کارگری بودند. حرکت مستقلی که اگر این مانع تراشی ها نبود و با قدرت تمام شکل میگرفت به قول شهلا دانشفر اول مه امسال را ده بار قوی تر و چپ تر و رادیکالتر به میدان می آورد. وقتی این تلاش گرایش راست رهبری سندیکای واحد در جریان مراسم اول مه را در کنار تبلیغات سنگین آنها حول "سندیکالیسم" قرار میدهید بیشتر متوجه میشوید که این یک خط حساب شده و سر و ته دار است. اشتباهی در بین نیست. موضوع ناشی از ترس و محافظه کاری و یا عدم آگاهی نیست. این همان دوم خرداد چپ است که فکر میکند در اوضاع به چپ چرخیدن جامعه میتواند میدان دار بشود و به ناگزیر آگاهانه فاصله اش را با خط رادیکال و سوسیالیستی جنبش کارگری بیشتر میکند، چون جای دیگر حساب باز کرده است!

و یک نتیجه گیری

بحث مفصل در مورد این چپ دوم خرداد را باید برای فرصت دیگر گذاشت، اینجا همینقدر قصد این بود که مساله طرح شود. اما در همین حد هم باید گفت که این جریان حتی از دوم خرداد اصیل، یعنی دوم خرداد خاتمی، پوشالی تر و زود گذر تر است! کاریکاتوری از آن است. این ها هم مثل دوم خرداد اصلی طول زندگی سیاسی شان به اندازه خود جمهوری اسلامی است. اینها حتی تناقضات جنبش اصلاحات خاتمی را عیان تر جلوی مردم قرار خواهند داد. به هر میزانی که اقتدار جمهوری اسلامی زیر سوال برود (که هم اکنون دارد روز به روز بیشتر میرود و کارگران و مردم توازن قوای متفاوتی را به رژیم تحمیل میکنند)، به هر اندازه که فضای ابراز وجود چپ سوسیالیستی و کمونیستی کارگری در جامعه بیشتر شود، این جریان دفاع اش از وضع موجود و از جمهوری اسلامی برجسته تر خواهد شد و حاشیه ای تر خواهد شد.

هر اندازه که فضای مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی رادیکال تر بشود و شعار ها رادیکال تر بشود، اینها نقش ترمز کننده و بازدارنده شان هویدا تر خواهد شد و ایزوله و افشاء خواهند شد. و مهمتر اینکه در فضای بی آلترناتیوی راست و مطرح بودن چپ، بورژوازی به طور کلی میکوشد ضعف خود را با جنگ و نیروی نظامی و راه انداختن دسته های مسلح جبران کند و خلاصه با قلدری سخن بگوید. در نتیجه فضا بسرعت چنان قطبی میشود که امکان میدان داری به چنین گرایشات و تلاش های ابن الوقتی نمی دهد.

آنوقت همانطور که دانشجویان در 15 آذر شعارش را بالا بردند، دو راه حل در مقابل هم قرار میگرد: سوسیالیسم یا بربریت! و این جریان دوم خرداد چپ بسرعت تجزیه خواهد شد و برخی در کنار بربریت قرار میگیرند و به همراه جمهوری اسلامی به تاریخ خواهند پیوست و برخی به ناگزیر بدنبال سوسیالیسم کشانده خواهند شد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 11:51  توسط مصطفی صا بر  | 

از کافی نت تا کنگره ششم!

گفتگوی کامران مزین با مصطفی صابر

کامران مزین: کنگره 6 نزدیک است. دیگر وقتی نمانده تا یکی دیگر از مواقع سرنوشت ساز حزب کمونیست کارگری به وقع بیفتد. و حزب وارد یک نقش و هویت جدید گردد. در گنگره های قبل معمولا ما شاهد اتفاقات جدیدی بودیم. حزب معمولا وارد یک سیاست و راهبرد جدید میشد و همین طور از نظر نیروهای حزبی دچار تغییرات عمده ای میشد که میتوانیم بگوییم سوت شروع این تغییرات از هر کنگره اتفاق می افتاد. اما کنگره 6 ما را به کجا خواهد برد؟ کنگره ای که نام کنگره انقلاب را یدک کشیده چگونه توانسته این تز را از کنگره قبلی قویتر بکند که هنوز بر ان پای میفشارد.

