<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>مصطفی صا بر</title>
<link>http://mosaber.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 07 Jun 2007 08:23:14 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>به پیشباز 18 تیر برویم!</title>
<link>http://mosaber.blogfa.com/post-82.aspx</link>
<description>&lt;B&gt;&lt;FONT color=#800000 size=5&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;به پیشباز 18 تیر برویم&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; color=#800000 size=5&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000080 size=5&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;در دو سه سال گذشته رژیم اسلامی با برقراری یک حکومت نظامی اعلام نشده در خیابانها و با تعطیل زودتر از موقع دانشگاه و کوی دانشگاه کوشیده است تا 18 تیر را از سر بگذراند. درست به همین دلیل هم توجه دانشجویان (که در مرکز قیام 18 تیر قرار داشتند) متوجه ماه خرداد شده است. از جمله چند سال پیش ما شاهد تظاهرات های شبانه در 20 خرداد تا 20 تیر بودیم. همینطور هر سال در خرداد ماه در دانشگاه اعتراضاتی صورت گرفته است. امسال هم باید زودتر به استقبال 18 تیر رفت. باید برای یک حرکت سراسری دانشجویی در خرداد ماه آماده شد. باید جنایتکاران 18 تیر را به بازخواست کشید و فریاد 18 تیر را (که حکم به رفتن رژیم اسلامی داد) اینبار رساتر و چپ تر و سوسیالیستی تر در کل جامعه طنین انداز کرد&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000080 size=5&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;فضای اعتراضی وسیعی که در جامعه و در دانشگاه ها وجود دارد زمینه مساعدی برای چنین حرکتی فراهم کرده است. طرح مقابله با بدحجابی که رژیم برای ایجاد خوف و وحشت راه انداخته است دارد به ضد خود بدل میشود. حول مقابله با حجاب یک اعتراض عظیم و توده ای دارد شکل میگیرد. این همه دستگیری که از کارگران و معلمان و دانشجویان بعمل آورده اند، کسی را نترسانده و مایوس نکرده است. تنها بر خشم و نفرت و عزم اراده مردم برای مبارزه علیه جمهوری اسلامی افزوده است. هرکسی میتواند اینرا هر روز در دانشگاه و کارخانه و مدرسه و اداره و خیابان و اتوبوس و خانه های مردم ببیند که کسی خیال کوتاه آمدن ندارد. در چنین فضای عمومی دانشگاه میتواند نقش مهمی ایفاء کند، چندانکه در این چند سال ایفاء کرده است. به استقبال 18 تیر برویم و اعتراضات را از خرداد و پیش از تعطیل شدن کلاسها و کوی دانشگاه شروع کنیم. جزئیات بیشتر را اینجا لازم نیست وارد شویم. سازمان جوانان کمونیست به سهم خود در این راه تمام توان و تلاشش را به کار خواهد گرفت و دست تک&lt;/FONT&gt; &lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;تک شما را میفشارد&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Thu, 07 Jun 2007 08:23:14 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mosaber&amp;postid=82</comments>
<dc:creator>mosaber</dc:creator>
<guid>http://mosaber.blogfa.com/post-82.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دوم خرداد از نوع چپ؟!</title>
<link>http://mosaber.blogfa.com/post-81.aspx</link>
<description>&lt;B&gt;&lt;FONT color=#800000 size=5&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;دوم خرداد از نوع چپ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#800000 size=5&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#800000 size=5&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;چگونه اپوزیسیون بورژوایی چپ میشود&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#800000 size=5&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000080 size=5&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;مصطفی صابر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;یک&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/B&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;شما هم شاید شنیدید که رضا پهلوی به مناسبت اول مه به کارگران پیام فرستاد. همینطور قبلتر از آن فرح پهلوی به خاطر 8 مارس پیام داده بود. شاهزاده ای که اول مه را در تقویم اش یادداشت کرده که به کارگران تبریک بگوید!! ملکه ای که در مقابل روز جهانی زن سرفرود می آورد!! خوب بود رهبران کارگران شیکاگو و نیویورک و کارل مارکس و کلارازتکین زنده بودند میدیدند روزهایی که از مبارزه آنها نشئت گرفته و بنیاد نهاده شده امروز از جانب چه کسانی &quot;محترم&quot; شمرده میشود. و جالب است که همراه این تبریک و تهنیت ها طرفداران شاهزاده و ملکه همچنان دارند شب و روز از تلویزیونهایشان فریاد میزنند که کمونیسم مرد&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;عاقل ترهایشان البته خوب میدانند که این حنا در ایران رنگی ندارد. میدانند که کمونیسم (یعنی طبقه کارگر متحزب، در حال مبارزه و متشکل شدن برای نابودی بردگی مزدی) در ایران قوی است و شعارهایش وسیعا در جامعه طرح شده است و حزبش از نفوذی گسترده و قدرت بالقوه ای عظیم برخوردار است. میدانند که در چند سال گذشته هرجا که ذره ای مبارزه برای آزادی خواهی، برای حقوق انسانی، برای بهبود زندگی بوده است، از حقوق کودک گرفته تا مبارزه زنان، از اعتصابات کارگری گرفته تا مبارزات دانشجویی، تا مبارزه علیه مذهب، تا شکست دوم خرداد و برچیدن شو &quot;اصلاحات&quot;، در همه این لحظات کمونیسمی نو و دخالتگر و مشخصا حزب کمونیست کارگری در صف اول بوده است. پس باید قدرت کمونیسم را به حساب آورد. لذا، هر چند که اپوزیسیون راست پروغرب (که سلطنان طلبان شاخص ترین نمایندگان آن هستند) به آمریکا و قدرت نظامی اش چشم دوخته و به قدرت گیری از بالای سر مردم می اندیشد، اما اینهم متوجه است که برای کسب کمترین اعتبار در بین مردم باید با ژست چپ حرف بزند. طرفدار آزادی و حقوق مردم باشد. به کارگر و معلم و دانشجو و زنان در هر فرصتی پیام دهد. سندیکا و سندیکالیسم را مورد الطاف و حمایت خود قرار دهد تا بتواند سندیکالیسم را در مقابل گرایش سوسیالیستی و رادیکال در جنبش کارگری علم کند. و&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;دو&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/B&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;اما این به چپ چرخیدن اپوزیسیون بورژوایی ایران هنوز شکل برجسته اش را در پیام های خانواده سلطنتی و دیگر تلاش های جنبش ناسیونالیسم پروغرب نشان نمی دهد. اینها، یعنی ناسونالیست های پروغرب، تاریخا سنت چپ بورژوایی در بین خود نداشته اند. اینها همیشه راست و دیکتاتور و سرهنگ و تیمسار بوده اند. ساواک و شعبان بی مخ و رضا خان و سپهبد زاهدی و کودتا سمبل های این هاست. برای همین حتی وقتی پز لیبرال هم میگیرند و از دمکراسی و حقوق بشر هم حرف میزنند (مثل شاهزاده!) کسی جدی شان نمی گیرد و خنده دار به نظر میرسند. چه رسد اینکه ادای چپ بورژوایی (مثلا سوسیال دمکراسی) را در بیاورند&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;در نتیجه به چپ چرخیدن اپوزیسیون بورژوایی مورد بحث را در جنبش دیگر بورژوازی ایران، یعنی جنبش ملی – اسلامی، بهتر میتوان مشاهده کرد&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;این جنبش، که راست افراطی آن، و بقول خودشان بخش &quot;انحصار طلب&quot; آن (یعنی جمهوری اسلامی)، قدرت را در دست دارد، در این به چپ چرخیدن از ناسیونالیست های پروغربی حساس تر و فعال تر است. این میدان اینها است. چرا که چپ بورژوایی و غیر کارگری در ایران سنتا و تاریخا از جناح چپ این جنبش بیرون آمده است. این جنبش بورژوایی ایران تا قبل از انقلاب 57 اپوزیسیون سنتی ایران بوده است. تاریخا جبهه ملی، جناح به اصطلاح لیبرال و راست این جنبش بوده و حزب توده جناح چپ آن. لذا &quot;لیبرالیسم ایرانی&quot; و &quot;سوسیال دمکراسی&quot; ایرانی و غیره همه سرشان به توبره همین جنبش وصل است. چپ غیر کارگری هم همینطور. از حزب توده تا فدایی تا انواع و اقسام چپ های سنتی ایران که از موضعی رادیکال یا لیبرال به حزب توده نقد داشته و یا حتی انقلابی بوده اند، همه نهایتا خویشاوندان و وابستگان و امتداد همین جنبش ملی اسلامی بورژوازی ایران بوده و هستند. اینها تاریخا وظیفه داشته اند که برآمد چپ جامعه، چپ کارگری را در ایران مهار کنند و به شکست بکشانند. (بعنوان آخرین نمونه برجسته، و احتمالا آخرین نمونه!، نقش فداییان خلق در انقلاب 57 است که آنوقت بستر اصلی چپ بودند و نیروی عظیمی حولشان گرد آمد ولی عملا در کنار جمهوری اسلامی قرار گرفتند و عامل مهمی در به شکست کشاندن و سرکوب انقلاب 57 شدند&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt; .) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;بنا بر این اگر چپ بورژوایی بخواهد نقشی در اوضاع ایران ایفاء کند، ماتریال اصلی اش را از همین جنبش ملی اسلامی و چهره هایش میگیرد. برای مثال اگر حتی راست پروغرب هم بخواهد ادای &quot;سوسیال دمکراسی&quot; و حتی &quot;لیبرال&quot; بودن درآورد، باید دم و دود چهره های این جنبش دوم بورژوازی را ببیند. مثلا اگر آقای رضا پهلوی بخواهد سندیکالیسم را در مقابل جنبش رادیکال و شورایی و سوسیالیستی کارگری ایران علم کند باید سراغ امثال آقایان اسانلو و مددی برود! و آقای همایون اگر بخواهد کمی هم ادای یک مشروطه خواهی سوسیال دمکراتیک را درآورد باید مجیز فدایئان اکثریت را بگوید&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;سه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/B&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;باری، این بخش از اپوزیسیون بورژوایی ایران، یعنی بخش چپ جنبش ملی اسلامی، بخصوص بخش خارج از حکومت و رادیکالتر آن (رادیکال به نسبت حکومتی ها، چه جناح راست و چه دوم خرداد) این روزها آشکارا کفش و کلاه کرده است تا به برآمد چپ در جامعه ایران پاسخ بدهد. شعار &quot;سوسیالیسم یا بربریت&quot; در دانشگاه اینها را بیدار کرده و حتی اعتماد به نفس داده است. اینها که در دوره خاتمی بخش&quot;لائیک&quot;، خارج از قدرت، و گاه حتی منقد دوم خرداد را تشکیل میدادند، حالا که دیگر از امام زاده دوم خرداد معجزه ای بر نمی آید، چپ ها و رادیکال هایشان به جلو رانده میشوند. یعضی هایشان خیال رئیس جمهوری به سرشان میزند و فکر میکنند در این فضای چپی که جامعه پیدا کرده است اینها میتوانند میدان دار بشوند و این چپ را به اسم خود تمام کنند و چه بسی حتی راه حلی برای اوضاع پیچیده ایران باشند. در واقع اینها در تدارک نوعی دوم خرداد چپ و حتی تحت نام سوسیالیسم هستند! دوم خرداد خاتمی یکجوری کل نیروهای جنبش ملی اسلامی را دورهم متحد کرد. حالا در دورانی که خاتمی مرحوم شده و سوسیالیسم دست بالا گرفته بخش &quot;سوسیالیست&quot; جنبش ملی اسلامی فکر میکند میتواند دوباره جنبش خاتمی را زنده کند. هر اندازه که این اتوپی عجیب و غریب باشد به نظر من (و تاکید میکنم این نظر من است!) شواهدی هست که شایسته توجه و اشاره است&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;نمونه ای از این را دوست عزیزم ارژنگ سیاسی در مقاله اش (عروج چپ و فدائیان خلق اکثریت) که در همین شماره آورده است، اشاره کرده است. اکثریتی ها رسما دارند ادای چپ در می آورند تا شاید بتوانند آنچه را که خاتمی با وجود آنکه در راس ماشین اجرایی رژیم اسلامی بود در انجام آن درماند، به سرانجام برسانند&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;نمونه ای کمی رادیکالتر از نمونه فدائیان اکثریت را میشود در جریان اول مه امسال مشاهده کرد. در حالی که بخش های رادیکال و سوسیالیستی جنبش کارگری با تمام قوا برای برپایی یک مراسم مستقل و یک قدرتنمایی تمام عیار آمده میشد، بخش هایی از رهبری سندیکای واحد عملا و با جدا کردن حساب خود از بقیه برپایی یک مراسم مستقل و مشترک را مانع شدند. اینجا نمی خواهم وارد کل داستان شوم، چرا که در دو شماره قبل ضمن گفتگو با شهلا دانشفر به این موضوع پرداختیم. گرچه جناح رادیکال و سوسیالیست رهبری سندیکای واحد لطمات را به حداقل رساند و کلا گرایش رادیکال و سوسیالیستی فضا را بدست گرفت و ما شاهد آن اول مه بودیم که اتفاق افتاد، اما هرکسی که دست اندرکار بود اینرا بروشنی دید که بخشی از رهبری سندیکای واحد (و مشخصا اسانلو و مددی) در راس این مانع تراشی در حرکت مستقل کارگری بودند. حرکت مستقلی که اگر این مانع تراشی ها نبود و با قدرت تمام شکل میگرفت به قول شهلا دانشفر اول مه امسال را ده بار قوی تر و چپ تر و رادیکالتر به میدان می آورد. وقتی این تلاش گرایش راست رهبری سندیکای واحد در جریان مراسم اول مه را در کنار تبلیغات سنگین آنها حول &quot;سندیکالیسم&quot; قرار میدهید بیشتر متوجه میشوید که این یک خط حساب شده و سر و ته دار است. اشتباهی در بین نیست. موضوع ناشی از ترس و محافظه کاری و یا عدم آگاهی نیست. این همان دوم خرداد چپ است که فکر میکند در اوضاع به چپ چرخیدن جامعه میتواند میدان دار بشود و به ناگزیر آگاهانه فاصله اش را با خط رادیکال و سوسیالیستی جنبش کارگری بیشتر میکند، چون جای دیگر حساب باز کرده است&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;و یک نتیجه گیری&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;بحث مفصل در مورد این چپ دوم خرداد را باید برای فرصت دیگر گذاشت، اینجا همینقدر قصد این بود که مساله طرح شود. اما در همین حد هم باید گفت که این جریان حتی از دوم خرداد اصیل، یعنی دوم خرداد خاتمی، پوشالی تر و زود گذر تر است! کاریکاتوری از آن است. این ها هم مثل دوم خرداد اصلی طول زندگی سیاسی شان به اندازه خود جمهوری اسلامی است. اینها حتی تناقضات جنبش اصلاحات خاتمی را عیان تر جلوی مردم قرار خواهند داد. به هر میزانی که اقتدار جمهوری اسلامی زیر سوال برود (که هم اکنون دارد روز به روز بیشتر میرود و کارگران و مردم توازن قوای متفاوتی را به رژیم تحمیل میکنند)، به هر اندازه که فضای ابراز وجود چپ سوسیالیستی و کمونیستی کارگری در جامعه بیشتر شود، این جریان دفاع اش از وضع موجود و از جمهوری اسلامی برجسته تر خواهد شد و حاشیه ای تر خواهد شد&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;هر اندازه که فضای مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی رادیکال تر بشود و شعار ها رادیکال تر بشود، اینها نقش ترمز کننده و بازدارنده شان هویدا تر خواهد شد و ایزوله و افشاء خواهند شد. و مهمتر اینکه در فضای بی آلترناتیوی راست و مطرح بودن چپ، بورژوازی به طور کلی میکوشد ضعف خود را با جنگ و نیروی نظامی و راه انداختن دسته های مسلح جبران کند و خلاصه با قلدری سخن بگوید. در نتیجه فضا بسرعت چنان قطبی میشود که امکان میدان داری به چنین گرایشات و تلاش های ابن الوقتی نمی دهد&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;آنوقت همانطور که دانشجویان در 15 آذر شعارش را بالا بردند، دو راه حل در مقابل هم قرار میگرد: سوسیالیسم یا بربریت! و این جریان دوم خرداد چپ بسرعت تجزیه خواهد شد و برخی در کنار بربریت قرار میگیرند و به همراه جمهوری اسلامی به تاریخ خواهند پیوست و برخی به ناگزیر بدنبال سوسیالیسم کشانده خواهند شد&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Thu, 07 Jun 2007 08:21:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mosaber&amp;postid=81</comments>
<dc:creator>mosaber</dc:creator>
<guid>http://mosaber.blogfa.com/post-81.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از کافی نت تا کنگره ششم!</title>
<link>http://mosaber.blogfa.com/post-80.aspx</link>
<description>&lt;B&gt;&lt;FONT color=#800000 size=5&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;از کافی نت تا کنگره ششم&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#800000 size=5&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000080 size=5&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;گفتگوی کامران مزین با مصطفی صابر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;کامران مزین:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt; کنگره 6 نزدیک است. دیگر وقتی نمانده تا یکی دیگر از مواقع سرنوشت ساز حزب کمونیست کارگری به وقع بیفتد. و حزب وارد یک نقش و هویت جدید گردد. در گنگره های قبل معمولا ما شاهد اتفاقات جدیدی بودیم. حزب معمولا وارد یک سیاست و راهبرد جدید میشد و همین طور از نظر نیروهای حزبی دچار تغییرات عمده ای میشد که میتوانیم بگوییم سوت شروع این تغییرات از هر کنگره اتفاق می افتاد. اما کنگره 6 ما را به کجا خواهد برد؟ کنگره ای که نام کنگره انقلاب را یدک کشیده چگونه توانسته این تز را از کنگره قبلی قویتر بکند که هنوز بر ان پای میفشارد&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;اجازه بدهید برای اینکه به نتایج و پیش فرضهایی درباره کنگره 6 برسیم پای حرفهای مصطفی صابر رییس فعلی دفتر سیاسی حزب بنشینیم. مصطفی صابر یکی از طرفداران جدی حزب در شرایط فعلی است و او را قبل از کنگره با نقدهایی که به منتقدان داشته به عنوان یکی از طرفداران حزب در شرایط فعلی میشناسند. باید به این نتیجه برسیم که حزب کمونیست کارگری از نگاه مصطفی صابر چگونه کنگره 6 را به پیش میبرد&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;مصطفی صابر: کامران جان مرسی. همینجا اجازه چند توضیح برای خوانندگان بدهم. اول اینکه این مصاحبه کتبی صورت میگیرد. یعنی شما این سوالات را فرستاده ای و من جواب میدهم و امکان رفت و برگشت بین ما نیست. دوم اینکه من ترجیح میدهم به همان عنوان &quot;یکی از طرفداران حزب&quot; صحبت کنم و نه بعنوان رئیس دفتر سیاسی. چون میخواهم اینجا آزادانه حرف بزنم. اینها حرفهایی من و الزاما هیچ ارگان حزبی را نمایندگی نمی کند. ممکن است رفقایم با آن موافق باشند یا نباشند. صحیح تر برداشت من از مواضع و ارزیابی های حزب است. سوم اینکه خوبست راجع خود شما هم توضیحاتی بدهم. کامران فکر کنم حدود بیست سال دارد، دانشجو است، مدت زیادی نیست که با حزب و سازمان جوانان کمونیست آشنا شده است. نکته جالب در مورد کامران اینست که این همه نوشته و فعالیت و نقد دیگران و دخالت در بحث ها را در شرایطی انجام میدهد که حتی کامپیوتر شخصی ندارد و همه اینها را در کافی نت مینویسد که من مانده ام چطور میتواند این کار را بکند&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#000080 size=4&gt;
&lt;P align=right&gt;کامران مزین: مصطفی صابر، حزب کمونیست کارگری کنگره ای را برگزار میکنه که خودش آن را کنگره انقلاب مینامند. هرچند عده ای از منتقدان و مخالفان این کنگره را محل تسویه حسابهای شخصی میدانند شما فکر میکنید کنگره 6 چه نوع کنگره ای است؟ اهم وظایف کنگره بر چه مبنای قرار دارد؟ آیا به مانند کنگره قبل باید حرفهای اصلی بر نقد منتقدین جدا شده باشد و یا این بار سعی میشود بیشتر نظرات بر مواضع مورد اختلاف در سیاست راهبردی حزب و ارایه تاکتیکها و استراتزیهای انقلابی شکل میگرد پایه گذاری گردد؟ چگونه میتوانید کنگره را بعد از پایان به یک کنگره در شرایط انقلابی رهنمون کنید؟&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Thu, 07 Jun 2007 08:19:28 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mosaber&amp;postid=80</comments>
<dc:creator>mosaber</dc:creator>
<guid>http://mosaber.blogfa.com/post-80.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حزب و سال 2007</title>
<link>http://mosaber.blogfa.com/post-79.aspx</link>
<description>&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#800000 size=5&gt;