اجازه بدهید برای اینکه به نتایج و پیش فرضهایی درباره کنگره 6 برسیم پای حرفهای مصطفی صابر رییس فعلی دفتر سیاسی حزب بنشینیم. مصطفی صابر یکی از طرفداران جدی حزب در شرایط فعلی است و او را قبل از کنگره با نقدهایی که به منتقدان داشته به عنوان یکی از طرفداران حزب در شرایط فعلی میشناسند. باید به این نتیجه برسیم که حزب کمونیست کارگری از نگاه مصطفی صابر چگونه کنگره 6 را به پیش میبرد.

مصطفی صابر: کامران جان مرسی. همینجا اجازه چند توضیح برای خوانندگان بدهم. اول اینکه این مصاحبه کتبی صورت میگیرد. یعنی شما این سوالات را فرستاده ای و من جواب میدهم و امکان رفت و برگشت بین ما نیست. دوم اینکه من ترجیح میدهم به همان عنوان "یکی از طرفداران حزب" صحبت کنم و نه بعنوان رئیس دفتر سیاسی. چون میخواهم اینجا آزادانه حرف بزنم. اینها حرفهایی من و الزاما هیچ ارگان حزبی را نمایندگی نمی کند. ممکن است رفقایم با آن موافق باشند یا نباشند. صحیح تر برداشت من از مواضع و ارزیابی های حزب است. سوم اینکه خوبست راجع خود شما هم توضیحاتی بدهم. کامران فکر کنم حدود بیست سال دارد، دانشجو است، مدت زیادی نیست که با حزب و سازمان جوانان کمونیست آشنا شده است. نکته جالب در مورد کامران اینست که این همه نوشته و فعالیت و نقد دیگران و دخالت در بحث ها را در شرایطی انجام میدهد که حتی کامپیوتر شخصی ندارد و همه اینها را در کافی نت مینویسد که من مانده ام چطور میتواند این کار را بکند.

کامران مزین: مصطفی صابر، حزب کمونیست کارگری کنگره ای را برگزار میکنه که خودش آن را کنگره انقلاب مینامند. هرچند عده ای از منتقدان و مخالفان این کنگره را محل تسویه حسابهای شخصی میدانند شما فکر میکنید کنگره 6 چه نوع کنگره ای است؟ اهم وظایف کنگره بر چه مبنای قرار دارد؟ آیا به مانند کنگره قبل باید حرفهای اصلی بر نقد منتقدین جدا شده باشد و یا این بار سعی میشود بیشتر نظرات بر مواضع مورد اختلاف در سیاست راهبردی حزب و ارایه تاکتیکها و استراتزیهای انقلابی شکل میگرد پایه گذاری گردد؟ چگونه میتوانید کنگره را بعد از پایان به یک کنگره در شرایط انقلابی رهنمون کنید؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 11:50  توسط مصطفی صا بر  | 

حزب و سال 2007

گفتگو کیوان جاوید با مصطفی صابر

(یک توضیح: متن زیر تقریبا عین مصاحبه است که نوید مینایی زحمت کشیده و پیاده و تایپ کرده است. در چند مورد اصلاحات جزئی صورت گرفته است. جوانان کمونیست)

کیوان جاوید: ما جامعه ایران در سالی که گذشت رو در برنامه دیروز صحبت کردیم و اینکه چطور کل این پروژه احمدی نژاد چرا و چطور شکست خورد، چرا می بایست شکست میخورد و موقعیت جمهوری اسلامی را خیلی کلی صحبت کردیم. بحثی که امروز میخواهیم روی آن متمرکز شویم، موقعیت حزب کمونیست کارگری است. شما چه تصویری از حزب کمونیست کارگری در سالی که گذشت ارائه میدهید؟

مصطفی صابر: موقعیت حزب جدا از موقعیت جامعه و تلاشهای مردم ایران برای رهایی از شر جمهوری اسلامی و برای اینکه زندگی بهتری داشته باشند، نیست. حتما دیروز شما هم اشاره کرده اید که چطور الان ایران در یک چهارراه تحولات بین المللی قرار گرفته. تمام مسائل دنیا دارد روی مسئله جمهوری اسلامی و حل بحران جمهوری اسلام شکل میگیرد و مردم ایران هم وسط این ماجرا هستند. این، حل بحران جمهوری اسلامی، مسئله مردم ایران هم هست و موقعیت حزب هم جدا از موقعیت مردم در مقابله با جمهوری اسلامی نیست.

در سال گذشته ما شاهد پیشروی های خیلی تعیین کننده ایی درمبارزه مردم علیه جمهوری اسلامی بودیم. در مبارزه کارگران، زنها جوانها و کل جامعه . و حزب در کل این پیشروی ها هم سهیم بوده و هم در پیشاپیش مردم این مبارزات را پیش برده است. اگر بخواهیم نمونه ذکر کنیم ١٦ آذر اخرین نمونه بوده است. ولی قبل از آن شاهد کمپین وسیع علیه اعدام در ایران بودیم که حول پرونده کبرا رحمانپور صورت گرفت. جشن کودکان و حرکت برای آزادی زندانیان سیاسی ، اعتراض به قتل اکبر محمدی و اجرای سرود انترناسیونال در خاوران نیز از دیگر شواهد است . همه این ها یعنی اینکه مردم ایران قدم جلوگذاشته اند که کلک جمهوری اسلامی را بکنند. اینکه احمدی نژاد در پلی تکنیک هوشد و ١٦ آذر سرخ با این کار تکمیل شد، به نظرم خیلی گویاست. مردم در ایران جلو آمده اند و سوسیالیسم و چپ و آزادیخواهی مفرطی که در ایران هست، جلو آمده. نماینده اش حزب است. حزب این جریان و تحول، حزب کمونیست کارگری است. ما شاهد این هستیم که مساله فقط محدود به فعالین نیست. به نظرمن مسئله خیلی توده ایی تراست. برای مثال ترانه "تصورکن" که خیلی مطرح شده است دارد ایده های سوسیالیستی و آزادی و برابری در جامعه را مطرح می کند که در راس آن حزب کمونیست کارگری است . یعنی موقعیت حزب جدا از این موقعیت تعرضی جامعه و کارگرها نیست . کارگرها مدام دارند اعتراض می کنند و مبارزه میکنند. جمهوری اسلامی هم نمی تواند کارگران را شکست بدهد و اعتراضات ادامه دارد و (در جریان اعتصاب کارگران واحد) همه دیدند حزب این مبارزه حزب کمونیست کارگری است .

کیوان جاوید: چرا فکر نمی کنید که این تحولات که به نفع چپ صورت گرفته است مردم خودشان به آن پی برده اند و چرا برای حزب کمونیست کارگری جایگاه خاصی در نظر می گیرید؟

مصطفی صابر: برای اینکه حزب کاری نکرده به جز اینکه آرمان های مردم را با قاطعیت و بدون سازش پذیری در سطح جامعه مطرح کرده است و مرکز ثقلی برای مطرح کردن مطالبات مردم شده است. در حال حاضر طوری شده است که هیج سیاست مداری نمی تواند از مذهب دفاع کند و در جامعه هو نشود. این خواست مردم است که مذهب نمی خواهند و این حزب کمونیست کارگری بوده که از اول این را مطرح کرده است و مذهب را نقد کرده است و در مقابل گرایشات سازش کار ایستاده است. الان کسی نمی تواند کمتر از آزادی و برابری بخواهد. حتی جمهوری خواهان و هم طرف داران دموکراسی و اصلاح طلبان هم امروز باید از آزادی و برابری حرف بزنند. یعنی آزادی برابری امروز اینقدر پیش آمده و به عنوان شعار و خواست همگانی مطرح شده است و همه مجبورند به آن تمکین کنند. کسی که این شعار را مطرح کرده است و پرجمش را در دست دارد حزب است. به عنوان یک مثال دیگر لغو آپارتاید جنسی است که ستون فقرات حکومت اسلامی است. الان همه خواهان لغو آپارتاید جنسی هستند و خواهان لغو حجاب و جداسازی هستند. این جنبش ضد آپارتاید جنسی به قدری قوی است که اکبر گنجی هم مجبور است برای ستارگان هالیوود سر لغو آپارتاید جنسی جلسه بگذارد!! اکبر گنجی، کسی که در سال های ٥٧ و ٥٨ با پونز روسری را به سر زنان میزد، حالا مدافع لغو آپارتاید جنسی شده است!! این نشان می دهد که قدرت جنبش ضد آپارتاید جنسی تا کجاست است. و اگر این آپارتاید جنسی و حجاب را از ایران برداریم کل جمهوری اسلامی بر باد است. کل جمهوری اسلامی خواهد رفت. و همه می دانند اول بار حزب ما این را مطرح کرده است. می دانند حزب لغو آپارتاید جنسی ، حزبی که حجاب را لغو می کند و حزبی که کلک جمهوری اسلامی را خواهد کند حزب کمونیست کارگری است.