&lt;P align=right&gt;حزب و سال 2007&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot; color=#000080 size=5&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;گفتگو کیوان جاوید با مصطفی صابر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; color=#000080&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;(&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot; color=#000080&gt;یک توضیح: متن زیر تقریبا عین مصاحبه است که نوید مینایی زحمت کشیده و پیاده و تایپ کرده است. در چند مورد اصلاحات جزئی صورت گرفته است. جوانان کمونیست&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; color=#000080&gt;)&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot; color=#000080&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;کیوان جاوید: ما جامعه ایران در سالی که گذشت رو در برنامه دیروز صحبت کردیم و اینکه چطور کل این پروژه احمدی نژاد چرا و چطور شکست خورد، چرا می بایست شکست میخورد و موقعیت جمهوری اسلامی را خیلی کلی صحبت کردیم. بحثی که امروز میخواهیم روی آن متمرکز شویم، موقعیت حزب کمونیست کارگری است. شما چه تصویری از حزب کمونیست کارگری در سالی که گذشت ارائه میدهید؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;مصطفی صابر: موقعیت حزب جدا از موقعیت جامعه و تلاشهای مردم ایران برای رهایی از شر جمهوری اسلامی و برای اینکه زندگی بهتری داشته باشند، نیست. حتما دیروز شما هم اشاره کرده اید که چطور الان ایران در یک چهارراه تحولات بین المللی قرار گرفته. تمام مسائل دنیا دارد روی مسئله جمهوری اسلامی و حل بحران جمهوری اسلام شکل میگیرد و مردم ایران هم وسط این ماجرا هستند. این، حل بحران جمهوری اسلامی، مسئله مردم ایران هم هست و موقعیت حزب هم جدا از موقعیت مردم در مقابله با جمهوری اسلامی نیست&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; color=#000080&gt;&lt;FONT size=4&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot; color=#000080&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;در سال گذشته ما شاهد پیشروی های خیلی تعیین کننده ایی درمبارزه مردم علیه جمهوری اسلامی بودیم. در مبارزه کارگران، زنها جوانها و کل جامعه . و حزب در کل این پیشروی ها هم سهیم بوده و هم در پیشاپیش مردم این مبارزات را پیش برده است. اگر بخواهیم نمونه ذکر کنیم ١٦ آذر اخرین نمونه بوده است. ولی قبل از آن شاهد کمپین وسیع علیه اعدام در ایران بودیم که حول پرونده کبرا رحمانپور صورت گرفت. جشن کودکان و حرکت برای آزادی زندانیان سیاسی ، اعتراض به قتل اکبر محمدی و اجرای سرود انترناسیونال در خاوران نیز از دیگر شواهد است . همه این ها یعنی اینکه مردم ایران قدم جلوگذاشته اند که کلک جمهوری اسلامی را بکنند. اینکه احمدی نژاد در پلی تکنیک هوشد و ١٦ آذر سرخ با این کار تکمیل شد، به نظرم خیلی گویاست. مردم در ایران جلو آمده اند و سوسیالیسم و چپ و آزادیخواهی مفرطی که در ایران هست، جلو آمده. نماینده اش حزب است. حزب این جریان و تحول، حزب کمونیست کارگری است. ما شاهد این هستیم که مساله فقط محدود به فعالین نیست. به نظرمن مسئله خیلی توده ایی تراست. برای مثال ترانه &quot;تصورکن&quot; که خیلی مطرح شده است دارد ایده های سوسیالیستی و آزادی و برابری در جامعه را مطرح می کند که در راس آن حزب کمونیست کارگری است . یعنی موقعیت حزب جدا از این موقعیت تعرضی جامعه و کارگرها نیست . کارگرها مدام دارند اعتراض می کنند و مبارزه میکنند. جمهوری اسلامی هم نمی تواند کارگران را شکست بدهد و اعتراضات ادامه دارد و (در جریان اعتصاب کارگران واحد) همه دیدند حزب این مبارزه حزب کمونیست کارگری است&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; color=#000080&gt;&lt;FONT size=4&gt; .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot; color=#000080&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;کیوان جاوید: چرا فکر نمی کنید که این تحولات که به نفع چپ صورت گرفته است مردم خودشان به آن پی برده اند و چرا برای حزب کمونیست کارگری جایگاه خاصی در نظر می گیرید؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;مصطفی صابر: برای اینکه حزب کاری نکرده به جز اینکه آرمان های مردم را با قاطعیت و بدون سازش پذیری در سطح جامعه مطرح کرده است و مرکز ثقلی برای مطرح کردن مطالبات مردم شده است. در حال حاضر طوری شده است که هیج سیاست مداری نمی تواند از مذهب دفاع کند و در جامعه هو نشود. این خواست مردم است که مذهب نمی خواهند و این حزب کمونیست کارگری بوده که از اول این را مطرح کرده است و مذهب را نقد کرده است و در مقابل گرایشات سازش کار ایستاده است. الان کسی نمی تواند کمتر از آزادی و برابری بخواهد. حتی جمهوری خواهان و هم طرف داران دموکراسی و اصلاح طلبان هم امروز باید از آزادی و برابری حرف بزنند. یعنی آزادی برابری امروز اینقدر پیش آمده و به عنوان شعار و خواست همگانی مطرح شده است و همه مجبورند به آن تمکین کنند. کسی که این شعار را مطرح کرده است و پرجمش را در دست دارد حزب است. به عنوان یک مثال دیگر لغو آپارتاید جنسی است که ستون فقرات حکومت اسلامی است. الان همه خواهان لغو آپارتاید جنسی هستند و خواهان لغو حجاب و جداسازی هستند. این جنبش ضد آپارتاید جنسی به قدری قوی است که اکبر گنجی هم مجبور است برای ستارگان هالیوود سر لغو آپارتاید جنسی جلسه بگذارد!! اکبر گنجی، کسی که در سال های ٥٧ و ٥٨ با پونز روسری را به سر زنان میزد، حالا مدافع لغو آپارتاید جنسی شده است!! این نشان می دهد که قدرت جنبش ضد آپارتاید جنسی تا کجاست است. و اگر این آپارتاید جنسی و حجاب را از ایران برداریم کل جمهوری اسلامی بر باد است. کل جمهوری اسلامی خواهد رفت. و همه می دانند اول بار حزب ما این را مطرح کرده است. می دانند حزب لغو آپارتاید جنسی ، حزبی که حجاب را لغو می کند و حزبی که کلک جمهوری اسلامی را خواهد کند حزب کمونیست کارگری است&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; color=#000080&gt;&lt;FONT size=4&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot; color=#000080&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;کیوان جاوید: سوال بعد اینست طی نوشته ایی در نشریه جوانان کمونیست ٢٧٧ در توضیح موقعیت حزب می گویید حزب کمونیست کارگری از موقعیت اجتماعی و سیاسی خود حزب عقب است. شما نوشته تان را با نقد به حزب شروع می کنید، نقدتان به حزب کمونیست کارگری چیست؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;مصطفی صابر: من فکر می کنم حزب کمونیست کارگری، همین گوشه هایی که الان تصویر کردیم از موقعیتش، این موقعیت را کاملا به رسمیت نمی شناسد. البته خوشبختانه این مباحث در جریان است و حزب دارد موقعیت را می شناسد و بر اساس آن حرکت می کند. بحث من اینست که حزب الان به طور عینی در موقعیت کسب قدرت سیاسی است. به طور عینی در موقعیتی است که می تواند مردم را حول حود جمع کند و برود جمهوری اسلامی را ازسر راه برارد و حکومت سوسیالیستی را برقرار کند. من فکر می کنم حزب در این موقعیت هست و جامعه هم آماده برداشتن جمهوری اسلامی است. ولی نقد من به حزب اینست که حزب هنوز در دوران ماقبل این دوران حرکت می کند و هنوز این تحولات را خیلی دور دست می بیند. حزب باید به مردم بگوید مردم باید حول حزب کمونیست کارگری متمرکز شد و متشکل شد تا جمهوری اسلامی را انداخت و انواع و اقسام تشکل های توده ایی را باید ایجاد کرد. مشخصا حزب باید شعارها و حرکات معینی را جلو جامعه بگذارد و قرص و محکم مطرح کند تا قدم به قدم برای براندازی جمهوری اسلامی جنبش عظیمی راه بیندازد&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; color=#000080&gt;&lt;FONT size=4&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot; color=#000080&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;مثلا الان که ٨ مارس نزدیک است ما باید از جامعه بخواهبم بیایید حجاب را براندازیم و این کاملا ممکن است. می توانیم در جزئیات وارد آن بشویم و توضیح بدهیم و این کاملا امکان پذیر است که امسال در ٨ مارس جمعیت وسیع و بزرگی را به میدان آورد و حجاب را برداشت. این ضربه بزرگی به جمهوری اسلامی است چه در موقعیت داخلی و چه در موقعیت بین المللی اش. اعلام می کند یک نیروی سازمان یافته و پخته و جدی و آگاه که می داند چه می خواهد بکند می خواهد جمهوری اسلامی را بردارد و حزب کمونیست کارگری عنصر فعاله این جریانات است. حتی اگر خودش زیاد اینرا باور نداشته باشد و آگاهانه این کار را نکند اوضاع عینی حزب را مجبور می کند و به این سمت می برد. ولی بحث من اینست که حزب زود تر این مسئله را ببیند و آگاهانه به این سمت برود.کیوان جاوید:شما منظورتان از حزب چیست ، حزب یعنی چی؟ آدم هایی که دور هم جمع می شوند حزب هستد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;مصطفی صابر:سوال خوبی ست . به نظر من ما دو تا حزب کمونیست کارگری داریم. یکی حزب به معنای اعم و یکی حزب به معنای اخص. ولی حزب به معنای اخص کلمه حزب به معنای اعم را هنوز کاملا به رسمیت نمی شناسد&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; color=#000080&gt;&lt;FONT size=4&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot; color=#000080&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;وقتی از حزب حرف می زنیم خیلی ها فکر می کنند حزب یعنی حمید تقوایی لیدر حزب و کمیته مرکزی و همین تلویزیون و رادیو و تشکیلات خارج کشورش و نشریاتش چه در داخل چه در خارج. به نظر من این تصور از حزب کمونیست کارگری هنوز ناقص است. این فقط حزب به معنی رسمی کلمه است. ولی یک حزب کمونیست کارگری دیگر داریم که خیلی وسیع تر از این تعریف از حزب است، که من اسمش را می گذارم حزب به معنای اعم کلمه و این ها خیلی هاشان تشکیلاتی نیستند. من حرفم به این ها این است که بیایید تشکیلاتی بشوید و منظم بشوید حول حزب به معنای اخص. الان من نمی دانم اعضای واقعی حزب و کسانی که خودشان را عضو حزب می دانند مثلا در بین کارگران شرکت واحد چند نفر است و هیچ کس هم نمی داند. ولی قطعا فقط در بین کارگران واحد الان کسان زیادی داریم که چشم و چراغشان حزب است. این حزب به معنای اعم کلمه باید در سرنوشت حزب به معنای اخص کلمه دخیل شود و حزب به معنای اخص کلمه باید این تعداد بی شمار را که در واقع نه فقط عضو حزب که بلکه کادر های حزب هم هستند را به رسمیت بشناسد . حزب باید این ها را متشکل کند و آنها هم باید بیایند حول حزب متشکل بشوند&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; color=#000080&gt;&lt;FONT size=4&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot; color=#000080&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;مثال دیگر، جنبش علیه اعدام بسیار در ایران وسیع است و مردم ایران با این کشت و کشتار مخالفند و دیدیم در مقابله با حکم اعدام رحمانپور چه جنبشی راه افتاد. در این جنیش هم همین طور است. خیلی ها خودشان را با حزب و برای مثال با فعالیت های مینا احدی نزدیک می بینند. خیلی ها امید زندگی شان و امید زندگی بستگان محکوم به اعدامشان را حزب کمونیست کارگری می دانند. یعنی می خواهم بگویم حزب کمونیست کارگری به معنای اعم کلمه هستند و این ها باید متشکل بشوند. یعنی حزب موجودیت بسیار وسیع سیاسی و اجتماعی و حزبی است. موجودیت حزب به معنای اخص کلمه بسیار کوجکتر از آنست. در هر اعتراضی در ایران یک طرف معادله حزب است. برای مثال اگر کسی می خواهد از اردوگاه های مجاهدین خلاص شود امیدش حزب کمونیست کارگری ست. اگر کسی می خواهد از کنج زندان های جمهوری اسلامی خلاص بشود امیدش حزب کمونیست کارگری ست. اگر جایی اعتصاب کارگری می شود و هر جا مبارزات کارگری هست یک طرفش فعالین و شعارهای حزب هستند. و جنبش دانشجویی که اظهر من الشمس است. آن ١٦ آذر که ٢٠ تا پلاکارد قرمز با شعار های سوسیالیستی و کمونیستی و چند هزار آدم با شعار های یکسان در سراسر ایران هماهنگ شده با هم عمل می کنند، این دیگر حزب به معنای اعم کلمه است. حالا چند تا از این ها عضو رسمی حزب یا سازمان جوانان هستند خیلی تعیین کننده نیستند. مسئله تعیین کننده این ست که یک حزب عظیم آنجا هست که باید سازمان داده بشود. به نظرم آن چیزی که کل اوضاع ایران را عوض خواهد کرد اینست که این حزب به معنای اعم و حزب به معنای اخص کلمه با هم چفت و یکی بشوند و حزب به معنای اخص کلمه حزب به معنای اعم کلمه را سازمان دهی و رهبری بکند. من فکر می کنم اگر این اتفاق بیفتد ما شاهد یک نیروی عظیم خواهیم بود که اسمش حزب کمونیست کارگری ست و حجاب را بر می دارد و قدم به قدم جمهوری اسلامی را به عقب می راند و مثلا آزادی بیان را به جمهوری اسلامی تحمیل می کند. و روزنامه های آزاد را به دولت تحمیل می کند و یک جاهایی هم با آن درگیر می شود و باید برای آن هم آماده بود. و باید حزبی قرص و محکم ساخت تا به وقتش ضربه نهایی را به جمهوری اسلامی وارد کند و به وقتش ارتش سرخ را بسازد&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; color=#000080&gt;&lt;FONT size=4&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot; color=#000080&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;کیوان جاوید: گفتید حزب چی هست و مثال هایی از کارگران واحد و زنان آوردید و به یک نیروی عظیم اجتماعی اشاره کردید . اما آیا تضمینی هست که این حزب به عنوان همین کمیته مرکزی و تلویزیون و... روزی که جامعه را برای قیام علیه جمهوری اسلامی فرامی خواند، این حزب به معنای اعم کلمه به فراخوانش پاسخ مثبت بدهد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;مصطفی صابر: به نظرم هنوز تا قیام فاصله زیاد است و نمی توان در باره قیام حرف زد. و حتی معلوم نیست تحولات خودش را به صورت قیام نشان بدهد. این ها غیر قابل پیش بینی است. مسئله مهم اینست که این حزب به معنای اخص کلمه موقعیت خودش را بشناسد و در مقابل جمهوری اسلامی خودش را سازمان بدهد. حالات مختلفی ممکن است پیش بیاید. شاید قیام نباشد. ممکن است کودتا بشود. ممکن است آمریکا حمله کند و من جنین نقشه ساده انگارانه ایی ندارم که ما گام به گام مبارزه می کنیم و جمهوری اسلامی را می اندازیم. بحث من این است که برای مقابله با هر وضعیت احتمالی که پیش می آید سلاح ما چیست؟ ما چطور می توانبم مهر خودمان را بر اوضاع بکوبیم از مدنیت و زندگی انسان ها دفاع کنیم؟ ما چطور می توانبم از آزادی و برابری دفاع کنیم؟ و کل این پروسه را سر انجام به نفع مردم حل بکبنم و اجازه سناریو سیاه را ندهیم؟ چطور می توانیم جلو عراقیزه شدن جامعه را بگیریم. اجازه هرج و مرج را ندهیم؟&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; color=#000080&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot; color=#000080&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;اول باید یک نیروی عظیم و متشکلی در جامعه باشد که همه این ها را می خواهد. در این که جامعه این ها را می خواهد تردیدی نیست. همه مردم این ها را می خواهند هرج و مرج نمی خواهند و غیره. دوم اینکه برای این حرکت فعالین زیادی در جامعه وجود دارند که چپ و رادیکال هستند. و سوم اینکه یک حزبی وجود دارد که پرجم این مطالبات را در دست دارد با تمام تشکیلات و تلویزیون و رادیو و امکاناتش، آنجا هست و کادرهای با سابقه ایی دارد که ٣٠ سال کار کرده ند تا این تحول را انجام بدهد. این فرض ها واقعی ست. ١٦ آذر و اعتراضات واحد این را نشان می دهد. کاری که باید بکنیم اینست که با همین ادعا وارد عرصه جامعه بشویم و حرکاتی را پیش ببریم و قدم به قدم تعریف کنیم و تبدیل بشویم به نیرویی که دیگر هیچ کس نتواند از جا تکان مان بدهد. و این وظیفه حزب است و من اسم این را می گذارم قدم به میدان گذاشتن برای کسب قدرت سیاسی&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; color=#000080&gt;&lt;FONT size=4&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot; color=#000080&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;قدم مهم بعدی ٨ مارس است که مثال زدم . ٨ مارس باید تبدیل بشود به یک جنبش عظیم و سیع و سرخ و سوسیالیستی که شعار اصلی آن حجاب بی حجاب است. بگوید می خواهیم حجاب را بر داریم. یعنی باید با جمهوری اسلامی این جوری حرف زد. هر جا که مردم تجمعی دارند باید جلو جمهوری اسلامی ایستاد. بعد از حجاب الزاما قیام مطرح نمی شود. ولی این یک قدم و پیش روی عظیم علیه جمهوری اسلامی است و می توانیم خواست ها و مطالبات دیگری را مطرح کرد. به نظرم قدم بعدی اول ماه می است که باید وسیع تر به میدان آمد و قدم بعدی مثلا یک وقتی مبارزه برای تحمیل آزادی بیان است. و در این میان باید هرچه متشکل تر و متحد تر زیر پرچم حزب کمونیست کارگری جمع بشویم و به آن نیرویی تبدیل شویم که هر تحولی پیش بیاید نخوریم، بلکه اوضاع را کنترل کنیم. اجازه ندهیم سناریو سیاه بشود. اجازه هرج و مرج ندهیم. اجازه ندهیم با جنگ و خون ریزی مردم را به عقب برانند. اگر این نیرو را به دست بیاوریم می توانیم مقابل همه این ها بایستیم و ممکن است در لحظه معین تشخیص بدهیم باید قیام کرد. و بنابر این وقتی این حزب وسیع اجتماعی را که منصور حکمت در کنگره سوم به آن اشاره کرد را داشته باشیم، به نظر من می توانیم فرمان قیام هم بدهیم&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; color=#000080&gt;&lt;FONT size=4&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot; color=#000080&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;کیوان جاوید: چرا راست با این همه امکاناتی که دارد این قدر بی افق است؟ و چرا کاری نمی کند؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;مصطفی صابر : راست امکانات وسیعی دارد ، راست حربه هایی که دارد ایجاد سناریو سیاه است، جنگ است و عراقیزه کردن جامعه است. راستش سرمایه داری کلا افقی ندارد که در مقابل جامعه بگذارد. دموکراسی اش تبدیل شده است به افتضاح و جنگ و خون ریزی که در عراق در جریان است و اسمش را گذاشته اند دموکراسی. وقتی پرچم اصلی و مهم راست این است که در عراق در جریان است به مردم ایران بگویید دموکراسی مردم می خندند، مردم می گویند منظورت این است که در عراق است؟! اگر آزادی و برابری را می گویی که ما داریم می رویم که عملیش کنیم. (بنا براین) فقط چپ و سوسیالیسم می تواند آزادی و برابری بیاورد. راست حرف و چیزی ندارد که مردم را دورش جمع کند. راست ناسیونالیسم را دارد &quot;چو ایران نباشد تن من مباد &quot; را دارد که آن هم به موقعیت افتضاح و رقت باری در سطح دنیا رسیده . ناسونالیسم به جز اینکه مردم را به جان هم بیندازد و جنگ راه بیندازد حرف و آلترناتیوی ندارد. مذهب هم یکی از حربه های راست است که خود جمهوری اسلامی مظهر آنست که مردم نمی خواهندش. درنتیجه راست افقی ندارد که جلو مردم بگذارد. تنها چیزی که راست می تواند بگوید اینست که اوضاعی مثل ترکیه ، عراق ،مصر یا لبنان به مردم معرفی کند. تنها چپ هست، یعنی خود کارگران و مردم هستند، که آلترناتیو دارد. که می خواهد دست سرمایه را کوتاه کند و زندگی را بر اساس لغو بردگی مزدی و مبتنی بر حرمت انسان ایجاد کند. ولی راست بمب و ژنرال و سی ان ان دارد و بی بی سی دارد و .... یعنی چنین نیست که ما راحت می رویم و قدرت را می گیریم و این کاری ساده باشد. ولی این ادعا را داریم که تنها راه نجات مردم ایران کم خطر ترین و راحت ترین راه متشکل شدن حول پرچم حزب کمونیست کارگری است. باید حول سوسیالیسم متحد شویم با همه این مشکلات و مخاطرات با قدرت اتحاد و تشکل و سازمان دهی توده های میلیونی مردم جواب بدهیم. حالا این چقدر جواب می دهد به این بسنگی دارد جه قدر خوب کار می کنیم و چقدر متشکل می شویم و تصمیمات درستی می گیریم. مثلا در مقابل حمله نظامی با جلب یک حمایت وسیع بین المللی به نفع مردم ایران و علیه جنگ و جمهوری اسلامی هر دو مقابله می کنیم . آنوقت مردم دنیا فریاد میزند مردم ایران را بگذارید خودشان تصمیم بگیرند و به آن ها بمب نزنید! بگذارید کارگر ها ، زنها تصمیم بگیرند و بگذارید حزب کمونیست کارگری تصمیم بگیرد. این شدنی ست. همه حرف حزب و منصور حکمت در &quot;آیا کمونیسم در ایران پیروز می شود &quot; این هست که برویم این را متحقق کنیم . حزب الان به جایی رسیده است که می تواند این کار را بکند و این کاملا شدنی ست&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; color=#000080&gt;&lt;FONT size=4&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Thu, 07 Jun 2007 08:17:30 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mosaber&amp;postid=79</comments>
<dc:creator>mosaber</dc:creator>
<guid>http://mosaber.blogfa.com/post-79.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در حاشیه نشریه خاک 24</title>
<link>http://mosaber.blogfa.com/post-78.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 26pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#990000&gt;در حاشیه نشریه خاک 24&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 26pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#990000&gt;شکست طلبی چپ و &quot;تز یازدهم&quot;!&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;مصطفی صابر&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;در آخرین لحظاتی که مطالب نشریه برای صفحه بندی میرفت، دوستی نشریه خاک شماره 24 را برایم فرستاد و فقط فرصت آن بود که خیلی سریع دو مقاله آنرا نگاه کنم. مقاله بهروز کریمی زاده (که در این شماره می آید) و مقاله شاهو رستگاری تحت عنوان &quot;ایران صحنه جدال آلترناتیو&quot; ها. &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;باید اعتراف کنم که این سعادت و فرصت را نداشته ام که خاک را دائما دنبال کنم. اما احساسم این هست که این شماره چپ تر و بهتر است! اگر اشتباه میکنم مرا ببخشید. اما خواستم احساسم را بگویم و&amp;nbsp; البته فضای جامعه که چپ میشود طبعا &quot;خاک&quot; هم بوی چپ تر و رادیکالتری به خود میگیرد. تصویری که بهروز کریمی زاده در سرمقاله اش از این شماره میدهد، بدرستی با دو جریان مرزبندی دارد. آنهایی که فکر میکنند آمریکا می آید و تکلیف مملکت را تعیین میکند و آنهایی که فکر میکنند همین رژم را یواش یواش میشود سر عقل آورد. هشدارهایی که میدهد درست و تاکید او بر تز یازدهم مارکس در نقد فوئرباخ (فلاسفه دنیا را به انحاء گوناگون تفسیر کردند، مساله اما تغییر آنست) درست است و اینکه اکنون چپ و طبقه کارگر کلید رهایی مردم را از منجلابی که در انتظارشان است را در دست دارد. اما به نظر من همه این احکام درست هنوز چیزی کم دارد. به اینکه چه چیز اینجا کم است بعدا بیشتر میپردازم. در یک کلمه حزب، حزبیت و تشکل حزبی است. نمی شود بدون یک حزب قوی منظم و منسجم بقول بهروز آزادی و برابری را بر فراز جامعه بلند کرد و درست سر بزنگاه نزنندت و نابودت نکنند. حزب قوی، تشکل توده های وسیع مردم حول یک ستون فقرات حزبی که نقشه کل راه را دارد یک شرط اساسی پیروزی مردم در طوفانی است که در پیش است. گفتم در این مورد باید بیشتر صحبت کنیم.&amp;nbsp; و اینکه چگونه اکنون شرایط رفته رفته دارد طوری میشود که باید فعالیت از نوع حزبی (و منظورم سیاسی و متشکل است) را به رژیم اسلامی تحمیل کرد. اما به نظرم بهروز به جز مرزبندی با دو جریانی که بالاتر اشاره رفت باید با جریان سومی هم مرزبندی روشنی میداشت که ندارد. و آن شکست طلبی چپ است!&amp;nbsp; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;این ضرورت مرزبندی با شکست طلبی چپ با خواندن مقاله شاهو رستگاری به ذهنم خطور کرد. اول اینرا بگویم خیلی از نکات مقاله شاهو به نظر من خوب و درست است. ولی اولا مقاله ناتمام است یعنی گویی در آخر دم اش بریده میشود و بدقت سراغ الترناتیو چپ که خودش وعده داده نمی رود. که این به نظرم ناشی از درجه تفسیر گرایانه بودن مقاله است و ناشی از ایراد دوم است.&amp;nbsp; (امیدواریم بتوانیم این مقاله را بعدا چاپ و مفصلتر نقد کنیم که بی انصافی نکرده باشیم!) ثانیا و مهمتر نوعی شکست طلبی و اینکه &quot;چپ ضعیف&quot; است و &quot;فعلا تحولات دمکراتیک است&quot; و غیره در مقاله او هست که گویا باید یک دویست سال دیگری هم بجنگیم تا تازه چپ در آن مملکت به جایی برسد. به نظر من این جنیوریسم و خودکوچک بینی چپ اصلا درست نیست و به شکست و حاشیه ای شدن اینگونه&amp;nbsp; چپ ها می تواند بینجامد. &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;&amp;nbsp;در هیچ دوره ای از تاریخ ایران و در هیچ کجای دنیا ما شاهد جنبش وسیع و توده ای چپی که اکنون در ایران وجود دارد نبوده و نیستیم. به همین شعارهای معلمان دقت کنید. به شعارهایی که توده معلمان تکرار میکنند، یک ذره توهم به دمکراسی و ناسیونالیسم و غیره درش نیست. شعارها به نظر من عمیقا زمینه های سوسیالیستی دارد و اگر مستقیما نمی گوید سوسیالیسم به خاطر توازن قوای نامساعد است. وگرنه معلم و کارگر و پرستار و دانشجو امروز در آن مملکت چپ است. در جایی مثل دانشگاه میتواند شعارش (یا سوسیالیسم یا بربریت) بار بالا ببرد ولی در سطح توده ای این احتیاج به مرحله ای دارد که توده مردم بتوانند به میدان بیایند و حرفشان را بزنند. و البته باید چپ بتواند خود را بعنوان مدعی جارو کننده جمهوری اسلامی، مدعی کسب قدرت سیاسی و تغییر اوضاع نشان بدهد و این باز ما را به همان بحث حزب که بالاتر گفتم میرساند. اما&amp;nbsp; شکست طلبی چپ (که متاسفانه اکنون کسانی مثل کوروش مدرسی پرچم آنرا بدست گرفته اند، به شماره قبل رجوع کنید) برای پیشروی جنبش چپ (که فقط میتواند چپ کارگری و کمونیستی باشد) سم است. چپی که با وجود این همه به چپ چرخیدن جامعه که نشانه هایش از سر و روی جامعه می ریزد، از شانزده آذر گرفته تا هشت مارس، از جنبش دفاع از حقوق کودک گرفته تا اعتراض معلمان و غیره، خودش را کوچک و ناتوان می بیند فقط نشان بدهد نمی خواهد کاری کند. نشان میدهد که چپ نیست! ادای چپ را درمیاورد اما عملا به راست واگذار میکند! اتفاقا همان تز یازدهم نقد مارکس به فوئر باخ را نمی خواهد جدی بگیرد و عملی کند. &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;همه اینرا میدانیم که هیچگاه نمی آیند قدرت و اداره جامعه را دودستی تقدیم چپ کنند. چپی که نخواهد قدرت را بگیرد، از آن حرف نزند و برایش نجنگد،&amp;nbsp; برایش سازمان ندهد، آنهم در اوضاع و احوال&amp;nbsp; مساعدی نظیر اوضاع ایران،&amp;nbsp; هرگز پیروز نخواهد شد. چپی که فکر میکند از پیش آلترناتیو چپ ضعیف است و برای ما آیه یاس بخواند که &quot;فروپاشی میشود&quot; و آن که نباید بر سر مردم می آید، پیش از شروع مسابقه رگ پایش گرفته و از دور خارج میشود!&amp;nbsp; در مورد این شکست طلبی باید بیشتر صحبت کرد، اما فعلا در این وقت محدود دوست داشتم همین نکات را به اطلاع دوستان خاک و خوانندگان برسانم.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 19 Mar 2007 14:57:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mosaber&amp;postid=78</comments>
<dc:creator>mosaber</dc:creator>
<guid>http://mosaber.blogfa.com/post-78.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به یاد زویا!</title>
<link>http://mosaber.blogfa.com/post-77.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-WEIGHT: 700; FONT-SIZE: 20pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;به یاد زویا!&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;مصطفی صابر&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;هفته گذشته بدون تردید سخت ترین لحظات برای علی و پروین و نژلا بود. برای همه ما بود. مرگ زویا باور نکردنی و بسیار سخت بود. از آن نوع که آدم از خودش میپرسد این یکی را چطور تحمل کنم!؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&amp;nbsp;خیلی از بر و بچه های سازمان جوانان کمونیست جداگانه برای علی تسلیت فرستاده اند. برخی از آنها در بخش نامه های این شماره آمده است. اما اجازه میخواهم اینجا یکبار دیگر از جانب خودم و همه سازمان جوانان کمونیست با علی و پروین و نژلا از صمیم قلب همدردی کنم. اینکه تعداد بیشماری در این غم جانکاه خود را شریک کردند باید تسلی خاطری برای بازماندگان عزیز و داغدار زویای زیبا و جوان باشد. یادش گرامی.&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 18 Mar 2007 20:07:37 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mosaber&amp;postid=77</comments>
<dc:creator>mosaber</dc:creator>
<guid>http://mosaber.blogfa.com/post-77.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دانشگاه، چپ، هشت مارس</title>
<link>http://mosaber.blogfa.com/post-76.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;جوانان کمونیست 282&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#990000 size=5&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;دانشگاه، چپ، هشت مارس&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#990000 size=5&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;آیا خبری هست؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;مصطفی صابر&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;فقط یک ماه و نیم به هشت مارس باقی است. آیا در دانشگاه خبری از تدارک و آمادگی برای هشت مارس روز جهانی زن هست؟ آیا حتی فضای بحث &amp;nbsp;و تبادل نظر، اینکه چه کنیم و چه نکنیم، شعار و جهت گیری کدام باشد، کمیته تدارک تشکیل شود و غیره (که در آستانه اینگونه آکسیونها راه می افتد) به اندازه کافی &amp;nbsp;داغ هست؟&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;در مجموع میتوان گفت متاسفانه خیر. تلاش های محدودی اینجا و آنجا هست و زمزمه های ضعیفی هم شنیده میشود. ولی خبرجدی و تعیین کننده ای نیست. چرا اینطور است؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;دانشگاه و بخصوص چپ در دانشگاه در قبال روزهای دیگری مثل اول مه، 16 آذر، 18 تیر و غیره بطور نسبی بمراتب فعالتر از این حرفهاست. چرا در مورد 8 مارس و روز جهانی زن چنین ساکت است؟&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;چند سوال بعنوان مقدمه &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;آیا دانشگاه مردانه است و نسبت به آزادی زن غیر حساس؟ &amp;nbsp;نمی توان اینرا گفت. چون که اولا بطور عینی نصف بیشتر دانشجویان دختر اند، ثانیا مبارزه علیه آپارتاید جنسی و جدادسازی ها و تذکر بخاطر حجاب و غیره یک امر تعطیل ناپذیر در دانشگاه است، ثالثا همیشه چه در اول مه، چه 16 آذر و چه مناسبت دیگری شعار برابری زن و مرد و لغو آپارتاید جنسی در دانشگاه بالا رفته است! &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;آیا دانشگاه غیر سیاسی است و اهمیت یک &amp;nbsp;8 مارس وسیع و سرخ و کوبنده را نمی بیند؟ &amp;nbsp;این هم جواب نیست. در 16 آذر و در شعارهایش نشان داد که سیاسی و دخالتگر است. ولی چرا در حالیکه حکومت اسلامی رکن هویت و تعریف خود را حمله به زنان گذاشته است در دانشگاهی که همه میدانند به چپ چرخیده و بسیار معترض است و احمدی نژاد را سکه یک پول کرده است، خبری برای آمادگی 8 مارس نیست؟ &amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;آیا هشت مارس روزی است که به دانشجو و دانشگاه و چپ مربوط نیست؟ &amp;nbsp;فکر نکنم کسی به فکرش هم خطور کند که خیر مربوط نیست. اما مساله وقتی عجیب تر و غیر قابل فهم تر میشود که در نظر بگیریم امسال ما با 16 آذری وسیع و سراسری و سوسیالیستی&amp;nbsp; روبرو بودیم. و هرکسی هم میداند که 8 مارس تاریخا یک روز کارگری و چپ است. منشاء آن تظاهرات کارگران نساجی نیویورک بود و اساسا کمونیست ها آنرا در جنبش زنان بنیاد نهادند. &amp;nbsp;با این تفاصیل هر ناظری انتظار دارد که 8 مارس اگر نه وسیع تر از 16 آذر دستکم در همان حد و حدود توجه و انرژی دانشگاه و بویژه چپ را در دانشگاه به خود معطوف کند. &amp;nbsp;اما 6 هفته مانده به 8 مارس خبری یا خبر دندان گیری نیست. چرا؟&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;نکند توازن قوا و فضای رعب و سرکوب اجازه نمی دهد؟ اینهم نمی تواند توضیحی قانع کننده &amp;nbsp;باشد. چرا که &amp;nbsp;اعتراضات دانشجویی نسبت به کمیته های انضباطی ادامه دارد، این در حالی است که رژیم اسلامی نتوانسته از زیر فشار 16 آذر سوسیالیستی و هو شدن احمدی نژاد کمر راست کند و فضای سیاسی کشور نیز کلا وضعیت نامساعدی برای رژیم اسلامی دارد. اتفاقا فضای سیاسی کشور، روحیه اعتراضی مردم و به چپ چرخیدن جامعه و به شهادت همان 16 آذر بهترین موقیت برای یک 8 مارس بسیار گسترده، سراسری، پرجمعیت و با دخالت بسیار فعالتر دانشگاه است. &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;&amp;nbsp;و بالاخره ممکن است کسی بگوید، خب تهدید جنگ است و حواس ها متوجه آنست. ولی کسی که واقعا نگران جنگ و سرنوشت جامعه است، باید فعالانه برای تغییر اوضاع به میدان بیاد و هشت مارس یک فرصت خوب برای دخالتگری است.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;پس چه چیز این انفعال نسبی و بی اعتنایی را توضیح میدهد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;یک دلیل ساده اش این است، برخی ممکن است بگویند، که اینروزها فصل امتحانات است. راست است اینروزها در دانشگاه خیلی از بروبچه ها مشغول امتحان هستند. یک دلیل دیگرش هم صاف و ساده خستگی درکردن و تجدید قوا بعد از 16 آذر است. ولی اینها گرچه میتوانند تاثیرات مقطعی داشته باشند، نمی تواند کم اعتنایی و بی حالی دانشگاه و چپ دانگشاه نسبت به 8 مارس را توضیح دهد. مساله به نظر من عمیقتر است. نکته این است که &amp;nbsp;نه فقط امسال که سالهای قبل هم کمابیش همینطور بوده است. دانشگاه و فعالین چپ آن چندان نسبت 8 مارس حساسیت ندارند و برای آن فعالیت نمی کنند. اشتباه نشود، فعالین دانشجویی در اجتماعات 8 مارس شرکت میکنند و آنرا گرامی میدارند، اما خود را در شکل دهی آن دخیل و فعال (حتی در قیاس با اول مه) نمی بینند. به نظرم این سرنخی برای یافتن پاسخ صحیح به سوالات فوق است. هدف از طرح این سوالات هم این است که &amp;nbsp;این وضع مورد نقد و بازبینی قرار گیرد و عوض شود. امسال باید کاری کنیم که دانشگاه بطور فعالی یک رکن برگزاری 8 مارس و رساندن صدای آزادی زن به جامعه باشد. امسال باید در ادامه 16 آذر سوسیالیستی و سراسری، یک هشت مارس بمراتب گسترده تر، به مراتب سوسیالیستی تر و به مراتب دخالتگرانه تر داشته باشیم و دانشگاه میتواند و باید نقش کلیدی و فعالی ایفاء کند. اما این صورت نمی گیرد مگر آنکه موانع سر راه دخالتگری دانشگاه و چپ در دانشگاه را برداریم. &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;آکسیون 8 مارس و چپ سنتی&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;اگر به سالهای اخیر نگاه کنیم به نظر میرسد که برگزاری هشت مارس کار &quot;فعالین جنبش زنان&quot; است و دانشگاه و فعالین دانشجویی هم بعنوان عناصر و فعالین شرکت کننده (اگر نگوییم سیاهی لشکر) &quot;جنبش زنان&quot; در آن شرکت میکنند. گویی صاحب خانه نیستند بلکه مهمان اند. &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;واضح است که &amp;nbsp;بحث این نیست که هشت مارس باید صرفا در دانشگاه برگزار شود، اصلا ممکن است مراسم اصلی 8 مارس (و امسال باید حتما اینطور باشد) در وسط شهر برگزار شود. &amp;nbsp;و یا حتی منظور این هم نیست که &amp;nbsp;صاحب مراسم هشت مارس باید اساسا چپ دانشگاه و فعالین دانشجویی باشند. (8 مارس روزی است که همه فعالین و بخصوص جنبش کارگری باید فعالانه در آن دخالت کنند.) نکته من این است که چپ در دانشگاه در برپایی هشت مارس فعال و مبتکر نیست. پرشور و دخالتگر نیست. &amp;nbsp;منتظر وقایع است. منتظر است دیگران کاری کنند و اینها &amp;nbsp;هم گوشه ای را بگیرند و خلاصه &amp;nbsp;این روز را مال خود نمی داند. حال آنکه برای مثال در مورد اول مه بطور محسوسی اینطور نیست. اگر اشتباه نکنم اکنون دو سال است که چپ در دانشگاه اول مه را برگزار میکند و هر کم و کاستی که در این کار باشد نفس این یک پیشروی است. همه هم میدانند که اول مه اساسا در بیرون دانشگاه برگزار میشود و در این مراسم ها نیز دانشجویان چپ به سهم خود فعال اند. ولی این مانع از آن نیست که برای برگزاری اول مه در دانشگاه جنب و جوش چشمگیر باشد. &amp;nbsp;ولی در مورد هشت مارس گویی یک &quot;جنبش زنان&quot; ی هست که کلید دار آن &quot;فعالین جنبش زنان&quot; هستند و چپ دانشگاه به خود اجازه دخالت در حریم این دوستان را نمی دهد.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;بنظرم دو فاکتور مرتبط بهم در این کم اعتنایی چپ موجود دانشگاه در قبال 8 مارس دخیل است. دو فاکتوری که خود ویژه دانشگاه نیست. بلکه ناشی از سابقه و گذشته چپ سنتی و آکسیون هشت مارس در آن مملکت است. این دو فاکتور عبارت است: &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;اول اینکه تاثیرات چپ سنتی و نگاه این چپ به هشت مارس تلویحا ته ذهن خیلی ها نه فقط در دانشگاه بلکه در بین مجموعه فعالین چپ و از جمله بویژه فعالین جنبش کارگری &amp;nbsp;عمل میکند. (و راستش باید اعتراف کرد که قوی هم هست.) &amp;nbsp;این تصور که گویا هشت مارس یک روز زنانه است. مال زنهاست، نه یک امر اجتماعی خطیر و فوق العاده مهم مربوط همه شهروندان. چپ هم البته خود را دخیل میداند اما گویی 8 مارس امر &quot;خواهران&quot; است. چپ اینجا بطور ناگفته و نانوشته مردانه &amp;nbsp;میشود و البته جنتلمن است و به امر &quot;خواهران&quot; احترام میگذارد و همراهی میکند! در همین حد! &amp;nbsp;اگر بخواهیم کمی افراطی بگوییم، &amp;nbsp;گویی چپ (و اینجا منظور چپ سنتی و غیر کارگری است که بر ذهنیت بخشی از فعالین سنگینی میکند) مثل مسجد بخش زنانه مردانه دارد. و هشت مارس بخش زنانه فعالیت چپ است.&amp;nbsp; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;دوم و در واقع روی دیگر همین سکه، عده ای از همین چپ سنتی و یا عموزاده های سیاسی آن &amp;nbsp;که حتی چه بسی با چپ مرزبندی هایی&amp;nbsp; دارند، خود را &quot;فمینیست&quot; و &quot;فعال جنبش زنان&quot; میدانند، هشت مارس را &quot;روز خود&quot; &amp;nbsp;(و باز نه یک امر اجتماعی خطیر که به کل جامعه مربوط است) میدانند. گویی اینها بخش &quot;خواهران&quot; جنبش اند &amp;nbsp;و حق آب و گل دارند و &amp;nbsp;از &quot;برادران&quot; آگاه و دمکرات خود انتظار دارند (و در محدوده معینی هم راستش حق دارند!) که &quot;شووینیست&quot; نباشند و همانگونه رفتار کنند&amp;nbsp; که &quot;خواهران&quot; معلوم میکنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;امیدوارم که بکار بردن این تمثیلات اسلامی کسی را دلخور نکند. قصد هیچ بی احترامی و توهینی به کسی نیست. در عین حال بکار بردن این تمثیلات هم اتفاقی و اختیاری نیست. واقعیت های جدی در پس آن نهفته است. اگر این تقسیم کار مضحک مردانه و زنانه در ته ذهن چپ های سنتی را کمی خراش بدهیم در زیر آن نهایتا تلقی بورژوایی و غیر کارگری از رهایی زن و بطور مشخص تلقیات بخش چپ جنبش ملی اسلامی، جنبش اپوزیسیون سنتی بورژوازی ایران را می بینیم. پایین تر سعی میکنیم کمی مشخصتر به این موضوع بپردازیم. اما همینجا لازم است نکته اصلی این نوشته را گوشزد کنیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;در ورای این دنیای محدود و عجیب البته زندگی عادی جریان دارد. ما یک جنبش زنان بسیار فعال و بسیار توده ای و رادیکال در ایران داریم که دارد علیرغم همه موانع به جلو می آید و چپ جامعه هم خوشبختانه چپ کمونیستی کارگری است. جامعه هم دارد بسوی همین چپ کارگری وکمونیستی و مدرن میچرخد. &amp;nbsp;اما نکته این است که این جنبش رادیکال و توده ای زنان و این چپ کمونیستی و کارگری تا آنجا که به آکسیون هشت مارس برمیگردد تا حدودی مقهور همین جناح چپ جنبش ملی اسلامی و این تقسیم کار بین خواهران و بردران چپ سنتی بوده است. به دلائل متعدد،&amp;nbsp; بیشتر بعنوان پشت صحنه 8 مارس ایفای نقش کرده است. بعنوان گروه فشار و رادیکالیسمی که کل جنبش را به پیش میراند، و نه بعنوان جریانی که رهبری را تمام و کمال در دست دارد، عمل کرده است. و نتیجه ای هم که میخواهم در این نوشته بگیریم این است: زمان عبور از اوضاع فرا رسیده است. جنبش عظیم و رادیکال زنان و نماینده اش در سیاست یعنی چپ کمونیستی و کارگری و مشخصا حزب کمونیست کارگری امسال باید تمام و کمال به میدان بیاید و صحنه عمل در 8 مارس در همه ابعاد آنرا بدست بگیرد. باید نه فقط به عنوان گروه فشار و پیش برنده جنبش، بلکه بعنوان رهبر سیاسی و سازمانده وسیع و اجتماعی آن ظاهر شود. باید محدودیت ها و ناپیگری های ناشی از استیلای خودبخودی تلقیات چپ سنتی بر آکسیون 8 مارس را کنار بزند و حتی همین چپ سنتی و گرایشات مختلف آنرا تا آنجا که حتی ذره ای در خدمت پیشروی جنبش زنان و چپ و رادیکالیسم هست را پشت سر خود بکشاند. باید هشت مارس را بسیار وسیع تر و رو به جامعه تر و تاثیر گذار تر کند. در این میان دانشگاه میتواند و باید نقش بسیار فعالی ایفاء کند. دانشگاه در 16 آذر نشان داد که نوک تیز پیشروی سوسیالیسم و کمونیسم کارگری در جامعه است. حال &amp;nbsp;باید خود را از هر وقت دیگر جدی تر بگیرد و در قبال 8 مارس نیز نقش فعالی ایفاء کند. &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;هشت مارس: چه باید کرد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;بگذارید صریح تر باشیم. در این چند سال اخیر تا آنجا که من دنبال کرده ام&amp;nbsp; مراسم هشت مارس بویژه درتهران عمدتا توسط کسانی سازمان داده شده است که باید آنها را فمینیست های دوم خردادی نامید. کسانی که ما دو شماره قبل (279) ضمن بررسی مقاله نوشین احمدی که جزو رادیکال های این طیف است نشان دادیم چیزی جز بخش لائیک &quot;فمینیسم اسلامی&quot;، جز نوع مونث پروژه خاتمی نیستند. حتی رادیکالترین طیف های این &quot;فمینیست&quot; ها، بالاخره مساله شان کنار آمدن با حکومت اسلامی و تغییر و اصلاح تدریجی قوانین آن است. اینها دل خوشی از انقلاب و سرنگونی ندارند و این حرفها را &quot;خشونت&quot; و چپ روی و &amp;nbsp;بلاهت میدانند. &amp;nbsp;نشان دادیم که چطور این دوستان به نام جنبش زنان، به نام فمینیسم، به نام آزادی زن دارند با آیت الله صانعی و جناح های معتدل حکومت اسلامی &quot;دیالوگ&quot; میکنند و میخواهند &quot;نسل پنجم فمینیست&quot; (نامی که بر نسل جوان و معترض به آپارتاید جنسی و جمهوری &amp;nbsp;اسلامی &amp;nbsp;گذارده اند) را با حکومت اسلامی و اسلام، و بقول خودشان با &quot;واقعیات روزمره&quot; و &quot;موقعیت&quot; سازش دهند.