کیوان جاوید: سوال بعد اینست طی نوشته ایی در نشریه جوانان کمونیست ٢٧٧ در توضیح موقعیت حزب می گویید حزب کمونیست کارگری از موقعیت اجتماعی و سیاسی خود حزب عقب است. شما نوشته تان را با نقد به حزب شروع می کنید، نقدتان به حزب کمونیست کارگری چیست؟

مصطفی صابر: من فکر می کنم حزب کمونیست کارگری، همین گوشه هایی که الان تصویر کردیم از موقعیتش، این موقعیت را کاملا به رسمیت نمی شناسد. البته خوشبختانه این مباحث در جریان است و حزب دارد موقعیت را می شناسد و بر اساس آن حرکت می کند. بحث من اینست که حزب الان به طور عینی در موقعیت کسب قدرت سیاسی است. به طور عینی در موقعیتی است که می تواند مردم را حول حود جمع کند و برود جمهوری اسلامی را ازسر راه برارد و حکومت سوسیالیستی را برقرار کند. من فکر می کنم حزب در این موقعیت هست و جامعه هم آماده برداشتن جمهوری اسلامی است. ولی نقد من به حزب اینست که حزب هنوز در دوران ماقبل این دوران حرکت می کند و هنوز این تحولات را خیلی دور دست می بیند. حزب باید به مردم بگوید مردم باید حول حزب کمونیست کارگری متمرکز شد و متشکل شد تا جمهوری اسلامی را انداخت و انواع و اقسام تشکل های توده ایی را باید ایجاد کرد. مشخصا حزب باید شعارها و حرکات معینی را جلو جامعه بگذارد و قرص و محکم مطرح کند تا قدم به قدم برای براندازی جمهوری اسلامی جنبش عظیمی راه بیندازد.

مثلا الان که ٨ مارس نزدیک است ما باید از جامعه بخواهبم بیایید حجاب را براندازیم و این کاملا ممکن است. می توانیم در جزئیات وارد آن بشویم و توضیح بدهیم و این کاملا امکان پذیر است که امسال در ٨ مارس جمعیت وسیع و بزرگی را به میدان آورد و حجاب را برداشت. این ضربه بزرگی به جمهوری اسلامی است چه در موقعیت داخلی و چه در موقعیت بین المللی اش. اعلام می کند یک نیروی سازمان یافته و پخته و جدی و آگاه که می داند چه می خواهد بکند می خواهد جمهوری اسلامی را بردارد و حزب کمونیست کارگری عنصر فعاله این جریانات است. حتی اگر خودش زیاد اینرا باور نداشته باشد و آگاهانه این کار را نکند اوضاع عینی حزب را مجبور می کند و به این سمت می برد. ولی بحث من اینست که حزب زود تر این مسئله را ببیند و آگاهانه به این سمت برود.کیوان جاوید:شما منظورتان از حزب چیست ، حزب یعنی چی؟ آدم هایی که دور هم جمع می شوند حزب هستد؟

مصطفی صابر:سوال خوبی ست . به نظر من ما دو تا حزب کمونیست کارگری داریم. یکی حزب به معنای اعم و یکی حزب به معنای اخص. ولی حزب به معنای اخص کلمه حزب به معنای اعم را هنوز کاملا به رسمیت نمی شناسد.