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;&amp;nbsp;اینها میزبانان مراسم هشت مارس چند ساله اخیر بوده اند، چرا که با حکومت قوم و خویشی جنبشی دارند. میتوانند علنی و به نام خود کار کنند. تریبون و تصمیم گیری در باره قد و بالا و سر و ته آکسیون هشت مارس دست اینها بوده است. اگر بخواهیم مقایسه کنیم این ها کمابیش (بدلیل عموزادگی با حکومت اسلامی) از همان موقعیتی برخوردار بوده اند که تحکیم وحدتی ها در دانشگاه برخوردار بوده است. با این تفاوت البته که اینها بهر حال بعنوان زن به چیزهایی معترض اند. با تحکیمی ها فرق دارند. معمولا هیچ وقت جزو انجمن اسلامی جایی نبوده اند. همیشه به وجنات ضد زن برادران دوم خردادی خود معترض بوده اند و بقول خودشان از حاکمیت فاصله داشته اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;چپ و رادیکالیسم، چه چپ رادیکال و سرنگونی طلب، چه جنبش توده ای و رادیکال زنان و چه چپ کمونیستی و کارگری در قبال این کلید داران &quot;جنبش زنان&quot; اساسا بصورت گروه فشار از پایین رفتار کرده است. کوشیده است پلاکارد و شعار و جمعیت رادیکال خود را به مراسمی بیرد که اساسا دست اینها بوده است. همیشه مجبور بوده ایم آنها را به زور به جلو سوق دهیم. همه حس کرده ایم که اینها یکجور مانع اند و میخواهند چرخ حرکت را کند نمایند، اما نقد روشن و شفافی به اینها نشده است. مثلا حتی در همان حدی که چپ و رادیکالیسم کوشده است اجتماعات و مراسم های دانشگاه را از دست تحکیمی های درآورد و خود بدست بگیرد، تلاش بخرج&amp;nbsp; نداده و&amp;nbsp; در مورد این فمینیستهای دوم خردادی نرم تر و با مداراتر رفتار کرده است. سوال اینست که چرا؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;اینجاست که اهمیت نکته ای که بالاتر گفتیم، یعنی سنگینی تلقیات چپ سنتی از جنبش زنان و روز هشت مارس و تقسیم کار زنانه و مردانه ای که ذکرش رفت، باید مورد تاکید قرار گیرد. فضای غالب تحت تاثیر این تلقیات در بین فعالین چپ این بوده است که میتوان با این دوم خرداد زنانه و لائیک ساخت. برای چپ سنتی این شاید طبیعی جلوه کند، چون قوم خویش ها و &quot;خواهران&quot; جنبش خودشان اند. &amp;nbsp;اما برای جنبش رادیکال و واقعی زنان و برای چپ رادیکال و سرنگونی طلب و بخصوص برای کمونیست های کارگری این اوضاع اصلا طبیعی نیست و شرط پیشروی بیشتر این است که این وضع باید بطور جدی چه در نظر و چه در عمل نقد شود. همانطور که ما دوم خردادی های چپ و لائیک را جزو جنبش سرنگونی طلبانه مردم قرار نمی دهیم و بیرحمانه آنها را نقد میکنیم، &amp;nbsp;باید دوم خردادی های فمینیست را هم بعنوان &amp;nbsp;ترمزهای جنبش زنان مورد نقد قرار دهیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;این نقد گرچه جنبه های نظری مهمی دارد، مثلا همین بی اعتنایی چپ سنتی نسبت به 8 مارس را باید مورد تعرض قرار داد، ولی جنبه عملی این نقد به مراتب مهم تر است. باید در صحنه عمل عرصه را بدست گرفت.&amp;nbsp; بعلاوه ما باید بسیار مراقب باشیم که از دل این نقد، هشت مارسی به مراتب قوی تر و رادیکال تر و وسیع تر بیرون بیاید. نباید یک نقد کمونیستی کارگری و مسئولانه را با جنگ های فرقه ای چپ و رقابت های نازل گروهی اشتباه گرفت. ما موظف هستیم کاری کنیم که نیروی عظیم و اجتماعی زنان را حول شعارهای رادیکال و سوسیالیستی و دخالتگرانه به میدان بیاوریم. ما باید جامعه را به معنای وسیع خطاب قرار دهیم و بکوشیم هشت مارس را هرچه وسیع تر و توده ای تر کنیم و آنرا از اجتماعی محدود به فعالین چپ و آزادیخواه و برابری طلب فراتر ببریم. ما باید به ابتکار خود برپایی مراسم های وسیع هشت مارس را بسرعت تدارک ببینیم و چه در سطح شهر و چه در دانشگاهها اجتماعات و فعالیت های گوناگون را سازماندهی کنیم. باید فضای انتظار و بی اعتنایی موجود در بین فعالین چپ و از جمله بین فعالین کارگری را مورد نقد قرار دهیم و خود را میزبان فعال برگزاری هشت مارس قلمداد کنیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;در همین رابطه است که حزب ما و سازمان جوانان کمونیست بر شعار محوری &amp;nbsp;لغو عملی حجاب در 8 مارس امسال تاکید دارد. لغو عملی حجاب آن شعاری است که برد توده ای بسیار وسیعی دارد و میلیونها زن و مرد را به 8 مارس جلب میکند. هم اکنون مبارزه عظیم و روزمره ای علیه حجاب وجود دارد که از اینهمه پلیس و نیروی انتظامی در سطح شهر برای &quot;تذکر به خواهران بد حجاب&quot; و از آماری که هر ماهه از تعداد چند هزار نفری زنان نقض کننده قوانین حجاب جمهوری اسلامی میدهند، بخوبی معلوم است. تداعی کردن 8 مارس با لغو عملی حجاب، آنرا به یک روز همه این تلاشهای عظیم و توده ای تبدیل میکند. لغو عملی ججاب نه فقط در داخل کشور برد وسیعی دارد بلکه در سطح جهانی نیز یک موضوع فوق العاده مهم و حساس است و جهان متمدن، کل جنبش آزادی زن در جهان از آن حمایت میکند. &amp;nbsp;در عین حال لغو عملی حجاب خط مرز عملی و روشن با همه آن گرایشات رفرمیستی و پرو جمهوری اسلامی است که اینروزها دارد تحت نام &quot;فمینیسم&quot; و &quot;فمینیسم عامه مسلمان&quot; و &quot;نسل پنج فمینیست ها&quot; از زبان سردمداران &quot;کمپین یک میلیون امضاء&quot; &amp;nbsp;تبلیغ میشود. کسی که واقعا ریگی در کفش نداشته باشد مساله اش بطورعملی رهایی زن باشد و فی الوافع خواهان لغو قوانین زن ستیز جمهوری اسلامی است باید با شوق و شور بسیار به جنبش لغو عملی حجاب بپوندد. اگر بهانه می آورد و فکر میکند حالا وقت چانه زدن با آیت الله های فمینیست است، خوب بسرعت ماهیت دوم خردادی و اصلاح طلبانه خود را بر ملا میکند و حاشیه ای میشود.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;نکته ما این است که در کل این تلاش دانشگاه باید نقش فعالی ایفاء کند. از دانشگاه همیشه این انتظار میرفته اما اکنون بخصوص بعد از 16 آذر سراسری و سوسیالیستی و دخالتگرانه ای که داشتیم، این انتظار صدبار بیشتر است. فضای سکوت و کم تحرکی نسبت به 8 مارس قابل قبول نیست. بیاید آنرا عوض کنیم! &amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 24 Jan 2007 15:59:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mosaber&amp;postid=76</comments>
<dc:creator>mosaber</dc:creator>
<guid>http://mosaber.blogfa.com/post-76.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کمونیسم همین امروز (قسمت دوم)</title>
<link>http://mosaber.blogfa.com/post-75.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;جوانان کمونیست 282&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 28pt&quot;&gt;کمونیسم همین امروز&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt; (قسمت دوم)&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;فاز پایین و فاز بالای جامعه کمونیستی و لغو بردگی مزدی&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;مصطفی صابر&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;بحثی را که در پاسخ به سوالاتی از رفیقمان کامران مزین به نقل از یک گروه تروتسکیست ناتمام گذاشته بود، &amp;nbsp;این هفته ادامه میدهیم. دفعه قبل خیلی فشرده و تلگرافی چند نکته را مورد بررسی قرار دادیم، از جمله دیکتاتوری پرولتاریا و ما، منظور از کمونیسم همین امروز در برنامه ما،&amp;nbsp; لغو کارمزدی در مانیفست و برخی نکات دیگر. قرار بود که در ادامه به مساله &quot;انقلاب جهانی&quot; بپردازیم. اما فکر کنم مفید باشد اگر قبل از آن کمی در مورد مساله لغو بردگی مزدی بیشتر مکث کنیم. در سوالاتی که کامران فرستاده بود و هفته قبل همه را چاپ کردیم یک نکته که مکررا مورد تاکید قرار میگرفت این بود که گویا لغو بردگی مزدی مختص جامعه کمونیستی است. گویا نزد این دوستان مثلا مارکسیست این شایع است که در سوسیالیسم بردگی مزدی لغو نمی شود و تنها در فاز کمونیسم است که&amp;nbsp; بردگی مزدی لغو میشود. باید تاکید کرد که&amp;nbsp; این مزخرفات (ببخشید!) هیچ ربطی به مارکسیسم ندارد. اجازه بدهید کمی در این مورد تامل کنیم و بعد به مقوله انقلاب جهانی بپردازیم.&amp;nbsp; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;شاید اول از همه &amp;nbsp;مفید باشد چند نکته در باره تصور عمومی چپ از فازبندی که مارکس در نقد برنامه گوتا از &quot;فاز پایینی جامعه کمونیستی&quot; و &quot;فاز بالایی جامعه کمونیستی&quot; انجام میدهد، داشته باشیم. این فاز پایین و فاز بالایی در ادبیات کمونیستی بعنوان سوسیالیسم و کمونیسم هم شناخته شده است. اما چپ همانطور که گفتم از آن یک مذهب ساخته که با آن دست و پای جنبش زنده کمونیستی را ببندد.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;فاز پاییتی و بالایی کمونیسم&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;1) اولین نکته این است که مارکس دارد از فاز پایینی یا بالایی جامعه کمونیستی (زیر جامعه کمونیستی خط تاکید!) صحبت میکند. از نظر مارکس فازپایینی و فازبالایی هردو مراحل متفاوت یک جامعه معین است که خواهیم دید اتفاقا ویژگی آن لغو کارمزدی و برقرای مناسبات کمونیستی است. &amp;nbsp;این دوستان ولی گویی دارند از دو جامعه متفاوت و از دو نظام اقتصادی و اجتماعی با قوانین و مکانیسم های متفاوت صحبت میکنند. مارکس از فاز پایینی جامعه کمونیستی (سوسیالیسم) چنین تصوری ندارد. از نقطه نظر مارکس جامعه کمونیستی بمجرد کسب قدرت توسط طبقه کارگر شروع میشود. ولی مساله اینجاست که این جامعه نمی تواند در آسمان ها ساخته شود. روی زمین ساخته میشود و از دل همین جامعه سرمایه داری موجود عروج میکند. در نتیجه مهمترین خاصیت فاز پایینی جامعه کمونیستی این است که هنوز (بقول مارکس) مهر شرایط تولد خود را بر چهره دارد. اما این &amp;nbsp;یک جامعه سرمایه داری (مبتنی بر بردگی مزدی) نیست و در عین حال یک جامعه کمونیستی که &quot;چوب دست ها را کنار گذاشته&quot; و روی پای خود ایستاده و بر پرچمش نوشته &quot;از هرکسی بنا به استعدادش و به هرکس به اندازه نیازش&quot; هم نیست. جامعه ای است که بسرعت دارد از اولی فاصله میگیرد و به دومی بدل میشود. اگر این جهت گیری را نداشته باشد، یعنی&amp;nbsp; از همان قدم اول بردگی مزدی را ملغی نکند و بسمت فاز دوم نرود، معلوم نیست دیگر چرا باید فار پایینی جامعه کمونیستی و سوسیالیسم نام بگیرد. &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;این فاز بندی مارکس (که واقعی و از لحاظ تئوریک بسیار مهم است)&amp;nbsp; نزد چپ های غیر کارگری و سوسیالیست های بورژوا تبدیل به کشیدن دیوار چین بین فاز پایینی و فاز بالایی جامعه کمونیستی شده است. این دقیقا موضع بورژوایی است که نتوانسته از لحاظ سیاسی کارگر را مهار کند، نتوانسته مانع قدرت گیری او شود، و حالا که طبقه کارگر قدرت سیاسی را گرفته به او میگوید آها صبر کن! تو حالا یک مرحله تمام و کمال در پیش داری. اول باید سوسیالیسم را برقرار کنی و انشاء الله نوبت کمونیسم هم بعدها میرسد.&amp;nbsp; و وقتی خوب در این &quot;مرحله&quot; سوسیالیسم دقت میکنید می بینید که در این مرحله بردگی مزدی همچنان سرجایش می ماند. (دوستان تروتسکیست مورد اشاره کامران که گویا به صراحت هم این را میگویند: لغو بردگی مزدی مال کمونیسم است، یعنی مال سوسیالیسم نیست!) &amp;nbsp;ممکن است که در آن تعدیل شود و رفرم شود، ممکن است مکانیسم بازار با برنامه ریزی دولتی جایگزین شود، ممکن است افراد سرمایه دار با دولت سرمایه دار (تحت نام دولت سوسیالیستی، دولت خلقی و بهر حال به نام جامعه) &amp;nbsp;جایگزین شود، ولی بردگی مزدی بعنوان اساس رابطه اقتصادی بین انسانها همچنان باقی است. یعنی کارگر همچنان باید در ازاء فروش نیروی کارش (ولو به دولت) به بقاء ادامه دهد.&amp;nbsp; یعنی همان سرمایه داری را با اوضاع جدید و قدرت گیری کارگر انطباق میدهند. (درست همان چیزی که در روسیه اتفاق افتاد و جالب است که بدانیم برنامه اقتصادی استالین اساسا از روی دست برنامه اپوزیسیون چپ منجمله تروتسکی نوشته شد.)&amp;nbsp; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;2) نکته دوم این است که مارکس در فاز پایینی جامعه از شعار &quot;به هرکسی به اندازه کارش&quot; صحبت میکند و اینکه هنوز نمی توان قانون کمونیستی از هرکسی به اندازه استعدادش و به هرکسی به اندازه نیازش را به اجرا درآورد. به نظر میرسد دوستان این &quot;به هرکسی به اندازه کارش&quot; را معادل بقای بردگی مزدی گرفته اند. حال آنکه اینطور نیست. مارکس توضیح میدهد در فاز پایینی جامعه کمونیستی، دولت کارگری مخارج عمومی و نیازهایی که برای بازتولید اجتماعی لازم است را از محصول کار اجتماعی کم میکند و باقی را در اختیار جامعه و طبعا افراد آن میگذارد. این معادل بردگی مزدی نیست. (فکر کنم این نکته را منصور حکمت در جایی توضیح داده باشد که الان خاطرم نیست.) &amp;nbsp;چرا که در بردگی مزدی کارگر نه به اندازه کارش (منهای مخارج زندگی و تولید اجتماعی) بلکه کاملا نامربوط به ثمر کارش و فقط به اندازه معیشت اش، به اندازه خرج باز تولید کارگر و بقاء نسل اش دستمزد دریافت میدارد.&amp;nbsp; برای همین هم به آن میگویم بردگی مزدی. مطابق درک مارکس در فاز پایینی جامعه کمونیستی (سوسیالیسم) کارگر مزد دریافت نمی کند و دیگر برده مزد نیست. انسان زنده و دخالتگری و جزئی از حکومت است که میفهمد به دلایل عقب ماندگی تولید هنوز نمی تواند به همه آنچه که نیاز دارد و به یک برابری واقعی و کمونیستی دست یابد. اما آنچه که به آن دست می یابد نیز صرفا معادل بقاء خود و نسل اش نیست. مزد نیست. ثمره کارش، کار اجتماعی اش، پس از کسر مخارج لازم برای زندگی و تولید اجتماعی است. (این نکته را مفصلتر در پایین صحبت خواهیم کرد.)&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;3) این دوستان به اصطلاح مارکسیست دقت نمی کنند که مارکس نقد برنامه گوتا را اولا در نقد لاسالیست ها نوشت (او قصد نداشت نقشه تمام و کمالی برای جامعه کمونیستی ترسیم کند، اوفقط تا اینجا به این موضوع پرداخت که بقول خودش &quot;آیه های لاسالی&quot; را نقد و افشاء کند.) و ثانیا و مهمتر، او این نوشته را در اواخر قرن نوزدهم نوشت. یعنی در دوره لوکومتیو بخار، دوره ای که بخش اعظم جهان دهقانی و ماقبل سرمایه داری بود. (حتی در اروپا نیز به جز انگلیس در باقی کشورها هنوز سرمایه داری پیشرفت چندانی نکرده بود.) تصورش را بکنید اگر الان مارکس زنده بود و سرمایه داری عصر کامپیوتر و ربوت و&amp;nbsp; مهار قدرت هسته ای و ماهواره و دهکده جهانی اوائل قرن بیست و یک را می دید، آنگاه در باره فاز پایینی و بالایی جامعه کمونیستی و رابطه ایندو چه میگفت. بی تردید اگر مارکس زنده بود و قدرت عظیمی تولید اجتماعی امروز را می دید،&amp;nbsp; از اینکه اینهمه در برقراری جامعه کمونیستی تاخیر شده است دچار بهت و حیرت میشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;مارکس: کمونیسم همین امروز&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;بگذار خیلی فشرده هم که شده نگاهی به یک بخش از برنامه گوتا بیندازیم و ببینیم که چطور مارکس بروشنی برای فاز پایینی جامعه کمونیستی (سوسیالیسم) لغو بردگی مزدی را بعنوان مهمترین خصلت آن مد نظر دارد. مارکس بعد از اینکه عبارات لاسالی و پوچ برنامه گوتا را نقد میکند، خود اثباتا از جامعه کمونیستی و فاز اول و دوم آن صحبت میکند. اگر کسی یک ذره دقت کند و مقولات ساده و بنیادی مارکس را بفهمد متوجه میشود که لغو بردگی مزدی، لغو آن مناسباتی که کارگر فاقد مالکیت بر ابزار تولید&amp;nbsp; است و نیروی کارش را به مالک (سرمایه دار) میفروشد، اساس مناسبات اقتصادی جامعه کمونیستی حتی در فاز پایین آنست. به این نقل ها از نقد برنامه گوتا توجه کنید. گاه پرانتزهایی را توضیح با امضای م.ص اضافه کرده ام. باقی پرانتز ها در اصل متن است که فکر کنم انگلس به متن مارکس اضافه کرده است:&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;«در یک جامعه تعاونی و متکی بر اساس مالکیت اشتراکی ابزار تولید، (این همان فاز پایینی جامعه کمونیستی است. م.ص)، تولید کنندگان تولید خود را مبادله نمی کنند و (نیروی) کار صرف شده در تولیدات هم به شکل ارزش این تولیدات و به عنوان کیفیت مادی آن جلوه نمی نماید، چرا که در چنین جامعه ای بر خلاف جامعه سرمایه داری دیگر کار فردی به صورت غیر مستقیم وجود ندارد، بلکه مستقیما به عنوان جزئی از کلیت کار ظاهر میگردد..»&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;اگر کار صرف شده در تولیدات دیگر بشکل &quot;ارزش&quot; جلوه نمی کند، اگر کار فردی بعنوان جزئی از کلیت کار اجتماعی ظاهر میشود و اگر تولیدات کار مبادله نمی شود، اینها همه به معنی این است که ما دیگر با مناسباتی سرو کار داریم که در آن بردگی مزدی و خرید و فروش نیروی کار بعنوان مبنای رابطه اقتصادی جامعه لغو شده است. مارکس بعد از همین نقل ادامه میدهد و موضوع را خیلی روشنتر و با حلاجی کامل بیان میدارد:&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;«آنچه که باید مورد بررسی قرار گیرد یک جامعه کمونیستی است، جامعه ای که بر پایه خود نروئیده، بلکه برعکس از درون جامعه سرمایه داری بیرون آمده و ناچار در تمام زمینه های اقتصادی، اخلاقی و فکری، هنوز علائم ویژه جامعه کهنه را که از بطن آن زاده شده، داراست. (می بینید که مارکس اینجا بطور تفسیر ناپذیری فاز اول جامعه کمونیستی را مد نظر دارد. م.ص) باین ترتیب ، فرد تولید کننده دقیقا همان چیزی را از جامعه دریافت میدارد – البته پس از کاستن اقلام لازم – که به شکل دیگری با نیروی کار به جامعه تحویل داده بود.»&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;دقت کنید که مارکس بروشنی میگوید این دیگر بردگی مزدی نیست! آنچه که فرد دریافت میدارد ارزش نیروی کار او یعنی مزد نیست! بلکه &quot;بعد از کاستن اقلام لازم&quot; که در ادامه مارکس آنرا توضیح میدهد، &quot;دقیقا همان چیزی را از جامعه دریافت میدارد که به شکل دیگری با نیروی کار به جامعه تحویل داد بود&quot;!! در بردگی مزدی کارگر ثمر کار خود را چه مستقیم و چه غیر مستقیم دریافت نمیکند. آنچه که مستقیم و غیر مستقیم دریافت میکند تنها مزدی&amp;nbsp; است که برای بقاء او نسل اش نیاز هست. مارکس ادامه میدهد:&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;«برای مثال، کار اجتماعی روزانه، شامل جمع ساعات کار افراد آن (جامعه) است، و ساعات کار فردی تبلور سهم هریک از این افراد از کل کار اجتماعی روزانه می باشد. فرد سندی از جامعه دریافت میدارد که تعداد ساعت کارش در آن (پس از کاستن ساعاتی که صرف صندوق اشتراکی شده) مشخص گشته و در ازای این سند او میتواند به میزان ارزش کارش از انبار اجتماعی وسایل مصرفی برداشت کند. به عبارت دیگر، همان مقدار کاری که فرد (در فعالیت تولیدی) به جامعه ارزانی داشته در شکل دیگر باز می ستاند.»&amp;nbsp; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;پس خیلی روشن است که ما دیگر با بردگی مزدی طرف نیستیم بلکه با جامعه ای تعاونی مبتنی بر مالکیت&amp;nbsp; اشتراکی تولیدکنندگان طرف هستیم که در آن دیگر نیروی کار کالا نیست، خرید و فروش نمی شود، کارگر برده مزدش نیست، بلکه عضوی از یک تعاونی عظیم اجتماعی است که برای جامعه اش و به این اعتبار اگر دوست دارید برای خودش کار میکند. البته مارکس در ادامه همین نقل توضیح میدهد که چطور هنوز این مناسبات مبتنی بر مبادله ارزش های برابر است و در چهارچوبه قوانین مبادله کالایی قرار دارد. اما بلافاصله تاکید میکند که این مناسبات کالائی بفهوم معمول (چه بورژوایی و چه خرده کالایی) نیست. ادامه میدهد:&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;«از آنجا که این داد و ستد نیز در حکم مبادله (کالاهای) هم ارزش است، لذا در آن همان قوانین مبادله کالا نیز طبعا حاکم خواهد بود. (اما به جمله بعد دقت کنید! م.ص) شکل و محتوای این مبادله البته تغییر خواهد یافت، چرا که در شرایط تازه، هیچ کس نخواهد توانست چیزی جز کار خود عرصه کند، و از طرف دیگر چیزی جز وسائل مصرفی برای تملک او موجود نخواهد بود...»&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;پس گرچه اینجا معادل ها مبادله میشوند و به این اعتبار هنوز &quot;قوانین مبادله کالا&quot; حاکم است، اما &quot;شکل و محتوای این مبادله تغییر خواهد یافت&quot;. این تغییر چیست؟ این تغییر عبارت از دو خاصیت مهم است که اسم دیگر آن لغو بردگی مزدی است:&amp;nbsp; 1) هیچ کس جز کار خود عرضه نمی کند، یعنی کار اجتماعی است نه عرضه نیروی کار به مالک برای فروش. 2) هیچ چیز جز وسائل مصرفی برای تملک او موجود نخواهد بود. یعنی امکان آن نیست که محصول کار به سرمایه تبدیل شود. (یعنی ارزش اضافی تولید نمی شود!) &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;اگر مارکس زنده بود!