وقتی از حزب حرف می زنیم خیلی ها فکر می کنند حزب یعنی حمید تقوایی لیدر حزب و کمیته مرکزی و همین تلویزیون و رادیو و تشکیلات خارج کشورش و نشریاتش چه در داخل چه در خارج. به نظر من این تصور از حزب کمونیست کارگری هنوز ناقص است. این فقط حزب به معنی رسمی کلمه است. ولی یک حزب کمونیست کارگری دیگر داریم که خیلی وسیع تر از این تعریف از حزب است، که من اسمش را می گذارم حزب به معنای اعم کلمه و این ها خیلی هاشان تشکیلاتی نیستند. من حرفم به این ها این است که بیایید تشکیلاتی بشوید و منظم بشوید حول حزب به معنای اخص. الان من نمی دانم اعضای واقعی حزب و کسانی که خودشان را عضو حزب می دانند مثلا در بین کارگران شرکت واحد چند نفر است و هیچ کس هم نمی داند. ولی قطعا فقط در بین کارگران واحد الان کسان زیادی داریم که چشم و چراغشان حزب است. این حزب به معنای اعم کلمه باید در سرنوشت حزب به معنای اخص کلمه دخیل شود و حزب به معنای اخص کلمه باید این تعداد بی شمار را که در واقع نه فقط عضو حزب که بلکه کادر های حزب هم هستند را به رسمیت بشناسد . حزب باید این ها را متشکل کند و آنها هم باید بیایند حول حزب متشکل بشوند.

مثال دیگر، جنبش علیه اعدام بسیار در ایران وسیع است و مردم ایران با این کشت و کشتار مخالفند و دیدیم در مقابله با حکم اعدام رحمانپور چه جنبشی راه افتاد. در این جنیش هم همین طور است. خیلی ها خودشان را با حزب و برای مثال با فعالیت های مینا احدی نزدیک می بینند. خیلی ها امید زندگی شان و امید زندگی بستگان محکوم به اعدامشان را حزب کمونیست کارگری می دانند. یعنی می خواهم بگویم حزب کمونیست کارگری به معنای اعم کلمه هستند و این ها باید متشکل بشوند. یعنی حزب موجودیت بسیار وسیع سیاسی و اجتماعی و حزبی است. موجودیت حزب به معنای اخص کلمه بسیار کوجکتر از آنست. در هر اعتراضی در ایران یک طرف معادله حزب است. برای مثال اگر کسی می خواهد از اردوگاه های مجاهدین خلاص شود امیدش حزب کمونیست کارگری ست. اگر کسی می خواهد از کنج زندان های جمهوری اسلامی خلاص بشود امیدش حزب کمونیست کارگری ست. اگر جایی اعتصاب کارگری می شود و هر جا مبارزات کارگری هست یک طرفش فعالین و شعارهای حزب هستند. و جنبش دانشجویی که اظهر من الشمس است. آن ١٦ آذر که ٢٠ تا پلاکارد قرمز با شعار های سوسیالیستی و کمونیستی و چند هزار آدم با شعار های یکسان در سراسر ایران هماهنگ شده با هم عمل می کنند، این دیگر حزب به معنای اعم کلمه است. حالا چند تا از این ها عضو رسمی حزب یا سازمان جوانان هستند خیلی تعیین کننده نیستند. مسئله تعیین کننده این ست که یک حزب عظیم آنجا هست که باید سازمان داده بشود. به نظرم آن چیزی که کل اوضاع ایران را عوض خواهد کرد اینست که این حزب به معنای اعم و حزب به معنای اخص کلمه با هم چفت و یکی بشوند و حزب به معنای اخص کلمه حزب به معنای اعم کلمه را سازمان دهی و رهبری بکند. من فکر می کنم اگر این اتفاق بیفتد ما شاهد یک نیروی عظیم خواهیم بود که اسمش حزب کمونیست کارگری ست و حجاب را بر می دارد و قدم به قدم جمهوری اسلامی را به عقب می راند و مثلا آزادی بیان را به جمهوری اسلامی تحمیل می کند. و روزنامه های آزاد را به دولت تحمیل می کند و یک جاهایی هم با آن درگیر می شود و باید برای آن هم آماده بود. و باید حزبی قرص و محکم ساخت تا به وقتش ضربه نهایی را به جمهوری اسلامی وارد کند و به وقتش ارتش سرخ را بسازد.