&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;می بینید که مارکس بیچاره چطور موضوع را حلاجی کرده و جویده و در دهان &quot;سوسیالیست های مبتذل&quot; (عبارت خود مارکس خطاب به نویسندگان برنامه گوتا) زمان خود گذاشته و می بینی که چطور از زوایای مختلف میگوید&amp;nbsp; الغاء بردگی مزدی اساس و جوهر جامعه کمونیستی در همان اولین قدم هایش است. &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;هفته قبل با نگاهی به مانیفست کمونیست دیدیم که چطور آنجا هم اساس تئوری مارکس الغاء مالکیت خصوصی سرمایه دارانه و الغاء بردگی مزدی بعنوان هدف فوری حکومت کارگری است. این هفته هم با نگاهی مختصر به نقد برنامه گوتا می بینیم که چگونه مارکس میکوشد به دقت توضیح دهد که چرا در همان فاز پایینی جامعه کمونیستی، وقتی که هنوز کاستی ها و محدودیت های ناشی از بدو تولد را دارد، باز مساله اساسی الغاء بردگی مزدی است. الغاء آن مناسباتی است که کار کارگر بصورت کالای نیروی کار ظاهر میشود و مستقل از ثمرات اجتماعی کار در قبال مزد خرید و فروش میشود. میخواهم بگویم ایده کمونیسم همین امروز که بعضی ها را چنین متعجب و وحشت زده کرده است و برای ما تئوری می بافند که خیر الغاء بردگی مزدی فقط در جامعه کمونیستی و در فاز بالای آن متحقق میشود، ایده منصور حکمت نیست. ایده مانیفست و نقد برنامه گوتا و ایده مارکس است. خوب که دقت کنی باید این سوال برایت مطرح شود که فرق مارکس با تمام سوسیالیست های بورژوا و اشرافی و خرده بورژوایی و هپروتی زمان خودش (که در مانیفست توضیح میدهد)&amp;nbsp; مگر چه بود؟ همین و دقیقا همین بود که سوسیالیسم همین امروز، لغو کار مزدی همین امروز شدنی است و این جوهر و اصل اساسی تمام جنبش پرولتاریا برای رهایی خود و جامعه است.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;یک نکته را هم اینجا گذرا ذکر کنیم بد نیست. (یک وقتی باید مشروح تر و دقیقتر در این مورد حرف زد.) همانطور که بالاتر اشاره شد نقد برنامه گوتا در سال 1875 نوشته شده است، وقتی که امکانات تولیدی جامعه و بازدهی کار بشری و کلا سازمان تولید اجتماعی هزاران بار ابتدایی تر و کم بازده تر از امروز بود. مارکس حق دارد در آن وقت کمی دست به عصا راه برود و مرحله ای را تصور کند که بردگی مزدی لغو شده است اما هنوز ارزش کار مبنای محاسبات و تنظیم روابط بین انسانهاست و به این اعتبار هنوز &quot;قوانین مناسبات کالایی&quot; حاکم است. مرحله ای که هر فرد سندی از جامعه میگیرد که میزان کار او (پس از کسر مقدار لازم برای صندوق اشتراکی) را معلوم میکند و این مبنای سهم بری او از ثمرات و مواهب کار اجتماعی میشود. چیزی که هنوز نشان از مناسبات کهن دارد و مارکس در همین نقد برنامه گوتا بروشنی نشان میدهد که&amp;nbsp; با برابری کمونیستی که ناشی از غنای جامعه است هنوز خیلی فاصله دارد. نکته این است که&amp;nbsp; امروز در عصر ما این مرحله، این مرحله که هرکس به اندازه کار اجتماعی اش سهم میبرد، این مرحله که بردگی مزدی لغو میشود اما هنوز مهر مناسبات ماقبل را بر چهره دارد،&amp;nbsp; به نسبت زمان مارکس به شدت کوتاه خواهد بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;&amp;nbsp;اگر مارکس امروز زنده بود به نظر من مثل منصور حکمت حرف میزد. (به باز خوانی کاپیتال مارکس از حکمت رجوع کنید.) که چطور امروز میتوان بسرعت بخش اعظم معیشت انسانها را از قوانین بازار، قوانین مبادله برابرها، خارج کرد. منصور حکمت مثال ترانسپورت عمومی را میزند که در همان قدم اول میتوان آنرا اجتماعی و مجانی کرد. یعنی دیگر لازم نیست شما سندی به کسی ارائه بدهید که مثلا بر اساس کاری که برای جامعه انجام داده اید، چقدر مجاز به رفت و آمد با ترانسپورت عمومی هستید. بلکه بسادگی هرکس که کاری انجام داده یا نداده میتواند از ترانسپورت عمومی استفاده کند. هر چقدر که نیاز دارد و میخواهد میتواند اینور و آنور برود. چرا که جامعه آنقدر بازدهی دارد و تولید آنقدر غنی هست که دیگر به سند و متر و میزانی (میزان کار اجتماعی فرد) برای برخورداری از مواهب زندگی اجتماعی لازم نیست. جامعه نیازهای شما را مستقل از کاری که شما انجام داده یا نداده اید برآورده میکند. این یک قدم نزدیک شدن به شعار اصلی جامعه کمونیستی است: جامعه ای که در آن کار خصلت داوطلبانه دارد، یک اجبار نیست، یک نیاز است و هرکس به اندازه استعداد و تمایلش برای جامعه کار میکند و به اندازه نیازش از آن برداشت میکند. &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;میخواهم بگویم آنچه که از نقد برنامه گوتا باید آموخت متد مارکس و مبانی تئوریکی است که مطرح میکند و این متد همچنانکه کوشیدم نشان دهم چیزی جز کمونیسم همین امروز نیست. کسی که متد مارکس را واقعا راهنمای خود قرار دهد،&amp;nbsp; امروز هزاربار محکم تر از مارکس میگوید کمونیسم همین امروز شدنی است.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;کامران عزیز، فکر کنم حالا میتوانیم با آمادگی نظری بیشتری به مساله &quot;انقلاب جهانی&quot; که این دوستان مطرح کنیم بپردازیم. اما اینرا بگذاریم برای هفته بعد.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;ادامه دارد...&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #ff6600&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 24 Jan 2007 15:57:07 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mosaber&amp;postid=75</comments>
<dc:creator>mosaber</dc:creator>
<guid>http://mosaber.blogfa.com/post-75.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چپ ، جنبش زنان، لغو حجاب</title>
<link>http://mosaber.blogfa.com/post-74.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;جوانان کمونیست 281&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 26pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#990000 size=5&gt;چپ ، جنبش زنان، لغو حجاب&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 18pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#990000&gt;به بهانه بررسی &quot;هشت مارس و پلاتفرم چپ&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;مصطفی صابر &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;کامران عزیز، نکاتی بود که قصد داشتم در مقاله مستقلی بنویسم. ولی طبق معمول مجبورم ضمن جواب به نکات تو اینها بگویم. (نوشته کامران در پایان این نوشته آمده است.) &amp;nbsp;ایراد این است که گاه اوقات دیگر از بحث در مورد مقاله تو فراتر میروم. یعنی در واقع نقدم به تو نیست اما ضمن صحبت با تو مطرح میشود. &amp;nbsp;مرا باید ببخشی. اینرا بگویم که یک رادیکالیسم عمومی و تلاش برای بازهم به چپ چرخاندن جنبش زنان در نوشته ات هست و اینکه کارگران را به میدان بیاوری. به این نیت و تمایل سمپاتی زیادی دارم. ولی &amp;nbsp;نگاه و نقدت به جنبش زنان بنظرم ایراداتی دارد. &amp;nbsp;بعلاوه &amp;nbsp;راه حل هایی هم که میدهی بعضا درست است (مثلا در مورد حجاب)&amp;nbsp; اما در مجموع &amp;nbsp;به نظرم آشفتگی دارد، التقاطی است، در مواردی واقعی نیست و در عمل نه جنبش زنان را پیش میبرد، نه کارگران، نه چپ را. تنها ثمره اش حاشیه ای شدن بیشتر همان &quot;بلوک چپ رادیکال&quot; است که میگویی. فکر کنم برای شروع بحث مجبورم ابتدا سر این ترم &quot;بلوک چپ رادیکال&quot; کمی صحبت کنیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;16 آذر و &quot;چپ رادیکال&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;&quot;بلوک چپ رادیکال&quot; یعنی چه؟ دقت کن که &quot;چپ رادیکال&quot;&amp;nbsp; لااقل در ادبیات ما چپ غیر کارگری است. هرچند میفهمیم که این چپ هرچند غیر کارگری اما رادیکال است. ولی ما خودمان را &quot;چپ رادیکال&quot; نمی دانیم و به نظرم هیچ دلیلی هم ندارد که وارد یک بلوک چپ رادیکال بشویم. &amp;nbsp;خب پس &amp;nbsp;این بلوک چپ رادیکال کیست؟ &amp;nbsp;آیا منظورت گروه های چپ در دانشگاه است؟ که برخی هوادار این گروه و برخی هوادار آن گروه اند؟ بنظرم منظورت همانها هستند. من اسم اینها را چپ رسمی دانشگاه میگذارم. قبلا در نوشته های دیگری (مثلا 16 آذر از نوع دیگر) سعی کرده ام توضیح بدهم که این رفقا شدیدا آغشته به چپ سنتی اند. عمو زاده های &quot;مارکسیست&quot; و &quot;لائیک&quot; &amp;nbsp;امثال تحکیم وحدتی هستند که البته یک تفاوت جدی با آنها دارند. و آن اینست که ضد رژیم اند، با جمهوری اسلامی کنار نمی آیند، &amp;nbsp;بقول تو رادیکال اند و خلاصه خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی اند. این به قول تو &quot;چپ رادیکال&quot; نه ربطی به چپ واقعی جامعه (که چپی کارگری است) دارد، و نه حتی تمایلات رادیکال و چپ توده دانشجویان را نمایندگی میکند. به نظر من گرچه این چپ رادیکال یا چپ رسمی نقش جدی در 16 آذر داشت ولی 16 آذر این چپ را نمایندگی نمی کرد. اینها به دنبال 16 آذر سوسیالیستی امسال آمدند. بخاطر رادیکالیسم شان آمدند. اما&amp;nbsp; 16 آذر را&amp;nbsp; بدرجات زیاد چپ کارگری یا صحیح تر چپ کمونیست کارگری بطور آگاهانه و منسجمی نمایندگی میکرد و این بقول تو &quot;بلوک چپ رادیکال&quot; را &amp;nbsp;نیز حول خط رادیکال و سوسیالیستی خود متحد کرد و به دنبال خود کشاند. شعار اصلی 16 آذر امسال &quot;سوسیالیسم یا بربریت&quot; بود. شعار آزادی و برابری و مردم نان میخواهند نه بمب و از این قبیل بود. اینها شعار های چپ رادیکال یا &quot;بلوک چپ رادیکال&quot; نیست. این ها شعارهای چپ کارگری و کمونیستی و بطور مشخص حزب کمونیست کارگری است. &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;امیدوارم تصور نشود که دارم تبلیغات حزبی میکنم و می خواهم نقش همان &quot;بلوک چپ رادیکال&quot; را کمرنگ کنم. خیر، میخواهم ارزیابی واقعی بدهم. به نظر من اشتباه بزرگی است اگر چپ کارگری و کمونیسم کارگری که در ساختن 16 آذر نقش اساسی داشت را در &quot;بلوک چپ رادیکال&quot; مستحیل&amp;nbsp; کنیم. این از لحاظ نظری یک خبط بزرگ در دیدن وقایع زنده جلوی چشممان است، از لحاظ سیاسی یک عقب نشینی و یک خضوع غیر مجاز است و نتایج نادرستی هم به بار می آورد. &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;عملکرد این &quot;چپ رادیکال&quot; در جریان 16 آذر پیش چشم همه ماست. باور نمی کنی به شماره های همین نشریه از دو ماه قبل از 16 آذر رجوع کن (و از جمله نوشته های خودت!) و ببین که چطور یک مشغله اصلی ما مبارزه با همین چپ رادیکال (چپ رسمی دانشگاه) و ناپیگیری هاش، ترس ها و واهمه اش (که احمدی نژاد امسال خیلی گرد و خاک کرده و 16 آذر احتمالا خبری نمی شود) و یا سنت های انزوا طلبانه و دنیای محدودش بود. یعنی آنوقت که ما داشتیم با قدرت و اعتماد به نفس از یک 16 آذر ازنوع دیگر حرف میزدیم، و موانعش را از سر راه جارو میکردیم، &amp;nbsp;این چپ رادیکال با تردید و دو دلی با نه آوردن و درگیر شدن در دعواهای فرقه ای خود بعضا جزو موانع بود و یا حداکثر داشت هنوز فکرهایش را میکرد. یادم هست ما آنوقت میگفتیم که زمینه هست که 16 آذر بین المللی و جهانی شود و اینها به ما پوزخند میزدند: &quot;هه خارجه نشین های بی خبر!&quot; و دیدیم که بعدا چطور هو کردن احمدی نژاد صدایش به چهارگوشه دنیا رسید. البته &amp;nbsp;ما همانوقت هم نقش همین چپ را نادیده نگرفتیم و گفتیم که این چپ را باید حول خط رادیکالی متحد کرد و این کار را هم کردیم. یعنی وقتی رفته رفته تب 16 آذر داغ شد این چپ رادیکال هم به دنبال خط رادیکال کمونیستی و کارگری کشیده شد و بازهم میگویم نقش خوبی ایفاء کرد. ولی حالا 16 آذر را دو دستی به &quot;بلوک چپ رادیکال&quot; تقدیم کردن تنها یک امتیاز دادن بی ثمر است و نقش رهبری کمونیست های کارگری را کمرنگ کردن است. این به نظر من واقعی و مجاز نیست. به این چپ هم هیچ کمکی نمی کند. نقد صریح و محکم مارکسیستی تنها کاری است که در قبال این چپ باید انجام داد. &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;برای اینکه ببینی این ارزیابی اختیاری نیست، به همین چپ بعد از 16 آذر نگاه کن. بعد از 16 آذر همین چپ رادیکال که از آن صحبت میکنی مثل کشی که ولش کنی محکم سر جای اولش برگشت. همان دعواهای فرقه ای، همان بحث های خرد و بی ثمر دوباره از همه جا بیرون زد. راست از دخمه های وزارت اطلاعات تا تلویزیون های لس آنجلسی اش از ترس&amp;nbsp; 16 آذر سوسیالیستی و سراسری کم مانده بود سکته کند و علیه &quot;شبح لنین&quot; آیت الکرسی میخواند و دور سر خودش فوت میکرد. این &quot;بلوک چپ رادیکال&quot; مورد نظر تو چه میکرد؟ هیچ دوباره به لاک خودش فرو رفت، ظفرمندانه به قلعه &quot;رفقای کبیر&quot; ش در دانشگاه برگشت&amp;nbsp; و حداکثر به &quot;لیبرال&quot; ها (و منظور خرده شاگردان حجاریان و امثالهم در سایت تحکیم نیوز است) بند کردند و بیشتر از آن در وبلاگ هایشان به جان همدیگر افتادند. یکی شان پا جلو نگذاشت و بگوید 16 آذر چپ و کمونیسم در ایران را در ابعاد اجتماعی تری مطرح کرد و لذا یک گام به قدرت سیاسی نزدیک تر کرد. یکی شان بقول منصور حکمت &quot;احساس کسب قدرت&quot; بهشان دست نداد. یکی شان نقشه درست و حسابی برای پیشروی&amp;nbsp; بعدی جلو نکشید. و این در حالی بود که راست داشت از وحشت قالب تهی میکرد و حتی سردار جهانگشای شان یعنی احمدی نژاد توسط دانشجویان رادیکال و چپ سکه یک پول شده بود. نه فقط این کار را نکردند، &amp;nbsp;بلکه خیلی هایشان همه زندگی شان را گذاشتند در مبارزه علیه ما که گفتیم باید مصممانه تر از هر زمان برای کسب قدرت قدم به میدان گذاشت.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;میخواهم بگویم نه قبل از 16 آذر و نه بعد از 16 آذر این چپ مورد نظر تو، &amp;nbsp;آنچه را که در فاصله 15 آذر تا 20 آذر در دانشگاه های بابلسر، تبریز، مشهد، تهران، پلی تکنیک، سنندج، یزد و غیره افتاد را بدرستی و بروشنی نمایندگی نکرد. &amp;nbsp;ولو اینکه جزو و بازیگر صحنه &amp;nbsp;آن بود. در آن شرکت داشت اما نه از اول ساختش، نه فهمید که اهمیت سیاسی آن چیست و نه بعد از واقعه در صحنه سیاست به معنای وسیع صاحبش شد و به پیش اش راند. &amp;nbsp;&amp;nbsp;این چپ کارگری (کارگری را در مقابل رادیکال میگویم)، چپ کمونیست کارگری، و مشخصا حزب کمونیست کارگری بود که بعنوان عنصر فعاله و آگاه و پیگیر و در یک کلام رهبر سیاسی این تحول ظاهر شد. &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;&quot;بلوک چپ رادیکال&quot; که تو میگویی کامران عزیز، &amp;nbsp;این ظرائف و این واقعیت ها را مخدوش میکند. دوباره همه چیز را دریک کیسه گونی به اسم &quot;بلوک چپ رادیکال&quot; میریزد.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;یکی از مضرات این کار همین است که نحوه برخورد همین چپ به هشت مارس و کلا جنبش زنان را مورد نقد درستی قرار نمی دهد. و بنظرم نوشته خودت نیز آغشته به همین &quot;چپ رادیکال&quot; است.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;8 مارس و چپ: یک نمونه&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;خوب میدانی کامران عزیز که ما بلافاصله بعد از 16 آذر گفتیم که باید بیدرنگ برای 8 مارس آماده شد. گفتیم که هشت مارس باید امسال وسیعتر از همه سال، به مراتب وسیع تر از 16 آذر، به مراتب سرخ تر و سوسیالیستی تر از همیشه باشد. و گفتیم که یک محور پیشروی عملی و مهم 8 مارس این باید باشد که حجاب را عملا برداریم. این کار 8 مارس را به یک واقعه تعیین کننده و به یک پیشروی جدی جنبش زنان و مبارزه مردم علیه جمهوری اسلامی تبدیل میکند. &amp;nbsp;خب، سوالم این است که همین چپ رادیکال در رابطه با هشت مارس مشغول چه کاری است؟&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;شاید من درست مطلع نباشم، اما تا بحال چیز دندانگیری در جایی ندیده ام. گفتم که این چپ مشغول خودش است و در بهترین حالت فعلا باز مشغول فکر کردن است. یا بدتر از آن مشغول دعوا کردن با گروه بغل دستی و یا پشت پا گرفتن به&amp;nbsp; حزب کمونیست کارگری&amp;nbsp; است. من میخواهم از همین سر هم به نوشته خودت بپردازم. نکاتی که بحث تو دارد اتفاقا آغشته به مشغله های همین چپ رادیکال است. جوهر بحث تو این است: لغو حجاب خوب است، اما اگر میخواهیم هشت مارس سرخ و کارگری باشد باید &quot;زنان پرولتر&quot; را به میدان بیاوریم. یا مثل 8 مارس 1917 روسیه، اعتصاب کارگران زن راه بیندازیم. &amp;nbsp;در بهترین حالت تو داری میگویی هم حجاب را برداریم و هم اعتصاب زنان کارگر را برای هشت مارس سازمان دهیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;اگر از من بپرسی کامران عزیز، بی رودربایستی بگویم، این فرستادن 8 مارس به دنبال نخود سیاه است. لااقل فرستادن نصف انرژی ای که باید مصروف آن بشود بدنبال نخود سیاه است. منظورم هشت مارس واقعی که ما میتوانیم امسال برگزار کنیم و حجاب را برداریم و مثل بمب در دنیا صدا کند. سوال من این است کو زنان پرولتر&amp;nbsp; روسیه 1917 ؟ اصلا کو آن کارخانه هایی که بنا به تکنولوژی قرن نوزدهمی آن دوره چند هزار چند هزار و بیشتر هم زنان و کودکان را یکجا استخدام میکرد؟ کجاست آن کارگران متشکلی که میتوانند چنان اعتصاباتی راه بیندازند؟ کجاست آن شرایط سیاسی جهانی و اوضاع ویژه روسیه (جنگ جهانی اول و نفوذ وسیع سوسیال دمکراسی، روی آوری توده ای به سیاست و غیره)؟ &amp;nbsp;و چطور میخواهیم در عرض کمتر از دو ماه چنین اعتصابی راه بیندازیم؟&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;اینجا راستش نهایتا یک درک غیر واقعی از کارگر و مبارزه اش عمل میکند که الان فرصت نیست به آن بپردازیم. (همینقدر شما را برای نمونه به بحث حکمت در کنگره سوم در مورد قطعنامه کارگری رجوع میدهم که از مکانیسم های مبارزه کارگری صحبت میکند و اینکه چطور توده های کارگر معمولا در مراحل بعدتر یک گشایش سیاسی و اوضاع و احوال انقلابی به سیاست رو می آورند.) اما هرکسی میتواند بفهمد در حالی که جنبشی عظیم علیه حجاب در ایران جریان دارد ما نباید اینرا ول کنیم و یا حتی کمرنگ کنیم و &amp;nbsp;شعار خیالی اعتصاب زنان کارگر را برای طبقه کارگری مطرح کنیم که حتی با وجود اعتصابات هر روزه اش قادر نیست دستمزدهای معوقه اش را نقد کند. حتی نباید این دو را پنجاه پنجاه مطرح کرد. چرا که یکی کاملا واقعی و فوری است و دیگری در این وحله اتوپیک است. &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;اشتباه نشود ، &amp;nbsp;بی تردید باید تلاش کرد که کارگران بیشتری به 8 مارس بیایند. باید یکجور کم اعتنایی به 8 مارس (مثلا در قیاس با اول مه) که در صفوف کارگران (حتی کارگران پیشرو و کمونیست) وجود دارد را نقد کرد. باید کوشید که شعارهای 8 مارس کارگری تر و کمونیستی تر از همیشه باشد.&amp;nbsp; اینها همه خوب و واجب&amp;nbsp; است و ما هم در این جهت کاملا مصمم هستیم و تمام تلاش خود را میکنیم. اما اعتصاب زنان کارگر مطابق الگوی روسیه اول قرن بیست را در مقابل و یا همطراز کار حی و حاضری که هم الان میتوانیم انجام دهیم (یعنی یک هشت مارس وسیع و سرخ &amp;nbsp;با لغو عملی حجاب) قرار دادن، هیچ چیز جز ندیدن نیروهای واقعی صحنه نبرد نیست. هیچ چیز جز سیر کردن در دنیای غیر واقعی و کتابی همین چپ رادیکال نیست. &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;بازهم میگویم که کاملا میفهمم نیت تو خیر و رادیکال و از سر به میدان کشیدن کارگر است. ولی داری با این تخیلات عملا حرکت واقعی ای را کند میکنی، یا لااقل ذهن خودت و دیگران را از آن دور میکنی. حرکت واقعی ای که اگر تحقق پذیرد وضع زندگی میلیونها زن کارگر و غیر کارگر، وضع میلیونها انسان در بند در ایران را بلافاصله تحت تاثیر قرار خواهد. تیزی و تمرکز کار برای حرکتی را کند میکنی که اگر عملی شود، یعنی اگر 500 زن در وسط تهران روسری ها را بردارند و عکس هایش در سراسر جهان مخابره شود، تمام دنیا را به تکان خواهد آورد. نه فقط جمهوری اسلامی را به لرزه خواهد انداخت بلکه کل اسلام سیاسی در دنیا را در موضع دفاعی قرار خواهد داد و بر زندگی صدها میلیون زن کارگر و غیر کارگر جهان که هر روز عذاب الیم چادر و مقنعه و بورقه و روسری و توسری را با خود حمل میکنند، تاثیر خواهد گذاشت. تصور کن اگر اکنون لنین زنده بود و در این مناظره ما شرکت میکرد طرف کدام یک از ما را میگرفت تو یا من؟&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;چپ رادیکال و جنبش زنان&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;سوال من این است که چرا تو کامران عزیز به این دام اتوپیک و غیر واقعی افتاده ای؟ به نظرم علتش این است که همان دستگاه فکر چپ رادیکال، یا چپ غیر کارگری، در برخورد به جنبش زنان را به عاریه گرفته ای. این دیدگاه مغایر با مارکسیسم است. همین چپ در سال 57 وقتی زنان اولین مقاومت سیاسی را&amp;nbsp; علیه جمهوری اسلامی شکل داند و بر علیه&amp;nbsp; حجاب و فرمان خمینی تظاهرات راه انداختند،&amp;nbsp; به حرکت و اعتراض آنها با انگ &quot;زنان بالاشهری&quot;، &quot;زنان بورژوا&quot; پشت کرد! بازهم میپرسم اگر لنین آنجا بود چه میکرد؟ بنظرم اگر لنین بود بدو سراغ کارگران کمونیست و بلشویک (چه زن و چه مرد) میرفت و میگفت رفقا! میدانید که یک جمهوری اسلامی ای سر کار آمده است که حکومتی ضد کارگری، حکومت سرکوب انقلاب است. (بقول منصور حکمت این &quot;ضد انقلاب بورژوا امپریالیستی&quot; است.) &amp;nbsp;&amp;nbsp;زنان بورژوا و لیبرال (که بیچاره آن تظاهر کنندگان خیلی شان هم بالا شهری و بورژوا نبودند، ولی چپ عقب مانده &amp;nbsp;آنوقت هر مثلا کارمند و یا نرس بی حجابی را بورژوا میدانست!) تظاهراتی راه انداخته اند علیه رژیم اسلامی، در اعتراض به حجاب! مصالح طبقه ما، چه از لحاظ مبارزه برای آزادی زن، چه از لحاظ مبارزه برای آزادی های سیاسی و چه از لحاظ عقب راندن این حکومت کثیف اسلامی، حکم میکند که با تمام قوا به حمایت از این زنان و تظاهراتشان برخیزیم! به نظر من لنین این کار را میکرد. چون لنین یک سیاستمدار طبقه کارگر بود. چون میفهمید طبقه کارگر باید به قدرت سیاسی، به عقب راندن حکومت استبدادی و ضد کارگری بپردازد و مهمتر میدانست &quot;هیچ انقلابی بدون شرکت زنان به پیروزی نمی رسد&quot; و میفهمید که حجاب چه جانور عجیب و آدمخواری بویژه علیه زنان است.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;ولی اخلاف همین چپ رادیکال آنوقت داشتند چرتکه می انداختند که آیا &quot;خمینی خرده بورژای ارتجاعی&quot; یا &quot;خرده بورژوازی ضد امپریالیستی&quot; است؟ داشتند کله شان را میخاریدند که حالا &amp;nbsp;از او حمایت بکنند یا نکنند؟ داشتند سر همین موضوع اقلیت و اکثریت میشدند! برخی به دنبالش روانه شده بودند و برخی کاری به کارش نداشتند و میترسیدند چیزی بگویند توده ها رم کنند و برخی در کارخانه ها همراه کارگران کمونیست داشتند در کارخانه انقلاب میکردند. اما، و این اما مهم است، اما همین چپ ها در &quot;بالاشهری&quot; و &quot;بورژوا&quot; و &quot;لیبرال&quot; خطاب کردن این زنان که آمده بودند وسط خیابان و حجاب و جمهوری اسلامی را به چالش کشیده بودند، تردیدی نکرد! نشان داد که این چپ از لحاظ طبقاتی نهایتا ترجیح میدهد کنار جمهوری اسلامی&amp;nbsp; قرار بگیرد تا زنانی که به زعم او و یا واقعا بورژوا بودند ولی برای یک حق مسلم و طبیعی انسانها و بالاخص زنان و برای یک خواست سیاسی که برای کارگر خیلی مهم است مبارزه میکردند.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;تنها گروه کوچک سهند (که بعدا &quot;اتحاد مبارزان کمونیست&quot; شد) و منصور حکمت بود که رفتاری شبیه لنین فرضی ما داشت. از همان روز اول جمهوری اسلامی را ضد کارگر و ضد انقلاب بورژوایی نامیده بود و تردیدی نداشت که باید علیه حجاب جنگید و اتفاقا باید به کمونیست ها، به زنان و مردان کارگر گفت که قاطعانه در این مبارزه &amp;nbsp;ضد حجاب شرکت کنید و شعارهای رادیکال و سازش ناپذیرانه خود را بر آن حاکم کنید. &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;این نمونه تاریخی را با آب و تاب گفتم تا بگویم امروز هم همان حکایت دارد تکرار میشود. ما گفته ایم که باید یک هشت مارس وسیعی و سرخ با شعار محوری لغو عملی حجاب داشته باشیم. اما کامران عزیز فکر کرده است خوب لغو حجاب البته خیلی خوب و رادیکال است اما خواست مستقیما سوسیالیستی و کارگری نیست. تازه معمولا آنها که به 8 مارس می آیند زنان طبقات بورژوا و مرفه و نیمه مرفه اند. خب اینها اگر بیایند حجاب بردارند، البته خوب است، اما چه چیز کارگری و سوسیالیستی در آن هست؟ بعد فکر کرده است اگر مثل روسیه 1917 بشود زنان کارگر را به اعتصاب فراخواند آنوقت ما یک 8 مارس سوسیالیستی و کارگری داریم. حجاب خوب است و سرجایش، اما زنان کارگر باید به میدان بیایند.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;بگذار کامران جان خیلی افراطی بگویم. حتی اگر یک زن کارگر هم در مراسم هشت مارس نیاید (که هر ساله خیلی زن و مرد کارگر می آیند) &amp;nbsp;ولی 500 زن (از هر طبقه ای که باشند) جمع شوند و حجاب شان را برگیرند، این یعنی اینکه قوری ترین خواست و مطالبه طبقه کارگر ایران در قبال موقعیت زنان جامعه و از جمله زنان کارگر به اجرا درآمده است. چرا اگر کسی واقعا در برابری زن و مرد در ایران جدی باشد، و طبقه کارگر از هر نیروی دیگر جدی تر است، لغو فوری و عملی حجاب در&amp;nbsp; صدر اولویت اش است. لغو حجاب ضربه گیج کننده ای به همه قوانین و کثافات اسلامی که بر جامعه ایران و بر علیه زنان حاکم کرده اند وارد خواهد آورد. مضافا این یعنی یک اقدام سیاسی تعیین کننده است که به گشایش فضای سیاسی و موقعیت طبقه کارگر برای کسب قدرت سیاسی در ایران مستقیما یاری خواهد رساند و یک نیروی بشدت ضد کارگری (اسلام سیاسی) را در سطح جهان تضعیف خواهد کرد. &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;جالب است که کامران ما وقتی در 16 آذر شعار سوسیالیسم یا بربریت بالا میرود، دنبال شناسنامه طبقاتی دانشجوی مربوطه (که عمدتا از طبقه متوسط یا مرفه اند) نیست. و درست هم هست که نیست. چرا که به آسانی متوجه این میشود که صرف آن شعار، صرف جمع شدن دانشجویان و بالا بردن شعارهای سوسیالیستی و کارگری، یعنی حضور طبقه کارگر در وسط صحنه سیاست ایران. اما وقتی صحبت 8 مارس میشود اولا فورا یاد کارگران زن می افتد و از زنان شرکت کننده شناسنامه طبقاتی می خواهد و ثانیا فکر میکند لغو عملی حجاب شعار فوری طبقه کارگر در قبال وضعیت زنان در جامعه ایران نیست. &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;شاید کامران فکر میکند 8 مارس یک سنت کارگری و کمونیستی است و با 16 آذر که منشاء اش به جنبش ملی اسلامی ایران برمیگردد فرق دارد. در هشت مارس حتما باید کارگران باشند ولی 16 آذر سنتا دانشجویی است. اما فراموش میکند اگر 8 مارس که منشاء آن حقیقتا هم کارگری و کمونیستی است زنان طبقات دیگر را به خود جلب کرده است این یک نقطه مثبت برای طبقه کارگر است. &amp;nbsp;و به این فکر نمی کند صرف لغو حجاب در این روز از جانب هرکس باشد (چه بهتر که زنان کارگر باشند) 8 مارس را در ایران به مراتب مطرح تر و توده ای تر خواهد کرد و اتفاقا به هزاران هزار زن و دختر کارگر خواهد شناساند.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;چپ سنتی و مردسالاری&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;سوالی که من مقابل خود قرار میدهم این است: چرا وقتی پای مبارزه برای رهایی زن می آید این &quot;چپ رادیکال&quot; ما فورا رگ کارگری اش بالا میزند و به زنان بی حجاب و مدرن و غیر سنتی به چشم &quot;بورژوا&quot; و &quot;لیبرال&quot; و بهر حال غیر کارگر و با &amp;nbsp;اخم و تخم و&amp;nbsp; &quot;کینه طبقاتی&quot; &amp;nbsp;نگاه میکند؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;اینجا دیگر نقدم به کامران نیست، بطور کلی میگویم. به نظرم به این خاطر که این چپ رادیکال که هنوز به شدت آغشته به چپ سنتی است در نتیجه وقتی پای مساله زن می آید، بدرجات مردسالار و ضد زن است. &quot;کارگر&quot; و &quot;سوسیالیسم&quot; بهانه های ایدئولوژیک &amp;nbsp;فقط &amp;nbsp;برای پوشاندن این مردسالاری نهادینه است. همانطور که برای این چپ رادیکال، مارکسیسم جامه مردم پسندی برای ناسیونالیسم و شیفتگی اش برای متحق کردن یک سرمایه داری ملی و خودی است. همانطور متوسل شدن به کارگر و &quot;زن پرولتر&quot; و غیره پرده ساتری است برای پوشاندن نگاه سنتی و ملی به زن.&amp;nbsp; شاید فکر کنید دارم اغراق میکنم. اما اینطور نیست. چپ سنتی ایران که تاریخا جناح چپ جنبش ملی اسلامی (حزب توده تا جبهه ملی، نهضت آزادی، مجاهد، فدایی و غیره) است، بنا به حکم شرایط تاریخی که در آن شکل گرفته، و بویژه بعد از رفرم های دهه 40 شمشی در ایران، &amp;nbsp;خاصیت های ضد غربی، ضد مدرنیست، شرقگرا و تقدیس فرهنگ خودی دارد و از جمله در رابطه با زنان مردسالار و سنت گرای است. &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;اگر بخواهیم به مثال هایی در رابطه با چپ رسمی دانشگاه بپردازیم نمونه زیاد است. برای مثال به نوع لباس پوشیدن و رفتار دختران و پسران &quot;چپ رادیکال&quot; در دانشگاه نگاه کنید. اینها معمولا جزو &quot;سنگین&quot; ها و &quot;متین&quot; ها &quot;ساده&quot; ها و بدون آرایش ها هستند. آدم چپ و انقلابی و &quot;پرولتریزه شده&quot; خاکی و مثل فقرا لباس می پوشد. رنگ ها ساده و در مایه های خاکستری و بدون کنتراست انتخاب میشود. روسری ها و موها مرتب تر از معمول است. خیلی که دقت کنید لباس و رفتار دانشجویان چپ به ملی مذهبی ها، &amp;nbsp;تحکیم وحدتی ها و حتی حزب الهی نزدیکتر است تا به لباس پوشیدن توده&amp;nbsp; دانشجو. کلا طیف سیاسیون دانشگاه به یک &quot;قبیله&quot; متفاوت تعلق دارند. این برای هر ناظر خارجی قابل مشاهده است و نزدیکی و قوم و خویشی کل این قبیله، از چپ تا راست اش محسوس است. بعوض &amp;nbsp;توده دانشجو &amp;nbsp;معمولا لباس های مد روز، شاد، روسری های هرچه بالاتر رفته، آرایش غلیظ تر، موهای هرچه بیرون زده، لباس های تنگ و چسبان می پوشند. اینها البته در فرهنگ رفقای قلعه نشین چپ &amp;nbsp;رادیکال ما&amp;nbsp; بعنوان &quot;غیر سیاسی&quot; ، &quot;دنبال قر و فر&quot; ، &quot;سوسول&quot; و &quot;بالاشهری&quot; و &quot;بورژوا&quot; محکوم میشوند. همین اسامی با اندکی تغییر در فرهنگ ملی اسلامی به دختران پسرانی که نمی خواهند به فرهنگ اسلامی حاکم تن بدهند اطلاق میشود. (اسامی کمی رکیک تر و غیر طبقاتی تر میشود، مثلا &quot;قرتی&quot; ...)&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;یا مثلا هر وقت صحبت از سکس یا آزادی روابط جنسی میشود، از اولین کسانی که فیوز می پرانند، همین چپ های بسیار انقلابی و بسیار &quot;پرولتر&quot; ما هستند. (نمونه اش را هفته قبل در نشریه نقد کردیم.) درست مثل آخوندها و ملی اسلامی ها این ها رابطه زن و مرد برایشان یک تابو، یک راز مگو، یک منطقه ممنوعه است. که فقط تحت مناسک و مراسمی خفیه (که بشدت مردسالارانه و ضد زن است) مجاز می باشد. خیلی روابط عادی آدمیزاد از نظر اینها (باز درست مثل آخوندها) &quot;بلهوسی&quot; و &quot;بی بند و باری&quot; نام میگرد. (نزد ملی اسلامی های راست و اصیل! باز این اسامی رکیک تر و با کلمات توضیح المسائلی تر بیان میشود.) اخلاقیات چپ رادیکال درخیلی موارد و بویژه در مورد رابطه زن و مرد به شیعه سرخ علوی نزدیکتر است تا به کارگر مدرن و سوسیالیست غربی که مارکس نمایندگی آنرا دارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;نگاه این چپ سنتی به مبارزه برای آزادی زن هم سنتی و مردسالارانه و شرقی است. در این زمینه هم هر وقت میخواهند این نگاه عقب مانده خود را توجیه کنند بقول مارکس &quot;توبره گدایی پرولتاریا را بالا میبرند&quot;. در واقع نوعی اکونومیسم مبتذل، عاریه ای و خنده دار را نمایندگی میکنند. چرا؟ چون دنیای اقتصاد بر خلاف دنیای سیاست تاثیرات فوری بر فرهنگ شرقی و محترم حضرات ندارد. &amp;nbsp;مثلا اگر در مبارزه برای آزادی زن شعار مزد برابر در ازاء کار برابر را مطرح کنی خیلی رادیکال و کارگری است، اما اگر مثلا لغو حجاب را مطرح کنید بهمان اندازه رادیکال و کارگری نیست. غافل از اینکه اینها هردو نهایتا شعارهایی است که در چهارچوبه مناسبات سرمایه داری موجود قابل تحقق اند. هیچ کدام عنصر سوسیالیستی در خودی ندارند. &amp;nbsp;به معنی دقیق کلمه هردو رفرمی در وضع موجود اند. &amp;nbsp;تنها اولی یک خواست اقتصادی طبقه کارگر و کلا همه زنان مزد بگیر است و دومی یک خواست سیاسی و راستش به مراتب وسیع تر طبقه کارگر و همه زنان است. &amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;جالب است که وقتی این چپ های سنتی به فمینیست ها (منظورم فمینیست های واقعی، فمینست های غربی) نقد میکنند. اینجا ما در واقع با دو جریان غیر کارگری و بورژوایی روبرو هستیم. یکی که به ارزش های لیبرالی و غربی و در همین حدود به برابری حقوقی زن و مرد &amp;nbsp;پایبند است (فمینیست ها) و دیگری که ناسیونالیسم ضد امپریالیستی بورژوای ناراضی جهان سومی خود را در دشمنی با همین ارزش های لیبرالی (که گاه صدبار مترقی تر از عقب ماندگی و تحجر جهانسومی است) بیان میکند. ولی &quot;منقد فمینیست&quot; ما موضع ضد مدرن و ماقبل سرمایه داری خود را تحت نام &amp;nbsp;&quot;مارکسیسم&quot; و &quot;سوسیالیسم&quot; و غیره می پوشاند. در مقابل چنین &quot;مارکسیست&quot; هایی آدم باید از قمینیست مربوطه دفاع کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;از همه جالبتر وقتی است که این چپ های رادیکال خود &quot;فمینیست&quot; میشوند. اینجا در واقع دارند لباس سوسیالیسم غیرکارگری دیروزشان را درمی آورند و جامه فمینیستی می پوشند. اینجاست که شما با پدیده های مضحکی چون &quot;اسلام با حقوق بشر و حقوق زن منافات ندارد&quot;، &quot;فمینیسم عامه مسلمان&quot; و نظیر این روبرو میشوید. (به نقد مقاله نوشین احمدی در شماره قبل، 280 رجوع کنید.) اینها در واقع عطای مارکسیسم عاریه ای اشان را به لقای فمینیسم عاریه ای شان می بخشند. این وسط &amp;nbsp;اصل ماجرا یعنی آرزوی یک سرمایه داری ملی مستقل سرجایش باقی می ماند. (درست مثل دوم خردادی ها که در این اصل با برادران چپ رادیکال خود در یک چیز شریک اند. اینکه میشود یک سرمایه داری ملی و مستقل از امپریالیسم داشت. اولی ها اسم آنرا جمهوری اسلامی دوم گذاشتند، دومی ها به آن &quot;جمهوری دمکراتیک&quot;، و غیره نام مینهند.) فمینسم اینها در واقع فمینیسم دوم خردادی است. همان قدر که لقب لیبرال برای دوم خردادی ها و شاگردان حجاریان کمی زیادی است، همانقدر هم لغت فمینیسم برای اینها کمی زیادی است. این ها فمینیست های دوم خرداد اند و شنیدن پای تعریف اینها وقتی شووینسم برادران سوسیالیست شان را نقد میکنند بسیار شنیدنی است. &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;بازهم تاکید بر لغو حجاب&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;خب اکنون باید روشن شده باشد که چرا این چپ رادیکال آغشته به چپ سنتی است، علاقه چندانی به لغو عملی حجاب نشان نمی دهد. زیاد مساله اش نیست و مبرمیت آنرا حس نمی کند. هزار جور بهانه می آورد که پای آن نرود. ما هفته قبل نشان دادیم که چطور فمینیست های دوم خردادی به این مساله بی اعتنا هستند، &amp;nbsp;این هفته کوشش کردیم نشان دهیم که چپ های رادیکال نیز در این کار جدی و پیگیر نیستند. اما به نظرم توده دانشجو؛ چپ واقعی جامعه، توده عظیم زنان (چه کارگر و چه غیر کارگر) و کل مردم عادی در این مساله کاملا ذینفع اند. آنها راستش مشغول لغو عملی حجابند و جمهوری اسلامی دارد هرروز به هزاران و هزاران زن که قوانین حجابش را رعایت نمی کنند، تذکر و توبیخ و زندان و شلاق و غیره میدهد و حریف نمی شود. برای اینکه بتوانیم یک هشت مارس بی حجاب داشته باشیم باید هم از این فمینیست های دوم خردادی و هم این چپ های سنتی (که هردو نهایتا از یک جنبش اند) &amp;nbsp;عبور کنیم. باید چپ واقعی، چپ کارگری و کمونیستی پرچمدار این تحول باشد و نیروی محرکه برپایی 8 مارسی باشد که هرچه وسیعتر و گسترده تر و سوسیالیستی تر باشد و حجاب را برگیرد. میکوشیم در شماره های آتی در این مورد مشخص تر صحبت کنیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;نوشته کامران که در همین شماره 281 چاپ شده است:&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 24pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;8 مارس و پلاتفرم چپ رادیکال&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;کامران مزین، ایران&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;سلام مصطفی جان این هم مقاله این هفته&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=ltr&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;است:&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=EN-CA dir=ltr&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;بلوک چپ رادیکال به دنبال پیروزی در 16 آذر به یک وزنه تبدیل شده است. 16 آذر را با قدرت هرچه تمامتر پشت سر گذاشته است و صفحه اعتراض را به چپ چرخانده است. همین سبب می شود که در آینده خود تصمیم گیر اوضاع مبارزاتی باشد. چپ رادیکال برای عرض اندام های بعدی تنها اعتراض را پیش رو دارد . &amp;nbsp;چون تنها حرکت اعتراضی است که چپ میتواند خود نمایی کند. این به علت &amp;nbsp;آن است که جپ در پوزیسیون جایی ندارد و نمیتواند حرکات دیگری را جز برپایی آکسیون و عمل اعتراضی انجام دهد. اگر این عامل را بدانیم به این میرسیم که باید همیشه پای ثابت اعتراضات باشیم. سکون و رخوت دردی را دوا نمیکند. مهم آنست که از فرصتها استفاده کرد و بتوان جایی برای خود در جامعه پیدا کرد. حال که در آینده نزدیک یک روز اعتراضی را در پیش داریم میتوانیم با ارایه تاکتیک های نوین و پلاتفرمهای رادیکال یک گام دیگر به جلو بگذاریم. این توان در چپ که استاد تشکل یابی و مباحث نظری و عملی است به خوبی قابل پیاده شدن است. &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;در روبروی چپ رادیکال، علاوه بر رژیم، &amp;nbsp;اپوزیسیون راست و دوم خردادی قرار دارند که اخیرا دوباره فعالیتهای جدیدی دست میزند. جمع آوری یک میلیون امضا برای حداقل خواسته های زنان است که البته در آنهم میزان احتیاط را رعایت کرده اند. آنها همچنین در حال تشکل یابی آرام و قانونی خویش هستند. آیا چپ باید به کمپین &amp;nbsp;آنان وارد شود . حمایت بی چون و چرا و وارد شدن به این گروه ها بی &amp;nbsp;آنکه پیشروی در رادیکالیسم چپ شود به کل غلط است. ما نیز باید کمپین خودمان را به پیش ببریم و خط خودمان را بر این گروه ها تحمیل کنیم. کمپین ما باید محکمتر و قدرتمندتر و باشد. &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;بهترین چیزی که میتواند برای 8 مارس اتفاق بیفتد یکی اعتصاب کارگران زن و (دیگری) برداشتن حجاب در محفلهای اعتراضی است. این دو اقدام یک رویا نیست. با یک فعالیت گسترده امکان آن کاملا قابل پیاده شدن است. این دو عمل کاملا رادیکال بسیار بیشتر از بیانیه نرم و آرام که یک پروسه طولانی را طی میکند و معلوم نیست به کجا ختم میشود سبب قدرت گرفتن زنان میشود. &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;بیانیه یک میلیون امضا از آنجا که یک پروسه طولانی قانونی شدن را طی میکند ممکن است حتی سبب خستگی فعالین آن بشود و به قول خانم نوشین احمدی خراسانی سبب طلاق در حین کار مشترک شود. ولی ما کارمان هرچند کوچکتر هم انجام گیرد یک نوع امیدواری و خوش بینی را سبب میشود. مهم این نیست که به تمام خواستهایمان برسیم مهم آن است ظرفیتها و فرصتهای اعتراض را باز کنیم. &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;اعتصاب کارگران زن مانند اعتراض کارگران زن روسیه در 8 مارس 1917 یک نیاز است. ما اگر خودمان را جریانی برای طبقه کارگر میدانیم باید &amp;nbsp;آنان را به میدان بیاوریم. در سالهای قبل اکثر شرکت کنندگان از طبقه متوسط و تحصیل کرده جامعه بودند. هنوز بسیاری با این روز آشنا نیستند. باید اکنون سنت شکنی کرد! اعتراضی که در آن کارگران حضور داشته باشند یک چیز دیگر است. وقتی کارگر اعتراض کند همه دنیا به آنها نگاه میکنند. همه سرها به &amp;nbsp;آنها میچرخد. به ویژه &amp;nbsp;آنکه اعتراضی سراسری در بین یک گروه خاص باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;اقدام بعدی برداشتن حجاب در محافل اعتراضی است. ساختار مذهبی کشور با این عمل به وحشت می افتد. گام بزرگی است که حتی در بین قانون گرایان نیز نوعی رفرم بیشتر را سبب میشود. این دو اقدام میتواند استرتژی اصلی برای 8 مارس باشد. &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;برای رسیدن به چنین امری ما نیاز به تشکل یابی گسترده چپ گرایانه در داخل و خارج داریم. باید یک اتحاد و کمپین بزرگ در خارج شکل گیرد و در داخل انجام شود. باید تمام راهنمایی ها و تا کتیکها ی لازم داده شود. در داخل می باید از طریق کانال های گوناگون از دانشگاه و محل کار گرفته ضرورت این دو کار گوشزد شود. حتی میتوان از مراکز فعالین زنان رفرمیست برای تشکل یابی استفاده کرد. این گروه ها در خود دارای آدمهای گوناگون هستند. &amp;nbsp;گروهی از زنان محافظه کار که همه چیز را را از دریچه قانون میبینند و گروهی دیگر که از اشکال مختلف میخواهند به زنان کمک کنند و اکنون به فعالیت یک میلیون امضا کمک میکنند&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=EN-CA dir=ltr&gt;. &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=EN-CA&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;باید گروه دوم را به دور خود جمع کنیم و خواستهای رادیکال را در آنها تقویت کنیم. این میتواند سبب هژمونی نظرات چپ بر راست شود. &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;ما باید &amp;nbsp;آنها را به دنبال خود بکشانیم نه آنکه خود دنباله رو آنان شویم و به پاسیفیسم تن دهیم. اگر چنین شود مطمئن باشید در همین بیانیه یک میلیون امضا تغییرات رادیکال خواهد شد. &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;اما در حرکت خودمان باید امکان ارتباط با زنان کارگر را از دست ندهیم. یک اعتصاب زنانه کارگری سبب خود آگاهی و امید در اینان میشود. زن پرولتر نیاز دارد به قدرت خویش پی ببرد. نیاز دارد با مفاهیم اعتصاب و اعتراض آشنا شود. باید زنان پرولتاریا را به جای حاشیه نشینی به وسط میدان آورد. زن پرولتر مشکلات خود را از بسیاری از زنان حقوق دان و لیبرالها بیشتر میداند. &amp;nbsp;تنها نیاز دارد با مبانی اعتراض آشنا شود. یک زن لیبرال مشکلات زن پرولتر را به خوبی در ک نمی کند. او تنها به صورت کلی از آگاهی زنان صحبت میکند بی آنکه بداند چه موقع آن می آید و یا باید چگونه به آن دست یافت. خانم لیبرال البته برای خود تمام حقوق یک انسان شایسته را میخواهد ولی نوبت دیگران که میرسد از فرهنگ خود ساخته او حرف میزند و پرده پرده به عقب میرود. نه این قبول نیست. باید زن کارگر در جای بالاتر از لیبرال منشهای دست راستی باشد. که همه چیز را در لفافه قانون جستجو میکند و چون قانون دست و پاگیر است و استقسار مرجع تقلید نتیجه عکس دارد هیچگاه به موفقیت نمیرسد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=EN-CA dir=ltr&gt;. &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0in&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;ما باید در خواستهای خودمان پیشرو باشیم. این نیاز ماست. این &amp;nbsp;آن چیزی است که جامعه نیاز دارد. میتوان این برنامه را با یک اتحاد عمل واقعی به پیش برد. از همه کسانی که به چنین حرکتی اعتقاد دارند بخواهیم که با هم کمک کنیم تا 8 مارس رادیکال به پیش رود. البته منظور از اتحاد عمل &amp;nbsp;آن گونه که بعضی تبلیغ میکنند و میخواهند بی هیچ دلیلی تمام گروه های چپ را بدون هیچ گونه اشتراک نظری در کنار هم قرار بدهند نیست. &amp;nbsp;.بلکه باید به این کمپین که نه نیازی شخصی است و نه حزبی و تنها به پیشرفت و رادیکالیسم کمک میکند یاری رسانند. در حالی که راست در حال پیش بردن برنامه خویش است &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;ما باید با این اتحاد و کمپین از آنها پیشروتر حرکت کنیم و جنبش زنان را هم تقویت و هم به چپ بچرخانیم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;. &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=ltr&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 24 Jan 2007 15:55:10 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mosaber&amp;postid=74</comments>