کیوان جاوید: گفتید حزب چی هست و مثال هایی از کارگران واحد و زنان آوردید و به یک نیروی عظیم اجتماعی اشاره کردید . اما آیا تضمینی هست که این حزب به عنوان همین کمیته مرکزی و تلویزیون و... روزی که جامعه را برای قیام علیه جمهوری اسلامی فرامی خواند، این حزب به معنای اعم کلمه به فراخوانش پاسخ مثبت بدهد؟

مصطفی صابر: به نظرم هنوز تا قیام فاصله زیاد است و نمی توان در باره قیام حرف زد. و حتی معلوم نیست تحولات خودش را به صورت قیام نشان بدهد. این ها غیر قابل پیش بینی است. مسئله مهم اینست که این حزب به معنای اخص کلمه موقعیت خودش را بشناسد و در مقابل جمهوری اسلامی خودش را سازمان بدهد. حالات مختلفی ممکن است پیش بیاید. شاید قیام نباشد. ممکن است کودتا بشود. ممکن است آمریکا حمله کند و من جنین نقشه ساده انگارانه ایی ندارم که ما گام به گام مبارزه می کنیم و جمهوری اسلامی را می اندازیم. بحث من این است که برای مقابله با هر وضعیت احتمالی که پیش می آید سلاح ما چیست؟ ما چطور می توانبم مهر خودمان را بر اوضاع بکوبیم از مدنیت و زندگی انسان ها دفاع کنیم؟ ما چطور می توانبم از آزادی و برابری دفاع کنیم؟ و کل این پروسه را سر انجام به نفع مردم حل بکبنم و اجازه سناریو سیاه را ندهیم؟ چطور می توانیم جلو عراقیزه شدن جامعه را بگیریم. اجازه هرج و مرج را ندهیم؟

اول باید یک نیروی عظیم و متشکلی در جامعه باشد که همه این ها را می خواهد. در این که جامعه این ها را می خواهد تردیدی نیست. همه مردم این ها را می خواهند هرج و مرج نمی خواهند و غیره. دوم اینکه برای این حرکت فعالین زیادی در جامعه وجود دارند که چپ و رادیکال هستند. و سوم اینکه یک حزبی وجود دارد که پرجم این مطالبات را در دست دارد با تمام تشکیلات و تلویزیون و رادیو و امکاناتش، آنجا هست و کادرهای با سابقه ایی دارد که ٣٠ سال کار کرده ند تا این تحول را انجام بدهد. این فرض ها واقعی ست. ١٦ آذر و اعتراضات واحد این را نشان می دهد. کاری که باید بکنیم اینست که با همین ادعا وارد عرصه جامعه بشویم و حرکاتی را پیش ببریم و قدم به قدم تعریف کنیم و تبدیل بشویم به نیرویی که دیگر هیچ کس نتواند از جا تکان مان بدهد. و این وظیفه حزب است و من اسم این را می گذارم قدم به میدان گذاشتن برای کسب قدرت سیاسی.

قدم مهم بعدی ٨ مارس است که مثال زدم . ٨ مارس باید تبدیل بشود به یک جنبش عظیم و سیع و سرخ و سوسیالیستی که شعار اصلی آن حجاب بی حجاب است. بگوید می خواهیم حجاب را بر داریم. یعنی باید با جمهوری اسلامی این جوری حرف زد. هر جا که مردم تجمعی دارند باید جلو جمهوری اسلامی ایستاد. بعد از حجاب الزاما قیام مطرح نمی شود. ولی این یک قدم و پیش روی عظیم علیه جمهوری اسلامی است و می توانیم خواست ها و مطالبات دیگری را مطرح کرد. به نظرم قدم بعدی اول ماه می است که باید وسیع تر به میدان آمد و قدم بعدی مثلا یک وقتی مبارزه برای تحمیل آزادی بیان است. و در این میان باید هرچه متشکل تر و متحد تر زیر پرچم حزب کمونیست کارگری جمع بشویم و به آن نیرویی تبدیل شویم که هر تحولی پیش بیاید نخوریم، بلکه اوضاع را کنترل کنیم. اجازه ندهیم سناریو سیاه بشود. اجازه هرج و مرج ندهیم. اجازه ندهیم با جنگ و خون ریزی مردم را به عقب برانند. اگر این نیرو را به دست بیاوریم می توانیم مقابل همه این ها بایستیم و ممکن است در لحظه معین تشخیص بدهیم باید قیام کرد. و بنابر این وقتی این حزب وسیع اجتماعی را که منصور حکمت در کنگره سوم به آن اشاره کرد را داشته باشیم، به نظر من می توانیم فرمان قیام هم بدهیم.

کیوان جاوید: چرا راست با این همه امکاناتی که دارد این قدر بی افق است؟ و چرا کاری نمی کند؟

مصطفی صابر : راست امکانات وسیعی دارد ، راست حربه هایی که دارد ایجاد سناریو سیاه است، جنگ است و عراقیزه کردن جامعه است. راستش سرمایه داری کلا افقی ندارد که در مقابل جامعه بگذارد. دموکراسی اش تبدیل شده است به افتضاح و جنگ و خون ریزی که در عراق در جریان است و اسمش را گذاشته اند دموکراسی. وقتی پرچم اصلی و مهم راست این است که در عراق در جریان است به مردم ایران بگویید دموکراسی مردم می خندند، مردم می گویند منظورت این است که در عراق است؟! اگر آزادی و برابری را می گویی که ما داریم می رویم که عملیش کنیم. (بنا براین) فقط چپ و سوسیالیسم می تواند آزادی و برابری بیاورد. راست حرف و چیزی ندارد که مردم را دورش جمع کند. راست ناسیونالیسم را دارد "چو ایران نباشد تن من مباد " را دارد که آن هم به موقعیت افتضاح و رقت باری در سطح دنیا رسیده . ناسونالیسم به جز اینکه مردم را به جان هم بیندازد و جنگ راه بیندازد حرف و آلترناتیوی ندارد. مذهب هم یکی از حربه های راست است که خود جمهوری اسلامی مظهر آنست که مردم نمی خواهندش. درنتیجه راست افقی ندارد که جلو مردم بگذارد. تنها چیزی که راست می تواند بگوید اینست که اوضاعی مثل ترکیه ، عراق ،مصر یا لبنان به مردم معرفی کند. تنها چپ هست، یعنی خود کارگران و مردم هستند، که آلترناتیو دارد. که می خواهد دست سرمایه را کوتاه کند و زندگی را بر اساس لغو بردگی مزدی و مبتنی بر حرمت انسان ایجاد کند. ولی راست بمب و ژنرال و سی ان ان دارد و بی بی سی دارد و .... یعنی چنین نیست که ما راحت می رویم و قدرت را می گیریم و این کاری ساده باشد. ولی این ادعا را داریم که تنها راه نجات مردم ایران کم خطر ترین و راحت ترین راه متشکل شدن حول پرچم حزب کمونیست کارگری است. باید حول سوسیالیسم متحد شویم با همه این مشکلات و مخاطرات با قدرت اتحاد و تشکل و سازمان دهی توده های میلیونی مردم جواب بدهیم. حالا این چقدر جواب می دهد به این بسنگی دارد جه قدر خوب کار می کنیم و چقدر متشکل می شویم و تصمیمات درستی می گیریم. مثلا در مقابل حمله نظامی با جلب یک حمایت وسیع بین المللی به نفع مردم ایران و علیه جنگ و جمهوری اسلامی هر دو مقابله می کنیم . آنوقت مردم دنیا فریاد میزند مردم ایران را بگذارید خودشان تصمیم بگیرند و به آن ها بمب نزنید! بگذارید کارگر ها ، زنها تصمیم بگیرند و بگذارید حزب کمونیست کارگری تصمیم بگیرد. این شدنی ست. همه حرف حزب و منصور حکمت در "آیا کمونیسم در ایران پیروز می شود " این هست که برویم این را متحقق کنیم . حزب الان به جایی رسیده است که می تواند این کار را بکند و این کاملا شدنی ست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 11:48  توسط مصطفی صا بر  |