<dc:creator>mosaber</dc:creator>
<guid>http://mosaber.blogfa.com/post-74.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حزب کمونیست کارگری و کسب قدرت سیاسی بخش دوم: ضرورت تحزب لنینی</title>
<link>http://mosaber.blogfa.com/post-73.aspx</link>
<description>&lt;H3 class=title&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-WEIGHT: 400&quot;&gt;حزب کمونیست کارگری و کسب قدرت سیاسی بخش دوم: ضرورت تحزب لنینی&lt;/SPAN&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff6600&gt;مصطفی صابر&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; : کسانی که بخش اول این نوشته را&amp;nbsp; در هفته قبل خوانده باشند میدانند که گفتیم نکته اصلی ما این است که حزب بطور عینی در موقعیت کسب قدرت قرار دارد ولی حزب خود هنوز این موقعیت را برسمیت نمی شناسد و محور فعالیت خود قرار نمی دهد.&lt;/P&gt;&lt;A name=more&gt;&lt;/A&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;میخواستیم&amp;nbsp; در ادامه به ریشه های اجتماعی حزب و موقعیت ابژکتیو حزب در جامعه بپردازیم و نشان دهیم که حزب (به مثابه یک موجودیت عظیم سیاسی، اجتماعی و حزبی)&amp;nbsp; بطور عینی در موقعیت کسب قدرت سیاسی است و&amp;nbsp; در انتها موانع سر راهمان را برشمریم و بویژه به&amp;nbsp; مشخصات آن حزب کمونیست کارگری که قدرت را میگیرد بپردازیم. اما در این هفته اتفاقی افتاد که کاملا به بحث ما مربوط است و مجبوریم کمی در طی کردن مسیر بحث انعطاف نشان دهیم. این اتفاق اعلام فراکسیون &quot;اتحاد کمونیسم کارگری&quot; از سوی پنج عضو دفتر سیاسی حزب بود. معنی این فراکسیون چیست و چه جایگاهی در بحث حزب کمونیست کارگری و کسب قدرت سیاسی دارد؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نظر من در باره این فراکسیون همان است که حزب در اطلاعیه اش گفته (و در این شماره چاپ شده ) است. اما شخصا فکر میکنم این فراکسیون و بیانیه علنی اش (و فعلا صرفا به بیانیه علنی آن محدود خواهیم شد) فرصت خوبی بدست میدهد تا به برخی موانع مهم بر سر راه آماده شدن حزب کمونیست کارگری برای کسب قدرت سیاسی بپردازیم. یکی از این موانع تلقیات و&amp;nbsp; تبلیغات و یا بهتر تعرض دمکراتیک – جنگ سردی علیه کمونیسم و تحزب کمونیستی و مشخصا حزب کمونیست کارگری است. این مانع در درون حزب هم هست اما اساسا در بیرون حزب است. نقد فراکسیون به ما امکان میدهد که بر برخی جوانب تحزب کمونیستی تاکید بگذرایم. بعلاوه بیانیه فراکسیون به نظر من سند خوبی است که صحت ادعای بحث هفته قبل ما را نشان میدهد. این ادعا که حزب موقعیت خود را خوب نمی شناسد. البته وقتی هفته قبل آن مطلب را مینوشتم میدانستم رفقایی که امروز فراکسیون اعلام کرده اند چنین بحث هایی دارند. اما حالا خارج از حزب هم میداند که چنین بحث هایی در حزب وجود دارد. و این کار مرا راحت تر میکند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;کمونیستها:&amp;nbsp; بازهم گناه!؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اولین اتفاقی که با اعلام فراکسیون رخ میدهد &quot;ترس از انشعاب&quot; است. آیا انشعاب دیگری پشت این فراکسیون خوابیده است؟ نه فقط راست جامعه و ضد کمونیست ها (مثلا &quot;بروسکه&quot;) زوزه میکشند که ها کمونیست ها میخواهند یک انشعاب دیگر بکنند،&amp;nbsp; بلکه چه بسی رفقای عزیز و کمونیست های دو آتشه ای (چه در حزب و چه خارج حزب) وقتی خبر فراکسیون و بیانیه آنرا دیده اند دچار نگرانی و اضطراب شدید شده اند که ها چه خبر است یک انشعاب دیگر!؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;انشعاب گناه کبیره ای است که گویا فقط کمونیست ها مرتکب میشوند. برای دیگران انشعاب مساله ای نیست و کسی چندان خبر دارهم نمی شود و اگر بشود با بی اعتنایی از کنار آن میگذرد. اما انشعاب برای کمونیست پیراهن عثمان است. همانطور که به کمونیست ها یاد دادند که فکر قدرت سیاسی نباشید، اول بروید 500 سال تلاش کنید طبقه تان را متحد کنید و شوراهایتان را درست کنید تا نفر آخر را کمونیست کنید و بعد قدرت را بگیرید که بلای شوروی سرتان نیاید، همانطور هم انشعاب مشخصه ذاتی کمونیست ها (و فقط کمونیست ها) است. کمونیست بیچاره باید گوشت تن اش دائم در حال ریختن باشد که نکند پشت فلان اختلاف، فلان فراکسیون یک انشعاب خوابیده است. نکند انشعاب بشود چون تمام راست جامعه سر ما میریزد و ما باید برویم خود کشی کنیم! اصلا این مثل مشهوری در محافل سیاسی است:&amp;nbsp; کمونیست ها نمی توانند بیشتر از دوتا بشوند، سه که بشوند یک انشعاب صورت میگیرد. و&amp;nbsp; بحث من این است که این ها تبلیغات سیستماتیک و ضد کمونیستی و جنگ سردی است و آنقدر قوی است که حتی خود ما باورش کرده ایم. تا وقتی نتوانیم جواب محکمی برای اینگونه تبلیغات داشته باشیم ما کمونیست ها حتی جرئت بحث و اختلاف نظر و ساختن فراکسیون و انشعاب را هم نداریم. چرا؟ چون فورا برایمان دست میگیرند، ها دیدید، کمونیست ها باز انشعاب کردند!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بگذارید روشن کنم، من طرفدار و مبلغ انشعاب نیستم. انشعاب کردن در خود هیچ فضیلتی نیست، گاه بعنوان یک داروی تلخ و اتفاقا برای وحدت وسیعتر ضروری میشود و این به یک میزان در مورد احزاب چه راست و چه چپ صادق است. دلیل ندارد که ما کمونیست ها بطور ویژه ای دچار ترس از انشعاب بشویم و وقتی راست جامعه با موذیگری و چشم بستن بر هزار و یک انشعاب در جنبش ها و احزاب راست به ما حمله میکند که ها انشعاب کردید!؟ و ما سرمان را پایین بیندازیم و بگوییم انگار راست میگویی ما یک انشعاب دیگر کردیم، چه گناهی کردیم! طبعا من هم مثل هر کس دیگر خواهان وسیعترین وحدت بین همه کمونیست ها حول یک خط رادیکال و کمونیست کارگری هستم. اما با ترس از انشعاب نمی شود به آن وحدت رسید، اتفاقا مانعی سر راه آنست. نه فقط پاشنه آشیلی است که خنجر زهر آگین راست و بورژواها از آن نقطه وارد میشود، بلکه در درون خودمان هم منشاء سازش های غیر اصولی و تن دادن به چیزهایی است که ممکن است موقتا &quot;وحدت&quot; را حفظ کند ولی نهایتا چیزی از کمونیسم و انقلابیگری کارگری باقی نمی گذارد. در یک کلام اگر مقابل این تبلیغات جنگ سردی علیه کمونیست ها نایستیم قادر نخواهیم شد یک حزب محکم و استوار و متحد بسازیم که قدرت را میگیرد.&amp;nbsp; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;چپ، راست، انشعاب&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;کمونیست ها و اتحاد در بین آنها تابع همان قوانین و پیچیدگی هایی است که برای هر جنبش اجتماعی و سیاسی و هر حزب دیگر صادق است. اتحاد وسیع در جنبش کمونیسم کارگری تنها حول یک خط و رهبری رادیکال و عمیقا کمونیستی ممکن است. در دوره هایی از تاریخ شاهد چنین وحدت و انسجامی بوده ایم، دوره ای که مارکس و انگلس در راس آن بودند و به انترناسیونال اول و کمون پاریس منجر شد، دوره ای که به احزاب سوسیال دمکراتیک (نوع قدیم) و بلشویسم و انقلاب اکتبر به رهبری لنین منجر شد، و دوره ای که به نظر من با سقوط شوروی، بن بست سرمایه داری دولتی و اوج وحشیگری سرمایه داری بازار آزاد، نقد کمونیسم بورژوایی توسط منصور حکمت و تشکیل حزب کمونیست کارگری شروع شده است و میتواند به پیروزی انقلاب کارگری در ایران و موج عظیمی از تعرض جهانی کمونیسم کارگری منجر شود. اگر میخواهیم این اتفاق بیفتد یعنی کمونیسم کارگری یکبار دیگر حول پرچم خود صف وسیعی از انسانها و بویژه طبقه کارگر را متحد کند و قدرت را بگیرد و سوسیالیسم را برقرار کند، از جمله باید بتوانیم تبلیغات جنگ سردی و دمکراتیک علیه کمونیسم که بعد از شکست انقلاب اکتبر (اواخر سالهای&amp;nbsp; قرن بیست) باب شده است را بطور جدی عقب برانیم. یک وجه این تبلیغات همین تابوی انشعاب بالای سر کمونیست هاست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;جالب اینجاست که وقتی نگاه احزاب و جریانات راست جامعه میکنید هر روز یا مشغول انشعاب هستند یا دارند به یکدیگر نون قرض میدهند که انشعاب نکنند. من اینجا مشخصا در مورد احزاب راست در ایران صحبت میکنم. به سلطنت طلب ها و ناسیونالیست های پروغربی نگاه کنید. یک حزب جدی که چیزی بیشتر از یک رئیس و چندتا آبدارچی باشد ندارند. اگر هم دارند، یکی آن دیگری را قبول ندارد و با وجود آنهمه امکانات و آمریکا و کروز و پول و سی ان ان قادر نیستند صفی متحد درست کنند. به احزاب ناسیونالیست قومی (کرد و آذربایجانی) نگاه کنید آنها هم هیچ تعریفی ندارند گو اینکه از پول و امکانات وسیعی برخوردارند و حتی بی بی سی هم برایشان کنگره وحدت میگذارد. به احزاب جنبش ملی اسلامی (دوم خردادی ها) نگاه کنید. اینها سرشان نهایتا در آخور جمهوری اسلامی&amp;nbsp; است چرا که بهر حال جنبش اشان (ولو انحصار طلب های جنبش شان) در قدرت است. علیرغم این که مغضوب درگاه اند هنوز کلی امکانات قانونی و دولتی و علنی و کلی رابطه و پارتی دارند. اما نگاهشان کنید هزار یک فرقه و سازمان جمهوری خواه و دمکراتیک و غیره درست کرده اند ولی&amp;nbsp; اوضاع شان زار است.&amp;nbsp; کلی پول خرج شد و تمام امکانات تبلیغی بورژوازی جهانی به کار گرفته شد تا پس از شکست خاتمی مگر شیرین عبادی و گنجی و غیره متحدشان کند و نشد. به خود جمهوری اسلامی و دعواهای درونی اش نگاه کنید. اختلاف و انشعاب در بین آنها که سهل است، 24 ساعته مشغول توطئه علیه یکدیگر هستند و یا در جلسه رسمی با قندان به هم حمله میکنند. آنوقت همین ها وقتی ما کمونیست ها بحث و جدل و فراکسیون و چه بسی انشعاب داریم، گویی تبدیل میشوند به مجسمه وحدت و مدنیت و به ما حمله میکنند و ما هم میخوریم و در مقابل شان سفت و محکم دفاع نمی کنیم. این آن ترس از انشعاب است که من با آن مخافم و این وجهی از پدیده بزرگتر &quot;گناه پسا استالینی&quot; ، یعنی بی دفاعی کمونیست ها در مقابل تعرض دمکراتیک، جنگ سردی و مک کارتیستی به کمونیسم&amp;nbsp; است&amp;nbsp; که منصور حکمت در مورد آن صحبت کرده و وقتی باید مفصل تر در باره آن صحبت کنیم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اما در مورد راست هم همان قوانین و روندهای اجتماعی کم و بیش صادق است که در مورد چپ. در اینجا یک وقتی خمینی توانست حول پرچم استقلال از شیطان بزرگ (همان سرمایه داری ملی مستقل) جنبش ملی اسلامی را متحد کند. زمانی دیگر خاتمی توانست بدرجه ای بخش مهمی از آن لشگر خمینی را دو باره کند. اما خوب که نگاه کنید راست و بورژوازی اتفاقا در موقعیت تاریخی قرار دارد که قادر به ایجاد اتحاد های وسیع بین مردم نیست. ناسیونالیسم که به منحط ترین وضعیت خود رسیده و جز ناسیونالیسم قومی و کشت و کشتار و دل بستن به سناریو سیاه هنر دیگری ندارد.&amp;nbsp; دمکراسی بورژوایی هم که روزی انقلابی بود و روزی دیگر پرچم نوعی رونق اقتصادی بود امروز (لااقل در بخش وسیعی از جهان) شده است پرچم اوضاعی شبیه عراق و بدترین تفرقه مذهبی و قومی و جنایت محض علیه توده وسیع مردم. در چنین اوضاعی فقط چپ و فقط کمونیسم کارگری و فقط سوسیالیسم است که واقعا میتواند عظیم ترین توده مردم را برای رهایی انسان متحد کند و درست در همین دوره ما کمونیست ها در مقابل تبلیغات جنگ سردی بورژواها که&amp;nbsp; آی استالینیست ها آمدند، آی این کمونیست ها دمکرات نیستند، آی در درون خودشان حقوق همدیگر را محترم&amp;nbsp; نگه نمی دارند، آی ببین یک انشعاب دیگر، جا بزنیم؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فراکسیون یا انشعاب؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بازهم اشتباه نشود. ما کمونیست ها امید مردم این دوره ایم. ما موظفیم که خیلی متمدنانه با هم برخورد کنیم. ما باید مبتنی بر روش های عمیقا انساندوستانه کار کنیم.&amp;nbsp; ما پرچمدار مدنیت و آزادی واقعی بشر هستیم. ما باید الگو باشیم.&amp;nbsp; اما یادمان نرود برای اینکه همه اینها باشیم باید با قدرت تمام از سوسیالیسم و کمونیسم مان نه فقط در نظر که در پراتیک روزمره و نوع حزبی که باید داشته باشیم دفاع کنیم. باید از حزب کمونیست کارگری منضبط و آگاهی دفاع کنیم که خود را آماده میکند تا در اوضاع و احوال مساعد اما بسیار پیچیده ایران قدرت را بدست میگیرد و راهی جلوی بشریت به بن بست رسیده تحت حاکمیت نظم نوین جهانی و جنگ تروریست ها قرار میدهد. انشعاب کردن به خودی خود نقل و نبات نیست والزاما اتفاق میمونی نیست. ولی وقتی کسی با چماق &quot;آی دارید انشعاب میکنید&quot; بالای سرمان ظاهر میشود، باید محکم جوابش را بدهیم که آقای محترم ما میخواهیم برویم توی آن مملکت انقلاب سوسیالیستی کنیم، ما میخواهیم وسیعترین بخش های کارگران، زنان و جوانان را متحد کنیم، ما میخواهیم قدرت سیاسی را از چنگ شما و احزاب و جنبش هایتان درآوریم و بردگی مزدی را لغو کنیم. این راهنمای ما است و میخواهیم حزبی بسازیم که میتواند کل این پروسه عظیم را از اول تا به آخر بدرست رهبری کند و سازمان بدهد. داریم سر ساختن همین حزب تلاش میکنیم و با هم جر و بحث میکنیم، ما را از انشعاب نترسانید. اگر فراکسیونی که فعلا درست شده است حرف درستی داشته باشد گوش میدهیم و قبول میکنیم. نداشته باشد جواب میدهیم شاید رفقایمان قبول کردند. قبول هم نکردند خب دنیا به آخر نرسیده است. به کارمان ادامه میدهیم. مهم این است که این وسط حزبمان قوی تر و آبدیده تر میشود. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اما آیا این وسط حزبمان قوی تر و آبدیده تر میشود؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اگر درست عمل کنیم حتما همینطور میشود. همانطور که بالاتر گفتم این فرصتی برای ساختن حزبی است با مختصاتی&amp;nbsp; که میتواند قدرت را بگیرد.&amp;nbsp; به نظر من یکی از نقاط ضعف حزب کمونیست کارگری، یکی از موانع آن برای کسب قدرت سیاسی همین نداشتن گارد محکم در مقابل تبلیغات دمکراتیک و جنگ سردی علیه حزبیت کمونیستی است. و اینجا ما فقط داریم فقط راجع به یک وجه آن صحبت میکنیم. و آن چماق ترس از انشعاب است.&amp;nbsp; این که تصویری از کمونیست ها داده اند که دائم در حال انشعاب هستند و هیچ وقت نمی توانند کاری بکنند و همیشه مشغول توی سر و کله هم زدن هستند. این تصویر را نباید پذیرفت، باید آنرا&amp;nbsp; نقد کرد باید فعالانه به میدان آمد و نشان داد کمونیسم این دوره با کمونیسم های غیر کارگری دوره قبل متفاوت است ولی این کار را با ترس از انشعاب نمی توان انجام داد. نمی توان در مقابل چماق انشعاب به موضع کنفرانس وحدت افتاد (کنفرانسی که پوپولیست های سال ۵۷ تشکیل داده بودند و با وحدت وحدت کردن میخواستند متحد شوند). این موضع از پیش عنصر شکست و سردرگمی را در خود دارد و به هیچ وحدت قابل اتکایی هم منجر نمی شود. چرا که وحدت حول یک خط رادیکال و در اثر نقد موانع پیشروی جنبش ما بدست می آید. باید به جای ترس از انشعاب و سازش ها و چشم پوشی های غیر اصولی تصویر دیگری از کمونیست ها داد، این تصویر که ما خط رادیکال و انقلابی را پیش میبریم، قاطعانه آنرا پراتیک میکنیم و به پیروزی می رسانیم.&amp;nbsp; اگر کسی این میان جا ماند باعث تاسف است و ما تا سرحد امکان برای او صبر میکنیم،&amp;nbsp; اما اگر شروع کرد از همین وحدت طلبی بر علیه پیشروی کمونیسم استفاده کردن، ما به راه خودمان ادامه میدهیم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;جایگاه رهبری کمونیستی&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بگذارید مشخص تر بگویم. منصور حکمت توانست در دوره ای حول یک خط کمونیستی رادیکال صف وسیعی را متحد کند.&amp;nbsp; اشتباه محض است که فکر کنیم این فقط کار منصور حکمت بود. و اشتباه محض است اگر نقش منصور حکمت در بیرون کشاندن مارکسیسم از زیر آوار کمونیسم بورژوایی و ساختن یک حزب کمونیست کارگری را کم بها دهیم. بعبارت دیگر منصور حکمت و حزبش ثمره یک وضعیت جهانی و برآمد جنبش کمونیسم کارگری در ایران بود (این بحثی است که باید مفصلتر به آن بپردازیم). منصور حکمت محصول دوره معینی بود و در عین حال مهر خود را بر این دوره کوبیده است. دوره ما همچنان دوره منصور حکمت است. او تازه شروع کرد و ما موظفیم و باید و میتوانیم آنرا ادامه دهیم و پیروز شویم. هم اوضاع جهانی و ایران اکنون بیشتر از گذشته منصور و حکمت و حزبش را میطلبد و هم ما اکنون میراث عظیم و غنی از منصور حکمت داریم و آنرا غنی تر کرده و میکنیم. باید با اعتماد به نفس به پیشروی مان ادامه دهیم و موانعی را که جلویمان قرار میدهند هشیارانه برداریم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;وقتی منصور حکمت مرد، حتی وقتی هنوز در بستر بیماری بود، خیلی ها آیه یاس برای حزب کمونیست کارگری خواندند. خیلی ها همین چماق ترس از انشعاب را برداشتند و گفتند بعد از منصور حکمت این حزب نابود میشود. روزنامه کیهان تهران رسما برای مرگ حکمت رقص و شادمانی براه انداخت. اما در واقعیت چه اتفاقی افتاد؟ صرف خود مرگ حکمت باعث مطرح شدن بیش از پیش حزب کمونیست کارگری و حکمت شد. خیلی ها که نمی شناختندش به مطالعه آثارش و به حزب روی آوردند. اگر به ادبیات حزب در آن دوره (و بخصوص همین نشریه) رجوع کنید این وقایع ثبت شده است. خوب به خاطر دارم که چگونه وقتی بالای حزب&amp;nbsp; در سوگ مرگ حکمت فرورفته بود و سایت روزنه عزا داری میکرد، در داخل ایران عکس های منصور حکمت را بالای کوهها به اهتزاز درمی آوردند و به رهبری حزب پیام می دادند که چه خبر است ماتم گرفته اید!؟&amp;nbsp; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اگر قرار بود چیزی حزب کمونیست کارگری را زمین بزند مرگ حکمت بود، اما بعد از مرگ او حزب به مراتب بیشتر در جامعه مطرح شد و قوی تر شد. ضربه مهلک بعدی که به حزب وارد آمد انشعاب حدود نیمی از کمیته مرکزی حزب بعد از کنگره ۴&amp;nbsp; بود. باز خیلی ها هورا کشیدند که حزب تمام شد. خود رفقایی انشعابی متاسفانه پرچمدار همین شدند و اصلا اعلام کردند حزب منحل شد. اما این حزب از این انشعاب هم بسرعت کمر راست کرد و با کنگره پنجم اش حتی وسیع تر مطرح شد. نکته مهم در آن انشعاب این بود که برخی با شعار &quot;سوسیالیسم مردم را رم میدهد&quot; و &quot;انقلابی در کار نیست&quot; و &quot;راست دست بالا دارد&quot;، جلوی حزب ظاهر شدند و ما از انشعاب نترسیدیم و محکم از سوسیالیسم و انقلاب و نقش تاریخی و فعال حزب کمونیست کارگری دفاع کردیم. بعد از ۲&amp;nbsp; سال می بینیم که جهت گیری های ما چقدر درست بود و&amp;nbsp; ما&amp;nbsp; به جایی رسیده ایم که اکنون میتوانیم صحبت این را بکنیم که باید برای کسب قدرت سیاسی آماده شویم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بد نیست&amp;nbsp; که خاطر نشان کنم آنوقت در ۱۶ آذر سال ۸۳ دانشجویان با شعار &quot;نان و آزادی برای همه&quot; و با شعارهای چپ خاتمی را هو کردند. خاتمی در مقابل کمونیسمی که در دانشگاه او را هو میکرد تنها یک حربه دفاعی داشت و آنهم چماق ترس از انشعاب فوق الذکر بود. به آنها گفت از تجربه پیکار (یعنی انشعاب های پی در پی) عبرت بگیرید. به آنها گفت به خارج وصل هستید، به کسانی که میخواهند قدرت سیاسی بگیرند اما حتی تحمل همدیگر را ندارند. او اشاره اش به حزب کمونیست کارگری و انشعاب در آن بود. اما بعد از دو سال به ۱۶ آذر امسال نگاه کنید. به گستردگی و سراسری بودن آن، به شعارهای سرخ و به &quot;سوسیالیسم یا بربریت&quot; آن و به هو شدن احمدی نژاد در پلی تکنیک نگاه کنید. چماق آقای خاتمی در مقابل پیشروی واقعیت، در مقابل پیشروی حزب کاری از پیش نبرد.&amp;nbsp; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بعد از مرگ حکمت، علیرغم همه لطماتی که به ما وارد آمده است میتوانیم با اطمینان خاطر بگوییم که حزب از امتحان هایی سخت بسیار موفق بیرون آمد. درست است خیلی ها رفتند، اما صف وسیع تر و محکم تری آمدند و حزب به مراتب جلوتر رفت.&amp;nbsp; و این امر خود بخود اتفاق نیفتاد. قدرت و ظرفیت عظیم جنبش کمونیسم کارگری و میراث غنی مارکسسم و منصور حکمت و صف گسترده ای از کادرها و رهبران کمونیست&amp;nbsp; و در راس آنها حمید تقوایی&amp;nbsp; حزب را به موقعیتی که اکنون دارد رسانده اند. اگر کسی نگران هست که ما از این موقعیت درست استفاده نکنیم باید بیش از هر چیز نگران رهبری کمونیستی و ساختن حزبی باشد که آماده برداشتن گام های نهایی است. بجای مرعوب شدن در مقابل چماق انشعاب که راست جامعه علیه ما بلند میکند باید صد بار مصمم تر و جدی تر و کمونیستی تر در کار ساختن همین حزب بشویم. باید اینرا توجه کرد که بقول نادر جنبش ها با آدم های همانوقت شان جلو میروند. باید کوشید آدم امروز جنبش مان باشیم. باید از تحزب کمونیستی دفاع کرد و از این کار نترسید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فراکسیون: سه گام به عقب&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اما حال باید به این بپردازیم که چرا فراکسیون &quot;اتحاد کمونیسم کارگری&quot; از چند جهت درست نقطه مقابل حرکتی است که باید حزب انجام دهد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اول اینکه این فراکسیون درست در مقطعی که ما به حزبیت و انضباط حزبی بیش از هر وقت دیگر احتیاج داریم تحت عنوان فراکسیون یک گروه فشار علیه حزب درست کرده است و الگو و نمونه ای بسیار نادرست برای حزبیت در این مقطع میدهد. دوم ارزیابی و تحلیلی که از حزب و نقش رفقای فراکسیون دارد صحیح و صمیمانه نیست. سوم آنچه که مقابل حزب قرار میدهد عملا از وضعیت حزب عقب است. فرمان پیشروی نیست، بلکه پلاتفرم سردرگمی و درجا زدن است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بگذارید از این آخری شروع کنم. شاید جمله طلایی رفقا در بیانیه اعلام موجودیتشان (که در این شماره به چاپ رسیده است) این باشد:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;«حزب کمونیست کارگری باید به &quot;حزب رهبر&quot; و &quot;حزب سازمانده&quot; انقلاب کارگری در تحولات حاضر تبدیل شود.»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این عبارت البته از ادبیات خود حزب است و درست هم هست، اما به نظر من امروز دیگر کافی نیست. این نوع حرف زدن در مورد حزب برای مقطعی درست بود، اما ما از آن مرحله عبور کرده ایم و باید وضعیت واقعی حزب را درک کنیم. ما هم اکنون به معنی ابژکتیو &quot;حزب رهبر&quot; هستیم. اینرا ۱۶ آذر به ما گفت. قبلش جشن کودکان و کمپین علیه اعدام و اعتصاب کارگران واحد و غیره به ما گفته بود. وقتی که شعارهای شما اینقدر وسیع در جامعه مطرح شده است که اکبر گنجی هم مخالف آپارتاید جنسی شده و یا فلان جمع دوم خردادی – فمینستی کمپین علیه سنگسار راه می اندازد، وقتی دیگر کسی نمی تواند کمتر از آزادی و برابری بگوید و هو نشود، وقتی از بیخ زندان های جمهوری اسلامی تا اردوگاههای مجاهد در عراق هرکس که میخواهد از مرگ و نیستی رها شود به کمک های این حزب امید می بندد، وقتی در خاوران سرود انترناسیونال میخوانند و ترانه های محبوب جوانها شده است &quot;تصور کن&quot; و &quot;بگو نه سنگسار&quot; آنوقت میشود براحتی دید که این حزب رهبر بطور عینی وجود دارد. میدانم که جنبش وسیع و رادیکال چپ دارد این کار را میکند، اما &quot;حزب رهبر&quot; آن چپ ما هستیم!&amp;nbsp; مشکل همانطور که در بخش اول این مقاله گفتم، این است که خود این حزب به این مساله باور ندارد و دور خودش چرخ میزند که &quot;باید حزب رهبر شد&quot; و سر پست اش ظاهر نمیشود. چرا ظاهر نمی شود، دقیقا به دلیل تاخیر و عقب ماندگی ای که در حزب می بینیم و رفقای فراکسیون بخوبی دارند آنرا منعکس میکنند. گویا قرار است حزب رهبر از جایی بیاید. بحث من این است که این حزب رهبر وجود دارد و باید رهبری اش را بکند. و برای این کار هم باید امر کسب قدرت سیاسی را بطور جدی در دستور بگذارد و حزب را (چه حزب اعم و چه حزب اخص) را حول آن آماده کند و به میدان بیاورد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;و اما &quot;حزب سازمانده&quot; انقلاب کارگری هم عبارت درست اما برای امروز ناکافی است. ما امروز داریم بمیرن وسیعی سازمان میدهیم. از ۱۶ آذر تا حرکات کارگری را داریم سازمان میدهیم. نمی دانم چند تا عضو و کادر تشکیلاتی در شرکت&amp;nbsp; واحد داریم و یا آنها که آن پلاکادرهای سرخ و بزرگ را چنان دقیق و سازمانیافته به دانشگاه بردند و سر ساعت مقرر بلند کردند چندتاشان را اعضای سازمانی ما بودند. این مهم نیست و دانستنش در این اختناق جمهوری اسلامی کار حضرت فیل است.&amp;nbsp; اما این حزب ما است که دارد در دل اختناق جمهوری اسلامی با این قدرت سازمان میدهد. باور کنید رفقا این ما هستیم که حزب کل این حرکات هستیم. اما اگر میخواهیم سازمانده انقلاب کارگری باشیم دیگر کلی گویی کافی نیست. بقول لنین در هر مقطع طبقه کارگر را و توده مردم را حول امر معینی میشود سازمان داد. امروز به نظر من این مساله سرنگونی جمهوری اسلامی و کسب قدرت سیاسی است.&amp;nbsp; باید برای کسب قدرت آماده شویم و حزب وسیع و پرقدرت فی الحال موجود و فی الحال بشدت فعالمان را برای کسب قدرت سیاسی آماده کنیم. من نمی دانم همین الان که دارید این سطور را میخوانید انقلاب در می گیرد یا چند سال دیگر، این امری اجتماعی است.&amp;nbsp; آنچه میدانم این است که&amp;nbsp; اوضاع ایران بسیار خطیر است، هر آن هر اتفاقی ممکن است بیفتد، انقلاب سیر مطلوب و محتمل است. سوال درست این نیست که کی و چه جور انقلاب میشود، سوال درست این اینست که ما چگونه میتوانیم بر روند اوضاع در مقیاس وسیع اجتماعی تاثیر بگذاریم؟ از نظر من جواب این است که باید اراده متشکل و متحدی به اندازه کافی قوی و اجتماعی به میدان بیاید و ادعای کسب قدرت سیاسی کند و سوت سرنگونی جمهوری اسلامی و انقلاب را بکشد. مردم بسرعت دور آن جمع میشوند. این مشخصه اصلی اوضاع کنونی است و این اراده متحد و متشکل حزب کمونیست کارگری است. امروز باید حول کسب قدرت سیاسی و آمادگی برای کسب قدرت سیاسی حزب و جنبش کمونیسم کارگری را سازمان داد. امروز باید گام های مشخصی در همین جهت تعریف کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ناجی که باید نجات یابد!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;میدانم که رفقای فراکسیون پلاتفرم مشخص تری هم ارائه داده اند که اساسا حرفهای تاکنونی حزب است و منهم میتوانم با خیلی نکات آن موافق باشم، ولی اینجا بحث در جزئیات نیست. بحث بر سر یک جهت گیری کلی است که در همین سطح از بحث به نظر من رفقا از واقعیت حزب&amp;nbsp; عقب اند و بدتر از آن جوری جلوه میدهند که گویا حزب در حال رخوت و رکود است و این رفقای ما هستند که دارند شبانه روز در حزب زحمت میکشند که از رخوت درآورندش و حریف نشده اند و برای همین هم فراکسیون زده اند! این تصویر سرتاپا غلط و غیر صمیمانه است. ذره ای حقیقت در آن نیست:&amp;nbsp; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&quot;در چنین شرایطی تامین نیروی رهبری کننده و سازمانده انقلاب اجتماعی اصلی ترین وظیفه ای است که در مقابل حزب ما قرار دارد. رهبری كمونیستی باید خود را در تحولات جامعه تثبیت كند. پيروزى کمونیسم کارگری در گرو رفع فورى این کمبود و تامين همه جانبه رهبرى تحول سياسى جامعه و بردن حزب به قلب اعتراض جامعه و در راس جدالهای تعیین كننده سياسى است. اما در چنین شرایطی حزب کمونیست کارگری دچار رخوت و رکود شده و تاكنون نتوانسته است به این وظیفه اصلی و تاریخی خود - علیرغم تلاشهای ما – پاسخگو باشد.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به جمله آخر این عبارت دقت کنید. (جملات اول آنرا بالاتر نقد کردم و نشان دادم که حرفهای کلی که وقتی صحیح بوده اما امروز ناکافی و عملا عقب است را تکرار کرده اند.) در جمله آخر تصویر از حزب &quot; رخوت و رکود&quot; است و تصویر از رفقا این است که &quot;تلاش&quot; کرده اند که حزب دچار رخوت و رکود نشود!&amp;nbsp; ما کمونیست های کارگری همواره آموخته ایم که ضمن دفاع سرسخت از حزبمان در عین حال صریح ترین و رک و راست ترین منقد آن باشیم. اما این انتقاد رفقا نه درست است نه صمیمانه. وقتی مشخص تر رکود و رخوت حزب را نشان دادند که بخصوص &quot;علیرغم تلاشهای ایشان&quot; صورت گرفته است آنوقت من هم نشان خواهم داد که اولا حزب دچار رخوت و رکودی نیست و ثانیا&amp;nbsp; چگونه در ماههای اخیر در موارد متعدد یک بخش مهم از انرژی ما در حزب صرف عقب راندن بحث های غلط، غیر مارکسیستی، کتابی ، بویژه مقابله با&amp;nbsp; تلاشهایی که حزب و حزبیت را بویژه از جانب برخی رفقای فراکسیون زیر سوال برده، شده&amp;nbsp; است.&amp;nbsp;&amp;nbsp; اما فعلا بیش از این وارد بحث رکود و رخوت حزب و تلاشهای ادعایی رفقا برای جلوگیری از آن نمی شوم. آنچه که اینجا ما با آن روبرو هستیم همین نفس تشکیل فراکسیون و بیاینه اعلام موجودیت آنست. دیدیم که خط و جهت اصلی پلاتفرم مبتنی بر یک درک نادرست از موقعیت عینی حزب است و راه حلی را جلوی ما میگذارد که برای عقب رفتن خوبست.&amp;nbsp; حالا باید به عبارات متناقضی بپردازیم که کوشیده مضمون حزب شکنانه و انحلال طلبانه فراکسیون را پنهان کند. در واقع این حزب نیست که باید توسط فراکسیون نجات پیدا کند، برعکس این حزب است که باید رفقا را از این وضعیت غیر قابل دفاعی که برای خود بوجود آورده اند و این مانعی که سر راه پیشروی حزب ایجاد کرده اند نجات دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حزبیت یا فراکسیونیسم&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;علیرغم تمام قسم خوردن به نام حزب و وحدت حزب، علیرغم هر نیتی که رفقا دارند،&amp;nbsp; این فراکسیون دقیقا در جهت عکس گام برمیدارد. اینجا آدم نمی داند از فرط&amp;nbsp; وفور از کجا شروع کند:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;« - فراکسيون تلاش ميکند که ترجیجا هر سياست و پروژه اش را در ارگانهاى منتخب رهبرى حزب تصويب کرده و از آن طریق به پيش ببرد.»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;میدانید معنی واقعی این اصل که ظاهرا تاکید بر یک &quot;ترجیح&quot;&amp;nbsp; در حزبی بودن است چیست؟ معنی اش این است که اگر پروژه رفقا به تایید ارگانهای منتخب حزب نرسید، رفقا حزب را به &quot;رخوت و رکود&quot; متهم خواهند کرد و خودشان بنا به میل خودشان پروژه شان را به پیش خواهند برد. خب تا اینجا هنوز ایرادی ندارد. اما رفقا این کار را بعنوان فراکسیونی در حزب کمونیست کارگری به پیش خواهند برد. یعنی حزب یا باید تصمیم ارگانهای منتخبش را نادیده بگیرد (که پروژه رفقا را نپذیرفته) و سکوت کند، و یا باید به جامعه اعلام کند که این پروژه خود رفقاست و حمایت نمی کند. سوال این است که تکلیف من عضو و هوادار و کادر حزب چیست؟ حرف حزب را قبول کنم یا فراکسیون مربوطه را؟ بالاخره یکی را معقول پیدا خواهم کرد. ولی دیگر این یک حزب و یک فراکسیون نیست. دو حزب موازی است. این اتفاقی است که با این نوع فراکسیون خواهد افتاد.&amp;nbsp; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اما بند بعدی بیانیه رفقا حتی از این یکی هم عجیب تر است:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;«- اين فراکسيونى در چهارچوب ساختارها و موازين قانونى و مصوب نشستهاى عالى حزب کمونيست کارگرى است و اعضاى فراکسيون موظفند که نماينده و پرچمدار تمام عيار تحزب کمونيستى و استحکام تشکيلاتى حزب باشند.» &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;همچنان که در بیانیه رسمی حزب (که آنهم در این شماره چاپ شده) می بینید، این فراکسیون در چهارچوب &quot;موازین قانونی&quot; حزب نیست و &quot;مصوب نشست های عالی حزب کمونیست کارگری&quot; هم نیست. رفقا حتی منتظر تدوین این موازین و برپا شدن این اجلاس ها نشدند. گفتند ما اعلام میکنیم و اجازه هم نمی گیریم.&amp;nbsp; واقعا من متعجب مانده ام منظور از آن جمله اول چیست. شاید من واقعا نکته ای را اینجا نفهمیده ام. مساله مهمتر این است که نه فقط منتظر حزب نشده اند تا اسناد و موازین مربوط به فراکسیون را تدوین و تصویب کند بلکه خود راسا موازین را هم چنانکه در بند بالاتر دیدیم تعیین کرده و به جامعه اعلام کرده اند.&amp;nbsp; آیا این تشکیل یک فراکسیون حزبی است یا ایجاد گروه فشاری بر حزب بنام فراکسیون؟ به این بعد بر میگردیم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اما جمله دوم دیگر یک ادعای توخالی بیش نیست. اگر فراکسیونی هنوز حتی بطور رسمی پذیرفته نشده و بعلاوه پروژه هایی که احیانا به تصویب حزب نرسد را خود به پیش میبرد، دیگر اعضای این فراکسیون چگونه میتوانند &quot;نماینده و پرچمدار تحزب کمونیستی و استحکام تشکیلاتی حزب&quot; باشند و عضو فراکسیون هم باقی بمانند؟ اگر کار فراکسیون را پیش ببرند چگونه تحزب را نمایندگی کنند؟ مگر حزب عبارت از همان ارگانهای منتخب و قانوگذار و تبعیت از مصوبات اکثریت نیست؟&amp;nbsp; آیا جز این است که تنها و تنها از این طریق که سیاست های فراکسیون را به سیاست حزب تبدیل کنند میتوانند این امر را انجام دهند؟ و فراکسیونی که از پیش اعلام کرده پروژه های نامصوبش را پیش خواهد برد چگونه میتواند از حزبیت دفاع کند؟ تنها در صورتی که فکرکنیم فراکسیون حزب است و حزب فراکسیون است! یا بعبارت دیگر تنها در صورتی که به اسم فراکسیون بخواهیم یک حزب در حزب دیگر درست کنیم، میتوانیم این حرفها را بزنیم و امیدوار باشیم بقیه نفهمند ما چه داریم میگوییم!! &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;«- حزب بايد متحد باشد. ما با اعلام فراکسيون از ارگانهاى اجرائى- سياسى حزب، مانند هيئت دبيران استعفا ميدهيم تا بيرون اين نهادها به تلاشهايمان در درون حزب و جامعه ادامه دهيم.»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بله تا اینجا دیدیم که چگونه &quot;حزب باید متحد باشد.&quot; اما اینجا حتی روشن تر میشویم که رفقای فراکسیون از &quot;ارگانهای اجرائی – سیاسی&quot; حزب استعفا میدهند. آیا کمیته های اصلی حزب (داخل، خارج، کردستان و..) شامل این هست؟ قاعدتا باید باشد. مگر فکر کنیم کمیته های اصلی حزب تنها امر رتق و فتق امور را بعهده دارند و جایی سیاستی تعیین نمی کنند که فراکسیون هم بکوشد سیاست اش را به تصویب برساند. برای خواننده این بیانیه باید جالب باشد اگر بداند که هیات دبیران حزب که رفقا مثال زده اند، درست است که مثل دفتر سیاسی قانونگذار نیست، ولی هر روز کلی تصمیمات سیاسی مهم (در چهارچوبه سیاست های مصوبه حزب) میگیرد که فوق العاده در حیات یک حزب به ادعای رفقا در حال رخوت و رکود تعیین کننده است. رفقا از این ارگانها کنار میروند تا از طریق فراکسیونی که درجه حزبیت اش را دیدیم، در کمال حزبیت حزب را متحد کنند و از حالت رکود درآورند. میشود باور کرد؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فراکسیون یا گروه فشار&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اینجا باید به نتیجه گیری بپردازیم. من بدون اینکه وارد بحث های دیگری که این رفقا در حزب داشته اند بشوم، حول همین تشکیل فراکسیون نشان دادم که چگونه این فراکسیون به منظور اعمال فشار بر حزب تشکیل شده است. تمام قسم هایی که رفقا به حزب و حزبیت میخورند، عملا واقعیت ندارد. به نیت رفقا کار ندارم اما عمل آنها و آنچه که بر کاغذ آورده اند تماما چیز دیگری میگوید.&amp;nbsp; این فراکسیون تشکیل نشده که حزب را به قول خودش از رخوت درآورد، بلکه تشکیل شده است تا به حزب بگوید اگر حرف ما را گوش نکنید، اگر از &quot;رخوت و رکود&quot; درنیایید، ما هم با اجازه خودمان فراکسیون تشکیل میدهیم و پروژه های خودمان را پیش میبریم. چه بر سر حزب می آید، هیچ، زنده باد حزب کمونیست کارگری، زنده باد وحدت حزب، ما هم به اسم &quot;اتحاد کمونیسم کارگری&quot; حزبیت را هر طور که خودمان دلمان خواست تعریف میکنیم. اگر میخواهی متحد باشیم حرف مرا بپذیر. در اقلیتم؟ مهم نیست. منتظر تغییر نظر اکثریت نمی مانم.&amp;nbsp; اگر حزب آنطوری نباشد که من میخواهم، من هم یک راهی ولو تحت نام فراکسیون پیدا میکنم تا حرف خودم را پیش ببرم، ترجیجا سعی میکنم از طریق ارگانهای منتخب حزب باشد، اما اگر نشد کار خودم را میکنم. استعفا میدهم و در حزب و جامعه امر فراکسیون خودم را پیش میبرم. خلاصه از حزب چیزی باقی نمی گذارم تا مرا بپذیری و حرفم را قبول کنی! این حزب و حزبیت رفقا است!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;و&amp;nbsp; این آن حزبی است که به نظر من قادر نخواهد شد قدرت سیاسی را در ایران بگیرد. این حزب نیست. یک هرج و مرج تمام عیار یک فقدان حزبیت مفرط است. این حزب نیست، (اگر نسخه رفقا را قبول کنیم) مجمع الجزایری از فراکسیونهای خودساخته هر چند شخصیت آنست. این حزب انقلاب کارگری را (که صدبار حزبی محکم تر از حزب بلشویک میخواهد) سهل است، یک تظاهرات صاف و ساده را هم نمی تواند سازمان دهد. در روز تظاهرات هر فراکسیون کار خودش را خواهد کرد. این حزبی نیست که باید پشت و پناه صف میلیونی مردم و صدها و هزاران انواع تشکل های توده ای باشد. این حزبی نیست که بتواند ستون فقرات شوراهای مسلح مردم و ارتش سرخ باشد و در دل اوضاع خطیر آتی کاری بکند.&amp;nbsp;&amp;nbsp; این انحلال حزب تحت نام فراکسیون است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دقیقا این یکی از آن موانعی است که در سر راه حزب ما وجود دارد. این درک غلط و غیر لنینی و غیر حکمتی از حزب، این درک من درآوردی و دمکراتیک و جامعه مدنی ای&amp;nbsp; از حزب (که هرکس هرکاری خواست میکند) دقیقا یکی از موانعی است که نه فقط در حزب به معنی اخص، بلکه بیشتر از آن در حزب به معنی اعم یک مانع بزرگ ما است. نقد همه جانبه این درک غلط،&amp;nbsp; تحکیم حزبیت و ساختن حزبی صد بار منضبط تر از حزب لنین، هزار بار آگاه تر و آماده تر از حزب لنین، ضرورت کمونیسم دوره منصور حکمت و&amp;nbsp; شرط پیروزی جنبش کمونیسم کارگری در دوره نظم نوین جهانی است. نمی دانم رفقای فراکسیون در این سرازیری که شروع به دویدن کرده اند به کجا خواهند رسید. واقعا برایشان نگرانم و امیدوارم تا دیر نشده متوجه اشتباهات جدی شان بشوند.&amp;nbsp; اما کار آنها لااقل فرصتی را فراهم میکند تا ما&amp;nbsp; این حزب را بسازیم.&amp;nbsp; برای مطالعه بیشتر در مورد حزبیت به خوانندگان پیشنهاد میکنم به سایت روزنه مراجعه کنند و بحث منصور حکمت در مورد حزب و اصول سازمانی و همینطور بحث های حمید تقوایی&amp;nbsp; در انجمن مارکس کانادا در مورد حزب و حزبیت را گوش کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در پایان میخواهم تاکید کنم که نشریه جوانان کمونیست از بحث صریح و صمیمی و رفیقانه با رفقای فراکسیون استقبال میکند و در چهارچوب امکانات خود از آن استقبال میکند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۲۴ دسامبر ۲۰۰۶&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 28 Dec 2006 12:23:46 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mosaber&amp;postid=73</comments>
<dc:creator>mosaber</dc:creator>
<guid>http://mosaber.blogfa.com/post-73.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
